شعر رحلت پیامبر رسول اکرم (ص)؛ مجموعه سوزناک در وصف پیامبر
رحلت پیامبر اکرم حضرت محمد (ص) از سوگهای بزرگ جهان اسلام است و شاعران آیینی فارسیزبان، اشعار فراوانی درباره اندوه مدینه، وداع حضرت فاطمه زهرا (س)، غربت اهلبیت و روزهای پس از رحلت رسول خدا سرودهاند. در این مجموعه، شعرهای کوتاه و دوبیتی، مرثیههای بلند و نوحههای مناسب ۲۸ صفر در کنار هم گردآوری شدهاند.
اگر برای پیام، استوری یا عکسنوشته به متن کوتاه نیاز دارید، مطلب متن تسلیت رحلت پیامبر (ص) مناسبتر است. برای اشعار مدح و وصف حضرت محمد (ص) نیز میتوانید شعر در مورد حضرت محمد (ص) را بخوانید.

فهرست مطالب
اشعار کوتاه و دوبیتی رحلت پیامبر
این بخش برای کسانی مناسب است که شعر کوتاه، دوبیتی یا چند بیت سوزناک برای کپشن، استوری، پوستر یا ابتدای مراسم میخواهند.

شعر «از سراپای مدینه گِل غم میریزد»
از سراپای مدینه گِل غم میریزد
اشک از دیده ی غم بار حرم میریزد
شعر «ز هجران تو اشک من روان شد»؛ سید هاشم وفایی
ز هجران تو اشک من روان شد
زبان درد من آه و فغان شد
تو رفتی و پس از تو ای پدرجان
علی تنهاترین مرد جهان شد
الا ای قبله گاه آرزویم
نشسته بغض داغت در گلویم
اگرچه چشم خود را بسته ای باز
تبسّم می کنی بابا به رویم
پری بشکسته چون پروانه دارم
چو شمعم گریه مستانه دارم
برای گریه از هجران رویت
میان بیت الاحزان خانه دارم
شعر «لحظه لحظه همه امشب من وقف رسول الله است»
لحظه لحظه همه امشب من وقف رسول الله است
دلم از عشق رخ بی مثلش آگاه است
آه بر کش ز دل و روی به سویش بنما
امشب از دل به حریمش به خدا فاصله تنها آه است
وداع حضرت رسول صل الله علیه و اله و سلم؛ غلامرضا سازگار
جان پدر از برم زود سفر میکنی
آه که از دخترت قطع نظر میکنی
گفتی ام از امتت رسد خطرها به من
از چه رهایم به گرداب خطر میکنی
گاه مرا گفته ای قصه غصب فدک
گاه مرا آگه از ضربت در میکنی
سوز مصیبت بود هر چه نظر میکنم
برق جدایی بود هر چه نظر میکنی
شعر «در سوگ نبی جهان پُر از ماتم شد»؛ سیدهاشم وفایی
در سوگ نبی جهان پُر از ماتم شد
زین داغ گران قامت هستی خم شد
دیوار و در مدینه فریادزنان
میگفت دل فاطمه پُر از غم شد
شعر «حس می کنم رفتار تو تغییر کرده»؛ علیرضا خاکساری
حس می کنم رفتار تو تغییر کرده
این روزها کردار تو تغییر کرده
هم صبح و ظهر و هم سرشب دیدن من
می آیی و گفتار تو تغییر کرده
یک فاطمه می گویی و دلشوره دارم
چون نحوه دیدار تو تغییر کرده
چیزی شده ای سایه روی سر من؟
مهمانی این بار تو تغییر کرده
چیزی شده؟ با مرتضای من چه گفتی؟
این روزها سردار تو تغییر کرده
اشعار سوزناک رحلت پیامبر از شاعران آیینی
در این بخش مرثیهها و شعرهای چندبیتی شاعران آیینی درباره رحلت رسول اکرم (ص)، وداع اهلبیت و اندوه مدینه آمده است.

در رحلت پیامبر اکرم صل الله علیه واله
شهر مدینه صحنه صحرای محشراست
باور کنیم عمر جهان رو به آخر است
ملک خدای عزوجل خیمه عزاست
کی صاحب عزاست؟ خداوند اکبر است
در بیت وحی آمده در میزند اجل
این لحظه یتیمی زهرای اطهر است
جاری است اشک دیده شیرخدا علی
انگار آب غسل نبی اشک حیدر است
عترت غریب گشته و قرآن به زیر پا
دست امین وحی خداوند بر سر است
باور کنید بر جگر شیر حق علی
داغ نبی فقط نه که داغ برادر است
رکن علی شکسته و از بس شده غریب
از غصه گشته مثل همایی که بیپر است
یارب بر او تو فاطمهاش را نگاهدار
زهرا برای شیرخدا رکن دیگر است
مویی مباد کم ز سر فاطمه شود
کو دست و تیغ و بازوی سردار خیبر است
«میثم» اگر رسول خدا رفت از جهان
نفس نبی به خلق امام است و رهبر است
شعر «دو چشم بی رمق وا کن پدر جان»؛ قاسم نعمتی
دو چشم بی رمق وا کن پدر جان
غم ما را تماشا کن پدر جان
همه پشت و پناه ما تو هستی
نظر بر حال زهرا کن پدر جان
کنار بسترت احیا بگیرم
میان وادی غم ها بمیرم
پدر جان تو دعایت مستجاب است
دعا کن زود بعد از تو بمیرم
کند آه دل تو بی قرارم
به روی صورتت صورت گذارم
خودت گفتی که حورای بهشتم
توان ضربه سیلی ندارم
پس از تو صبر زهرا سر بیاید
زمان غربت حیدر بیاید
پس از تو خانهام آتش بگیرد
صدای من ز پشت در بیاید
کشد آتش به دور من زبانه
زنم ناله به زیر تازیانه
بیا بابا که زهرا بی پسر شد
میان این در و دیوار خانه
شعر «دخترم گریه ی تو پشت مرا می شکند»؛ حسن لطفی
دخترم گریه ی تو پشت مرا می شکند
بیش از این گریه مکن قلب خدا می شکند
چه کنی بر دل خود آب شدی از گریه
بغض سر بسته از این حال و هوا می شکند
تا که نشکسته ای از غصه کمی راه برو
که قد و قامت تو زیر بلا می شکند
باز بوسیدم از این دست که زد شانه مرا
حیف یک روز کسی دست تو را می شکند
تو سیه پوش من و شهر به همدردی تو
حرمت شیر خدا را همه جا می شکند
کودکانت همه در پشت سرت می لرزند
که درِ خانه به یک ضربه ی پا می شکند
می دوی پشت علی تا که رهایش نکنی
ضربه ای می رسد و آینه را می شکند
بس که دنبال علی روی زمین می افتی
دل جدا، سینه جدا، دست جدا می شکند
شعر «حرف از وصیت های آخر میزنی بابا»؛ محمد بختیاری
حرف از وصیت های آخر میزنی بابا
از پیش زهرایت کجا پر میزنی بابا
این لحظه ها یاد گذشته کرده ای انگار
حرف از وصیت های مادر میزنی بابا
دل شوره داری، از نگاهت خوب می فهمم
داری گریزی به غمِ در میزنی بابا
زهرای تو پشت و پناه حیدر تنهاست
هرچند حرف از زخم بستر میزنی بابا
یک روز می بینی مرا بین در و دیوار
یک روز می آیی به من سر میزنی بابا
گفتی که خیلی زود می آیم کنار تو
پس لحظه ها را می شمارد یادگار تو
شعر «اسلام، تا پیمبر اعظم رسیدن است»؛ محمود ژولیده
اسلام، تا پیمبر اعظم رسیدن است
بعد از رسول بار ولایت کشیدن است
بعد از نبی، هنوز تنش مانده بر زمین
نوبت به آه و ناله زهرا شنیدن است
بِاللَّه قسم که باورمان شد پس از نبی
لب بستن و نشستن و غربت چشیدن است
اینها کلام آخرِ آقاست با علی
تنها ره امام به خلوت خزیدن است
اهل نفاق بر حَرَمت حمله میبرند
وز دربِ خانه شعله به هر سو کشیدن است
وقتی که دست قدرتِ تو بسته میشود
تکلیف فاطمه پیِ مولا دویدن است
آری سکوتِ تو وَ فریاد فاطمه
تنها رهِ به دادِ ولایت رسیدن است
سیلی اگر زدند به زهرا، صبور باش
روی کبودِ او سندِ ظلم، دیدن است
مردم دوباره جاهلیت را رقم زنند
یعنی مسیرشان ز علی دل بریدن است
حقِّ ترا سقیفه گَران، غصب میکنند
باطل هماره در پی مَسنَد گزیدن است
