حکایت درویشی را دیدم، سر بر آستانِ کعبه همیمالید از گلستان سعدی به همراه تفسیر و بررسی

بخش از سایت «روزانه» – با هدف ارائهٔ حکایتهای ناب گلستان سعدی همراه با نثری روان و تفسیری کوتاه برای درک بهتر مفاهیم اخلاقی و عرفانی. حکایت «درویشی را دیدم، سر بر آستانِ کعبه همیمالید» از باب دوم گلستان سعدی (در اخلاق درویشان)، روایتی است کوتاه اما ژرف از نهایتِ فروتنی و امیدِ عارفانه در برابر درگاهِ بینیازِ خداوند. در این حکایت، درویشی با سری بر آستانِ کعبه نهاده و چشمانی گریان، نه از طاعت و عبادتِ خویش سخن میگوید و نه از بضاعت و سرمایهای برای تجارت؛ بلکه تنها «امید» را به درگاهِ حق میآورد و با اعتراف به «ظلوم و جهول» بودنِ خویش، از خداوند میخواهد که با او «آنگونه که شایستهٔ کرمِ اوست» رفتار کند، نه آنگونه که شایستهٔ عملِ اوست . سعدی در این حکایت، با بیانی شیوا و ابیاتی پرمعنا، به تفاوتِ نگاهِ عابدان و عارفان اشاره میکند: عابدان به دنبال پاداشِ طاعتاند و تاجران در پی سودِ سرمایه، اما عارفِ درویش، با دستِ خالی و دلِ پر از امید آمده است تا از دریایِ بیکرانِ رحمت، جرعهای بنوشد. در این بخش، ضمن ارائهٔ متن کامل حکایت و نثر ساده آن، به بررسی لایههای پنهانِ این حکایت و نگاهِ عرفانیِ سعدی به مقامِ «امید» و «استغفارِ عارفانه» خواهیم پرداخت.
فهرست موضوعات این مطلب
حکایت زیبا از سعدی
درویشی را دیدم، سر بر آستانِ کعبه همیمالید و میگفت: یا غَفور! یا رحیم! تو دانی که از ظَلومِ جَهول چه آید.
عذرِ تقصیرِ خدمت، آوردم
که ندارم به طاعت استظهار
عاصیان از گناه توبه کنند
عارفان از عبادت استغفار
عابدان جزایِ طاعت خواهند و بازرگانان بهایِ بِضاعت، منِ بنده امید آوردهام نه طاعت و به دَرْیوزه آمدهام نه به تجارت.
اِصْنَعْ بی ما اَنْتَ اَهْلُهُ.
بر درِ کعبه سائلی دیدم
که همیگفت و میگرستی خَوش
مینگویم که طاعتم بپذیر
قلمِ عفو بر گناهم کش
تفسیر و نثر ساده
درویشی را دیدم که سر بر آستان کعبه میمالید و میگفت: «ای غفور (آمرزنده)! ای رحیم (مهربان)! تو خود میدانی که از ظلوم و جهول (انسان ستمگر و نادان) چه چیزی برمیآید (چه گناهانی سر میزند).»
عذر تقصیر در خدمت (کوتاهی در عبادت) را آوردهام،
زیرا به طاعت (عبادت) خود اطمینان و پشتوانهای ندارم.
عاصیان (گناهکاران) از گناه توبه میکنند،
اما عارفان از عبادت (خود) استغفار میکنند.
عابدان (زاهدان) پاداش طاعت را میخواهند و بازرگانان بهای کالای خود را. اما منِ بنده، امید آوردهام نه طاعت، و به گدایی آمدهام نه به تجارت. «اِصْنَعْ بی ما اَنْتَ اَهْلُهُ» (با من آن کن که تو سزاوار آنی).
بر در کعبه، سائلی (گدایی) دیدم
که میگفت و خوش میگریست:
«نمیگویم که طاعتم را بپذیر،
قلم عفو بر گناهم بکش.»
