انشا درباره کوه؛ ۱۰ انشا کوتاه و بلند توصیفی ادبی درباره کوهستان

چندین انشا درباره کوه را در روزانه آماده کردهایم. کوه پدیدهای طبیعی و باشکوه است که با صلابت و استواری در دل زمین ریشه دوانده و جلوهای زیبا به طبیعت میبخشد. کوهها بهوسیلهی نیروهای درونی زمین شکل میگیرند و گاهی بلندتر میشوند و در عین حال در طول زمان، فرسایش یافته و از بین میروند. این پهنههای طبیعی در فصول مختلف رنگ و بوی متفاوتی به خود میگیرند و میزبان جانوران و گیاهان متنوعی هستند. کوه نمادی از استقامت، قدرت و نقطه تلاقی زمین و آسمان است. از همین رو نگارش انشا درباره کوه، به ذهنیت کودکان کمک شایانی میکنند.
فهرست موضوعات این مطلب
انشا ذهنی از زبان کوه
با عظمتی بینهایت، بلند و پیوسته، بر بستر زمین ایستادهام. من یک کوه هستم و امروز میخواهم با شما دربارهی خودم صحبت کنم. یکی از بلندترین و قویترین موجودات طبیعی، من هستم. به دلیل ارتفاع بالایی که دارم، هوا و ابرها به راحتی روی سرم در حال چرخشاند. به عنوان یکی از پدیدههای طبیعی، برای انسانها و حیوانات بسیار مهم هستم.
هر روز صبح با درخشش خورشید از خواب بر میخیزم. خورشید و ماه دوستان من هستند اما تاکنون نتوانستهام آن دو را با یکدیگر آشنا کنم. ماه که بیاید خورشید پنهان میشود. زمانی هم که خورشید دلربایی میکند، ماه را دیگر نمیبینم.
به دلیل شرایط سختی که در من وجود دارد، بالا رفتن از من برای انسانها چالش بزرگی است که برخی از آنها موفق به انجام آن میشوند. برای صعود به قله من، افراد باید دارای توانایی بالایی باشند و با شرایط سختی مثل برف، باد و سرمای شدید مقابله کنند. با این وجود، برای علاقهمندان به صعود قله، تجربهی بینظیری خواهد بود. از قلهام، دنیایی بیپایان را میتوان دید. دلپذیری دشتها، کویرها، شکوفههای گوناگون، وسعت دریاها و سکوت جنگلها، از بالای قله به چشم میخورد و گویی آنها را در آغوش گرفتهاید. این چشمانداز از کوه، یک شاهکار محسوب میشود زیرا خداوند هنرمند زمین، آن را به انسانها هدیه داده است.
به عنوان یک کوه، من همیشه در جایی ثابت هستم و به مردم کمک میکنم تا از ویژگیهای طبیعی که دارم، استفاده کنند. برای مثال، من میتوانم به عنوان یک نشانگر جهت، برای مسافرانی که در مناطق کوهستانی قرار دارند، عمل کنم. دانشمندان از خاک من به عنوان یک مرجع برای تحقیقات علمی در زمینههای مختلف، استفاده میکنند.
شگفتیهای بسیاری در من وجود دارد. در تمام طول عمرم با موجودات بسیاری آشنا شدهام و دوستداران زیادی دارم.
با افتخار ایستادهام، مثل یک نگهبان بزرگ بر فراز دنیا.
مطلب مشابه: انشا درباره خودم؛ 6 انشا زیبا درباره خودم برای پایه های مختلف
مطلب مشابه: انشا درباره شگفتی های آفرینش؛ چند انشای زیبا درباره زیبایی های جهان
انشا درباره کوه برای کودکان

ایستاده و پر غرور به اطرافش می نگرد، قله اش پوشیده از برفی است که زمستان از خود به یادگار گذاشته و از دور که نگاه می کنی انگار کلاه سپیدی روی سرش کشیده است.
خورشید بالای سرش ایستاده و تلاشی بی وقفه آغاز کرده تا با پرتوهای گرم و طلایی اش کلاه سپید و برفی اش را آب کند تا پس از روزهای سرد زمستان فرصتی برای خودنمایی سنگ های سیاه آغاز شود.
بدنش ساخته شده از سنگ های سیاه و خاکستری است که گاهی هوس سفر به سرشان می زند و از آن بالا بر دامن سبز و پر از شقایقش می غلتند و سبزه ها و گل ها را در آغوش می گیرند.