شورائیان به محضِ رسیدن به قصدِ خود
انکار میکنند،که این حق ندیدن است
اول فداییِ رهتان محسنِ شماست
رسمِ ستم، ز شاخه گُل، غنچه چیدن است
خانه نشینیِ تو، به محرابِ خون کِشد
سهمِ حسن ز زهرِ جفا، سرکشیدن است
بعد از حسن،که پاره جگر، کشته میشود
سهمِ حسینِ من بخدا، سر بریدن است
جز راه قتلگاه دگر راه چاره نیست
یعنی نصیب زینب من قد خمیدن است
شعر «گرفته بوی شهادت شب وفاتش را»؛ میثم مومنی نژاد
گرفته بوی شهادت شب وفاتش را
بیا مرور کن ای اشک خاطراتش را
مورخان بنوشتند با سرشک یتیم
هجوم درد به سر تا سر حیاتش را
سه سال شعب ابیطالب و شکنجه و بعد
چقدر مرگ خدیجه فسرد ذاتش را
چه سنگها که بر آیینهُ وجودش خورد
چه طعنهها که ابوجهل زد صفاتش را
برای غارت جانش قریش خنجر بست
ولی خدای علی خواسته نجاتش را
دلش چو ماه شکست و دو نیم شد اما
ندید سبزی باران معجزاتش را
حرا شروع رسالت غدیرخم پایان
ادا نمود تمامی واجباتش را
و بعد غیر علی هر که رفت در محراب
شنید نعره «لا تقربو الصلاتش» را
شعر «ماتم گرفت حال و هوای مدینه را»؛ محمد رستگار
ماتم گرفت حال و هوای مدینه را
پوشید کعبه رخت عزای مدینه را
خاکم به سر که دست اجل تیشه بر گرفت
وز پا فکند نخل رسای مدینه را
رُکن علی شکست ز فقدان مصطفی
در برگرفت خاک، صفای مدینه را
زین غم که در محاق نهان ماه یثرب است
ابر عزا گرفت فضای مدینه را
ای دل بیا چو شاخه حنانه ناله کن
بنگر به ناله ارض و سمای مدینه را
آدم گریست تا که ملائک به روی دست
بردند سوی سدره هُمای مدینه را
جسم نبی سه روز زمین ماند و آسمان
سایه فکند کرب و بلای مدینه را
بر بام بیت وحی برافراشت دست کفر
از دود درب خانه لوای مدینه را
دردا که جای تسلیت، از کین، عدو شکست
آئینه رسول نمای مدینه را
دردا که دشمنان جلوی چشم فاطمه
بستند دست عقده گشای مدینه را
تسکین شود مگر، دل زهرا در این عزا
بسرود «رستگار»، عزای مدینه را
شعر «کم گریه کن که گریه امانت بریده است»؛ کمال مؤمنی
کم گریه کن که گریه امانت بریده است
گویا که وقت رفتن بابا رسیده است
حق داری از غمش به سرو سینه میزنی
چون مثل او کسی به دو عالم ندیده است
در روز آخرش چه شده این چنین نبی
جز اهل بیت تو زهمه دل بریده است
بر روی سینه اش حسنین ناله میزنند
اشکش بر ای هر دو زغمها چکیده است
برگو که مرتضی چه شنیده کنار او
رنگش چنین زطرح مسائل پریده است
اینجا همه برای شما گریه میکنند
چون از سقیفه بوی جسارت وزیده است
این روزها به پشت در خانه ات مرو
گویا عدو که نقشه قتلت کشیده است
جان حسین و جان حسن جان مرتضی
کم گریه کن که گریه امانت بریده است
شعر «ای محمد، ای رسول بهترین کردارها»؛ محسن عرب خالقی
ای محمد، ای رسول بهترین کردارها
حُسن خُلق ات شُهره در اخلاقها
در بیانت بند می آید زبان ناطقان
قامت مدحت کجا و خلعت گفتارها
بال رفتن تا حریمت را ندارد این قلم
«قاب قوسین»ات کجا و مرغک پندارها
طفل ابجدخوان تو سلمان سیصد ساله است
استوار مکتب ایثار تو، عمارها
تا نفس داریم و تا خورشید می تابد به خاک
دل به عشق بی زوالت می کند اِقرارها
پای بوسی تو عزت داده ما را اینچنین
گُل نباشد کس نمی آید سراغ خارها
کی رود از خاطرم، یادت که در روز ازل
کنده اند اسم تو را بر سنگِ دل، حجّارها
داغ تو در سینه ی ما هست چون خاک تو ایم
لاله کی روییده در آغوش شوره زارها
گُل که منسوب تو گردد رنگ و بویش می دهند
شاهد حرفم گلاب و شیشه ی عطارها
وقت رزمت آنچنانی که میان کارزار
رو به تو آرند وقت خستگی، کرارها
ای که با خون دلت پرورده ای اسلام را
چشم واکن که نهالت داده اکنون بارها
سنگ می خوردی و می گفتی که ایمان آورید
کس ندیده از رسولی اینچنین ایثارها
با عیادت از کسی که بارها آزرده ات
روح ایمان را دمیدی بر دل بیمارها
خم به ابرویت نیاوردی در این بیست و سه سال
بر سرت گرچه بلا بارید چون رگبارها
رفتی و داغ تو پشت دین رحمت را شکست
جان به لب شد از غمت، شهرت مدینه، بارها
تا که چشمت بسته شد، ای قافله سالار عشق
رم نمودند عده ای و پاره شد افسارها
آنقدر گویم پس از تو میخِ در هم خون گریست
ناله ها برخاست بعدت از در و دیوارها
شعر «ملک وجود غرق در اندوه و در عزاست»؛ غلامرضا سازگار
ملک وجود غرق در اندوه و در عزاست
آغاز صبح غربت زهرا و مرتضاست
قرآن عزا گرفته و عترت شده غریب
شهر مدینه را به جگر، داغ مصطفاست
خون گریه کن مدینه! کز این ماتم عظیم
گر آسمان خراب شود بر سرت رواست
گشتند انبیا همه چون فاطمه یتیم
زیرا عزای قافله سالار انبیاست
خلقت چه لایق است که صاحب عزا شود
عالم عزا گرفته و صاحب عزا خداست
اهل ولا، به هوش، که با رحلت نبی
شهر مدینه یکسره آبستن بلاست
قومی برای غصب خلافت شدند جمع
یا لَلعَجَب! وصی پیمبر، علی، کجاست
دار الولا محاصره، زهراست پشت در
دود و شراره بر فلک از بیت کبریاست
آتش زدن به خانه ی ریحانه ی رسول
پاداش رنج های شب و روز مصطفاست
آزردن بتول پس از رحلت رسول
باللَّه قسم شروع جنایات کربلاست
از لحظه ای که غصب خلافت شد از علی
تا حشر حقّ آل محمد به زیر پاست
هر روز راس شاه شهیدان به روی نِی
هر شب صدای ناله ی زهرا به گوش ماست
میثم! قسم به میثم آزاده ی علی
آزادگی ولایت سلطان اولیاست
شعر «امشب که ناز از مژه تر کشیدهام»؛ محمدجواد غفورزاده
امشب که ناز از مژه تر کشیدهام
با اشک خویش، نقش کبوتر کشیدهام
نقاش نیستم ولی انگار، با قلم
طرح «مدینه» در دل دفتر کشیدهام
ماهی به روی «گنبد خضرا» به روشنی
آهی به یاد «شهر پیمبر» کشیدهام
گیسوی نخلهای پریشان شهر را
در برگ ریز سرو و صنوبر کشیدهام
شاید یکی، شبیه گل ارغوان شود
صدبار، عکس لاله پرپر کشیدهام
«روح القدس» که داد به دستم گل غزل
دیدم به «بیت وحی خدا» سر کشیدهام
صبح قیامت است و «اذاالشمس کورت»
من در «مدینه» شورش محشر کشیدهام
«پیک اجل» اجازه وارد شدن گرفت
دستی که کوفت حلقه بر این در، کشیدهام
در خانه «حبیب خدا» سوز ناله را
با روز رستخیز، برابر کشیدهام
زهرا که بود زمزمههایش جگر خراش
او را کنار ساقی کوثر کشیدهام
پرواز روح قدسی «خورشید وحی» را
با اشک دیده، پاک و مطهر کشیدهام
آتش گرفت، خیمه دلهای «اهل بیت»
این شعله را زعرش فراتر کشیدهام
این باغ، بعد داغ نبی، روز خوش ندید
این است اگر که لاله پرپر کشیدهام
اشکم که پشت «پنجرههای بقیع» ریخت
دیدم که از کجا به کجا پر کشیدهام
گفتم به سوز مرثیه: چنگی به دل بزن!