حکایت یکی از بزرگان گفت پارسایی را از گلستان سعدی به همراه تفسیر و نثر ساده
حکایت اسکندرِ رومی را پرسیدند از گلستان سعدی به همراه نثر ساده و تفسیر
تفسیر حکایت سعدی

سعدی درویشی را میبیند که بر آستان کعبه، سر میمالد و از خداوند با نامهای غفور و رحیم طلب بخشش میکند. او اعتراف میکند که عذر تقصیر در عبادت را آورده است، زیرا به طاعت خود اطمینانی ندارد. او میگوید که گناهکاران از گناه توبه میکنند و عارفان از عبادت خود استغفار میکنند. عابدان پاداش طاعت میخواهند و بازرگانان بهای کالا، اما او امید آورده نه طاعت، و به گدایی آمده نه به تجارت. سپس با دو بیت، به این نکته اشاره میکند که از خداوند نمیخواهد طاعتش را بپذیرد، بلکه میخواهد قلم عفو بر گناهش کشیده شود.
شخصیتها و نمادها
– درویش → نماد انسان نیازمند و امیدوار به رحمت خدا.
– کعبه → نماد قبله و درگاه الهی.
– غفور و رحیم → نماد صفات بخشندگی و مهربانی خداوند.
– ظلوم و جهول → نماد انسان ستمگر و نادان که گناه میکند.
– عاصیان، عارفان، عابدان، بازرگانان → نماد گروههای مختلف انسانها با انگیزههای متفاوت.
تحلیل عمیقتر
۱. اعتراف به تقصیر
درویش با فروتنی اعتراف میکند که در عبادت کوتاهی کرده است. این نشان از صداقت و فروتنی او دارد.
۲. نبود اطمینان به طاعت
درویش میگوید که به طاعت خود اطمینان ندارد. این نشان میدهد که عبادت انسان، هرچند بسیار، در برابر عظمت خداوند ناچیز است.
۳. توبه عاصیان و استغفار عارفان
سعدی میگوید که گناهکاران از گناه توبه میکنند و عارفان از عبادت خود استغفار میکنند. این نشان میدهد که عارفان، حتی عبادت خود را نیز ناقص میدانند و از آن استغفار میکنند.
۴. امید نه طاعت
درویش امید آورده، نه طاعت. این نشان میدهد که انسان باید به رحمت خداوند امیدوار باشد، نه به عبادت خود.
۵. گدایی نه تجارت
درویش به گدایی آمده، نه به تجارت. این نشان میدهد که انسان باید با فقر و نیاز به درگاه خداوند بیاید، نه با طاعت و ادعا.
۶. قلم عفو
درویش از خدا میخواهد که قلم عفو بر گناهش بکشد. این نشان از امید او به رحمت بیپایان خداوند دارد.
حکایت یکی را از مُلوک، کنیزکی چینی آوردند از گلستان سعدی به همراه نثر ساده
حکایت هارونالرشید را چون مُلکِ دیارِ مصر مسلم شد از گلستان سعدی با تفسیر
خلاصه نهایی پیام (به زبان ساده)
این حکایت سعدی به ما میآموزد که:
۱. انسان باید به تقصیر خود در عبادت اعتراف کند.
۲. نباید به طاعت خود اطمینان داشته باشد، زیرا عبادت انسان در برابر عظمت خداوند ناچیز است.
۳. عارفان از عبادت خود نیز استغفار میکنند.
۴. انسان باید با امید به رحمت خداوند بیاید، نه با طاعت و ادعا.
۵. به درگاه خداوند با فقر و نیاز بیایید، نه با تجارت و طاعت.
۶. از خداوند بخواهید که قلم عفو بر گناهانتان بکشد.
سعدی در این حکایت، با نگاهی عرفانی و فروتنانه، به ما یادآوری میکند که انسان باید با اعتراف به تقصیر و امید به رحمت خداوند، به درگاه او بیاید و از او طلب بخشش کند.










