انشا درباره مرگ؛ ۹ انشا کوتاه و بلند درباره مردن برای پایه های مختلف

انشا درباره مرگ؛ ۹ انشا کوتاه و بلند درباره مردن برای پایه های مختلف

چندین انشا درباره مرگ را در سایت ادبی و هنری روزانه برای شما دوستان آماده کرده‌ایم. انشا به فرد این امکان را می‌دهد که خلاقیت خود را به نمایش بگذارد. با نوشتن داستان‌ها یا توصیف‌های خلاقانه، فرد می‌تواند دنیای خیالی خود را بسازد و احساسات و ایده‌های جدیدی را کشف کند.

فهرست انشا درباره مرگ

مقایسه مرگ و زندگی

انشا اول :

مقدمه:هر چیزی یک مرزی دارد. مرزی که مانند پلی آن دو موضوع را به هم وصل می کند. مرزی که با شکستن آن به کلی همه چیزتغییر می کند

تنه انشا: زندگی سرشار از تضادها و تناقض است که به دنیا رنگ و جلوه ی زیبایی می دهد. یک جورهایی این تضادها زندگی را می سازند. تضاد بین عشق و نفرت، بین خوبی و بدی، بین زشت و زیبا و بین مرگ و زندگی.

بین همه ی این موضوع ها یک مرز باریک وجود دارد. مرزی به نازکی تار مو که ممکن است هر لحظه پاره شود و زندگی را که روی یک خط راستا در حرکت بود بشکاند و به آن موج دهد. اما همین بالا و پایین شدن ها موجب ادامه ی زندگی هستند دقیقا مانند ضربان قلبی که روی مانیتور نقش می بندد و بالا و پایین می رود و درست زمانی که یک خط صاف شود زندگی به اتمام می رسد و مرگ شروع می شود. همان مرز بین مرگ و زندگی! همان زندگی که با پاره شدن ناف از بدن مادر و گریه و اشک شروع می شود و پله به پله و گام به گام گذرانده می شود می گذرد و انسان لحظات شیرین و غمگین خود را می گذراند. گاهی عاشق می شود و گاهی متنفر می شود. زمانی می خندد و زمانی گریه می کند و آنجاست که خط زندگیش بالا و پایین می رود و در نهایت می ایستد. زمانی که ایستاد مرز زندگی به اتمام می رسد و می شکند و خط صاف زندگی دوباره با اشک و گریه شروع می شود و دوباره روح از بدن جدا می شود و باز می گردد به دنیای حقیقی خود همان دنیایی که به ما عاقبت و نتیجه ی زندگی در زمین را نشان می دهد و آنجاست که زندگی ابدی انسان شروع می شود.

نتیجه گیری: زندگی در یک چرخش قرار دارد. بالا و پایین دارد و اوج و فرود. روزی این چرخه به اتمام می رسد و مرگ پیش روی ما قرار می گیرد. مرگ پایان زندگی نیست، بلکه مرگ آغاز دوباره ی زندگی است.

مطلب مشابه: انشا با موضوع پاییز + 5 انشا جدید و کوتاه در باره فصل خزان با مقدمه، بند و نتیجه گیری

مطلب مشابه: انشا در مورد ماه؛ ۱۱ انشا کوتاه ادبی درباره ماه زیبا برای پایه های مختلف

مقایسه مرگ و زندگی ساده

مقایسه مرگ و زندگی ساده

مقدمه: مرگ و زندگی در نگاه اول به نظر دو مفهوم متضاد به نظر می‌رسند. در این انشا قصد داریم به تفاوت‌های این دو بپردازیم.

بدنه اصلی: مرگ و زندگی به دنبال یکدیگر می‌آیند و ممکن است در یک لحظه زندگی جای خود را به دیگری بدهد و اگر طبیعی باشند، اراده انسان در وقوع آنها تأثیرگذار نیست.

