متن شب بخیر زیبا و دلنشین جدید با جملات متفاوت شبت خوش
در این مطلب مجموعه متن شب بخیر زیبا و دلنشین جدید با گزیده جملات متفاوت شبت خوش و شبت بخیر قشنگ را گردآوری کرده ایم.
جملات شبت بخیر جدید

به بزرگی آرزویت نیندیش
به بزرگى کسى بیندیش
که میخواهد آرزویت رابرآورده کند
براى برآورده شدن آرزوهایتان
خـــدا را براى شما آرزو میکنم
شب همگی بخیر
شب است و صدا ها به سکوت تبدیل شده اند
و خورشید جای خود را به مهتاب زیبا داده است
اینک وقت خواب و دیدن رویاست
شب بخیر پسر گلم
شب و آرامشی دیگر
خداوند کنار توست
و آماده برای شنیدنآرزوهایت را با عشق
برایـش تـعریـف کــن….شبتون بخیر

اگر چه خواب، نیاید به چشم کم سویم
ولی به خاطر تو، شب بخیر میگویممن از هجوم خیال تو باز بیدارم
بخواب، راحت و خوش ای نگار مهرویم
مطلب مشابه: جملات شب بخیر دوستانه + متن دوستانه و رسمی شب بخیر برای رفیق و همکار
امشب اما دو قدم آمده ای سمت دلم
تا که من دور شوم صد قدم از تنهایی
شب بخیر دلیل آرامشم

در هوایت بیقرارم روز و شب
سر ز پایت برندارم روز و شب
جان و دل از عاشقان میخواستند
جان و دل را میسپارم روز و شب

از ما هیچ چیز باقی نمی ماند
جز خاطراتی که در آن
دلیل حال خوب دیگری بوده ایم
دليل حال خوب همديگه باشيد
شبتون بخیر و خوشی
انتهای شب شد
دل ها به فردا امیدوار
چشم ها پر از خواب
همه می گویند زندگی بالا و پایین دارد
اما زندگی هر چه که هست
جریان دارد
شب بخیر مامان جونم
ای همه دار و ندارم شب بخیر
ای همه صبر و قرارم شب بخیر
توی هفت آسمون من تنها تویی
ای تو تنها تک ستاره ام شب بخیر
مطلب مشابه: شب بخیر دیوانه کننده؛ جملات جدید رمانتیک احساسی شبت بخیر

خوب کن حال شب هایم را
یک شب بخیر خشک و خالی از تو
می تواند کاری با من کند
که احساس کنم امشب
خوشبخت ترین آدم روی زمینم
متن شب بخیر زیبا و دلنشین
شب را دوست دارم
وقتی ست که زندگی سکوت می کند
و رویا سخن می گوید
شب بخیر بابا

هر شب کمی با خودت، دلت و خدا خلوت کن
کمی فکر کن
کتاب بخوان
روزت را مرور کن
هر شب قبل از خواب ذهنت را، دلت را سبک کن
و آرام بخواب
شبتون بخیر
مطلب مشابه: شب بخیر دلبرانه با جملات رمانتیک و متن شب بخیر بغل و آغوش احساسی

خنده و حال خوب
نصیب زندگیت رفیق
شبت بخیر
مرگ انسان زمانیست که
نه شب بهانه ای برای خوابیدن دارد
و نه صبح دلیلی برای بیدار شدن
شب بخیر دختر خوشگلم
شب بخیر نمیگویی
و مانند بیماری که
انتظارِ مرفین را میکشد،
کلافهام خوابم نمیبَرَد!
هیچ شبی، پایان زندگی نیست
از ورای هر شب، دوباره خورشید طلوع می کند
و بشارت صبحی دیگر می دهد
این یعنی امید هرگز نمی میرد
امیدت روز افزون و شبت بخیر
مطلب مشابه: شب بخیر شیطونی و جملات شب بخیر خاص و متفاوت کوتاه