دیدی که نقش ساقی و ساغر کشیدهام
گفت: از «شفق» بپرس که آب از سرش گذشت
امشب که ناز از مژه تر کشیدهام
شعر «داغی اگر نبود که گریان نمیشدیم»؛ مسعود اصلانی
داغی اگر نبود که گریان نمیشدیم
لطفی اگر نبود مسلمان نمیشدیم
«یا ایّها الرّسول» بدون دعای تو
از پیروان عترت و قرآن نمیشدیم
یا اینکه گوشه چشم اباالفضل تو نبود
ما از تبار حضرت سلمان نمیشدیم
بی حبّ خاندان تو در خانه کَرَم
جایی نداشتیم و مهمان نمیشدیم
ما امت تو ایم و علی هم کنار توست
آئینه ات نبود نمایان نمیشدیم
ما پای غربت نوههایت نشسته ایم
ورنه شبیه نم نم باران نمی شدیم
هم نالههای امشب مولای امتیم
ما سوگوار رحلت بابای امتیم
در جان مسلمین چو آذر گذاشتند
بر جان شیعیان دو برابر گذاشتند
آه از نهاد اهل ولایت بلند شد
بر سینه تا که داغ پیمبر گذاشتند
آقای من! بزرگ قبیله ز داغ تو
بر روی خاک عرصه محشر گذاشتند
هستی گریست تا نوههایت رسیده و
با گریه روی سینه تو سر گذاشتند
تو باغبان امتی و جای اجر تو
یک شاخه یاس را وسط در گذاشتند
با رفتنت مصیبت زهرا شروع شد
داغ پسر به سینه مادر گذاشتند
در کوچهها غرور علی را کسی شکست
در کوچه بود فاطمه روی زمین نشست
شعر «مرو رسول خدا بر دلم قدم مگذار»؛ مهدی مقیمی
مرو رسول خدا بر دلم قدم مگذار
مرو و دختر خود را به دست غم مسپار
مرو که بعد تو این شهر جای ماندن نیست
مرو که بی تو دگر نیست بخت با من یار
مرو که بی تو به این شهر اعتمادی نیست
علی غریبه شود با مهاجر و انصار
مرو که بی تو عوض میشود مدینه تو
مرو که رحم ندارند این در و دیوار
بیا و حداقل قبل رفتنت بنما
سفارش من و جسم مرا به این مسمار
کنار بستر تو یاد مادر افتادم
یتیم گشتن من باز میشود تکرار
به وقت دیدن بغض حسین و اشک حسن
تمام غصه دنیاست بر سرم آوار
شعر «بس که از آه، دل شعله ورت می سوزد»؛ حسن لطفی
بس که از آه، دل شعله ورت می سوزد
با تماشای تو قلب پدرت می سوزد
ای جگر گوشه ی من شعله مزن بر جگرم
جگرم سوخت ز بسکه جگرت می سوزد
زودتر از همه پیش پدرت می آیی
زودتر از همه شمع سحرت می سوزد
بعد من هرچه بلا هست سرت می آید
بعدمن وای که پا تا به سرت می سوزد
زیر پرهای تو آرام گرفتم بابا
حیف از شعله در بال و پرت می سوزد
گاه در کوچه ای از درد زمین می افتی
گاه از ضرب کسی چشم ترت می سوزد
گاه یک نقش به یک روی تو جا می گیرد
گاه یک زخم به روی دگرت می سوزد
گاه در پشت در خانه ی خود می نالی
چشم وا می کنی و دورو برت می سوزد
یک طرف دست تو در پای علی می شکند
یک طرف دخترکت پشت سرت می سوزد
از صدای تو در آن شعله علی می فهمد
که اگر فضه نیاید پسرت می سوزد
شعر «تشبیه و وصف روی تو کار خیال نیست»؛ محسن حنیفی
تشبیه و وصف روی تو کار خیال نیست
آئینه وجود خدا را مثال نیست
بر هرچه هست، نام محمد نوشته اند
آری که اسم و رسم خدا را زوال نیست
این اعتقاد ماست که لقمه به جای خود
حتی نفس کشیدن بی تو حلال نیست
ما را محبت نبوی رو سپید کرد
رویش سیاه هرکه غلام بلال نیست
از جمع ما ابوذر و سلمان درست کن
این جمله کارها که برایت محال نیست
در خاک ما اویس قرن رشد می کند
وقتی برای دیدن رویت مجال نیست
بال و پر شکسته تو را درک می کند
بی روضه ی تو راه به سوی کمال نیست
روز دوشنبه آمد و حال تو زار شد
زهرا شکست پیش تو و بی قرار شد
روز دوشنبه غصه ی مادر شروع شد
آری عزای داغ پیمبر شروع شد
روح الامین برای تسلی نزول کرد
تا گریه های سوره ی کوثر شروع شد
وقت وداع دختر خود را نگاه کرد
حرف از شکست بال کبوتر شروع شد
ذکر حدیث صورت نیلی فاطمه
مرثیه های کوچه و یک در شروع شد
بر سینه اش حسین غریبش که تکیه زد
صحبت ز شمر و سینه و خنجر شروع شد
این پنج تن برای کسی گریه می کنند
گویا که روضه ی علی اکبر شروع شد
این روضه قلب آل علی را به خون کشید
دشمن چه دیر نیزه ز جسمش برون کشید
شعر «شبی که نور زلال تو در جهان گم شد»؛ رضا اسماعیلی
شبی که نور زلال تو در جهان گم شد
سپیده جامه سیه کرد و ناگهان گم شد
ستاره خون شد و از چشم آسمان افتاد
فلک ز جلوه فرو ماند و کهکشان گم شد
به باغ سبز فلک، مهر و ماه پژمردند
زمین به سر زد و لبخند آسمان گم شد
دوباره شب شد و در ازدحام تاریکی
صدای روشن خورشید مهربان گم شد
پس از تو، پرسش رفتن بدون پاسخ ماند
به ذهن جاده، تکاپوی کاروان گم شد
بهار، صید خزان گشت و باغ گل پژمرد
شبی که خنده ی شیرین باغبان گم شد
ترانه از لب معصوم «یاکریم» افتاد
نسیم معجزه گل، ز بوستان گم شد
شکست قلب صبور فرشتگان از غم
شبی که قبله ی توحید عاشقان گم شد
رسید حضرت روح الامین و بر سر زد
کشید صیحه ز دل، گفت: بوی جان گم شد
نشست بغض خدا در گلوی ابراهیم
شبی که کعبه ی جان، قبله ی جهان گم شد
غرور کعبه از این داغ ناگهان پاشید
نماز و قبله و سجاده و اذان گم شد
«ستاره ای بدرخشید و… »، تسلیت ای عشق!