زندگی و مرگ دو جزء جدایی‌ناپذیر از هر موجود زنده هستند. موجودات وقتی که نفس می‌کشند و جان در بدنشان دارند، باید زندگی کنند. وقتی هم که عوامل حیاتی مثل هوا و غذا به آنها نرسید یا بر اثر عمر زیاد و پیر شدن جان از بدنشان خارج شد، مرگ به سراغشان می‌آید.

وقتی زندگی آغاز می‌شود و یک نفر پا به این دنیا می‌گذارد باعث خوشحالی اطرافیانش می‌شود. آمدن مرگ غم و ناراحتی به دنبال دارد و اطرافیان را غصه‌دار و ماتم‌زده می‌کند. اما پس از مدتی هر دو فراموش می‌شوند، پس هیچ‌کدام ماندگار نیستند اما زندگی ارزش توجه بیشتری را دارد.

زندگی فرصت‌های زودگذر ارزشمند در اختیار انسان قرار می‌دهد تا آن را بسازد و به کیفیت زندگی کمک کند و اگر فرصت‌های زندگی را هدر بدهد، در لحظه مرگ پشیمان خواهد بود.

بعضی‌ها دوست دارند که مرگ هرگز به سراغ آنها نیاید اما باید بپذیرند که از آغاز هستی این چنین بوده است و انسان‌ها قادر به تغییر این مسئله نیستند؛ هرچند محققان و دانشمندان درباره حذف مرگ تحقیق و آزمایش می‌کنند، هنوز به نتیجه‌ای نرسیده‌اند. پس تنها می‌توان از زندگی لذت بُرد.

نتیجه گیری: کنار هم قرار گرفتن واژه های مرگ و زندگی یادآور این است که زندگی همیشه پایدار نیست و مرگ و نیستی روزی به سراغ انسان می‌آید، پس باید با غنیمت شمردن زندگی و بُردن استفاده بی‌نهایت از لحظات زندگی برای انجام دادن کارهای خوب، کاری کند که در لحظه مرگ آرامش داشته باشد.

مطلب مشابه: انشا درباره اتوبوس شلوغ 🚌 (۱۱ انشا ادبی توصیفی پایه های مختلف)

مطلب مشابه: انشا درباره رویا؛ ۱۰ انشا کوتاه و بلند با موضوع رویا و خواب

انشا با موضوع مرگ

زندگی و مرگ را با همه تفاوت‌هایشان باید در بوته آزمایش نگریست و هرکدام را صمیمانه دوست داشت.

هر انسانی که هم اکنون در حال زندگی کردن است مبدأیی داشته است. اولین روز زندگی انسان همان روزیست که خداوند از روح خویش بر پیکره او می‌دمد و وی را به دنیایی می‌فرستد که برایش ناشناخته است و این آغاز زندگی اوست.

زندگی مختص انسان نیست بلکه هر موجود زنده‌ای که پا در دنیا بگذارد می‌گویند زندگی می‌کند. در ادامه چند نمونه زندگی و مرگ را مثال می‌زنم.

یک زندگی زیبا که تاکنون دیده‌ام زندگی زیبا و البته کوتاه گل سرخی بود که مدت‌ها منتظر شکفتنش بودم تا از زیبایی‌اش لذت ببرم و با بوییدنش آرام گیرم اما حیف که مرگ، خیلی زود به سراغش آمد و او پژمُرده شد و مُرد.

زندگی دیگری که آغاز آن را دیدم، زندگی بچه گربه‌ای بود که مادرش با سر و صدای زیادی که ناشی از درد کشیدن بسیار موقع زایمان بود، او را به دنیا آورد. آن بچه گربه را بارها دیدم که همراه مادرش در زباله‌ها می‌گردد تا برای زندگی‌اش به دنبال غذا بگردد. چند روز پیش گربه‌ای را دیدم که مرگ به سراغش آمده بود، در کنار جدول خیابان افتاده بود و مگس‌ها دورش جمع شده بودند.