از میان سنگ های خاکستری اش چشمه ها می جوشند و از بالا به سمت دامنه روان می شوند و خود را نثار حیات سبزه ها و گل ها می کنند.
دامنه اش پوشیده از مخمل سبز است و گلهای سرخ شقایق در میان سبزه ها سر برآورده و بلندی او را می نگرند، او نیز هرزگاهی لبخندی می زند و نسیم را می گوید که خود را به شقایق ها برساند و از عطر خوش آن ها برایش سوغاتی نو ببرد.
آن قدر بلند است که وقتی می نگری انگار ابرها و آسمان را در آغوش گرفته و قله اش نزدیک تر از همه به خورشید است.
صبح ها که آفتاب طلوع می کند زیباترین است و شب که خورشید بساط خویش را جمع کرده و به خواب می رود وهم انگیز به نظر می رسد.
اما آن زمان که مهتاب خود را به بالای سرش می رساند بار دیگر زیبایی اش آشکار می شود و چشم و دل ها را شیفته ی خود می کند.
او که این همه زیباست کوه است، کوهی که در زمین خفته و آغوش به سوی آسمان باز کرده است و هر چه آسمان سخاوتمندانه نثارش کند را با اشتیاق در آغوش می کشد و آفریدگارش را سپاس می گوید.
انشا در مورد کوه با مقدمه و نتیجه
مقدمه:
کوه ها، مرتفع ترین بخش های زمین هستند که از سنگ های سخت و محکم تشکیل شده اند. آنها در طول میلیون ها سال با فشار و گرمای درون زمین شکل گرفته اند. کوه ها در سراسر جهان یافت می شوند و نقش مهمی در اکوسیستم زمین ایفا می کنند.
بدنه:
کوه ها از نظر ظاهری بسیار متنوع هستند. برخی از آنها بلند و صاف هستند، در حالی که برخی دیگر کوتاه و شیب دار هستند. برخی از کوه ها دارای قله های تیز و یخ زده هستند، در حالی که برخی دیگر دارای دامنه های پوشیده از جنگل هستند.
کوه ها برای انسان ها از اهمیت زیادی برخوردار هستند. آنها منبع مهمی برای آب، مواد معدنی و انرژی هستند. کوه ها همچنین مکان هایی برای تفریح و گردشگری هستند.
کوه ها نماد استواری و پایداری هستند. آنها سال ها در برابر باد و باران ایستادگی کرده اند. کوه ها یادآور این واقعیت هستند که در زندگی سختی ها و مشکلات وجود دارد، اما اگر استوار و پایدار باشیم، می توانیم بر آنها غلبه کنیم.
کوه ها علاوه بر اهمیت طبیعی، از نظر فرهنگی نیز اهمیت زیادی دارند. آنها در بسیاری از فرهنگ ها نماد مقدس هستند. کوه ها مکان هایی برای عبادت، مراقبه و تأمل هستند.
کوه ها همچنین منبع آرامش و زیبایی هستند. تماشای مناظر کوهستان می تواند روح انسان را تسکین دهد. کوه ها همچنین مکان هایی برای لذت بردن از فعالیت های فضای باز مانند پیاده روی، کوهنوردی و اسکی هستند.
کوه ها الهام بخش انسان ها بوده اند. آنها در بسیاری از آثار هنری، ادبیات و موسیقی به تصویر کشیده شده اند. کوه ها نماد شجاعت، تعهد و تلاش هستند. آنها یادآور این واقعیت هستند که انسان ها قادر به دستیابی به اهداف بزرگ هستند.
نتیجه:
کوه ها بخش مهمی از جهان ما هستند. آنها از نظر طبیعی، فرهنگی و تاریخی اهمیت زیادی دارند. کوه ها نماد استواری، پایداری، آرامش، زیبایی و الهام هستند.
