انشا در مورد وزش شدید باد | ۱۰ انشای ادبی از صفحه ۵۳ نگارش هشتم

در سایت ادبی و هنری روزانه انشا در مورد وزش شدید باد را آماده کردهایم. نوشتن انشا نیازمند تفکر عمیق و تحلیل موضوعات مختلف است. این فرآیند به فرد کمک میکند تا تواناییهای تفکر انتقادی خود را پرورش دهد و بتواند به صورت منطقی و مستدل به مسائل نگاه کند.
فهرست موضوعات این مطلب
انشا در مورد وزش شدید باد پایه هشتم
مقدمه: کم کم صدای لرزش پنجره ها به گوشم می رسد. درختان هم شلاق می خورند و دردشان را با تکان دادن شاخه برگها نشان می دهند. درخت بید بی تاب است و بی هوا می رقصد و صدایی عجیب دارد. نارون و چنار و تبریزی هم که می لرزند و شاخه هایشان می شکند و گاه ناله شان در می آید.
بدنه: خدایا شنیدهام اختیار باد در دست سلیمان دادی و هر بار که می خواست در محضر خودش می نشاند و حرف می زد، دستور می داد که پیغام مرا به فلان شهر برسان. اما چه گونه ممکن است که باد را مسخر کنی و در اختیارت باشد. وزش شدید باد را که می بینم از قدرت خدا تعجب می کنم که چه طور تند می وزد و سپس آرام می شود.
می دانم که وزش شدید باد می تواند از برخورد دو جبهه هوا باشد. اما وزش شدیدش عواقب جبران ناپذیری برای طبیعت خواهد داشت. شکسته شدن درختان و خرابی خانه ها و ترس و وحشت در میان مردم خواهد بود. وزش شدید باد در فصل تابستان روی می دهد و اغلب می گویند که قبل از وقوع زلزله وزش بادهای شدید و گرم اتفاق می افتاده است.
ابتدای وزش باد خوب و خنک کننده است اما وقتی شدت وزش باد زیاد می شود، حسی عجیب و گاهی ترسناک در من ایجاد می شود و من گاهی هراس دارم و از اتاق خارج نمی شوم. وزش باد هرچند هم که شدید باشد، فواید زیادی به همراه دارد که از جمله می توان به باور کردن گیاهان و یا درختان نام برد. گاهی در مناطقی از کشور از باد به عنوان گرداننده توربین های بادی برای تولید برق استفاده می شود که در منجیل استان قزوین دیده می شود.
نتیجه گیری: رویدادهای طبیعی هر کدام دارای فواید و مضراتی هستند که بهتر است از ناشکری پرهیز کنیم. تمام آفریده های خداوند هدفمند هستند. خداوند هیچ موجودی را بی هدف نیافریده و برای هر کدام غایتی در نظر گرفته است.
مطلب مشابه: انشا درباره باد آورده را باد میبرد / انشاهای متنوع و جدید از صفحه ۳۹ نگارش دهم
مطلب مشابه: انشا طنز و غیر طنز درد دل یک موش آزمایشگاهی برای پایه نهم ( ۱۰ انشای جدید )
انشا درباره صدای وزش شدید باد صفحه ۵۳ پایه هشتم

مقدمه: باد را خوب نگاه کن، اگر چه دیده نمی شود و فقط می توانیم حسش کنیم. چه سبکبال و رها می روی و از کسی و جایی هراسی نداری، باد موافق که باشد، برای انسان خوشایند است و اگر مخالف باشد، کمی آزار دهنده خواهد بود. باد می تواند در طبیعت تغییراتی ایجاد نماید که گاهی مفید و یا زمانی هم مضر است.
بدنه: حافظ در شعر خود اشاره به بادی می کند که موافق بوده و از ان به عنوان باد شرطه نام می برد و زمانی هم باد را مخالف اهداف و جریان حرکت انسانها می داند. در گذشته از کشتی برای مسافرت استفاده می کردند و باد موجب حرکت کشتی ها می گردید. باد می تواند موجب تغییر نوع خاک و یا نوع کاشت یک محصول یا گل و گیاه گردد. وزش باد گاهی حوصله می برد و زمانی هم خوب و لذت بخش است.