برترین تمام زندگی‌ها و البته مرگ‌های دنیا متعلق به اشرف مخلوقات یعنی انسان است. یک زندگی که با آغازش بار مسئولیتی سنگین را بر دوش شخص می‌نهد و او باید خود را آماده هر اتفاقی در زندگی کند تا سرانجام به درجه والا رسیده و در هنگام فرا رسیدن مرگ، بار امانت را سالم به مقصد رساند.

آری، آغاز زندگی‌ها زیباست و زندگی هر موجود در جای خودش ارزش دارد اما ادامه هر زندگی با زندگی موجود دیگر نتایج یکسان ندارد و مرگ به یک‌گونه سراغ آنها نمی‌آید.

اینکه بهترین زندگی و محترمانه‌ترین نوع مرگ متعلق به انسان است، باید انسان را تا پایان راه زندگی پرتلاش و پرانگیزه نگه دارد.

انشا درباره مرگ

مقدمه: مرگ و زندگی هردو دست خدا هستند چون خداوند هردو این هارا به ما داده است خداوند این دو را به امانت به انسان داده است چرا که هیچ کسی جز انسان امانت الهی را نپذیرفت .

 متن انشاء: ضرب المثل های زیادی در این باره  شنیده ایم مثل مرگ همچون شتری است که در هر خانه ای میخوابد مرگ رابه شتر تشبیه کرده اند و خوابیدن شتر دم در هر خانه ای را به این تشبیه کرده اند که مرگ برای همه هست اما این که چگونه مرگی را انتخاب کنیم چگونه زندگی کردن را انتخاب کنیم این مهم است اگر این  مسئله مهم نیست پس هچ دلیلی برای ترس نباید وجود داشته باشد و اصلا مهم نباشد چه کسی از چه طریق میمرد و چگونه زندگی میکند انسان باید طوری زندگی کند که هدفش تنها تنفس نباشد هدفش نفس کشیدن عادی هرروز نباشد اشنان میتواند هدفی بزرگتر داشته باشد نفس کشیدن هدفی نیست هدف هایی در زندگی انسان قرار دارد  که تنفس حتی جزئی از ان هم نیست هدف در زندگانی بسیار اهمیت ویژه دارد مهم است چه هدفی را انتخاب کرده است . مهم است که برای ان هدف حاضر است چه کارهایی انجام دهد. تا به حال فکر کرده ایم که  اگر هدف ما خدا باشد چه می شود؟ سوال های زیادی برای هدف وجود دارد که خداوند مارا افریده است پس چه معنی می دهد هدفمان خدا باشد؟ اما برای تنفس عادی هرروز چراکسی برایش سوال نیست ؟ بیشتر باید درباره ان سوال کرد چراکه سوال برانگیز است هرروز نفس بکشی اما ندانی برای چه اما وقتی به این ایمان رسیدیم که هدفمان خدا باشد زندگی خود را برای ما زیبا جلوه خواهد داد وقتی هرروز بخاطر هدف بزرگی که داریم تلاش کنیم وقتی این موضوع را بفهمیم که هدفمان وقتی خداست پس خدا از ما چه میخواهد و چه وعده ای داده است وعده ای شیرین تر از بهشت راایا کسی می تواند پیشنهاد بدهد؟ نه پس چقدر لذت بخش است جاودانه زندگی کردن خوب بخاطر رضای خدا یعنی بخاطر هدفمان مرگ و زندگی بله هردو دست خدااست اما این من و تو هستیم که نوع مرگ را انتخاب می کنیم نوع زندگی را انتخاب میکنیم تصور کنیم وارد غار بزرگی شده ایم و دو در دارد دری به سمت بیرون غار و روشنایی و دری به سمت تاریکی وشب همچون داخل غار کاری ندارم با کسی که می گوید فانوسی برای غار تاریک دارد و در تاریکی و شب زده غار میماند من حرفم با کسی است که به سمت دری می رود که درش به سمت بیرون است و روشنایی و چقدردلنشین است خارج شدن از تاریکی به سمت نور شاید چشمانمان کمی اذیت بشوند اما همین برای ماها بس است که هدف همان جا هست اگر کمی چشمانمان را بازتر کنیم.