مطلب مشابه: انشا گذر رودخانه با 5 انشا زیبا با مقدمه، بدنه و نتیجه گیری
مطلب مشابه: انشا در مورد دوست ؛ 5 انشای زیبا در مورد دوست و رفیق برای دانش آموزان
انشا در مورد کوه برفی

مقدمه : مناظر طبیعی در کوهستان بسیار زیبا و چشم نواز است. دانه های سیمین برف که پس از دیدن نور خورشید کم کم آب شده و در سرمای شب شکل جدیدی به خود گرفته اند، سفت و کمی آب دار هستند و پر از نقش و نگار
بدنه: قدم های حیواناتی که روی برف ها قدم زده اند را خوب نگاه کن و ببین که چه طور در دامنه کوه می روند و می آیند. تپه های یخی که با تابش نور زرافشان خورشید چند برابر زیبا شده اند و چشم هر بیننده ای را نوازش می کنند. انگار قله های کوتاه و بلند، نمایشان هزار برابر شده و نقش و نگار جذاب آفریننده این همه زیبایی را بیشتر جلوه گر می سازند.
دانه های برفی که مانند نقره می درخشند و تمام کوه را با عظمتش در زیر لایه های خود پنهان کرده اند. قسمتی که تابش خورشید بیشتر بوده، سنگ کوه دیده می شود، مانند یک تابلو شده که با چند رنگ نقاشی شده و پس زمینه اش کوه است و نمای سنگی، دانه های برف که توسط رهگذران کنار زده شده و راه باز شده هم چشم نواز است.
مسیری باریک که به سختی می توان راه رفت. گاه صدای گرگی و زوزه ی حیوانی از دور پژواک نه چندان زیبایی دارد، صدای کوه گاهی جذاب و زمانی ترسناک است، قله های سربه فلک کشیده که نور خورشید بر ستیغش بزم مهربانی و گرما به راه انداخته است.
وقتی کسی نرم نرم از پایین و دامنه قله شروع به حرکت می کند، می داند که چه شرایطی در پیش رو دارد، آهسته آهسته کار سخت تر می شود و حجم برف ها بیشتر می شود، می توانی بر فراز قله ای بایستی و عظمت خدا را نگاه کنی و بدانی که بندگی و عبادت ناچیز در مقابل این همه نعمت و ابهت پشیزی بیش نیست.
نتیجه گیری: کوهستان برفی در زیبایی بی نظیر است و یک منظره جالب زمستانی است که چشم هر کوهنورد و رهگذری را می نوازد، خدایا تو را سپاس که این همه زیبایی را در یک تابلوی دست ساز به نام کوهستان برفی تعبیه کرده ای.
انشا در مورد کوه های پُر از برف
مقدمه : قرار است همراه یک گروه کوچک دوستان صعودی به یک قله کوچک داشته باشیم و خدا را از نزدیک حس کنیم. چه قدر مناظر زیبا پیش رو خواهیم داشت و در اولین جایی که بتوانیم چادر شب را بر پا می کنیم.
بدنه : یک چوب دستی محکم به دست دارم و امکاناتم کامل است و با خود حمل می کنم. چه قدر برف ها زیبا و دوست داشتنی روی هم انبار شده اند. چه قدر مسیر سخت و پر پیچ و خمی در انتظار من است. کم کم با دوستان از دامنه شروع می کنیم و کم کم بالا می رویم، هرچه بالا تر می رویم، کار سخت تر می شود و حرکت کند تر، دانه های بلورین برف زیر پوتینم صدا می دهند و مثل یک تکه سنگ سفت و سخت شده اند.
نور خورشید محکمشان کرده و مثل سنگ در حال غلت خوردن هستند و کم کم به تکه های بزرگ تر تبدیل می شوند. مسیر را نگاه می کنم و با دوستانم آرام آرام بالا می روم. شب را در اولین ایستگاه می خوابیم و با نوازش مرموز و سرد خورشید چشممان را باز می کنیم و در دل کوه یک چای دبش دم کرده و مهمان سرمای کوهستان می شویم و یک روز را با چای خاص شروع می کنیم.
کوهستان را که خوب نگاه می کنم، گاهی می ترسم و زمانی غرق شعف می شوم و خدا را با همه وجودم حس می کنم. کوهستان برفی و بی برف در هر صورت زیبا و جذاب و پر از مناظر جدید است. سبزه هایی که از دل سنگ رسته اند و رودهای پرآبی که از دل کوه می آیند و در بین راه همراه دوستان جدید و قدیمی به آغوش دریا ملحق می شوند.
آن روز در مسیر کوهستان بالا رفتیم و دیدیم که چگونه خورشید در کنار کوه ایستاده و تماشاگر آب شدن دانه های ناز برف است و خودش هم همه دانه های برف را تا دامن رود بدرقه می کند.