ز چشم زخم شب فتنه، ناگهان گم شد
به عزم وصف تو دل تا که از میان برخاست
قلم به واژه فرو رفت و ناگهان گم شد
به هفت شهر جمال تو ای دلیل عشق !
شبیه حضرت عطار، می توان گم شد
به زیر تیغ غمت، در گلوی مجنونم
ز شوق وصل تو، فریاد «الامان» گم شد
از آن دمی که دلم خوش نشین داغت شد
به مرگ خنده زد و از غم جهان گم شد
اشعار بلند و کلاسیک در سوگ پیامبر اکرم
این اشعار بلندتر برای دکلمه، مراسم مذهبی و مطالعه ادبی مناسباند و برخی از آنها با عنوان مستقل در منابع ادبی و مناسبتی منتشر شدهاند.

در رحلت حضرت رسول اکرم صل الله علیه واله
سیاه روز جهان در غم رسول خداست
عزای ختم رسل ماتم رسول خداست
غریب گشته جهان و غریبتر ز همه
علی ولی خدا ابنعم رسول خداست
کتاب وحی خداوندگار و اهلالبیت
قویترین سند محکم رسول خداست
امین وحی ز سوز درون بزن فریاد
بگو به حضرت زهرا سرت سلامت باد
مدینه شهر پیمبر پیمبرت چون شد
بزرگ رهبر توحیدپرورت چون شد
علی! یگانه وصی پیمبر اعظم
بگو به اهل مدینه برادرت چون شد
تو نفس احمد و او نفس توست پس تو بگو
کسی که جان بودی به پیکرت چون شد
سراسرت شده در دود آه پوشیده
چه روی داده که زهرا سیاه پوشیده
مدینه صحنه روز قیامت کبراست
مدینه محفل فریاد و اشک و آه و عزاست
گرفته زانوی غم در بغل امام حسن
به ماه چهره روان اشک سیدالشهداست
نشسته گرد یتیمی به چهره زینب
به تن لباس عزا مثل مادرش زهراست
شده است خیمه غم ملک خالق ازلی
خمیده قامت زهرا شکسته رکن علی
منافقین که ز کفار بدترند همه
به فتنه دشمن دین پیمبرند همه
سقیفه مرکز شورای شومشان گشته
به فکر بستن بازوی حیدرند همه
گرفتهاند بسی شور در همین شورا
به دور خانه زهرای اطهرند همه
چه فتنههای عظیمی که زیر سر دارند
خدا کند که از این فتنه دست بردارند
چه فتنهایست که دین را کنند قربانش
چه فتنهای که فقط محشر است پایانش
چه فتنهای که در آن کشته میشود زهرا
چه فتنهای که شود پایمال قرآنش
چه فتنهای که رود بر فراز نیزه در آن
سر امام حسین و سر جوانانش
چه فتنهای که جنایات تا ابد اثرش
چه فتنهای که معاویه میشود ثمرش
دَرند سینه عمار را در این فتنه
کُشند میثم تمار را در این فتنه
قسم به حق نه فقط قتل میثم و عمار
کُشند عترت اطهار را در این فتنه
دو دست بسته ز خانه به جانب مسجد
برند حیدر کرار را درین فتنه
به آن خدای که ذات مقدسش ازلی است
شهید اول این فتنه محسن بن علی است
مگو سقیفه بگو جنگ با کتاب خدا
مگو سقیفه بگو قتل سیدالشهدا
مگو سقیفه بگو مقتل امام حسین
مگو سقیفه بگو ظهر روز عاشورا
مگو سقیفه بگو خنجری به حنجر دین
مگو سقیفه بگو خیزران و طشت طلا
مگو سقیفه بگو قتلگاه حجر و سعید
مگو سقیفه بگو مجلس شراب یزید
خدا گواست که اهل خطا خطا کردند
پس از رسول به اولاد او جفا کردند
هزار بار پس از آن سقیفه تا امروز
علیه دین خداوند کودتا کردند
پس از سقیفه چه خونها که ریخت از شیعه
پس از سقیفه چه سرها ز تن جدا کردند
ولی عصر، امام زمان تو میدانی
ز دشمنان خدا انتقام بستانی
امید شیعه یگانه مسیح مکتب ما
بیا که جان ز فراقت رسیده بر لب ما
چقد ظلم و جنایت چقدر شیعهکشی
عزیز فاطمه غیر از تو کیست صاحب ما
بیا که منتظر برق ذوالفقار توایم
بیا که روز شود با ظهور تو شب ما
گناه شیعه فقط مهر خاندان شماست
خروش «میثم» فریاد شیعیان شماست
در سوگ پیامبر(ص)
جواد محدثی
بار دگر، یاد تو زد آتش به جانم
جا دارد از اندوه این درد
گر جای اشک، از دیدگانم، خون چکانم
ای سوره عشق
ای آیه مهر
ای چشمه نور
ای اختر تابنده، ای یاد معطّر
ای برترین و آخرین پیغام آور
ای پا نهاده بر بلنداهای افلاک
ای همنشین بینوا بر بستر خاک
رفتی ولی ما را به دست غم سپردی
ای خوب … ای پاک!
در روزهای تیره و شبرنگ «بطح»
در ظلمت کور کویر جاهلیت
مشعل به کف، درد آشنا، ره میگشودی
در اوج خشم و کینه دیرین «یثرب»
در سینه ها بذر محبّت می فشاندی
پاک و مبرا بودی از هر لغزش و عیب
سیمای تو آیینه ایزدنما بود
چشم خدا بین تو هم، چشم خدا بود
ای وارث خط شفقگون رسالت
دردا … دریغا!
ای امی گویا … از آن روزی که رفتی
ما، همچنان در انتظاری تلخ، ماندیم
بعد از تو ای محمود احمد، ای محمد (ص)
دیگر بلال «اللّه اکبر» بر نیاورد
جبریل از سوی خدا دیگر نیامد
خوش روزگاری داشتیم اندر کنارت
امّا دریغ، آن روزها دیری نپایید
رفتی … ولی از یاد ما هرگز نرفتی
بعد از تو اشک دیدهمان هرگز نخشکید
بعد از تو خاطرهایمان هرگز نیاسود
بعد از تو، ای یار ضعیفان، قصه ما
غم بود و حرمان بود و درد تازیانه
یا کنج زندان، یا اسارت، یا شهادت
آزارها و حملههای وحشیانه
بعد از تو اولاد علی آواره گشتند
بر خون سجود آورده و در خون نشستند
بعد از تو، ما ماندیم و غوغا سقیفه
بعد از تو، ما ماندیم، با زهرای مظلوم
آن چهره ای، کش بارها بوسیده بودی
آزرده و سیلی خور دست ستم شد
در کوفه محراب علی گردید گلگون
صحرای سرخ کربلا رنگین شد از خون
لبهای قرآن خوان و حقگوی حسینت.