با من تكرار كن
ببين ترس ندارد
بگو شب بخير
همين
ديدى
تمام وقتى كه از تو گرفت سه ثانيه بود
هيچ چيز هم از تو كم نكرد
ولی شبم را به خير كردی
دلخوشی به اين سادگی
انقدر گفتنش سخت است
اگه زندگی اونجوری نیست
که تو می خوای عوضش کن
زندگی امروز تو
حاصل طرز تفکر دیروز توست
امروز متفاوت تر فکر کن
فردا متفاوت تر نتیجه می گیری
شبت بخیر دختر گلم
یک غزل مهمان من باش و پس از آن شب بخیر
نرم نرمک دستی افشان پای کوبان شب بخیروسعت غمهای ما را نیست مرزی آشکار
زین سبب لختی قلم بر ما بگریان شب بخیراز نگاهت شور و مستی میتراود چون شراب
شور و مستی را از این مستان تو مستان شب بخیرلحظهای دیگر بمان ای بانوی شعر و غزل
میزبان اکنون تویی ما نیز مهمان شب بخیربرف میبارد هوا سرد است بیرون میروی
یک غزل مهمان من باش و پس از آن شب بخیر

بی تفاوت باش.
شادی چیزی نیست
جز داشتن سلامت تن و یک حافظهی ضعیف !
شب بخیر
شب مانند پردہ سیاهی
کل شهر را گرفته است
قلمی بردار و فردایت را
با ستارہ های درخشان به تصویر بکش
بدان این تو هستی که
فردایت را می سازی
شبت بخیر
مطلب مشابه: متن انگیزشی شب بخیر و جملات امیدوار کننده فردایی بهتر

بیا واژه ها را عوض کنیم
شبت بخیر دیگر حلاوت قبل را ندارد
بیا آرزوی دیگر کنیم برای هم
مثلا بگوییم
شبت بی فکر

جملات متفاوت شب بخیر عزیزم
همیشه روز خودت را با یه فکر مثبت به پایان برسون
مهم نیست چقدر کارها سخت بود
فردا فرصتی تازه برای بهتر کردن اونهاست
شب خوش پسرم

هریک از ما،
شب ها پیش از خواب،
از شاخه ای به شاخه ی دیگر می پریم
و دور کره ی زمین می چرخیم.
آینده هزار در دارد و کلید این درها
در جیب های ماست.
جیرینگ جیرینگ ِ آنها را می شنویم
و نمیدانیم کدام در را،
کی و کجا، باز کنیم…!
شب وقتی زیبا است
که بدانی
یک نفر
یک جایی از این دنیا
با تصویرسازیِ اغوشِ تو به خواب رفته است!
و چه زیباتر میشود وقتی که آن یک نفر
همانی باشد که تو هم هرشب در خیالِ خودت در اغوشش میگیری!
شب بخیر
مطلب مشابه: متن شب بخیر با حال و جملات متفاوت شب بخیر گفتن به عزیزان