نتیجه گیری: کوهستان برفی در ماه های سرد سال بسیار زیبا و دوست داشتنی است. دانه های بی رنگ و ریای برف را خوب نگاه می کنم و می بینم که هر موجودی غیر از انسان پاک و بی ریا و کلک است. اما انسان همواره در فکر فریب دیگران بوده و هست. بیایید چون دانه های برف بی ادعا و دور از آلودگی باشیم.
مطلب مشابه: انشا بهار؛ چند انشای زیبا در مورد زیبایی های بهار و فصل نو شدن
مطلب مشابه: انشا با موضوع اذان + موضوع انشا مذهبی اذان برای پایه های مختلف تحصیلی
انشا در مورد کوه دماوند

قطعا با شنیدن نام کوه دماوند تصویر کوهی با قله برفی همراه با آسمانی آبی و پاک در ذهن شما نقش خواهد بست، نام این کوه مظهر پایداری و اصالت ایران است و عظمتی توصیف ناپذیر دارد.
کوه دماوند با ارتفاع 5610 متر، بلندترین قله ایران است و دربخش مرکزی رشته کوه البرز قراردارد. موقعیت جغرافیایی آن در جنوب استان مازندران و شهر آمل است.
در دامنه آن دشت لالههای سرخ وحشی خودرو وجود دارد و گیاهان دارویی گوناگونی در آن یافت میشود که زیبایی این کوه را چندین برابر میکند. رودهای همیشه خروشانی همچون هراز از دامنه این کوه جاری هستند و چشم انداز زیبایی ایجاد کردهاند.
کوه دماوند با آتش فشان نیمه فعال خود که آخرین فوران آن حدود 600 هزار سال قبل بوده است یکی از جاذبههای زمین شناسی ایران به شمارمیرود.
کوه دماوند در یک روز آفتابی با هوای پاک از شهرهای حومه دریای خزر و تهران به راحتی قابل رویت است و زیبایی وصف ناپذیری ایجاد میکند. قله همیشه برفی آن نمای دلنوازی را برای ساکنین این شهر رقم زده و جاذبه گردشگری مناسبی برای کوهنوردان و قله پیمایان است که رکورد صعود زیادی از ایرانیان بر این کوه ثبت شده است. اگر در زمستان سری به حومه این کوه بزنید شاهد سفید پوش شدن این کوه سر به فلک کشیده و فعالیت پیست اسکی و اسکی سواران آن خواهید بود.
هرجا سخن از دماوند به میان میآید شاهنامه و افسانههای کهن یادآوری خواهد شد، دماوندی که شاهد رزم صدها پهلوان ایرانی با اهریمن بوده و در دل خود هزاران قصه دارد و هر شاعر بزرگ حداقل یک شعر در وصف دماوند سروده است. به قول شاعر بزرگ ایرانی ملک الشعرا بهار که میفرماید( ای دیو سپید پای در بند، ای گنبد گیتی ای دماوند)، دماوند با عظمتی توصیف نشدنی در بند زمین، بلندای خود را به رخ آسمان میکشد.
دماوند همچون عروسی که سر به آسمان نهاده و شالی سفید بر سر دارد، زیر آسمان آبی و نوردرخشان خورشید با دامنی از گلهای لاله نظارهگر آدمیان و گذرعمراست، و بر خلاف حرارت آتشی که در دلش روشن است در ظاهر آرامشی از جنس خنکای نسیم بهاری را القا میکند و هیچگاه از غم عشقی که آتش در وجودش نهاده دم نمیزند.
انشا در مورد کوه با روش جانشین سازی
با قامتی بلند سال هاست که استوار و پابرجا ایستاده ام و منظره ی روبرویم را می نگرم، من کوهم، کوهی که کمی دورتر از یک شهر بزرگ قرار گرفته است.
صبح ها اولین نفری هستم که چشمم به نور آفتاب می افتد و با آمدن خورشید من هم از خواب شبانه بیدار می شوم و هیاهوی جنبندگان دیگر که برای زندگی تلاش می کنند را به تماشا می نشینم.
گاهی مسافرانی از پایین کوه مهمانم می شوند و سعی می کنند خود را به قله ی بلندم برسانند و پس از رسیدن به آن نیز خوشحال از این که قله ای بلند را فتح کرده اند دوباره به پایین بر می گردند.