آماج ضربتهای چوب خیزران گشت
یار وفادارت، «ابوذر»
چون عاشقان، در غربت تبعید، جان داد
«عمار یاسر» کشته گردید
فریادهای «مالک اشتر» فرو خفت
بیدارهامان بر فراز دار رفتند
ای بنده خوب خداون
بعد از تو، ما ماندیم و میراث شهیدان
بعد از تو، ما بودیم و خیل سوگواران
رفتی تو، ای تندیس اخلاق و فضائل
ای عقل کامل
رفتی ولی ما را به دست غم سپردی
یادت گرامی باد، ای یاد معطّر
ای نامت احمد
نامت بلند و جاودان باد
از خواب برخیز؛ شیخ محمد هزین لاهیجی
به هجران، زاری دلهای خونین
ز حد بگذشت یا ختم النّبیّن!
ز اشک و آه مهجوران بیتاب
جهانی غوطه زد در آتش و آب
سپاه درد با جان در ستیزست
لب هر زخم دل، خونابهْ ریزست
جهان از جلوه جان پرورت دور
به ما شد تنگتر از دیده مور
شدی تا گنج خلوتخانه خاک
ز داغ اندوخت صد گنجینه، افلاک
قد محراب زین محنت، دو تا شد
که از سروِ سرافرازت جدا شد
ز قدرش، سایه بر عرش برین بود
که بر پای تو، منبر پایه میسود
کنون در گوشه یی افتاده مدهوش
به حسرت، یک دهن خمیازهْ آغوش
جدا از پرتو آن روی دلکش
به دل، قندیل را افتاده آتش
ز داغ هجرت ای شمع شب افروز!
به شبها، شمع می گرید به صد سوز
برافروز ای چراغ چشم ایجاد
جهان شد بیفروغت، ظلمتْ آباد
به رخ، آرایش شمس و قمر کن
شب تاریک هجران را، سحر کن
ز خواب ای مهر عالمتاب، برخیز!
تو بخت عالمی، از خواب برخیز!
بلندْ آواز گردان طبل شاهی
ز نو، زن نوبت عالمْ پناهی
قدم بر تارک کرّ و بیان زن
علم بر بام هفتمْ آسمان زن
مشرَّف کن بساط خاکیان را
منوّر، منزل افلاکیان را
سرای خورشید جان! از خواب برکن
کنار خاک را، جیب سحر کن
چراغ افروز بزم قدسیان شو
رواج آموز کار انس و جان شو
چو از جا، هول رستاخیز خیزد
رخ از شرمندگیها، رنگ ریزد
نظر بگشا بر احوال تباهم
بجنبان لب، پیِ عذر گناهم
شعر بوی غم می آید؛ سید محسن احمدزاده
بوی غم می آید از شهر رسول
بوی اشک حیدر و آه بتول
آسمانی ها همه دل بی شکیب
بر لب شیر خدا امن یجیب
لحظه ها لبریز از دل وا پسی
فاطمه گریان ز داغ بی کسی
می چکد بر گونه ها با صد محن
دانه دانه اشک از چشم حسن
اینک، غم گرفته عالمین
بغض کرده گوشه ی خانه حسین
در میان حجره ای غرق ملال
آیه های اشک می خواند بلال
لحظه های اخر پیغمبر است
روح هستی در میان بستر است
با دلی محضون به حال احتضار
چشم های خسته ی او اشک بار
اشک او از بی کسی حیدر است
قصه نامردی و میخ در است
گوشه ای گرم نیایش با خدا
می برد بالا علی دست دعا
اهل بیت خویش را با اشک و آه
در وداع آخرین دارد نگاه
گاه گوید با علی از غسل و قبر
درد دل با چاه و مظلومی و صبر
گاه گوید با غم و درد و محن
غم مخور هستی من زهرای من
بعد من حامی دست حق شوی
اولین کس تو به من ملحق شوی
بعد من اجر رسالت هیزم است
هستی ام در آتش نا مردم است
اشک او تصویری از حق نمک
در میان کوچه ها غصب فدک
آسمان را رنگ نیلی می زنند
بین کوچه بر تو سیلی می زنند
قطره قطره اشک او دارد سخن
از دل و لب های پر خون حسن
در نگاه آخرش راز مگوست
حرف ها از بوسه زیر گلوست
در سوگ حضرت محمد (ص)؛ شیخ محمّد حسین غروی اصفهانی (مفتقر)
ماتم جهانسوز خاتم النّبیّین ست؟
یا که آخرین روز صادر نخستین ست؟
روز نوحه قرآن در مصیبت طاهاست
روز ناله فرقان از فراق یاسین ست
خاطری نباشد شاد در قلمرو ایجا
آه و ناله و فریاد در محیط تکوین ست
کعبه را سزد امروز، رو نهد به ویرانی
زانکه چشم زمزم را سیل اشک خونین ست
صبح آفرینش را، شام تار باز آمد
تیره، اهل بینش را دیده جهان بین ست
رایت شریعت را، نوبت نگونساری ست
روز غربت اسلام، روز وحشت دی نست
شاهد حقیقت را، هر دو چشم حقْبین خفت
آهِ بانوی کبری همچو شمع بالین ست
هادی طریقت را، زندگی به سر آمد
گمرهان امّت را سینهیی پر از کین ست
شاهباز وحدت را، بند غم به گردن شد
کرکس طبیعت را، دست و پنجه رنگین ست
شد همای فرّخْ فر، بسته بال و بی شهپر
عرصه جهان یکسر، صیدگاه شاهین ست
خاتم سلیمان را اهرمن به جادو برد
مسند سلیمانی، مرکز شیاطین ست
شب ز غم نگیرد خواب، چشم نرگس شاداب
لیک چشم هر خاری، شب به خواب نوشین ست
پشت آسمان خم شد زیر بار این ماتم
چشم ابر پر نم شد در مصیبت خاتم
زخم زبان
رفتی و بی تو راحتی از ما گریخته
شادی ز قلب فاطمه بابا گریخته
امت دگر ز خانه ما پا کشیده اند
چندان که خنده از لب زهرا گریخته
وضع مدینه هم زخیانت عوض شده است
آن عطر مهر و عاطفه زین جا گریخته
زخم زبان زنند به ما جای تسلیت
از این گروه روح تسلّا گریخته
همسایگان ز گریه مرا سرزنش کنند
شادی ز ما و رحم از این ها گریخته
حتی بِلال هم به علی سر نمی زند
او هم ز سوء واقعه گویا گریخته
حضرت رسول صل الله علیه و اله و سلم
من که این گونه پدر محو تماشای توام دخترت فاطمه ام غمزده زهرای توام
گریه ام را بنگر خنده بزن بر رویم باغبانا نه مگر من گل زیبای توام
دم آخر سخنی گوی تسلّایم بخش زان که افسرده چوآیینه سیمای توام
بارها از شفقت دست مرا بوسیدی وینت آواز که من ام ابیهای توام
حالیادست به پیش آرکه بوسم دستت من که پرورده این دست توانای توام
پاسخش داد نبی کی گل زیبای پدر ازهمه بیش به فکر تو وغم های توام
بعد من باز شود باب ستم بر رویت سخت امروز در اندیشه فردای توام
صبرکن زآن چه رسد برتو و برجان علی بس جگرسوخته بهر تو و مولای توام
بینم آن شعله و دیوار و در و اندر بین شاهد زمزمه وا اَبتاهای توام
لیکن از عترت من زودتر آیی به برم
در جنان منتظر دیدن سیمای توام
رحلت پیامبر صل الله علیه و آله و سلم
بند اول
گفتم که عمر ماه صفر رو به آخراست دیدم شروع محشرکبرای دیگر است
گردون شده سیاه و فضا پر زدود و آه تاریک تر ز عرصة تاریک محشر است
گرد ملال بر رخ اسلام و مسلمین اشک عزا به دیده زهرای اطهراست
