شعر تنهایی زن | اشعار غمگین و سنگین درباره تنهایی های یک زن

تنهایی یک زن تلفیقی از سکوت کردن ها و رنج کشیدن هاست. همین تنهایی نیز در ادبیات نیز نمود یافته است و ما نیز در ادامه مجموعه ای از این اشعار را برای شما دوستان قرار داده ایم. در ادامه با ما همراه شوید.

شعر تنهایی زن | اشعار غمگین و سنگین درباره تنهایی های یک زن

شعرهای زیبا و غمگین تنهایی زنانه

شاید این را شنیده‌ای که زنان

در دل «آری» و «نه» به لب دارند

ضعف خود را عیان نمی‌سازند

رازدار و خموش و مکارند

آه، من هم زنم، زنی که دلش

در هوای تو می‌زند پر و بال

دوستت دارم ای خیال لطیف

دوستت دارم ای امید محال

فروغ فرخزاد

زنی خو کرده با زنجیر

زنی مانوس با زندان

تمام سهم او اینست:

نگاه سرد زندانبان!

زنی را می‌شناسم من

که در یک گوشه‌ی خانه

میان شستن و پختن

درون آشپزخانه

سرود عشق می‌خواند

نگاهش ساده و تنهاست

صدایش خسته و محزون

امیدش در ته فرداست

زنی هم زیر لب گوید

گریزانم از این خانه

ولی از خود چنین پرسد

چه کس موهای طفلم را

پس از من می زند شانه؟

درون من دختریست

افسرده و غمگین که همه به

لبخند دروغینش حسادت میکنند

یکم دیگه تحمل کن دختر، فقط یکم دیگه اخه یکم دیگه مونده، بخدا یکم دیگه همچی تموم میشه، همچی…. :)))) 🙂:

خالی تر از سکوتم …

انبـوهــی از ترانـه

بــا یـاد صبـح روشـن اما …

امیـد باطل

شب دائـمی ست انـگار …

دلم برای دخترانه های وجودم تنگ شده

برای آن احساسات مهارنشدنی

حالا اما…

دخترک درونم چه بی هوا این همه بزرگ شده

چه قدی کشیده طاقتم،

چه شیشه ای بودم روزی،حالا اما…

به سخت شدن هم رضا نمیدهم

به سنگ شدن می اندیشم؛

اینگونه اطمینانش بیشتر است …

کاش می شد

برگردی و ببینی

چشمانم چگونه تقاص

تمام بیخیالی هایت را پس می دهند

من مثل هم سن و سالهای خویش نیستم

که هر روز یک آرزویی دارند برای آینده

من تنها یک آرزو دارم و آن این هست که :

شبی بخوابم و دیگر بیدار نشوم

تا نشنوم

تا نبینم تا نشکنم

مطلب مشابه: دلنوشته غمگین + مجموعه ای جدید از جملات غم انگیز تنهایی زندگی

شعرهای زیبا و غمگین تنهایی زنانه

مَن یک دُخــــــترم…

پُر از راز…

هرگز مرا نَخواهی دانِــــست…

هرگز سَرچِشــمه اَشکــــــهایم را نمی یابی…

هرگز مرا نِمیفَــــهمی…

مَگر از نَـــــــسلم باشی…

دختر شب!

گریه کن اما نه زمانی که خورشید غروب کند

زیرا اشک هایت تو را از دیدن ستاره ها باز می دارد

اى کاش لمس کردن تیغ با رگ هایم گناه نداشت

مى توانستم با تیغ رگ هایم را نوازش کنم

تا از این تنهایی رها مى شدم و به آرامش مى رسیدم

درست مثل آرامشى که او در آغوش دیگرى بدست آورد

بانــــــــــــــــو..؟!

بغض ها را گاهی باید قورت داد!

عاشقانه ها را از پنجره تف کرد

و درها را به روی همه بست!

باور کن..!