اگر بادبادک های کاغذی را در محله به آسمان بفرستیم با اشتیاق دعا می کنیم که بادی بوزد و بادبادکی رها در باد برای کودکی دست تکان دهند. کاش من هم بر بال بادی می نشستم و به هرجا که دلم می خواست سفری می کردم و بر می گشتم. کاش می توانستم با باد به هر آنجا که زندگی هست سری بزنم و همه جای دنیا را بگردم. چه قدر دوست دارم که روی بال پروانه ای همراه با باد شدید تا مکان های دور سفری کنم و از نزدیک با موجودات دور دست سخن بگویم.وزش باد شدید گاهی گونه های درختان و گل و گیاه را با آوردن تخم های جدید تغییر می دهد.
کاش بادی بیاید و حرف های مرا با خود به دیار معشوق برساند و من هم دمی در آنجا از دور دیداری تازه کنم. گاهی که عصرهای تابستان و پاییز می شود انگار با زوزه باد از خواب بیدار می شوم و دلم می خواهد که با باد حرف بزنم و بگویم که کاش به درختان رحمی کنی و نونهالان را هم ببینی، طاقت ندارند و از پای در می آیند و ان درخت کهنسال هم در اوج قدرت ممکن است بشکند. کمی آرام باش و طبیعت را دریاب. وزش بادها در مناطق مختلف جهان متفاوت است و گاهی سرد و زمانی گرم و گاهی همراه با باران است و که در مناطق ساحلی خطراتی هم به همراه خواهد داشت.
نتیجه گیری: گاهی طبیعت نیاز به تغییر و تحول دارد که توسط باد انجام می گیرد. خداوند بزرگ اختیار همه آفریده های خود را دارد و طبق حکمت و صلاح خود آنان را دچار تغییراتی می کند، بهتر است که از همه نعمت هایش به خوبی استفاده کنیم.
انشا در مورد وزش شدید باد
مقدمه:
یادش بخیر شب سرد پاییزی بود؛ در اتاقم دراز کشیده بودم که ناگهان صدایی غریب، زوزهی باد بود که از لابهلای درز پنجرهها به گوش میرسید. صدای وزش شدید باد، انگار میخواست از قدرت خود به گوش همه برساند و درختان بیرون، شلاق میخوردند و برگهایشان با درد به هم میخوردند.
بدنه:
باد، این نیروی نامرئی اما قدرتمند، گاه آرام و دلنشین است و گاه خشمگین و ویرانگر. وقتی باد موافق میوزد، حس سبکی و رهایی به انسان میدهد، گویی پرواز میکنی. اما همین باد، میتواند کشتیها را به حرکت درآورد و دریانوردان را به سوی مقصدی نامعلوم ببرد، همانطور که حافظ از «باد شرطه» میگوید. اما شب گذشته، باد مخالف بود، با صدای بلند و خشن، هر لحظه شدت میگرفت و شیشهها را به لرزه در میآورد، گویی با ما سخن میگفت، اما نه سخنی شیرین، بلکه از عجز و قدرت طبیعت.
فکر میکردم که چگونه خداوند باد را در اختیار سلیمان (ع) قرار داد تا پیامها را برساند، اما قدرت باد چنان است که حتی در تصور ما هم نمیگنجد. این پدیدهی طبیعی هرچند گاهی آزاردهنده است، اما طبیعت به این تغییر و تحولات نیاز دارد؛ این قدرت نمایی خداوند است تا به ما بفهماند که همه چیز هدفمند است.