گفتم چه روی داده که زهرازند به سر دیدم که روز، روز عزای پیمبر است
پایان عمر سید و مولای کائنات آغاز دور غربت زهرا و حیدر است
قرآن غریب و فاطمه از آن غریب تر اسلام را سیاه به تن، خاک بر سر است
روی حسین مانده به دیوار بی کسی چشم حسن به اشک دوچشم برادر است
ای دل بیا گریه زینب نظاره کن
مانند پیرهن جگر خویش پاره کن
بند دوم
زهرا به خانه و ملک الموت پشت در از بهر قبض روح شریف پیامبر
ازهیچ کس نکرده طلب اذن و ای عجب بی اذن فاطمه ننهد پای پیش تر
با آن که بود داغ پدر سخت، فاطمه در باز کرد و اشک فرو ریخت ازبصر
یک چشم او به سوی اجل چشم دیگرش محو نگاه آخر خود بود بر پدر
اشک حسن چکیده به رخسارمصطفی روی حسین بر روی قلب پیامبر
دیگر نداشت جان که کند هردو را سوار بر روی دوش خویش به هر کوی وهر گذر
زدبوسه ها به حلق حسین ولب حسن از جان و دل گرفت چو جان هر دو را به بر
هر لحظه یاد کرد به افسوس و اشک و آه
گاهی ز طشت و گاه ز گودال قتلگاه
بند سوم
پیغمبری که دید ستم های بی شمار ازکس نخواست اجررسالت به روزگار
چون ارتحال یافت خلایق شدند جمع تا هدیه ای دهند به زهرای داغدار
گویا نداشت شهر مدینه درخت گل کآن را کنند در قدم فاطمه نثار
بر دوش بارهیزمشان جای دسته گل رنگ شرارت از رخشان بود آشکار
بابی که بود زائر آن سید رسل آتش زدند عاقبت آن قوم نا به کار
برروی دست وسینة آن بضعة الرسول تقدیم شدسه لوحه به عنوان افتخار
سیلی و تازیانه و ضرب غلاف تیغ ای دل بگیر آتش و ای دیده خون ببار
آید صدای فاطمه از پشت در به گوش
تا صبح روز حشر مباد این صدا خموش
بند چهارم
دردا که بعد فاطمه روز حسن رسید روز ملال و غصه و رنج و محن رسید
اززهرهمسرش جگرش پاره پاره شد بس تیرهاکه لحظة دفنش به تن رسد
بعد از حسن به نیزه عیان شد سر حسین بیش از هزار زخم ورا بر بدن رسید
بر پیکری که بود پر از بوسه رسول ازگردوخاک ونیزه شکسته کفن رسید
از جامه های یوسف کرببلا فقط بر زینب ستم زده یک پیرهن رسید
پاداش آن نصایح زیبا از آن گروه
تیرش درون سینه،سنان بردهن رسید
“میثم”بگوبه فاطمه زآن خیمه هاکه سوخت یک کربلا شراره آتش به من رسید
مرثیه خوان خامس آل عبا منم
در خیمه های سوخته اش سوخت دامنم
نوحههای رحلت پیامبر اکرم (ص)
در ادامه مجموعهای از نوحهها و اشعار ضربآهنگدار مناسب عزاداری رحلت پیامبر اکرم (ص) و ایام ۲۸ صفر آمده است.

شعر «ماه صفر برفت و عزای مصطفی شد»
ماه صفر برفت و عزای مصطفی شد
مسموم زهر کینه امام مجتبی شد
مدینه شور و شین هست
خونین دل حسین هست
گرم عزا ملائک در سوگ مصطفایند
ارض و سما به گریه از داغ مجتبایند
مدینه شور و شین هست
خونین دل حسین هست
باشد حسین مضطرب از رحلت پیمبر
اشک عزا بریزد در ماتم برادر
مدینه شور و شین هست
خونین دل حسین هست
زهر جفا به قلب پک حسن اثر کرد
جاری ز جنجرش خون با پاره ی جگر کرد
مدینه شور و شین هست
خونین دل حسین هست
دشمن نهاده با تیر بر پیکرش علامت
از قلب خواهرانش آتش کشد زبانه
مدینه شور و شین هست
خونین دل حسین هست
رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم (نوحه چهارم)؛ ژولیده نیشابوری
مدینه در غم و اندوه پیمبر بود
نالهکنان دل زهرای مطّهر بود
آسمانها دیده گریان، رحلت پیغمبر ما است
وامصیبت تا قیامت، خاک ماتم بر سر ما است
یا الهی یا الهی یا الهی یا الهی
در این عزا میچکد خون دل از دیدهها
ارض و سما میزند ناله واغربتا
چشم حیدر پرستاره، مصطفی رفته ز دنیا
در کنار بستر او دخترش امّابیها
یا الهی یا الهی یا الهی یا الهی
فرشتگان همگی شور و نوا سر کنید
دو دیده را ز غم ختم رُسُل تر کنید
گشته یاران شهر یثرب، در عزای او سیهپوش
شمع نورانی عمرش گشته مظلومانه خاموش
یا الهی یا الهی یا الهی یا الهی
به ناله دل زهرای پریشان قسم
به گریه شب هر فرد مسلمان قسم
تا قیامت از پیمبر، لحظهای دل برنگیرم
تا که با حبّ علی و آل پیغمبر بمیرم
یا الهی یا الهی یا الهی یا الهی
شعر «مدینه نوحه خوان مکه سیه پوش»
مدینه نوحه خوان مکه سیه پوش
چراغ عمر پیغمبر شدخاموش
قران می گرید از آه زهرا
صلی الله علیک یا رسول الله
غروب خورشید است خون می گرید ماه
فما اعظم المصیبه یا الله اصبنا بک یا حبیبنا
صلی الله علیک یا رسول الله
آتش شعله ور از خان مولاست
تنها گشته علی تنهاتر زهراست
شکست این عزا رکن علی را
صلی الله علیک یا رسول الله
نوحه حضرت رسول اکرم صل الله علیه و آله و سلم
عزای ختم المرسلین است گریان امیرالمؤمنین است
این بانگ جبرییل امین است
وای محمد وای محمد
ملک خدا را غم گرفته مدینه را ماتم گرفته
زهرا به خانه دم گرفته
وای محمد وای محمد
دیگر میان انجمن ها علی شده تنهای تنها
از غربتش بشنو سخن ها
وای محمد وای محمد
در بیت وحی از آستانه آتش کشد هر سو زبانه
زهرا کجا و تازیانه
وای محمد وای محمد
اهل مدینه ظالم استند شیر خدا را دست بستند
پهلوی زهرا را شکستند
وای محمد وای محمد
فاطمه بی صبر و شکیب است حبیب را وصل حبیب است
مولا علی دیگر غریب است
وای محمد وای محمد
روح محمد کرده پرواز دوباره باب فتنه شد باز
غصب خلافت گشته آغاز
وای محمد وای محمد
شعر «چشم ملائکه بارونی، غرق عزا و نوحه خونی»؛ یوسف رحیمی
چشم ملائکه بارونی، غرق عزا و نوحه خونی
پر میکشه تا عرش خدا، آخه آقای مهربون
رفته سفر اون آقایی که، داشت نگاه رحیمی
مونس هر غریبی بود و، بابای هر یتیمی
دم میگیره با فاطمه، حالا زمین و آسمون
انا الیه راجعون، انا الیه راجعون
تا رفت آقا توی کوچهها، اجر رسالتش شد ادا
واسه تسلا میان اگه، تو دستاشون آتیشه چرا
کی مدینه میره ز یادش، اون لحظههای نیلی
باغ گل و آتیش بلا، صورت یاس و سیلی
وای از هجوم بیهوا، وای از هجوم بیخبر
