شعر در مورد شب + مجموعه اشعار زیبا در مورد شب و زیبایی آن
شعر شب
در این قسمت روزانه اشعار زیبا در مورد شب، شعر شب، شعر زیباییهای شب، شعر تاریکی شب، شعر در مورد تنهایی شب و شعر شب و یار را آماده کردهایم امیدواریم مورد توجه شما قرار گیرد.
مطلب مرتبط: جملات عاشقانه زیبا
فهرست مطالب

بنشین ، مرو ، که در دل شب ، در پناه ماه
خوشتر ز حرف عشق و سکوت و نگاه نیستبنشین و جاودانه به آزار من مکوش
یک دم کنار دوست نشستن گناه نیستبنشین ، مرو ، صفای تمنای من ببین
امشب چراغ عشق در این خانه روشن استجان مرا به ظلمت هجران خود مسوز
بنشین ، مرو ، مرو که نه هنگام رفتن است …
شب سرد است، هوا منتظر باران است
وقت خواب است و دلم پیش تو سرگردان است
شب بخیر ای نفست شرح پریشانی من
ماهپیشانی من، دلبر بارانی من

شب!
این موجود چیره دست؛
که جنسش، تماماً از دلتنگی است.
مُهر سکوت بر لب انسانها زده و
امان آنها را حلق آویز می کند.
شب! این موجودِ پرفریب؛
هزاران نغمههای متناقضِ
رنج و شادی
را درونش گنجانده است.
شب!
این موجود رنجور؛
رازی را در تاریکیِ سینهاش،
پنهان کرده است.
رازی که در نظرِ هر فرد با فرد دیگر،
زمین تا آسمان فرق دارد…
مطلب مرتبط: شعر در وصف مرد
یک غزل مهمان من باش و پس از آن شب بخیر
نرم نرمک دستی افشان پای کوبان شب بخیروسعت غمهای ما را نیست مرزی آشکار
زین سبب لختی قلم بر ما بگریان شب بخیراز نگاهت شور و مستی میتراود چون شراب
شور و مستی را از این مستان تو مستان شب بخیرلحظهای دیگر بمان ای بانوی شعر و غزل
میزبان اکنون تویی ما نیز مهمان شب بخیربرف میبارد هوا سرد است بیرون میروی
یک غزل مهمان من باش و پس از آن شب بخیر.

مطلب مرتبط: متن هوای بارانی

شعر نو شب
شب نمیخواهد که بیاید،
تا تو نیایی
و من نیز نتوانم که بیایم.
من اما خواهم آمد،
با توده آتشینی از کژدمها بر شقیقهام.
تو اما خواهی آمد،
با زبانی سوزان از باران نمک.
روز نمیخواهد که بیاید،
تا تو نیایی
و من نیز نتوانم که بیایم.
من اما خواهم آمد
و میخکهای جویدهشده را برای غوکها خواهم آورد.
تو اما خواهی آمد
از مجراهای تاریک زمین.
نه روز و نه شب میخواهند که بیایند،
تا بسوزم من از اشتیاق تو
و بسوزی تو از اشتیاق من.

باران که میبارد دلم هوای قدم زدن میکند …
زیر باران…
شب…
بدون چتر …
هوای خنک …
بادی که آرام هو هو میکند …
ترانه گوش نواز باران …
قطرههای باران که هوس رقصیدن کرده اند …
همه و همه دلم را هوایی تر میکنند …
غافل از اینکه هر کدام یادآور خاطره ای برای من است من را هوایی تر میکنند …

امشب
آمده و نیامده
رفتهای
آسوده و سبک
به خواب رفتهای
این شبها
مرا راحت نمیفهمند
یک مرد تنها را
نمیشود به راحتی فهمید
فقط میشود
فراموشش کرد
در کنج بیپایان شب
تا صبح