 نتیجه: زندگی خوب داشتن فقط ثروت و مال دنیایی داشتن نیست بلکه تلاش و خوب بودن برای رسیدن به هدف است هدفی که در زندگی کسی خدا باشد یقینا در غار تاریک دری را باز می کند که به سمت نور باشد.

مطلب مشابه: انشا گذر رودخانه با 5 انشا زیبا با مقدمه، بدنه و نتیجه گیری

مطلب مشابه: انشا در مورد فرار از مدرسه 🏫؛ ۸ انشا کوتاه و بلند عاقبت فرار از مدرسه

انشا درباره تقابل مرگ و زندگی

مقدمه: زندگی یک فرصت زیبای زیستن است که برای هرکس یک بار رخ می دهد و اگر قدر ندانیم تمام می شود و به آخر می رسد، گاهی در همین روزهای زندگی شاهد رویدادهایی هستیم که نمی دانیم چگونه و از طرف چه کسی به خیر گذشت و این همان نیروی برتر یا خداست که دستمان را می گیرد و کمکمان می کند.

بدنه: زندگی شاید فرصتی کوتاه اندازه سرکشیدن یک لیوان آب است و یا یک قدمی کوتاه در یک جاده بی بازگشت که هیچ گاه به عقب باز نمی گردد، یا پروازی کوتاه با بال خیال که خیلی سریع به مقصد می رسد. زندگی شاید نفسی آرمیدن در سایه درخت بیدی است که عاشقانه قصه دلدادگی دارد و بی پروا نغمه باد سر می دهد. زندگی چتری ست که خدا روی سرم گشوده تا همواره مورد لطف و رحمتش قرار گیرم.

همین زندگی روزهای سخت و دردهای بی درمان فراوان دارد، جدال روزهای سخت و نفس گیر که فقط خدا می داند و می تواند کمک کند، بیماری، هجران، مرگ، تصادف، ورشکستگی، همه از مواردی است که ما را سخت می آزارد و مجبوریم که مبارزه کنیم و خم به ابرو هم نیاوریم. روزهایی که عزیزان خود را از دست می دهیم و چاره جز صبر نیست. روزهایی که ترس از آینده داریم و خدا فقط می تواند کمک کند و از دست هیچ کس کاری ساخته نیست. اینجا نامش جدال مرگ وزندگی است.

کمی صبر و توکل و رضایت به خواست خداوند بزرگ درد ما را کم کرده و می توانیم روزهای سخت را سپری کنیم. زندگی قدم زدن زیر باران و نم نم بو کردن بوی خوش خاک است و رفتن به سوی بهار که همه چیز در ان تازه و خوب و خوش است. زندگی ایستادن زیر بارش کم کم برف و ساختن یک ادم برفی است. اما همین زندگی روزی سیل و طوفان و تگرگ دارد که باید خوب و دقیق مدار و مبارزه کنیم .

نتیجه گیری: زندگی را قدر بدانیم و شاکر باشیم و در سختی ها خود را نبازیم و توکل را در هر حال فراموش نکنیم که خدای ما سالهاست که خدایی می کند و این بندگان هستند که ناتوان و کم طاقت شده اند.

انشای ادبی درباره مرگ

انشای ادبی درباره مرگ

مقدمه: زندگی شاید پرواز گنجشکی در حوالی پنجره، ندای مادرم در ان سوی حیاط، صدای بلند نماز پدرم و یا قطره قطره ریختن آب در داخل حوض حیاطمان، زندگی همان برگ سبز درخت است که می رقصد و من نگاه می کنم. زندگی همان بافتن زلف دختری است که روی زانوی پدر می نشیند.