با آمدن شب، ماه پا به آسمان می گذارد و ستاره ها پدیدار می شوند و من احساس می کنم از تمام موجودات دیگر به آن ها نزدیک تر هستم، منظره ی چراغانی شهر نیز تماشایی می شود، به آن تصویر زیبا خیره می شوم و فکر می کنم سکوتی که همه جا را فرا گرفته تا چه اندازه می تواند ترس به دل موجودات کوچک بیندازد.
من کوهی زیبا هستم که در بهار لباس سبز مخملی می پوشم و قطره های باران نوازشم می کنند، در تابستان با وجود گرمای زیاد باز هم سبزی و خنکی را به مهمان هایم هدیه می کنم، در پاییز خالی از هر سبزی و گیاه می شوم و در زمستان نیز مرواریدهای کوچک سپید از ابرها بر تنم می بارند و رخت سپید بر قامت بلندم می پوشانند.
در زمستان برف پوش می شوم و ابرها را در آغوش می گیرم، البته مهمانی من و ابرها فقط مخصوص زمستان نیست و در روزهایی از بهار هم ابرها آن قدر به من نزدیک می شوند که انگار آسمان و من یکی شده ایم.
من کوهم و در هر فصلی زیبایی خاصی دارم، شما مرا به استقامتم می شناسید و از من در قصه هایتان به عنوان تکیه گاهی محکم یاد می کنید.
مطلب مشابه: انشا درباره ترس؛ ۸ انشای کوتاه و بلند پایه های مختلف در مورد ترسیدن
مطلب مشابه: انشا در مورد مدرسه + 15 انشا جدید با موضوع مدرسه رفتن به صورت ادبی و طولانی
انشا در مورد کوه به کوه نمی رسد آدم به آدم می رسد
مقدمه: کوه ها همیشه ثابت اند و جابه جا نمی شوند یا به نوبه ای حرکت نمی کنند و راه نمی روند اما آدم ها که پا دارند، راه می روند. مگر می شود آدم به آدم نرسد؟
تنه انشاء: انسان ها در زندگی گاهی از سر خشم با همدیگر دعوا می کنند و خیلی راحت از کنار همدیگر می گذرند و یا به یکدیگر نیکی می کنند و باز از هم دیگر می گذرند اما این ها همیشه خوبی ها و بدی هایی که دیده اند را مانند یک نوار ضبط می کنند و در زمان و موقعیتی آن را به یاد می آورند، جالب آن جاست که انسان ها و زمین و جهان می چرخد و دائما در حال گردش است
نقطه ایی که امروز ایستاده ایم را فردا روزی یک نفر دیگر ایستاده است. تصور کنیم که در راهی و یا بیابانی انسانی از سر نیاز از ما کمک می خواهد ما دو راه داریم، اولی اینکه به او کمک کنیم و دستانش را بگیریم و در زمانی که شکمش رفع و رجوع شد دستانش را رها کنیم و به ادامه مسیرخود برویم و راه دیگر این است
که هنگام کمک خواستن از ما به او توجه ایی نکنیم و به راه خود ادامه دهیم و از خواهش و التماس آن شخص به راحتی گذر کنیم اما آیا این چرخش زمین امکان ندارد که روزی دیگر ما را دوباره مقابل یکدیگر قرار دهد؟ آن لحظه اگر به او خوبی کرده باشیم چه حسی به ما دست می دهد؟ و یا اگر به او بدی کرده باشیم چگونه در چشمانش نگاه کنیم؟ یقینا در گزینه اول حس شأف و شادمانی سراسر وجود ما را می گیرد و در گزینه ی دوم ندامت و پشیمانی راه گلویمان را می بندد.
از این بحث اینگونه برداشت می کنیم که تنها کوه ها هستند که به همدیگر از شمال به جنوب نمی رسد ولی اسان ها به همین راحتی که شب، روز میشود و روز، شب می شود به همدیگر می رسند و چرخه ی طبیعت اینگونه کامل می شود.
نتیجه گیری: چه بهتر است که دست یکدیگر را به جای پس زدن بگیریم و به جای پشت کردن به یکدیگر، همدیگر را در آغوش بگیریم زیرا دنیا آنقدر کوچک است که خیلی زود دوباره مقابل یکدیگریم چه خوب می شد که آن لحظه به جای پشیمانی، شادی وجود ما را پر کند.