نتیجهگیری:
در آن شب طوفانی، در میان ترس و شگفتی، درک کردم که پدیدههای طبیعی هر کدام فواید و مضراتی دارند. باد، با وزش شدید و گاه ترسناکش، به ما یادآوری میکند که مخلوقات خداوند هر کدام فلسفهای دارند. باید به جای ناشکری، قدردان این نعمتها باشیم و بیاموزیم که گاهی باید در برابر قدرت طبیعت سر تسلیم فرود آورد و به فکر دیگران بود، نه فقط خودمان. باد، درس عبرت است؛ درس قدرت، تغییر و زندگی.
مطلب مشابه: انشا جانشین سازی سیگار 🚬 | انشاهای جدید و متنوع درباره سیگار
مطلب مشابه: انشا جانشین سازی کتاب 📚؛ ۸ انشا کوتاه جدید با مقدمه، بدنه و نتیجه گیری
انشا در مورد صدای وزش شدید باد (نگارش هشتم)
زمستان است و سوز سردی از لای پنجره خود را به داخل هل می دهد. در این زمان بیرون رفتن از خانه کار عاقلانه ای به حساب نمی آید. با این حال کت پشمی سفید رنگم را تنم می کنم و به حیاط می روم. یاد حرف مادرم می افتم که همیشه می گوید وقتی این کت را می پوشم در برف گم می شوم. حالا هم حیاط کوچکمان از برف پوشیده شده است.
نمی دانم چه حکمتی است که این گونه برگ های سبز و جوان کم کم زرد و خشک می شوند و در آخر هم می ریزند اما با آمدن بهار دوباره سبز می شوند و زندگی را از سر می گیرند.
اما یک چیز را خوب می دانم و آن هم این است که تغییر فصل ها درس بزرگی به ما می دهند. این که هیچ چیز در این دنیا ثابت نیست و بهترین و بدترین اتفاق ها هم همچون بادی گذرا می آیند و می روند. گفتم باد!، هنوز هم صدای سوز سردی که از پنجره به داخل می وزید در گوشم پخش می شود. هوا روز به روز سرد تر می شد و باد هم سرعتش را بیشتر و بیشتر می کرد.
صدایش در شب ترسناک است مخصوصا وقتی از لای پنجره های کهنه و قدیمی ما عبور می کند اما با این حال من باز هم دوستش دارم. این صدا با وجود ترسناک بودنش برایم یاد آور گذرا بودن روز های سخت است. شب هایی که با صدای شدید باد می گذرانم صبحی آرام و آفتابی را برایم تداعی می کند.
شال گردنم را دور صورتم می پیچانم و به راه می افتم. با هر قدمی که بر می دارم تا مچ پا در برف فرو می روم و صدای برخورد کفش هایم با برف های سفید دست نخورده لذت بخش ترین تجربه روزم می شود.
هم زمان با راه رفتنم وزش باد شدید تر می شود و با وجود شالی که دور صورتم پیچیده ام صدایش را خوب می شنوم. این صدا حکایت ها دارد که برایم بازگو کند. از کوه ها و رود هایی که رد شده یا از انسان های شاد و غمگینی که پشت سر گذاشته و به من رسیده.
در همین فکر ها بودم که تقریبا به وسط کوچه رسیدم. صدای هیاهوی آدم ها و مغازه ها آن صدای پر قدرت باد و حکایت هایش را از خاطرم محو کردند و تا به خود آمدم دوباره در اتاقم بودم.
انشا در مورد حس شنیدن صدای وزش باد پاییزی

مقدمه (زمینه سازی)
حس شنیدن صدای وزش باد پاییزی را چطور عنوان کنم؟ اگر چه برای بیان احساساتم به هنگام شنیدن صدای وزش باد پاییزی، کلمات زیادی را باید به یاری بطلبم، اما اگر بخواهم این احساس زیبا را کوتاه بیان کنم؛ باید بگویم که این احساس جزء نابترین احساساتی است که میتوان آن را تجربه کرد. از همان احساساتی که دل آدمی را به بازی میگیرد و روحش را به آرامش دعوت میکند. حال و هوای پاییز حیرتانگیز و مسرتبخش است؛ همان حال و هوایی که انسان را به قصد قدم زدن به خیابانهای بارانزده میکشاند. همان حال و هوایی که در آن، هوس راه رفتن روی برگهای خشک به سر آدم میزند؛ این هوا حتی نهیب سرماخوردگیهای فصلی را میدهد، اما باز هم چیزی از جذابیتهایش کاسته نمیشود.