گاهی هیچکس ارزش دچار شدن را ندارد

هیچکس

تمام عشق منهای نگاه تو چه می‌‌ماند؟

فقط یک زن که روز و شب برایت شعر می‌خواند

فقط یک زن که مدت‌هاست تنها عاشق شهر است

فقط یک زن که خود را سهم دستان تو می‌داند

تو را می‌خواهد و هرگز نمی‌خواهد که عکست را

به دیوار، در دنیای بی‌روحش بچسباند…

آن داغ ننگ خورده که می‌خندید

بر طعنه های بیهُده من بودم

گفتم که بانگ هستی خود باشم

اما دریغ و درد که زن بودم…

شبیه باد همیشه غریب و بی‌وطن است

چقدر خسته و تنها، چقدر مثل من است

کتاب قصه پر از شرح بی‌وفایی اوست

اگرچه او همه ی عمر فکر ما شدن است

چه فرق می‌کند عذرا و لیلی و شیرین؟

که او حکایت یک روح در هزار تَن است

قرار نیست معمای ساده‌ای باشد :

کمی شبیه شما و کمی شبیه من است

کسی که کار جهان لنگ می‌زند بی‌او

فرشته نیست، پری نیست، حور نیست؛ زن است

عکس نوشته تنهایی یک زن

هوای خانه گرفته…

هوای من برفی‌ست

سکوت‌های زنانه،

سکوت پُر‌حرفی‌ست!

زنی را می‌شناسم من

که هر شب کودکانش را

به شعر و قصه می‌خواند

اگر چه درد جانکاهی

درون سینه‌اش دارد

زنی با فقر می‌سازد

زنی با اشک می‌خوابد

زنی با حسرت و حیرت

گناهش را نمی‌داند

زنی واریس پایش را

زنی درد نهانش را

ز مردم می‌کند مخفی

که یک‌باره نگویندش

چه بدبختی چه بدبختی!

زنی با تار تنهایی

لباس تور می‌بافد

زنی در کنج تاریکی

نماز نور می‌خواند

زنی را می‌شناسم من

که می‌گوید پشیمان است

چرا دل را به او بسته

کجا او لایق آنست؟

شعر چکیده‌ی ناب تمام زنان جهان است

که در تو

زندگی می‌کند

شعر ارابه‌های مست خورشید است

که با جست‌وخیزهای عاشقی

از نفس نمی‌افتد

نارنجی

شعر یعنی ناز و کرشمه‌ی کلمات

وقتی تو راه می‌روی

شعر یعنی شهد شراب

وقتی که حرف می‌زنی

شعر یعنی لبخند تو

وقتی نگاهت به من می‌افتد

شعر که حجاب ندارد

آرایه نمی‌بندد

شعر که لباس نمی‌پوشد

همیشه می‌خندد

در چشم‌های تو

اوج می‌گیرد

در نگاه من

سرریز می‌کند

قسم به قلم

و آن‌چه می‌تراود از آن

عکس نوشته تنهایی یک زن

زن گریه‌های روز و شبش فرق می‌کند

سردردهای بی‌سببش فرق می‌کند

گر چه اسیر کشمکش سیب و گندم است

اما برای عشق تبش فرق می‌کند

می‌خندد و به رویت نمی‌آورد ولی

لبخند عشوه و غضبش فرق می‌کند

زن “نعمتی است هدیه فرستاده از بهشت”

هر لحظه طعم سرخ لبش فرق می‌کند

روز از سر غرور و شب از درد عاشقی

زن گریه‌های روز و شبش فرق می‌کند

ﺗﻮ ﺭﺍ ﺯﻧﺎﻧﻪ ﻣﯽ‌ﺧﻮﺍﻫﻢ

ﺯﯾﺮﺍ ﺗﻤﺪﻥ ﺯﻧﺎﻧﻪ ﺍﺳﺖ

ﺷﻌﺮ ﺯﻧﺎﻧﻪ ﺍﺳﺖ

ﺳﺎﻗﻪ‌ﯼ ﮔﻨﺪﻡ

ﺷﯿﺸﻪ‌ﯼ ﻋﻄﺮ

ﺣﺘﯽ ﭘﺎﺭﯾﺲ، ﺯﻧﺎﻧﻪ ﺍﺳﺖ

ﻭ ﺑﯿﺮﻭﺕ –ﺑﺎ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺯﺧﻢ‌ﻫﺎﯾﺶ– ﺯﻧﺎﻧﻪ ﺍﺳﺖ