بدنه: گاهی همین روزهای خوش و ناب در زندگی به جدال روزهای سخت می رود و حوادثی تلخ روی می دهد، پروانه ای می سوزد و گنجشکی بالش می شکند، داغی بر دل می رود و عزیزی از دست، مادری بیمار می شود و پدری دردمند، حوادثی تلخ که فقط خدا می تواند درد گشا و درمانگر باشد، حرف از جدال مرگ و زندگی است، انسان هر چه قدر هم که توانمند باشد، یارای انجام بعضی امور را ندارد و از دستش خارج است. در این موارد باید دست به دامان خداوند بزند و یاری بطلبد.

خدایی که روزهای خوب و خوش را رقم زد می تواند روزهای درد را هم درمان کند. خدای را بخوان و در روزهای سخت در کنار خودت ببینش. جدال مرگ وزندگی برای من و تو سخت است و خدای بی همتا هرچه اراده کند، انجام می دهد. هرگاه که مرگ را در مقابل چشمانت دیدی با صدای بلند بخوانش، اگر او بخواهد هر آینه روزهای درد و سختی می گذرند و تمام می شوند. زندگی همان آینه زیبایی است که گاهی می شکند و زمانی هم صاف و براق است. گاهی نقشش زیباست و گاهی غبار گرفته.

کاش در روزهایی که خوبی و خوشی در زندگی موج می زند خدا را شکر گوییم و موجب آزار و اذیت دیگران نگردیم تا در روزهای مرگ و درد شرمنده نشویم. کاش در روزهایی که همه چیز بر وفق مراد است دلی نشکنیم و خدا را از یاد نبریم . جدال روزهای سخت از ما موجودی سخت می سازد و می توانیم مقاومت و ایستادگی بیاموزیم و در مسیر زندگی از راه و هدف خود غافل نشویم.

نتیجه گیری: زندگی یک روز کوتاه است که ممکن است حوادثی تلخ و دردناک هم داشته باشد، پس بهتر است که همیشه قدرش را بدانیم و برای ثانیه هایش شکر کنیم.

مطلب مشابه: انشا با موضوع هوش مصنوعی؛ ۸ انشا استفاده، مزایا و معایب هوش مصنوعی

مطلب مشابه: انشا درباره حافظ؛ ۶ انشا درباره شاعر بزرگ ایرانی حافظ شیرازی

انشا درباره مرگ خودم

مقدمه:

مرگ، واژه‌ای که شاید برای بسیاری از ما با ترس و ابهام همراه باشد. اما برای من، مرگ چیزی جز پایانی برای این زندگی و آغازی برای سفری جدید نیست. فکر کردن به مرگ خودم، در ابتدا شاید مرا دچار احساسات متناقضی کند؛ اما هر چه بیشتر در این موضوع غرق می‌شوم، بیشتر به این نتیجه می‌رسم که مرگ نیز بخشی از چرخه زندگی است و می‌توان آن را به عنوان یک واقعیت طبیعی پذیرفت.

بدنه:

زمانی که به مرگ خود فکر می‌کنم، گویی سفری به سوی ناشناخته‌ها را در پیش دارم. در این سفر، همه چیز تازه و جدید خواهد بود. من دیگر در این دنیا نخواهم بود، در کنار خانواده، دوستان و عزیزانم. اما این به معنای پایان همه چیز نیست؛ بلکه به معنای آغاز مرحله‌ای جدید از وجود است. مرگ شاید پایان جسمانی باشد، اما روح من، همچنان به سفر خود ادامه خواهد داد.

به این فکر می‌کنم که پس از مرگ، جای من در کجا خواهد بود. شاید جایی در دل طبیعت، در یک قبر ساده و آرام، جایی که باد و باران بر آن می‌وزد و گیاهان بر آن می‌رویند. یا شاید در یاد و خاطره کسانی که مرا دوست داشتند و با من زندگی کردند. مرگ من، به نوعی بخشی از چرخه طبیعی زندگی خواهد بود؛ بازگشتی به خاک و آغوش مادر طبیعت.