ای خدای مهربانم
به ذکر نام زیبایت و نیایش لحظه هایت
وجود زمینیَم را ملکوتی گردان
تا آنچه تو میخواهی باشم
و از آنچه من هستم رها شوم
که تو …
بی نیاز و من غرق نیازم. شبتون بخیر
ﺍﮔﺮﺧﻮشبختی یک ﺑﺮﮒ ﺍﺳﺖ
ﻣﻦ ﺩﺭختی ﺑﺮﺍیت ﺁﺭﺯﻭﻣیکنم!
ﺍﮔﺮ ﺍمید یک ﻗﻄﺮﻩ ﺍﺳﺖ
ﻣﻦ ﺩﺭیا ﺭﺍ ﺑﺮﺍیت ﺁﺭﺯﻭﻣیکنم!
ﻭ ﺍﮔﺮ ﺩﻭﺳﺖ ﺳﺮﻣﺎیه ﺍﺳﺖ
ﻣﻦ ﺧﺪﺍ ﺭﺍﺑﺮﺍیت ﺁﺭﺯﻭ میکنم
ﮐﻪ ﺩﺍﺷﺘﻨﺶ ﺑﺰﺭﮔﺘرین ﺳﺮﻣﺎیه ﺍﺳت
خودم را
به داشتنت بند کرده ام
هستی و دلم
به پهنای دوست داشتنت
عشق را
از چشمانت سرازیر می کند
به گمانم
پاییز دردانه اش یلدا را
به پیشواز قدمهای تو فرستاد
تو آمدی که پاییز
معجزه ای شد
و نارنجی پوش خیالم
در چشمهای تو رنگی شد
زرد ،قرمز،نارنجی…
دنیا بدون تو
چه کم، رنگ داشت!
بدون شب بخیر هایت
چقدر سخت است خوابیدنبدون بوسه ای در شب
بدون ماه تابیدنتو باشی خوابهای من
تماما یکسره رنگی ستبدون شب بخیر هایت
چقدر سخت است خوابیدن
مطلب مشابه: متن شب بخیر صمیمی؛ 50 تا از زیباترین جملات کوتاه شب بخیر صمیمی و دوستانه
جملات جدید شب بخیر احساسی
امشب را به رویاهایت بسپار و بگذار همه نگرانیهای روز، در سکوت شب گم شوند. شببخیر.
امیدوارم قبل از اینکه چشمانت را ببندی، یک لبخند کوچک روی لبت نقش ببندد، چون تو لیاقت بهترین خواب دنیا را داری. شببخیر عزیزم.
کاش به جای گفتن یک «شببخیر» ساده، کنارت بودم و در آغوشت میگرفتم. اما بدون من هم خوب و راحت بخواب، میدانم که فردا دوباره میبینمت.
مهم نیست امروزت چطور گذشت؛ پر از پیروزی بود یا مملو از چالش. فردا همیشه یک روز جدید و یک شروع دوباره است. شببخیر.
به ستارهها نگاه کن. هر کدام از آنها هزاران بوسه و بغلهای دوری است که از دور برایت میفرستم. شببخیر، عشق من.
چشمان کوچک خستهات را ببند، وقت آن است که از نردبان چوبی رویاها بالا بروی. امشب در میان رؤیاهایت پرسه بزن و بدان که من در کنارت هستم.
خورشید رفته تا فردا دوباره با انرژی بیشتر برگردد. تو هم برو تا با آرامشی تازه از خواب بیدار شوی. شببخیر، شادیِ من.
لحظهای که چشمانت را میبندی، عشق من راهیِ رویاهایت میشود تا نگهبان شبِ تو باشد. آرام و خوب بخواب.
بگذار این شبِ شگفتانگیز، تو را سوار بر ماشینِ رویاها به سفری زیبا ببرد. شببخیر، فردای بهتری در انتظار است.
پیش از آنکه به رختخواب بروی، به بیرون از پنجره نگاه کن. ستارههایی که میبینی، همان هزاران بوسهای هستند که از دل برایت میفرستم.
آنقدر بخواب که حس کنی فرشتهها مراقب تو هستند. تمامِ روزهای سختی که گذشت، فقط یک قدم به فردای بهتر نزدیکت کردند. شببخیر، بهترین قسمتم.
رویاهایت را قشنگ بباف و صبح برایم بگو. شب تو پر از آرامش، و قلب من پر از عشق تو. شببخیر، زیباترین رویای من.
فرشتهها امشب بالای سرت ایستادهاند تا مطمئن شوند تو در امنترین جای عالم میخوابی؛ زیرا تو دنیای من هستی. شببخیر.
قشنگترین بخش روز من، این لحظههای سکوت آخر شب است که تمام افکارم، فقط به تو ختم میشود. شببخیر، نیمهی گمشدهام.
بگذار خستگیهای امروزت با باد شب، از دوشت برداشته شود. برخی از بهترین تصمیمها در دل یک شب آرام گرفته میشوند. شببخیر.
اگر عشق من بتواند به تو کمکی کند تا شبت عالی باشد، آن را با تمام وجودم میفرستم. رویاهای شیرین ببینی، عزیزم.
وقتی چشمانم را میبندم، چهره تو را میبینم. وقتی آنها را باز میکنم، باز هم تو را میبینم. حتی یک دقیقه بدون فکر کردن به تو نمیگذرد. شببخیر.
تو همان بچهگربهای هستی که در این دنیای سرد، در چشمهای من به دنبال عشق میگردد. شببخیر عشقم.
زندگی یعنی لحظاتی که در کنار تو میگذرد. دوستت دارم و این عشق من، هرگز تمامشدنی نیست. شببخیر.
