انشا با موضوع فصل زمستان + چند انشا زیبای ادبی کوتاه و بلند برای کودک و نوجوان

در این بخش چند موضوع انشا در مورد زمستان را برای پایه های مختلف تحصیلی دبستان و دبیرستان و برای کودک و نوجوان آماده کرده ایم.

موضوع انشا من زمستان را دوست دارم

مـن فصل زمستان را دوست دارم. همه ی فصل ها زیبا هستند، هر کدام یک جور قشنگی دارند. بهار پر از گل های زیباست، تابستان گرم و پر نور اسـت، پاییز همه ی درخت ها رنگارنگ می شوند ولی زمستان هم زیباست.

مـن فصل زمستان را به خاطر روزهای برفی خیلی دوست دارم. وقتی برف می آید می‌ توانیم آدم برفی درست کنیم و با دوست های خود برف بازی کنیم کـه خیلی کیف می دهد.

وقتی زمستان می شود در خیابان ها لبو و باقالی داغ می‌ فروشند کـه سرما خیلی می چسبد. البته گاهی آدم در فصل زمستان مریض می شود و باید بـه پزشک برود و دارو بخورد ولی مـن باز هم فصل زمستان را دوست دارم. فقط بدی زمستان این اسـت کـه ممکن اسـت کسی در زمستان لباس گرم یا بخاری نداشته باشد.

مـن در زمستان همیشه می ترسم اگر کسی بخاری نداشته باشد مریض بشود. دوست دارم وقتی بزرگ شدم بـه کسانی کـه پول ندارند کمک کنم کـه بخاری و کاپشن و لبو برای بچه هایشان بخرند. این بود انشای مـن.

نتیجه گیری: هر فصلی برای خودش قشنگ اسـت و مـا باید همیشه بـه فکر هم دیگر باشیم و بـه هم کمک کنیم.


انشا در مورد روز برفی

مقدمه:
فصل زمستان یکی از چهار فصل زیبای خداست. هوای سرد و دلچسب آن همراه با بلورهای درخشان برفش، خاطره انگیزترین صحنه ها را می سازد. درست کردن آدم برفی با دماغ هویجی و شال گردن بافتنی زیبایش، لذت بخش ترین تفریحات زمستان است.

زمستان، روزهایش کوتاه و شب هایش بلند است؛ آنقدر بلند که درخت ها و گل ها و سبزه ها، با لالایی اش به خواب می روند. گاه گاهی شاخه های به خواب رفته شان کلاهی سفید از برف بر سر می کنند و زمین با لباس سفید و زیبایش، گلوله های تازه از سفر رسیده ی برف را در آغوش می گیرد.

قدرتی که درختان را می خواباند آب ها را منجمد می کند پرندگان را فراری می دهد به گرمای طاقت فرسای زمین غلبه می کند بر روی آسمان ابری می کشد و برف و باران می بارد و آهنگ رعد و برق و طوفان از سر می دهد و آدم برفی های کوچک و بزرگ را سربازان قصر خود قرار می دهد قصری از جنس برف.

اما سلطنت آن زیاد طول نمی کشد به طوری که درختان از خواب زمستانی بیدار می شوند، پرندگان باز می گردند خورشید دوباره گرم و درخشان می شود و آسمان دوباره آبی رنگ می شود.

آن موقع است که شیشه ی پر از برف اتاق من تمیز می شود و آنگاه است که می گویم بدرود بر زمستان و درود بر بهاران. در این فصل عقل ها حیران می شود از زیبایی های طبیعت، حرف های ناگفته ای در این فصل در ژرفای جانمان باقی می ماند.

هم چنان که در این فصل برف و باران می بارد قصه ای که نامش زندگی است هم چنان جریان دارد. امیدوارم که در این فصل دل ها همچون این فصل سرد و بارانی نشود !

نتیجه گیری:
باید از زیبایی های زمستان، این فصل سرد و برفی نهایت لذت را ببریم و از لحظه لحظه ی آن خاطرات شیرین در ذهن مان ثبت کنیم و شکر گذار تمام نعمت های این فصل زیبا خداوند باشیم.


انشا با موضوع فصل زمستان

انشا با موضوع برف باریدن در زمستان برای دبیرستان

به گوشم خش خش پاییز زرد است ..
دل ام میعادگاه زخم و درد است ..
نمی آید صدایی از درو دشت ..
هوا بس ناجوانمرده سرد است..

زمستان یعنی فصل سرما و یخبندان که این فصل زیبایی های لذت بخشی دارد. این فصل آخرین فصل سال است همچنان در این فصل برف و باران می بارد… روزها هفته ها ماه ها می گذرد تا به این فصل برسیم…

با آمدن برف، همه جا سپیدپوش می شود و این یکی از نشانه های خداوند است. با آمدن برف همه خوشحال می شوند و بچه ها به برف بازی و درست کردن آدم برفی می پردازند.

زمستان فصل با طراوت و زیبایی است کمتر از بهار نیست فصل سرد و ساده ایست … همه کوچه ها و خیابان ها در این فصل عروس می شوند عروسی از جنس سرما عروسی از جنس آرامش و زندگی همچنان جریان دارد کاش این فصل مثل فصل های دیگر نمی رفت اما بعد از آن فصل، فصل زیبای بهار فرا می رسد.