شد روضه خون فاطمه، دیوار و در، دیوار و در
شعر «عزای رسول خدا آمده»؛ امیر عباسی
عزای رسول خدا آمده
دلم بر غمش مبتلا آمده
به زهرای غمدیده خونجگر
زمان هجوم و جفا آمده
سلامُ علی خاتم الانبیاء
به قلب فلک سوز پیغمبری
محبین و چشمان از غم تری
ز سوگ و عزای رسول خدا
مدینه شده صحنه محشری
سلامُ علی خاتم الانبیاء
به ساقی کوثر بگو تسلیت
به اولاد حیدر بگو تسلیت
عزای رسول خدا را ز جان
به زهرای اطهر بگو تسلیت
سلامُ علی خاتم الانبیاء
عدو را پس از داغ خیر البشر
بُوَد بغض و کینه ز دل شعلهور
به زهرای مرضیه بعد از پدر
شود تسلیت ضرب دیوار و در
سلامُ علی خاتم الانبیاء
شود محسن بن علی جانفدا
مدینه شود صحنه کربلا
از آن لطمه ای که به جانش رسید
شهیده شود بضعه مصطفی
سلامُ علی خاتم الانبیاء
رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم (نوحه اول)؛ غلامرضا سازگار
شور محشر در عزای رحمةللعالمین شد
اوّل تنهایی مولا امیرالمؤمنین شد
شد خزان باغ مدینه میزند زهرا به سینه(2)
دست حیدر مخفیانه جسم پیغمبر کفن کرد
با سرشک دیده خود شستشوی آن بدن کرد
شد خزان باغ مدینه میزند زهرا به سینه(2)
اشک تنهایی شده از دیده زهرا روانه
تسلیت؛ سیلیِّ امّت، شاخه گل؛ تازیانه
شد خزان باغ مدینه میزند زهرا به سینه(2)
آنکه بوده خصم دین و خصم آیات شریفه
کشتن خیرالنّساء را کرده امضا در سقیفه
شد خزان باغ مدینه میزند زهرا به سینه(2)
بر در بیت ولایت حقّ پیغمبر ادا شد
فاطمه نقش زمین شد، محسن از مادر جدا شد
شد خزان باغ مدینه میزند زهرا به سینه(2)
پیکر پاک محمّد تا سه شب روی زمین بود
آب غسلش اشک چشمان امیرالمؤمنین بود
شد خزان باغ مدینه میزند زهرا به سینه(2)
رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم (نوحه دوم)؛ سیدرضا مؤیّد
ای مدینه شهر دین، کو رسولالله
یا امیرالمؤمنین، کو رسولالله
ای مدینه کو بلال، تا اذان گوید شرح این داغ گران، بر جهان گوید
ای مدینه شهر دین، کو رسولالله
یا امیرالمؤمنین، کو رسولالله
رحمةللعالمین، رفته از عالم درجهان زد رحلتش، شعلههای غم
ای مدینه شهر دین، کو رسولالله
یا امیرالمؤمنین، کو رسولالله
سرزند با داغِ دل، لاله صحرا تا شود در دشت غم، همدم زهرا
ای مدینه شهر دین، کو رسولالله
یا امیرالمؤمنین، کو رسولالله
دانه دانه اشک غم،بر رُخش ریزد ناله یا ابتا، از دلش خیزد
ای مدینه شهر دین، کو رسولالله
یا امیرالمؤمنین، کو رسولالله
چشم حق بین علی،اشکریزان است خنده دیگر از لب او گریزان است
ای مدینه شهر دین، کو رسولالله
یا امیرالمؤمنین، کو رسولالله
رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم (نوحه سوم)؛ محمود شریفی (کمیل)
امشب مدینه تاصبح در اشک و آه و غوغاست
بابای نازنینت مهمان حقتعالی است
گرید از این ماتم محراب و منبر هم
یا فاطمه یا زهرا
چشم از جهان فروبست امیّد و آرزویت
در احتضار دیدار خوابیده روبرویت
گشته کفن قرآن یا پیکر ایمان
یا فاطمه یا زهرا
پایان عمر بابا یا ابتدای غمهاست
تنها تویی امیدش علی غریب و تنهاست
محنت قرین گردید خانهنشین گردید
یا فاطمه یا زهرا
سیلی زند به رویت دشمن میانِ خانه
بینی به تن نشانه از ضرب تازیانه
حقّ ذویِ القربی گردد چنین اعطا
یا فاطمه یا زهرا
رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم (نوحه پنجم)؛ غلامرضا سازگار
شور محشر شده، در مدینه بپا
رفته از این جهان، خاتم الانبیا
آه و واویلتا آه و واویلتا (2)
تیره از دود آه، ملک داور شده
شیر حق مرتضی، بی برادر شده
آه و واویلتا آه و واویلتا (2)
شهر یثرب فتاد، در بلائی عظیم
مرتضی بیکس و فاطمه شد یتیم
آه و واویلتا آه و واویلتا (2)
بسته شد دیده خاتم المرسلین
دخترش فاطمه، گشته نقش زمین
آه و واویلتا آه و واویلتا (2)
در مدینه بگوش، آید این زمزمه
کشته شد پشت در، محسن فاطمه
آه و واویلتا آه و واویلتا (2)
رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم (نوحه ششم)؛ سیدهاشم وفایی
بنشین دمی کنارم، ای دختر حَزینم
تا خوب وقت رفتن، روی تو را ببینم
یا فاطمه یا زهرا (2)
من میروم از اینجا، با حال خسته بابا
امّا در انتظارت، آنجا نشسته بابا
یا فاطمه یا زهرا (2)
تو دل شکسته هستی،من بغض در گلویم
من از رخِ کبودت، تو از فراق رویم
یا فاطمه یا زهرا (2)
با که بگویم ای گُل، از ظلم این زمانه
گل طاقتی ندارد، در پیش تازیانه
یا فاطمه یا زهرا (2)
ناله مزن کزین غم، چون موج در خروشم
از پشت در صدایت، فردا رسد به گوشم
یا فاطمه یا زهرا (2)
رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم (نوحه هفتم)؛ مرحوم رضا سراج شیرازی
شور ماتم در جهان است یا که شور محشر است
ناله جنّ و بشر از غم به عرش اکبر است
ماتم پیغمبر است (2)
این چه غوغایی است کاینسان گشته پیدا در جهان
هر طرف بینم به گردون رفته از مردم فغان
آه از دلها به گردون میرود از هر مکان
هر که را بینم ز خون دل دو چشم او تر است
ماتم پیغمبر است (2)
آنکه بودی مخزن علم خدا از دست رفت
آنکه شد در رتبه ختم الانبیاء از دست رفت
ای دریغا ای دریغا مصطفی از دست رفت
عالمی ماتمسرا از رحلت آن سرور است
ماتم پیغمبر است (2)
باب امّت رفت از دار جهان سوی نعیم
امت مرحومه شد بعد از وفات او یتیم
از غم جانسوز او نالیم با قلب دو نیم
سرور ما رفت از دنیا و دلها مضطر است
ماتم پیغمبر است (2)
رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم (نوحه هشتم)؛ محمود شریفی (کمیل)
مدینه اشک و آه حیدر و زهرا ببین
زمان مینالد و میگرید از ماتم زمین
که بسته چشم خود، رسول عالمین
پس از او میشود، علی خانهنشین
واویلا واویلا
مدینه بسته شد درهای وحی از آسمان
گُلِ خلقت شود امشب میان گِل نهان
کند با دست خود، علی او را کفن