ﺗﻮ ﺭﺍ ﺳﻮﮔﻨﺪ ﺑﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﮐﻪ ﻣﯽ‌ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺷﻌﺮ ﺑﺴﺮﺍﯾﻨﺪ

ﺯﻥ ﺑﺎﺵ

ﺗﻮ ﺭﺍ ﺳﻮﮔﻨﺪ ﺑﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﮐﻪ ﻣﯽ‌ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺑﺸﻨﺎﺳﻨﺪ

ﺯﻥ ﺑﺎش

(از مجموعه اشعار نزار قبانی)

«تو را زنانه می‌خواهم

زیرا تمدن زنانه است

شعر زنانه است

ساقه‌ی گندم،

شیشه‌ی عطر،

حتی پاریس زنانه است

و بیروت – با تمامی زخم‌هایش – زنانه است

تو را سوگند به آنان که می‌خواهند شعر بسرایند

زن باش.

تو را سوگند به آنان که می‌خواهند خدا را بشناسند

زن باش»

“از مجموعه اشعار جبران خلیل جبران“

شعر زیبای زن و تنهایی

یا رب چه تحمل است زن را

با این همه رنج و درد دیدن

نه ماه به صد تعب جنین را

هر لحظه به جانبی کشیدن

زادن به هزار درد و محنت

وانگاه به رنج پروریدن

از بهر غذای طفل دادن

تا صبح دمی نیارمیدن

اندر پی کار خانه هر روز

تا شام به هر طرف دویدن

وانگاه به شب ز شوهر خویش

صد یاوه و ناسزا شنیدن

نوید

خلقت زن بر نکوکاری بود

زندگانی‌اش فداکاری بود

مادری و مهربانی‌های او

رنج‌ها و جان فشانی‌های او

هر یکی از دیگری بالاتر است

آن چو خورشید است آن گر اختر است

نظام وفا

از زنان فکر باز دل‌نواز

کشور آباد است و میهن سرفراز

زن نبد گر در جهان رازی نبود

شعر و سوز و ساز و آوازی نبود

بانوی کاشانه دل‌هاست زن

روشنایی بخش محفل‌هاست زن

کهکشان زندگی دامان وی

اختران سعد فرزندان وی

حسن زن دلجویی و آزرم اوست

زیور زن مهر و خوی گرم اوست

نظام وفا

جدایی بین مرد و زن روا نیست

که زن از مرد و مرد از زن جدا نیست

به هر جا گل‌رخان هم‌دوش مردند

که بی‌گل هیچ بزمی را صفا نیست

کنون دیگر در این عصر درخشان

زنان را روزگار انزوا نیست

نباشد دوره فردوسی امروز

زن قرن طلایی اژدها نیست

حقوق مرد و زن باشد مساوی

که قانون است و قانون ادعا نیست

به چشم خویشتن باشیم شاهد

که بی‌زن رونقی در کارها نیست

ابراهیم صهبا

مطلب مشابه: دلنوشته تنهایی غمگین زن و دختر + متن و جملات خاص زنونه غمگین برای بیکسی

شعر زیبای زن و تنهایی

دل من هیچ نیاساید از رنج و حزن

تا بیاندیشم از خواری و ناکامی زن

هم از آن روز که شد آدمی از خاک پدید

هم از آن روز بود بهره زن رنج و حزن

مرد را قوت سرپنجه ز زن بود فزون

که اسارت را در گردن زن هشت رسن

پیش از آن روز که آیین زناشویی را

مرد بپذیرد زن بود گرفتار محن

پیش از آن روز که شویش دهد از زر طوقی

طوق‌ها داشت به گردن بر، زن از آهن

غلام‌رضا رشیدیاسمی

شما که روح زندگی هستید

و زندگی بی‌شما اجاقی‌ست خاموش

شما که نغمه آغوش روحتان

در گوش جان مرد فرحزاست

شما که در سفر پرهراس زندگی، مردان را در آغوش خویش آرامش بخشیده‌اید

و شما را پرستیده‌است هر مرد خودپرست،

عشقتان را به ما دهید

شما که عشقتان زندگی‌ست!

و خشمتان را به دشمنان ما

شما که خشمتان مرگ است!

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.