امروز هم خستهای اما پیروز. به خودت افتخار کن و برو که فردا منتظر تو و شجاعتهای تازهات است. شببخیر.
متن های بلند و دلنوشته های شب بخیر
متن اول: شب، دستِ مهربانِ خداست
گاهی شب، ترسناک به نظر میرسد. تاریکی، سکوت، فکرهایی که بلند میشوند و راه میافتند. اما راستش را بخواهی، شب مهربانترین بخش روز است. شب به ما اجازه میدهد خسته باشیم، اجازه میدهد رها کنیم، اجازه میدهد بدون نقاب باشیم. شب مثل دستی است که روی شانهات میگذارد و میگوید: «کافی است. امروز تمام شد. حالا استراحت کن.» وقتی به کسی میگویی «شب بخیر»، داری به او میگویی: «من تو را در آرامشترین حالتت تصور میکنم. چشمان بسته، نفسهای آرام، رویایی شیرین.» نمیدانی آن رویا چیست، اما آرزو میکنی خوب باشد. شاید هم آرزو میکنی که من هم در آن رویا باشم. شب بخیر ای کسی که با بودنَت، تاریکی را برایم روشن کردهای. امشب، پیش از آنکه چشمانت را ببندی، یک نفس عمیق بکش. بگذار تمام خستگی روز از شانههایت بیفتد. بگذار فردا، با انرژی تازه بیدار شوی. و بدان که جایی در این شب بیکران، کسی هست که به تو فکر میکند. همان کسی که این متن را نوشته. شبهایت پر از ستاره، رویاهایت پر از آرامش. خداحافظ امروز… سلام به فردایی بهتر.
متن دوم: ستارهها به تو غبطه میخورند
نگاه کن به آسمان امشب. شاید ابری باشد، شاید ابری نباشد. اما من یقین دارم که درست بالای سر تو، یک ستاره بیشتر از همه میدرخشد. نه به خاطر جایگاهش، به خاطر تو. ستارهها میلیونها سال است که میدرخشند، اما هیچکدامشان تا به حال کسی را اینطور دوست نداشتهاند. هیچ ستارهای نتوانسته برای کسی لالایی بخواند، هیچ ستارهای نتوانسته دستی را روی موهای کسی بکشد و بگوید «نترس، من هستم». ستارهها به تو غبطه میخورند. تو میتوانی بخوابی، رویا ببینی، بیدار شوی و دوباره عشق بورزی. ستارهها فقط ایستادهاند و تماشا میکنند. امشب، وقتی چشمانت را میبندی، من با تمام ستارهها قرار گذاشتهام که مراقبت باشند. اما راستش، ستارهها کارهای نیستند. این خود تویی که باید آرام بگیری. به خودت اجازه بده. امروز هر چه بود، گذشت. هر چه گفتند، شنیدی. هر چه کردی، تمام شد. حالا وقت آن است که سپر بیندازی و تسلیم خواب شوی. خواب، بهترین داروی دنیاست. و بهترین نسخهاش، وقتی است که کسی به تو بگوید «شب بخیر، عزیز من». پس بشنو از من: شب بخیر، زیباترین ستارهٔ زمین. امشب، تو میدرخشی. حتی با چشمان بسته.
متن سوم: نامهای برای آخر شب
عزیز دلم،
نوشتن برایت در این ساعت، عادت شده. انگار شب بدون نوشتن یک نامه برای تو، شب نیست. امشب قلم را که برداشتم، یاد حرفی افتادم که امروز زدی. گفتی: «خستهام از این روزهای تکراری.» راست میگویی. روزها تکراریاند. اما تو تکراری نیستی. تو هر روز شکلی از خودت را نشان میدهی که ندیده بودم. امروز صبح، خسته بودی اما برایم قهوه درست کردی. ظهر، بدون اینکه بگویم، پیام دادی. عصر، با آن خندهی کوچکات، تمام ناراحتی روز را بردی. شب که شد، نشستی و گفتی «امروز چه زود گذشت…» عزیزم، روزها میگذرند، اما خاطرهها میمانند. من تمام خاطرههای امروز را در قلبم قایم کردهام. حالا نوبت توست که قایم شوی. زیر پتو، زیر بالش، در آغوش گرم خواب. نمیخواهم حرف زیادی بزنم. فقط میخواهم بدانی: شب بخیر یعنی «هنوز دوستت دارم». شب بخیر یعنی «فردا هم هستم». شب بخیر یعنی «به رویاهای خوب فکر کن». خب، من هم دارم به رویاهای خوب فکر میکنم. رویایی که در آن، تو خوشبختی. این تنها آرزوی من است. حالا برو بخواب. فردا صبح، دوباره مینویسم. قول میدهم.