مطلب مرتبط: غزل عاشقانه

اشعار زیبای شب
مطلب مرتبط: شعر درباره آرامش
شب بهانهای بود
به دیوار خیره شوم
شبیه فیلمی صامت که بازیگرانش
بیصدا اشک میریزند
در کوچه باد میآمد
و باران
هیچ مردی را با خود نیاورد
اضطراب کلماتم را به بند کشیده
و عجوزه زیبایی
خوابم را طلسم کرده
گلی آتش بزن
سیگاری بچرخان
بگذار ماه از پنجره به اتاق بغلتد
بگذار
پیرمردی در کوچه شعر عاشقانه بخواند
از میان رویای من
ستارهای میگذرد
که از سیاهی شب دلش گرفته است
و شبها
هیچکس
از پنجره اتاقش
سمفونی دود
سیگارهای دنباله دار را نمیبیند
نت هشتم
زُل بود
که به در میزدی
و کسی نمیآمد
من دیدهبان رویای تو هستم
حلقه بر در
حلقه بر انگشت
حلقه بر گوش
به استقبال مسافر میآید
مژه انداختهای
فال حافظت را شاخه نبات
بین استکانهای کمرباریک تعبیر کرده
آرام باش
هیچ اتفاقی نیفتاده است
فقط باران
از آن طرف شیشه
مرا صدا می کند …
آرامش از درون به بیرون تجلی خواهد یافت
هیچکس نمیتواند آن را به تو یاد دهد
هیچکس نمیتواند آن را به تو ببخشد
هیچکس نمیتواند آن را از تو بگیرد
آرامش را تنها در خودت و سکوت شبانه جستجو کن
نه در جهان اطرافت

مثل ماه میمانی
دقیقاً همان طور که بعضی شبها
باید تا صبح منتظر بمانم
شاید جبران ندیدن رویش را
در نابهنگامیاش با خورشید
از دست ندهم
عشق چقدر ساده میتواند
فیلسوف بسازد
و ستارهشناس تحویل دهد
فقط به جرم یک شب بخیر نگفتن.

مطلب مرتبط: متن شب بخیر صمیمی

اشعار کوتاه و بلند در مورد شب

من امشب
خوابِ تو را
میبینم
که
تو فردا
راهِ خود را
خواهی رفت
من و تو
در خواب
راه
خواهیم رفت …

مطلب مرتبط: شعر شب بخیر عاشقانه
شب بخیر عشق گمشدهام
برای تمام چایهایی که با هم نخوردیم
تمام بوسههایی که به هم ندادیم
تمام شبهایی که کنار هم نخوابیدیم
تمام روزهایی که در انتظار هم ماندیم
تمام عاشقانههایی که به هم نگفتیم
تمام آغوشهایی که از هم دریغ کردیم
تمام شادیهایی که زهر غم کردیم
تمام سرشانههایی که به اشک هم نسپردیم
تمام حسرتهایی که نصیب آرامشمان کردیم
شب بخیر نیمه گمشدهام، شب بخیر ای عشق
شب بخیر بر یادماندهام، ای نیمه هستی من
اینک بخواب آرام، ای تمام زندگیام ….
چقدر خسته اند لحظه ها
ثانیه ها تکراری
و آفتاب خیال باریدن دارد
و من هنوز در غبار مبهم زندگی در پی
آشنایی به جاده خیره مانده ام…
تا به کی باید به شانههای باد تکیه دهم
نمیدانم.
زندگی مرا به تاریکی شب سپرده است.
سهم من از زندگی همین است…
تاریکی!

من ز تاریکی شب میدیدم
دست حسرت زده ی باران را
تو ز تنهایی شب میگفتی
من ز باران غم خود را دیدم
من ز چشمان غمآلودۀ تو
اشک باران دلم را دیدم
تو مرا در ته شب می دیدی
من تو را روز خوش خوشبختی
من تو را سایه ی عشقی دیدم
از درختی که خودش دنیا بود
من ز تاریکی شب میدیدم
من و تو بیکس و تنها بودیم
تو مرا دیدی و من با حسرت
از دل شب خیس و بیکس بودم
از دل این شب باران رفتی
من ز تاریکی شب میدیدم
دست امید مرا میبردی
چشم رویای مرا میبردی
تو ز تاریکی شبها رفتی
من ز تاریکی شب میدیدم
رفتنت آتش دنیایم بود…
مطلب مرتبط: متن شب و تنهایی عاشقانه
تاریکی لمس توست
لمس حرفهای گفته و ناگفته شبانهات
لمس عطر نجواهای عاشقانهات
لمس غرق شدن در بوسه ترانه ات
لمس آغوش پر از بهانهات

مطلب مرتبط: عکسنوشته تاریکی و تنهایی

شعر کوتاه در مورد شب

صبح رحمت نگشاید همه تاریکی
یوسف مصر نگردد همه زندانی
راه پرخار مغیلان و تو بی موزه
سفره بیتوشه و شب تیره و بارانی
شبی خوش هر که میخواهد که با جانان به روز آرد
بسی شب روز گرداند به تاریکی و تنهایی
مطلب مرتبط: اشعار احمد شاملو
شب از سکوت
و سکوت از شب پدید میآید
آب در بئر…
و نور از مهر…
تاریکی را
به دروازه هدایت راهی نیست
و دل را جز ایمان سپاهی…
هوای سرد را
هرگز سر ِ بالا رفتن نیست
و نفس خودبین را
هرگز هوای از خود جدا گشتن…