بندهای بدنه (متن نوشته)
صدای وزش باد پاییزی تداعیگر صدای رگباری است که نوید بارش زیباترین باران را از دل آسمان خاکستری رنگ میدهد. صدای ضرب آهنگ قطرات باران پاییزی است، هنگامی که به شیشه پنجره اتاق میخورند و صدای برگهای زرد و خشک و سرما زدهای که روی زمین به رقص در میآیند و سرانجام زیر پای عابری میشکنند. از دل صدای وزش این باد حتی میتوان آوای زنگ مدرسه و هیاهوی بچهها را شنید که با سرخوشی و شادی به سمت کلاسهای درس روانه میشوند. احساس شنیدن صدای وزش باد پاییزی، چیزی نیست جز یک احساس بکر و لذت بخش که تک تک ویژگیهای جذاب این فصل اعجاب برانگیز را به یاد میآورد و زیباییهای این فصل را به همگان مینمایاند.
وقتی کتاب پر نقش و نگار زندگی را ورق میزنیم و در میان صفحات آن به دنبال تقویم زندگی میگردیم، برگی زیباتر از فصل پاییز در آن نخواهیم دید؛ فصلی که گویی در آن تک تک عناصر کائنات بخشندهتر میشوند. آسمان سخاوتمندانه قطرههای پر بار بارانش را به زمینهای تشنه هدیه میدهد، شاخههای درختان پاییززده سخاوتمندانه برگهای زرد و نارنجی و سرخ خود را تقدیم زمین و قدمهای پرشتاب عابران میکنند. نسیم پاییزی سخاوتمندانه نوازشهایش را نثار چمنزارها و شاخ و برگهای درختان میکند و حتی خورشید هم تابش زیباترین پرتوهایش را برای این فصل کنار گذاشته است. هوا دل انگیزتر میشود و نفس کشیدن در این هوا آسانتر از همیشه است.
شنیدن صدای وزش باد پاییزی، شنیدن مقدمه فصل پاییز است و همانند زنگ هشداری است که انسان را به خانه تکانی دل ترغیب میکند؛ این که حال و هوای خود را با تغییر فصل، تغییر دهیم. صدای وزش باد پاییزی ارمغان این فصل زیباست که در لابهلای موهای پریشان بید میپیچد و گیسوان پر پیچ و تابش را به بازی میگیرد، قلمروی سرسبز درختان کاج را فتح کرده و به سمت شمشادهای پر نشاط حاشیه دشتها پیشتازی می کند. شیشههای پنجره خانهای گرم و روشن را به ارتعاشی لحظهای وامیدارد، کلاه دختربچهای بازیگوش را از سرش میقاپد و سرانجام گوشهای ما را مملو از آوای سرزندگی میکند. آواز وزش باد پاییزی زیباترین ملودی تقویم سال است که شنیده میشود و قلب را به لرزه وا میدارد.
بند نتیجه (جمع بندی)
در پایان باید بگویم به تعبیر من، احساس شنیدن صدای ورزش باد پاییزی خودش به تنهایی میتواند جزء طلاییترین تجربهها تلقی گشته و به انسان یادآور شود که هنوز زنده است و توان لذت بردن از پدیدههای زیبایی که در اطرافش جلوهگری میکنند را دارد. فرقی نمیکند به دنبال لذت بردن از کدام دسته از زیباییهای طبیعت باشیم، پاییز فصلی است که میتواند تک تک این زیباییها را تقدیم احساسات ما کند. پاییز و حال و هوایش، احساسی نوظهور و بدیع را در ما به وجود میآورد تا با لذت هر چه تمامتر نظارهگر زیباییهای این سه ماه با شکوه سال باشیم.