انشا درباره کوه و آدم ها
نمی دونم چرا کوه به کوه نمی رسه! چون کوه ها دل ندارن! شاید هم دارند، ولی سنگی و فوق العاده سنگین، با این دل پُری که از هم دارند، احتمالاً به هم نمی رسن! شاید منظور از این ضرب المثل اینه که دو تا آدم وقتی مثل کوه دل هاشون از هم پر باشه، و سنگین هم باشه، پس به هم نمی رسن، ولی آدم های معمولی با دل های غیر سنگی به هم می رسن! کوه مظهر غرور هم هست، می تونه این طور هم معنی بده که دو تا آدم مغرور نمی تونن با هم باشن. فکر می کنیدکوه ها به هم می رسن؟ ممکنه رانش زمین بتونه اون ها رو به هم نزدیک کنه؛ ولی یک قسمت هایی هم خراب می شه.
اگر دو تا کوه با دل غیر سنگی و سرسبز بخوان به هم برسن، این وسط تعدادی درخت و جاده و غیره باید از بین بره؛ بی چاره کوه ها! ولی نباید ناراحت باشند همیشه یک راهی هست که می شه کوه ها رو به هم وصل کرد! این رسیدن ممکنه براشون درد آور باشه! اگر قسمتی از کوه ها رو منفجر کنند و جاده درست کنند، با این که خودشون به هم نمی رسن ولی راهشون به هم می رسه. راه آسون تری هم وجود داره، مثلاً بین اون ها پل درست بشه. فکر می کنم این ضرب المثل در مورد چهار تا آدم باشه، دو تا شون که به هم می رسن! و دو تا شون چون کوه شدن، به هم نمی رسن.
بنابراین: ” اگر کسی می خواد کوه باشه، حتماً یک راهی رو بذاره برای رسیدن به یک کوه دیگه، حتی اگر اون راه یک پل خیلی کوچیک باشه.”
انشا درباره کوه و دشت

مقدمه:
کوه و دشت، دو دوست جدایی ناپذیر هستند. آنها در کنار هم، زیباییهای بینظیری را خلق کردهاند.
کوه، نماد استواری و پایداری است. او همیشه با غرور ایستاده است و به دیگران نشان میدهد که باید محکم و استوار باشند.
بدنه:
دشت، نماد آرامش و سکوت است. او همیشه با آرامش خود، به دیگران آرامش میبخشد.
کوه و دشت، در کنار هم، زیباییهای بینظیری را خلق کردهاند. کوه، با شکوه و عظمت خود، به دشت، جلوهای خاص میبخشد. دشت، نیز با سرسبزی و طراوت خود، به کوه، آرامش میبخشد.
کوه و دشت، در تمام فصول سال، زیباییهای خاص خود را دارند. در فصل بهار، کوه، با گلهای رنگارنگ خود، دشت را به بهشتی زیبا تبدیل میکند. در فصل تابستان، دشت، با چمنزارهای سرسبز خود، مکانی مناسب برای تفریح و بازی است. در فصل پاییز، کوه، با برگهای رنگارنگ خود، دشت را به تابلوی نقاشی تبدیل میکند. در فصل زمستان، کوه، با سفیدی برف خود، دشت را به مکانی سحرآمیز تبدیل میکند.
کوه و دشت، دو دوست جدایی ناپذیر هستند. آنها از یکدیگر حمایت میکنند و به یکدیگر زیبایی میبخشند.
کوهها، نقش مهمی در طبیعت ایفا میکنند. آنها، منابع مهمی برای آب و خاک هستند. آنها با ذخیره آب و خاک، به حفظ محیط زیست کمک میکنند. همچنین، کوهها، زیستگاه بسیاری از گیاهان و جانوران هستند.
دشتها، نیز نقش مهمی در طبیعت ایفا میکنند. آنها، منابع مهمی برای کشاورزی هستند. آنها با خاک حاصلخیز خود، امکان کشت بسیاری از محصولات کشاورزی را فراهم میکنند. همچنین، دشتها، زیستگاه بسیاری از گیاهان و جانوران هستند.
نتیجهگیری:
کوه و دشت، دو عنصر مهم در طبیعت هستند که زیباییهای خاص خود را دارند. آنها، از یکدیگر حمایت میکنند و به یکدیگر زیبایی میبخشند.
مطلب مشابه: انشا به روش جانشین سازی (8 انشا جانشین سازی جدید)