وقتی به مرگ خودم فکر می‌کنم، به این فکر می‌کنم که چگونه بر دیگران تأثیر خواهد گذاشت. شاید برخی از عزیزانم غمگین شوند، شاید اشک بریزند و مرا به یاد آورند. اما امیدوارم که یاد و خاطره من برایشان منبع الهام و امید باشد. شاید در لحظات سخت زندگی، یاد من به آنها قدرت دهد و یادآوری کند که زندگی کوتاه و گذراست و باید هر لحظه آن را قدر دانست.

مرگ، پایانی بر سفر زندگی‌ام در این دنیا خواهد بود. اما این پایان، به معنای فراموشی یا نابودی نیست. بلکه مرگ، به نوعی گذر از یک مرحله به مرحله‌ای دیگر است. شاید در جهانی دیگر، در قالبی دیگر، به زندگی ادامه دهم. شاید این دنیا تنها یکی از ایستگاه‌های بی‌شمار در سفری بی‌پایان باشد.

مرگ من، هر زمان که فرا برسد، نه باید با ترس و واهمه بلکه با آرامش و پذیرش همراه باشد. من در زندگی‌ام تلاش کرده‌ام که بهترین خودم باشم، دوست بدارم، مهربان باشم و از زندگی لذت ببرم. اکنون، با فکر کردن به مرگ، به این نتیجه می‌رسم که مرگ نیز بخشی از این تجربه زندگی است؛ تجربه‌ای که شاید در ابتدا ترسناک به نظر برسد، اما در واقع، تنها یک گام دیگر در مسیر بی‌پایان وجود است.

نتیجه گیری:

در پایان، مرگ من، تنها لحظه‌ای خواهد بود که مرا از این دنیا جدا می‌کند و به جهانی دیگر پیوند می‌دهد. امیدوارم که این لحظه، لحظه‌ای باشد که با آرامش و پذیرش همراه باشد، و به یادگار بگذارد که زندگی با تمام زیبایی‌ها و چالش‌هایش، ارزشمند و زیباست.

انشا درباره مرگ چیست

تصویر ذهنی هر یک از ما از مرگ یک چیز است . اکثرا فکر میکنند مرگ همان چیزی است که نفس انسان میبرد و جسمش از این دنیا میرود. اما به نظرم مرگ چیز خیلی متفاوت تری است . مرگ اصلی مرگ روح است .

آدم هایی را میشناسم که راه میروند،غذا میخورند،

حرف میزنند، نفس میکشند اما مرده اند. افرادی را میشناسم که با من زندگی میکنند ،میگویند،میخندند،

ظاهرا کنارم هستند اما در اصل نیستند . آنها با مرده هیچ تفاوتی ندارند ؛چه بسا مردگانی هستند که جسمشان در زمین جا مانده.

مثلا خود من:سن جسمم سی و پنج سال است اما در اصل در سی سالگی مردم. روحم کشته شد ؛به دست خودم. سال ها پیش دوستی داشتم که برایم با برادر هیچ فرقی نمیکرد . من هم برای او مثل یک برادر بودم. او هیچ کس را نداشت جز یک مادر پیر، مادرش هم جز او کسی را نداشت . روزی بر سر کار به اختلاف

نظر خوردیم و بحثمان بالا گرفت . به طور خیلی اتفاقی هلش دادم ،افتاد و سرش به لبه میز خورد و بی هوش شد‌ . وقتی به بیمارستان رسیدیم خیلی دیر شده بود . مرده بود .من آن روز هم او را کشتم و هم خودم را . خلاصه بعد از چند روز با بازسازی صحنه جرم من به عنوان قاتل شناخته شدم و حکم قصاصم

آمد ‌ . شبی که منتظر بودم که وقت اعدام برسد

خیلی بد بود . با اینکه من فقط یک مرده متحرک بودم اما باز هم میترسیدم ؛ استرس غیر قابل وصفی داشتم ؛ دعا میکردم زودتر تمام شود. وقتی پایه چوبه دار آمدم هیچ چیز نمیشنیدم ، فقط در لحظه

آخر صدای زنی پیر و خستا را شنیدم که گفت :میبخشم .