مطلب مشابه: انشا درباره طعم بستنی یخی ( ۱۰ انشای جدید و متنوع برای دانش آموزان پایه هشتم )
مطلب مشابه: انشا روز پدر درباره قدردانی از زحمات پدر و تشکر از پدر عزیز
انشای وزش شدید باد
مقدمه (زمینه سازی)
میخواهم درباره حس شنیدن صدای وزش باد پاییزی بنویسم، احساسی که برای بیان کردنش باید تک تک زوایای وجودم را بررسی کنم. حال و هوای پاییزی به گوشه گوشه جان آدم رسوخ میکند و اکسیر حیاتبخش و بیمانند خود را به تک تک سلولهای وجود انسان مینوشاند. سخن گفتن از پاییز کلام را زیبا میکند و به واژهها وسعت میدهد. کمتر انسانی را میتوان یافت که نسبت به دلرباییهای فصل پاییز بیتفاوت باشد و این فصل و پدیدههای جذابش را ستایش نکند.
بندهای بدنه (متن نوشته)
در میان تمام فصلهای سال، گویی احساساتمان نسبت به پاییز، قویتر از هر فصل دیگری است. ویژگیهای این فصل زیبا را نمیتوان با هیچ کدام از فصلها مقایسه کرد. تابلوی نقاشی برگهای خزانزده و رقص موزون آنها در باد، قطرات شفاف باران که از دل آسمان سربی رنگ سرازیر میشوند، آفتاب کم رمق خورشید که در جدال با ابرهای تیره بازنده شده است ، سرمایی که بهانه جستجو برای یافتن لباسهای گرم را فراهم میکند و حتی شوق زایدالوصفی که برای خریدن وسایل مدرسه داریم را تنها میتوان در فصل قشنگ پاییز دید. تنها این فصل است که میتواند اکسیر این شادی و تکاپو را به قلبهای ما تزریق کند و بهترین و زیباترین احساسات جهان را در روح و ذهن ما کلید بزند.
حال و هوای پاییزی آن قدر قدرت دارد که حتی در اواخر تابستان نیز دلهایمان را درمینوردد و فرا رسیدن این فصل را شادباش میگوید. در این فصل انگار دیدن کوچ پرندهها نیز لذتبخشتر است یا وقتی بر روی شاخه مستحکم درختی پاییزی لانه بنا میکنند تا بچههایشان را از گزند سرمایی که هر لحظه نزدیکتر میشود، مصون بدارند! نغمههای پرندهها با هوهوی باد در میآمیزد و به جان رهگذران خیابان مینشیند تا لذت قدم زدن در عصر پاییزی در حاشیه خیابان خیس و پوشیده از برگ را برایشان صد چندان کند. پاییز قابلیت این را دارد که مردم را برای دیدن جذابیتهایش از خانههای گرمشان بیرون بکشد و آنها را به قدم زدن در این هوا مجاب کند.
زیبایی حس شنیدن صدای وزش باد پاییزی، با غماندود بودن حسی که از خرد شدن برگهای زرد و سرمازده در زیر قدمها به سراغمان میآید، برابر است. همان برگهایی را که چندی پیش سرسبزی آنها، مجال تنفس را برای ما فراهم میکردند، اکنون با بیرحمی و حتی با لذتی که از شنیدن صدای شکستنش ناشی میشود، پایمال میکنیم. اما باز هم درختان، سخاوتمندانه برگهای زرد و سرخشان را زیر قدمهای ما فرش میکنند و از عریان شدن باکی ندارند، چرا که میدانند درختان چه زمانی که از برگ پوشیده شدهاند و چه زمانی که دیگر برگی روی آنها دیده نمیشود، مفهوم زندگی را تداعی میکنند؛ و بیشک درختان پاییزی در زیبایی همتا ندارند.