سکوت شب، پرحرفترین لحظههاست
در روز، هزار صدا هست: ماشین، تلفن، تلویزیون، حرفهای دیگران. اما شب که میشود، سکوت میکند همهچیز. همان سکوتی که بعضیها از آن میترسند، برای من قشنگترین لحظهی روز است. چون در آن سکوت، صدای تو را میشنوم. نه صدای حقیقیات را – که خوابی – بلکه صدای بودنت را. بودنَت آرامترین نغمهی جهان است. امشب، پیش از آنکه چشمانت را ببندی، چند ثانیه در سکوت فرو برو. به هیچچیز فکر نکن. فقط باش. بگذار سکوت، تمام حرفهای ناگفته را برایت بگوید. من هم در سکوت خودم، به تو فکر میکنم. فکر میکنم که چطور یک انسان میتواند اینقدر آرامشبخش باشد. شاید رازش این است که تو خودت آرامشی. شب بخیر ای آرامش من. امشب قرار است خواب ببینی. سعی کن خواب من را هم ببینی. اما اگر نه، اشکالی ندارد. فقط خوب بخواب. همین برای من کافی است. فردا صبح، دوباره پر از انرژی از خواب بلند شو. تا دوباره روز را پر از صدا کنیم. اما این بار، صدای خندهات.
متن پنج: خستگی را بگذار کنار
امروز چه روزی بود؟ یادت هست؟ صبح با عجله، ظهر با کار، عصر با خستگی. و حالا نشستهای و داری این متن را میخوانی. میدانم خستهای. حق هم داری. زندگی گاهی دویدن بیوقفه است. اما شب، ایستگاه آخر است. میتوانی نفس بکشی. میتوانی کفشهایت را در بیاوری، لباسهایت را عوض کنی، دراز بکشی و آه بکشی. آن آه، نه از سر ناراحتی، از سر رهایی. خستگی را بگذار کنار. روی صندلی، روی زمین، هر جا. به خودت اجازه بده که یک آدم معمولی باشی. لازم نیست همیشه قوی باشی. لازم نیست همیشه بخندی. شب، جای ضعفهای کوچک است. من تو را در ضعفهایت بیشتر دوست دارم تا در قدرتهایت. چون آن وقتها، واقعیتری. امشب، قبل از خواب، یک کار کوچک بکن: به خودت بگو «خوب کار کردم امروز. کافی بود.» بعد چشمانت را ببند و تصور کن فردا صبح، خورشید از لای پرده میتابد، و تو با انرژی بیدار میشوی. شب بخیر، جنگجوی خسته. فردا روز دیگری است. اما امشب، فقط بخواب.
متن ششم: ماه، نگاهبان من برای تو
امشب ماه کامل است. یا هلال است؟ راستش نمیدانم. اما مهم نیست. ماه همیشه آن بالاست، حتی اگر پشت ابرها باشد. ماه، نگاهبان شبهاست. از قدیم گفتهاند. من هم امشب با ماه قرار گذاشتهام. گفتم: «آقای ماه، لطفاً تا صبح چشم از خانهٔ او برندار. اگر کابوس دید، نورش را زیاد کن تا فرار کند. اگر تنها بود، نورش را کم کن تا احساس تنهایی نکند.» ماه خندید و گفت: «او که تو را دارد، دیگر تنها نیست.» راست میگوید. تو من را داری. حتی اگر من دور باشم، حتی اگر خواب باشم، فکر تو در ذهن من هست. و فکر من در قلب تو. امشب، وقتی به ماه نگاه میکنی (اگر از پشت پنجره پیدایش کنی)، یاد من بیفت. نه از سر دلتنگی، از سر اینکه بدانی جایی در این دنیا، کسی به ماه گفته مراقب تو باشد. حالا برو و به ماه سلام برسان. بعد بالش را بغل کن، چشمانت را ببند و به گرمی فکر کن. من هم همین کار را میکنم. شب بخیر ای مهتابیترین انسان زندگی من. باشد که رویاهایت، درخشانتر از خود ماه باشند.
متن هفتم: برای آن شب که باران میبارد
امشب اگر باران میبارد، صدایش را گوش کن. قطرهها که به شیشه میخورند، انگار دارند با تو حرف میزنند. میگویند: «آرام باش، همه چیز درست میشود.» باران، شب را تمیز میکند. گرد و غبار روز را میشوید، هوای گرفته را باز میکند، و بوی خاک تازه را به خانه میآورد. عشق هم همین است. عشق، شبهای تاریک را تمیز میکند. اگر امروز چیزی ناراحتت کرده، بگذار باران بشوید. اگر دلت گرفته، بگذار قطرات روی شیشه، برایت لالایی بخوانند. من کنار تو نیستم که دستی روی سرت بکشم، اما باران هست. بگذار باران، جانشین من باشد. حالا پتو را بکش روی خودت. خودت را مثل یک پیله در آن بپیچ. فردا صبح، مثل یک پروانه بیدار میشوی. تازه، سبک، آماده برای پرواز. شب بخیر ای عشق بارانی من. امشب خواب باران ببین. خواب بارانی که میبارد و تو زیر آن میرقصی. و من، از دور، دست میزنم. چشمانت را ببند. بگذار باران، تو را به فردا ببرد.