بنالد فاطمه: مرو بابای من
واویلا واویلا
کشد آه از جدایی مسجد و حنّانهاش
که خالی مانده جای سجده جانانهاش
نمیآید دگر، به محراب نماز
دگر کس نشنود، از او صوت حجاز
واویلا واویلا
نوحه رحلت پیامبر اکرم صل الله علیه واله
خاک عزا بر سر ایام
بر همه عالم شده اعلام
رحلت پیغمبر اسلام
یا محمّد یا محمّد
شهر نبی محشر کبراست
یتیمی حضرت زهراست
اول تنهایی مولاست
یا محمّد یا محمّد
عزای ختمالمرسلین است
علی دگر خانهنشین است
فاطمهاش نقش زمین است
یا محمّد یا محمّد
بر ضد آیه شریفه
در اوج فتنه سقیفه
دشمن دین شده خلیفه
یا محمّد یا محمّد
اهل سقیفه گل ندارند
در بیت زهرا هیزم آرند
خود را مسلمان میشمارند
یا محمّد یا محمّد
اهل مدینه پست پستند
با شیرحق مخالف استند
پهلوی زهرا را شکستند
یا محمّد یا محمّد
خون ولایت را مکیدند
کلام حق را نشنیدند
دین خدا را سر بریدند
یا محمّد یا محمّد
رسول اکرم صل الله علیه و اله و سلم
در مدینه امروز رستخیز عام است
هم سوگ پیمبر هم داغ امام است
در حریم اهل دل شد بلای غم نازل
وای از دل زهرا
خانه نبوت، بی شمع و چراغ است
آشیانه وحی، مرکز دو داغ است
امّت شده بی سرور بی امام و بی رهبر
وای از دل زهرا
کینه های پنهان، کرده کار خود را
حاکم سقیفه بسته بار خود را
بعد مصطفی مولا بی کس شده و تنها
وای از دل زهرا
پاداش پیمبر زهرا زدن اوست
یک شاهد صادق چاک کفن اوست
او کجا، کجا سیلی آه از آن رخ نیلی
وای از دل زهرا
عالم همه دانند مجتبی غریب است
چون علی،حسن هم دروطن غریب است
یاران دلش آزردند قصد جان او کردند
وای از دل زهرا
آن شب گه افطار چون که روزه واکرد
زهر کوزه آب، حاجتش روا کرد
آسوده شد از غم ها رفت در بر زهرا
وای از دل زهرا
برنداشت دشمن بازهم ازو دست
تا تن و کفن را با تیر بپیوست
جسم ناطق قرآن شد ز تیر گلباران
وای از دل زهرا
چلچراغ رحمت
آید از مدینه پیک غم با فغان که رسول اکرم رفته ازاین جهان
خاطر بَضعه ُالنبی شکسته گرد یتیمی به رخش نشسته
یا زهرا
کوکب رسالت شدنهان درزمین دل ز امت برید خاتم المرسلین
امت مرحومه پدر ندارد سایه مرحمت به سر ندارد
یا زهرا
چلچراغ رحمت واژگون شدای وای دل آل علی غرق خون شدای وای
بال و پر روح الامین شکسته رکن امیرالمؤمنین شکسته
یا زهرا
بسته شد دریغا باب خانه وحی مانده بی کبوتر آشیانه وحی
ورق ورق گشته کتاب قرآن جهل و تعصب شد حجاب قرآن
یا زهرا
با وفات احمد زنده شد جهالت زآتش ستم سوخت گلشن عدالت
نخله دین را به تبر شکستند ثمر بریدند و شجر شکستند
یا زهرا
مردم منافق نقشه ها کشیدند تا دل از ولایت مرد و زن بریدند
دست صنم را به وفا فشردند دست صمد بسته به کوچه بردند
یا زهرا
خانه علی را در شرر گرفتند انتقام پدر، از پسر گرفتند
زلزله در عرش برین فتاده محسن زهرا به زمین فتاده
یا زهرا
برق آتش کجا؟بیت طاها کجا؟ تازیانه کجا؟ جسم زهرا کجا؟
فاطمه جز داغ جگر ندارد تاب فشار میخ در ندارد
یا زهرا
آتشی که آن روز از مدینه سر زد شعله اش حسن را بردل وجگرزد
غریب تنهای وطن وای وای شهید مظلوم حسن وای وای
یا زهرا
روزه بود و افطار ز آب آتشین کرد داغ ماتم او عالمی غمین کرد
ریخت دل خون شده اندر برش شاهد خون های دلش خواهرش
یا زهرا
جعده خوش اداکرد حق همسری را هدیه به حسن داد خونین جگری را
آن که بُدی خون جگر حاصلش همسر بی عاطفه شد قاتلش
یا زهرا
مهمان علی شد با قلب کبابش غربتش نمایان از قبر خرابش
خدای ما به جانِ غم نصیبش روزی ما کن حرم غریبش
یا زهرا
رحلت حضرت رسول اکرم صل الله علیه و آله و سلم( نوحه)
عزای ختم المرسلین است
یا غربت قرآن و دین است
گریان امیر المؤمنین است
وامصیبت، وامصیبت وامصیبت، وامصیبت
بر پا شده شور قیامت
خانه نشین گشته امامت
سرِ علی بادا سلامت
وامصیبت، وامصیبت وامصیبت، وامصیبت
مدینه را سوز و خروش است
ناله ی فاطمه به گوش است
وامصیبت، وامصیبت وامصیبت، وامصیبت
مدینه را ماتم عظماست
واقعه ی محشر کبراست
توطئه ی کشتن زهراست
وامصیبت، وامصیبت وامصیبت، وامصیبت
سروِ قد زهرا خمیده
رنگ از رخ مولا پریده
داغ رسول الله دیده
وامصیبت، وامصیبت وامصیبت، وامصیبت
بیت ولایت شده بسته
حیدر در خانه نشسته
پهلوی فاطمه شکسته
وامصیبت، وامصیبت وامصیبت، وامصیبت
خلاف حکم ازلی شد
پامال حرمت ولی شد
غصب خلافت علی شد
وامصیبت، وامصیبت وامصیبت، وامصیبت
سؤالات متداول
برای استوری رحلت پیامبر چه شعری مناسب است؟
دوبیتیها و شعرهای کوتاه این مجموعه برای استوری، کپشن و عکسنوشته مناسبترند؛ برای پیام رسمی نیز بهتر است از متن تسلیت کوتاه استفاده شود.
برای مراسم ۲۸ صفر کدام بخش مناسبتر است؟
بخش نوحههای رحلت پیامبر و اشعار بلند برای دکلمه، روضه، مراسم مذهبی و اجرای گروهی مناسبتر است.
آیا اشعار رحلت پیامبر فقط درباره وفات ایشان هستند؟
بسیاری از اشعار آیینی علاوه بر رحلت پیامبر، به اندوه حضرت زهرا (س)، غربت امیرالمؤمنین (ع) و حوادث پس از رحلت نیز اشاره میکنند.
شعر کوتاه رحلت پیامبر برای پوستر کدام است؟
دوبیتیها و شعرهای چهار تا هشت مصراعی به دلیل کوتاهی و خوانایی برای پوستر و طراحی مناسبترند.
آیا نام شاعر همه اشعار مشخص است؟
خیر. در منابع برخی اشعار با نام شاعر منتشر شدهاند و برخی بدون نام شاعر یا با عنوان مجموعه و نوحه آمدهاند؛ در این صفحه فقط نامهایی درج شده که در منبع مشخص بوده است.
برای اشعار مدح پیامبر به کدام مطلب مراجعه کنیم؟
این صفحه بر سوگ و رحلت رسول اکرم (ص) تمرکز دارد؛ برای شعرهای مدح، عرفانی و عاشقانه درباره حضرت محمد (ص) میتوانید مطلب مستقل روزانه درباره اشعار پیامبر را ببینید.
مطالب مرتبط: شعر کودکانه حضرت محمد (ص) و احادیث آموزنده از پیامبر و معصومین.