بند نتیجه (جمع بندی)
در آخر باید بگویم که حس شنیدن صدای وزش باد پاییزی چیزی جز درک آرامشی عظیم نیست، آرامشی که وسعت دلها را یادآور می شود و ثابت میکند که میتوان احساسات خاک خورده و پنهان شده در گنجینه دل را از ژرفای آن بیرون کشید و باز هم گرد و غبار را از روی آن زدود و نسبت به ادامه زندگی مشتاق بود. نگریستن به زیباییهای پاییزی، پیام آور این است که میتوان با اعتنای دقیقتر به پدیده های زیبای جهان، امید و انگیزه بیشتری را پیشه زندگی کرد و از یاس و ناامیدی دور شد.
هویهوی باد: وقتی طبیعت خروشان میشود
مقدمه:
همه چیز با یک زمزمه آرام شروع شد؛ تکان خوردن نامحسوس برگها و رقص ملایم پردههای پنجره. اما طولی نکشید که این زمزمه به غرش سهمگینی بدل شد. آسمان تیره گشت و «باد خشمگین» با تمام قوا بر شهر تاخت تا نشان دهد که در برابر قدرت طبیعت، چقدر ناتوانیم.
بدنه:
وزش شدید باد، گویی سیلیِ سرد طبیعت بر صورت زمین بود. صدای «هویهوی» آن در میان کانالها و کوچهها میپیچید و مانند گرگی گرسنه زوزه میکشید. درختان تنومند که تا دقایقی پیش مغرور و استوار ایستاده بودند، اکنون در برابر تازیانههای باد تا کمر خم شده و شاخههایشان مانند دستهایی نگران در هوا تکان میخورد. گرد و غبار، آسمان را به رنگ خاکستری درآورده بود و هر چه در مسیر باد بود—از کلاههای عابران گرفته تا برگهای پاییزی و اشیاء رها شده در حیاطها—به پرواز درآمده بودند.
پنجرهها در قابهای خود میلرزیدند و گویی میخواستند از ترسِ این هجوم ناگهانی، به داخل خانه پناه بیاورند. راه رفتن در خیابان دشوار شده بود؛ باد با تمام نیرو سینه عابران را به عقب میفشرد و چترها را مانند گلبرگهای پژمرده در هم میشکست. در این هیاهو، ترس و هیجان در هم آمیخته بود؛ ترس از سقوط تیرهای برق یا شکستن شاخهها، و هیجانِ تماشای این شکوهِ مهارناپذیر که شهر را به لرزه درآورده بود.
نتیجهگیری:
ساعاتی بعد، همانطور که ناگهانی آمده بود، آرام گرفت. باد فروکش کرد و تنها ویرانیهای کوچک و برگهای پراکنده از آن طوفان به جا ماند. وزش شدید باد به من آموخت که جهان همیشه آرام و یکنواخت نیست. طبیعت گاهی نیاز دارد فریاد بزند تا به ما یادآوری کند که ما تنها میهمانان کوچکی در آغوش این کره خاکی هستیم و باید در برابر عظمت آن متواضع باشیم.
مطلب مشابه: انشا گفت و گو خیالی (۹ انشای آماده برای تمامی پایه های تحصیلی)
مطلب مشابه: انشا گفت و گوی ماه و ستاره؛ ۸ انشا جدید کامل برای پایه هشتم
تازیانههای نامرئی: روایتی از هجوم تندباد
مقدمه:
طبیعت همیشه آرام و مهربان نیست. گاهی چهرهای عبوس به خود میگیرد و با نفسی سهمگین، سکوت زمین را میشکند. وزش شدید باد، نمایشِ قدرتِ عنصری است که دیده نمیشود، اما حضورش لرزه بر اندام هر موجود زندهای میاندازد. آن روز که آسمان به ناگاه تیره شد، دانستم که سمفونیِ آشوب در راه است.
بدنه:
با اولین تندباد، آرامشِ کوچه فرو ریخت. باد چنان با سرعت میوزید که گویی میخواست زمین را از جا بکند. ذرات شن و ماسه مانند تیرهای ریزی به صورت عابران برخورد میکرد و چشمها را به اجبار میبست. صدای برخورد باد با لبههای تیز ساختمانها، شبیه به سوتِ قطاری بیترمز بود که از میان شهر میگذشت.