متن هشتم: گاهی فقط باید رها کرد
بعضی شبها، فکرها نمیگذارند بخوابی. همهی کارهای نکرده، حرفهای نزده، تصمیمهای نگرفته، مثل زنبور دور سرت میچرخند. من هم این حس را میشناسم. میدانم چه سخت است که ذهن خاموش نشود. اما امشب از تو خواهشی دارم: رها کن. همهچیز را رها کن. فردا هم روز هست. پس فردا هم. عجله ندارد. مهمترین کاری که میتوانی همین حالا بکنی، بستن چشمهاست. نه به خاطر فرار، به خاطر اینکه به مغزت بگویی: «بس است، حالا نوبت استراحت است.» گاهی بهترین راه حل برای مشکلات، خوابیدن است. صبح که بیدار شوی، همهچیز از زاویهی دیگری دیده میشود. به خودت اعتماد کن. به زندگی اعتماد کن. به من هم اعتماد کن اگر دوست داری. من به تو قول میدهم که هر چقدر هم سخت باشد، صبح دوباره میشود. و من، صبح، اولین کسی خواهم بود که به تو میگویم «صبحت بخیر». اما حالا، شب بخیر. شب بخیر با تمام سختیهایش، با تمام فکرهایش. رها کن. نفس بکش. بخواب.
متن نهم: شب، پلی به رویاهاست
رویاها کجا ساخته میشوند؟ در یک کارخانهی مخفی؟ در لابهلای کتابهای کهنه؟ نه. رویاها درست در همین لحظهای ساخته میشوند که چشمانت سنگین میشود. شب، پلی است بین امروز و فردا. روی این پل، میتوانی هر چیزی را که دوست داری، ببینی. میتوانی پرواز کنی، میتوانی به گذشته سفر کنی، میتوانی کسی را که دوست داری، در آغوش بگیری. امشب، پیش از آنکه وارد پل شوی، یک آرزو کن. نه با کلمات، با حس. بگذار حس آرزو، تمام وجودت را پر کند. بعد، قدم بگذار روی پل. من هم آن گوشهی پل ایستادهام، با یک دسته گل رویا. میخواهم به تو بدهم. رویاهای من و تو شبیه هم هستند: هر دو پر از نور، هر دو پر از تو. حالا چشمانت را ببند و بیا. بگذار دستت را بگیرم و ببرمت به شهری که در آن، هیچ غمی نیست. شهری به اسم «امشب». شب بخیر، رویاپرداز عزیز. باشد که رویای امشب، بهترین رویای زندگیات باشد. فردا صبح، برایم تعریف میکنی. قول میدهی؟
متن دهم: قبل از خاموشی چراغ…
قبل از اینکه چراغ را خاموش کنی، یک کار کوچک بکن: به اطرافت نگاه کن. شاید یک عکس از کسی هست، شاید یک لیوان چای مانده، شاید نور مهتاب از پنجره افتاده روی دیوار. اینها همه نشانههای زندگیاند. زندگی، همین چیزهای ساده است. و مهمترین نشانهی زندگی، خود تو هستی. تو که داری این متن را میخوانی، با چشمانی که هنوز بازند، با قلبی که هنوز میتپد. قبل از خاموشی چراغ، به خودت بگو: «من ارزش استراحت دارم. من ارزش آرامش دارم.» چون راستش را بخواهی، تو ارزش همهچیز را داری. امشب، هیچکس قرار نیست از تو کاری بخواهد. هیچ پیامی، هیچ زنگ هشداری، هیچ مسئولیتی. فقط تو و رختخواب و سکوت. لذت ببر از این لحظه. لحظهای که قبل از خواب، همهچیز ممکن است. من هم قبل از خواب، به تو فکر میکنم. به آن روزی که برای اولین بار دیدمت، به آن روزی که برای اولین بار خنداندیام، به آن روزی که گفتی «دوستت دارم». حالا چراغ را خاموش کن. بگذار تاریکی، آرامشت را کامل کند. شب بخیر، بهترین بخش زندگی من. فردا صبح، دوباره چراغ را روشن میکنیم. اما امشب، بگذار خاموش باشد. خاموشی، قشنگی خودش را دارد. مثل عشق خاموش من به تو. شب بخیر.










