شعر تبریک میلاد پیامبر + مجموعه اشعار ولادت حضرت محمد (ص) و امام صادق (ع) با عکس نوشته
اشعار تبریک ولادت و میلاد حضرت محمد و امام صادق
در این قسمت روزانه به مناسبت ولادت پیامبر اسلام حضرت محمد (ص) و امام صادق (ع) مجموعه شعر کوتاه و بلند را تهیه کرده ایم. در ادامه عکس نوشته های تبریک ولادت پیامبر و امام صادق را هم گردآوری کرده ایم که امیدواریم مورد توجه شما قرار بگیرد.
مژده که میلاد شه خاتم است
عید سعید نبى اکرم است
مژده که مسرورى عالم رسید
خرمى عالم و آدم رسید . . .
***
جهان را حق به عشقش آفریده / وجودش کلِ هستی را خریده
بگویم از مه رویِ محمّد / کسی زیباتر از او را ندیده . . .
***
محمّد وارث پیغمبران است / که او سلطانِ شهرِ دلبران است
به حق فرمود حق لایزالی / محمّد علت خلقِ جهان است . . .
میلاد خاتم پیامبران بر شما مبارک
***
گوش کن هفت آسمان در شور و حالی دیگرند
عرشیان و فرشیان نام محمّد میبرند
ولادت حضرت محمد بر شما مبارک
***
بوسه باران شد ربیع و شد بهار انبیا
لنگر چرخ زمین آمد به دنیا مصطفیقدسیان از شوق این مه پایکوبان بر فلک
پر گشایند زیر پایش از فلک تا فرش ما
امشب سخن ازجان جهان بایدگفت / توصیف رسول(ص) انس و جان باید گفت
در شـــــام ولادت دو قــطب عالم / تبریک به صــاحب الزمان (عج) باید گفت . . .
***
متن و جملات تبریک میلاد پیامبر اسلام
نور عترت آمد از آیینه ام
کیست در غار حرای سینه ام
رگ رگم پیغام احمد می دهد
سینه ام بوی محمد می دهد
میلاد پیامبر اکرم و امام صادق (ع) تهنیت باد
***
حق چو دید آن نور مطلق در حضور/ آفرید از نور او صد بحر نور
آفرینش را جز او مقصود نیست/ پاک دامن تر زاو موجود نیست
میلاد نبی اكرم گرامی باد
***
بلغ العلی بكماله
كشف الدجی بجماله
حسنت جمیع خصاله
صلوا علیه و آله
***
ای احمدیان به نام احمد صلوات
هر دم به هزار ساعت از دم صلوات
از نور محمدی دلم مسرورست
پیوسته بگو تو بر محمد صلوات
اللهم صلی علی محمد و آل محمد
***
عکس نوشته تبریک ولادت حضرت محمد (ص) و امام صادق (ع)
محمّد وارث پیغمبران است / که او سلطانِ شهرِ دلبران است
به حق فرمود حق لایزالی / محمّد علت خلقِ جهان است . . .
میلاد خاتم پیامبران بر شما مبارک
***
امشب سخن ازجان جهان بایدگفت / توصیف رسول(ص) انس و جان باید گفت
در شـــــام ولادت دو قــطب عالم / تبریک به صــاحب الزمان (عج) باید گفت . . .