او با بخشِشَش نه یک بار بلکه هزار بار مرا کشت و نمیدانم تا کی باید باید بارآن اتفاق را بر دوش بکشم.

من همان پنج سال پیش مردم ، جسم دوستم و روح خودم را کشتم . در تمام این سال ها هر روز ، هرساعت ، هر لحظه به او فکر میکنم ؛ در اصل من او هستم . مقتول ها ادامه زندگیشان را در بدن قاتل ها میگذرانند . اینگونه است که همه ما با یک اتفاق تبدیل به مردگانی میشویم که جسمشان در زمین جا مانده.

انشا تضاد معنایی مرگ و زندگی

انشا تضاد معنایی مرگ و زندگی

وقتی کودکی به دنیا می آید، اولین نشانه های زنده بودن اش حرکت دادن اعضای بدن است. حرکت، یعنی زندگی. در مقابلِ زندگی چیزی به نام مرگ هست. در مرگ، همه ی حرکات متوقف می شود. چشمانی که می توانستند ببینند، دیگر نمی بینند. خنده ها، گریه ها و واکنش ها به مسایل پایان می گیرد.

زندگی، با غذا شروع می شود. با انتخاب ها و شیوه ی زیستن. با چگونه فکر کردن. اما وقتی مرگ فرا می رسد، همه ی رابطه های فیزیکی و نیازها قطع می شود. دیگر نیازی به غذا، انتخاب ها و شیوه ی زیستن وجود ندارد. مرگ فقط یک چهره دارد. آن هم نبودن در چرخه ی زندگی مادی است. زندگی این فرصت را به همه می دهد تا دیگران را دوست داشته باشند. برای آن ها فداکاری کنند؛ و از این دوست داشتن لذت ببرند. اما مرگ صفحه ی سفیدی است که فقط اسم خودش را روی آن نوشته.

زندگی، مثل جریان رودخانه است. گاهی پر خروش است و زمانی دیگر آرام. در هر حالی جریان دارد و این جریان باعث تولید خاطرات می شود. اما مرگ مثل آخرین نقطه، در پایانِ کتابِ زندگی است. با دوست داشتن زندگی نمی توان از مرگ گریخت. هم چنان که با دوست داشتن مرگ نمی توان زندگی را انکار کرد. با زندگی است که می شود فکر کرد و از حاصلِ افکار، چیزهایی به دیگران داد.

اما وقتی مرگ فرا می رسد، به جز خودش را به تو نمی دهد. با این حال مرگ و زندگی دارای شناسنامه هستند. همه ی مردم این دو مفهوم را می شناسند و می دانند بعد از مدتی کوتاه یا بلند، عاقبت باید تسلیم مرگ بشوند. مرگ و زندگی، سَرو ته یک کلاف هستند. آنهایی که این کلاف را به خوبی از هم باز کرده اند، مرگ برای شان آسان تر خواهد بود.زندگی و مرگ تقسیم عادلانه ی حیات انسان و پایان و پایان آن است. برای این که مفید زندگی کنیم، خوبی کردن به دیگران را فراموش نکنیم. یادمان باشد مرگ مثل زندگی در اطرف ما پرسه می زند.

مطلب مشابه: انشا در مورد هدف زندگی ✅؛ انشا با مقدمه، بدنه و نتیجه گیری

مطلب مشابه: انشا درباره شخصیت مادر، خودم، پدر و خواهر (۷ انشای توصیفی زیبا)

مطلب مشابه: انشا درباره شگفتی های آفرینش؛ چند انشای زیبا درباره زیبایی های جهان

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.