درختان بید مجنون که همیشه با وقار میرقصیدند، این بار گیسوانشان پریشان شده بود و زیر ضربات بیامان باد، ناله میکردند. در آن لحظات، اشیاء بیجان هم به جان آمده بودند؛ سطلهای زباله روی زمین میغلتیدند و تابلوهای تبلیغاتی با صدای مهیبی تکان میخوردند. گنجشکها به شکاف دیوارها پناه برده بودند و هیچ پرندهای جرئت پرواز در آن اقیانوسِ پرتلاطمِ هوا را نداشت. هر چه در مسیر این تازیانههای نامرئی بود، بیاختیار به سمتی پرتاب میشد. گویی باد میخواست بگوید که در قلمرو او، هیچ چیز ثابت و پایدار نیست.
نتیجهگیری:
وقتی پس از مدتی طولانی، از تندیِ باد کاسته شد، شهر گویی از خوابی آشفته بیدار شده بود. خیابانها پر از شاخههای شکسته و خاطراتی بود که باد با خود برده بود. وزش شدید باد برای من نمادی از تغییرات ناگهانی زندگی است؛ طوفانهایی که میآیند تا غبار را از چهره روزمرگی پاک کنند و به ما یادآوری کنند که پس از هر تلاطم سهمگینی، دوباره آرامش باز خواهد گشت، اما این بار با زمینی پاکتر و هوایی تازهتر.
غرش باد؛ میهمان ناخوانده شهر

مقدمه:
وقتی باد به تندی میوزد، گویی زمین نفسهای عمیق و لرزانی میکشد. وزش شدید باد، داستانی از قدرت بیپایان طبیعتی است که گاه آرام و مهیار است و گاه چنان خروشان میشود که همه چیز را به مبارزه میطلبد. آن روز، باد نه یک جریان هوای ساده، بلکه پادشاهی مقتدر بود که بر قلمرو خیابانها حکمرانی میکرد.
بدنه:
همه چیز با سوتهای ممتدی آغاز شد که از لای درز پنجرهها به گوش میرسید؛ صدایی شبیه به ناله ارواح سرگردان. بیرون از خانه، غوغا به پا بود. باد با دستهای نامرئیاش، درختان را چنان تکان میداد که گویی قصد داشت ریشههایشان را از دل خاک بیرون بکشد. آسمان از گرد و غبار تیره شده بود و خورشید، مانند چراغی کمفروغ، از پشت پردهای از خاک میدرخشید.
عابران، در حالی که یقههای پالتوی خود را بالا کشیده و سرها را در میان شانهها پنهان کرده بودند، با قدمهایی لرزان تلاش میکردند در برابر هجوم باد ایستادگی کنند. هر تندباد، با خود انبوهی از خاطرات فراموش شده—از برگهای خشک پاییزی گرفته تا کاغذهای باطله—را به رقص وا میداشت. صدای به هم خوردنِ شدیدِ درهای آهنی و لرزش تابلوها، موسیقیِ متنِ این آشفتگی بود. در آن لحظات، طبیعت به ما نشان میداد که نظمِ ساخته دست بشر، چقدر در برابر یک جابهجاییِ سادهی تودههای هوا ترد و شکننده است.
نتیجهگیری:
ساعتها بعد، وقتی خشم باد فرو نشست و آرامش بر شهر سایه افکند، تنها سکوتی سنگین باقی ماند. خیابانها که از شاخههای شکسته و زبالهها پر شده بود، گواهی بر عبور آن میهمان ناخوانده بودند. وزش شدید باد به من یادآوری کرد که گاهی برای پاک شدن و از نو شروع کردن، نیاز به یک طوفان است؛ طوفانی که غبار عادتها را از چهره زندگی بشوید و به ما بفهماند که در برابر عظمت جهان، چقدر کوچکیم.
مطلب مشابه: انشا درباره زبان سرخ سر سبز میدهد بر باد؛ ۱۰ انشا بازآفرینی و ضرب المثل