***
دو چشمِ آمنه بر روی احمد
گره خورده دلش بر موی احمد
گهی خندان گهی محو تماشا
چو میبیند خمِ ابروی احمد
خجسته میلاد پیامبر اکرم مبارک باد
***
معطر هر کجا نام محمد
نه مخصوص زمانی یا که مکان است
کسانی که پناه از آن گزیدند
درون هر دو دنیا در امان است
میلاد پیامبر اکرم (ص) مبارک باد
***
ماه فرو ماند از جمال محمد
سرو نباشد به اعتدال محمد
قدر فلک را کمال و منزلتى نیست
در نظر قدر با کمال محمد
میلاد نور مبارک
***
شب تجلی عشق و عقیده است امشب
شب ظهور هزاران سپیده است امشب
گلی به گلشن یاسین شکفته شد که فلک
نظیر چهره او را ندیده است امشب
دمید صادق آل رسول همچون ماه
مهی که آینه دار سپیده است امشب
***
ﺑﻪ ﺍﻣﺮ ﺭﺏ ﺧﻮﺩ ﻟﺒﯿﮏ ﮔﻮﯾﯿﻢ
ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﻣﻼﺋﮏ ﺟﻤﻠﻪ ﮔﻮﯾﯿﻢ
ﺳﻼﻡ ﻭ ﺭﺣﻤﺖ ﺣﻖ ﺑﺮ ﻣﺤﻤﺪ
ﺍﻟﻠﻬﻢ ﺻﻞ ﻋﻠﯽ ﻣﺤﻤﺪ
***
ماه فرو ماند از جمال محمد
سرو نباشد به اعتدال محمد
قدر فلک را کمال و منزلتى نیست
در نظر قدر با کمال محمد
میلاد نور مبارک
***
صدای بال و پر جبرئیل می آید
شب است و ماه به آغوش ایل می آید
لب کویر پس از این ترک نخواهد خورد
که ساقی از طرف سلسبیل می آید
لباس خاطره را از حریر عشق بدوز
حلیمه ! نزد تو فردی اصیل می آید
نگاه آمنه از این به بعد می خندد
چرا که معجزه ای بی بدیل می آید
***
حق چو دید آن نور مطلق در حضور
آفرید از نور او صد بحر نور
آفرینش را جز او مقصود نیست
پاک دامن تر زاو موجود نیست
میلاد نبی اكرم گرامی باد
***
با نام نبی بكن مزين دهنت
تا خالق تو بيمه كند جان وتنت
ای آنكه زعاشقان قرآن هستی
خوشبوی كن از نام محمد (ص) دهنت
عيدتان مبارک
***
قرآن تویی چو خیره نظر می کنم به نور
گل می کند دوباره نگاهم میان گل
این جای حیرت است که در گلشن کساء
هم شاخه گلی تو و هم باغبان گل
***
ای بحر تجلا ! گهرت باد مبارک
ای طور نبوت ! شجرت باد مبارک
ای مکه ! نسیم سحرت باد مبارک
ای آمنه ! قرص قمرت باد مبارک
“امین” و “امن” و “مومن” آنقَدَر دنیا خطابت کرد
خدا طاقت نیاورد و سرانجام انتخابت کردبرای هر سری از روشنایت سایهبان میخواست
که شب را پیش پایت سر برید و آفتابت کردحجازِ وحشیِ زیبا ندیده دل به حسنت باخت
که بتها را شکست و قبله دلها حسابت کردخدا از چشم زخم مردمان ترسید پس یک شب
تو را تا آسمانها برد و مثل ماه قابت کردتو را از آسمان بارید مثل عشق بر دنیا
زمین را تشنه دید و در دل هر قطره آبت کرددوای درد دین و درد دنیا ، درد بی دردی
حضورت دردهای مرگ را حتی طبابت کردسودابه مهیجی
زمين گهواره كابوسهای تلخ انسان بود
زمان چون كودكی در كوچه های خواب حيران بودخدا در ازدحام ناخدایان جهالت گم
جهان در اضطراب و ترس در آغوش هذیان بودصدا در كوچههای گیج میپیچید بیحاصل
سكوتی هرزه سرگردان صحرا و بیابان بودنمیرویید در چشمی به جز تردید و وهم و شک
يقین تنها سرابی در شكارستان شیطان بودشبي رؤیای دور آسمان در هیأت مردی
به رغم فتنههای پيش رو در خاک مهمان بودجهان با نامش از رنگ و صدا سیراب شد آخر
«محمد» واپسین پیغمبر خورشید و باران بودسید ضیاءالدین شفیعی


