انشا درباره توصیف فصل زمستان

هر سال چهار فصل دارد. هرکدام از این فصل‌ها خصوصیات خاص خود را دارند. بهار، تابستان، پاییز و زمستان اسامی فصل‌های سال هستند و زمستان یکی از فصل‌های زیبای سال است.

زمستان چهارمین و آخرین فصل سال است و سه ماه دی، بهمن و اسفند دارد. زمستان با اولین روز دی‌ماه که کوتاه‌ترین روز سال است، آغاز می‌شود. شب قبل از آن شب یلدا  طولانی‌ترین شب سال است.  در انتها نیز پس از آخرین روز اسفند اعتدال بهاری شروع شده و فصل زمستان پایان می‌پذیرد.

زمستان را با سرمای هوا می‌شناسند. دما در فصل زمستان افت پیدا می‌کند و تا منفی بیست درجه در کوهستان‌ها عادی است حتی در برخی نقاط روسیه دما تا منفی پنجاه درجه هم کم می‌شود. البته برعکس تصور بعضی‌ها دلیل سرمای هوا در زمستان دور شدن زمین از خورشید نیست. دلیل سرمای هوا در زمستان به دلیل زاویه چرخش زمین است، طوری که اشعه های خورشید به صورت مایل به زمین می‌تابند و نور و گرمای کمتری به زمین می‌رسد.

برف یکی دیگر از شاخصه‌های زمستان است. اکثر مردم انتظار دارند که در فصل زمستان برف بیاید. برف بارش بخار آب است که در شرایط خاص و با سرد شدن هوا در لایه‌های بالایی جو صورت می‌گیرد. برخی وقایع از جمله خشکسالی و آلودگی هوا از بارش برف کاسته‌اند.

یکی دیگر از خصوصیات زمستان کوتاه بودن روزها و طولانی بودن شب‌ها است. این هم به علت زاویه‌ای است که مدار زمین با خورشید پیدا می‌کند. بلند بودن شب‌ها طوری است که بیشتر دانش‌آموزان باید قبل از طلوع خورشید از خواب برخیزند و برای رفتن به مدرسه حاضر شوند.

در سال‌های اخیر پدیده وارونگی دمایی و شدت گرفتن آلودگی هوا در صبح‌های روزهای سرد که باعث تعطیلی مدرسه‌ها در شهرهای بزرگ می‌شود، از خصوصیات روزهای زمستان شده است. در این روزها بیرون آمدن از خانه و قرار گرفتن در آلودگی‌ها برای سلامتی ضرر دارد.

زمستان با همه ویژگی‌های متنوعی که دارد، فصلی است که حضورش در چرخه زندگی طبیعت ضروری است.

انشا در مورد توصیف زمستان برای راهنمایی

زمستان با کوله باری از سرما فرا می رسد و سردی این فصل نو، با همه ی خوبی ها و بدی هایش، آغاز می شود. زمستان فصل سردی و برف های سپیدی است که روی پشت بام خانه ها، بیش از پیش خودنمایی می کند.

در فصل زمستان، رودخانه ها یخ می بندند، درختان به خواب می روند و طبیعت پس از سه فصل کوشش، استراحت خود را آغاز می کند. در این فصل، درختان برهنه می شوند تا برای فصل بعدی لباس نو برای خود مهیا کنند.

زمستان با تمام سردی و بی رنگی اش، مهربان است. در زمستان میوه هایی به بار می نشینند که سردی این فصل را برای همگان شیرین می سازد. آمدن این فصل سرد با خود موهبت های فراوانی به همراه دارد. برف بازی های کودکانه و قهقهه های نشاط آور موهبتی است که یادآور جریان داشتن زندگی می باشد.


انشا با موضوع فصل زمستان

موضوع انشا : در مورد فصل زمستان و ویژگی های آن توضیح دهید.

برای پایه تحصیلی :کودکان -نوجوانان

مقدمه:

سال چهار فصل دارد، به اسم های بهار، تابستان، پاییز و در اخر زمستان، فصل سرما و برف و باران. با نام خداوند آفریننده زیبایی ها قلم در درست میگیرم و انشا خود را در مورد فصل چهارم سال یعنی زمستان زیبا آغاز میکنم .

متن انشا :

زمستان همیشه حامل برف و باران و سرما بوده است و همیشه خواهد بود.

فصلی که خیلی از مردم ان را به خواب طبیعت تعبیر می کنند.

فصلی که روح از بدن طبیعت خارج می شود و به خواب موضعی می رود تا که نوروز و بهار فره برسد

و دوباره طبیعت نفسی تازه بکشد و دوباره زیبایی های خود را به نمایش برساند.

زمستان فصلی است که ابرهای سیاه ، آسمان را می پوشاند

و از آن ها برف های سفید همچون مروارید به زمین می نشیند و زمین را سپید پوش می کند.

گویی طبیعت لباس سپیدی پوشیده تا خود را برای روز عید و بهار آماده کند و جشن و پایکوبی به راه کند

با آمدن زمستان و باران زمین از اب و برکت خداوند سیراب می شود و درختان و زمین کم کم از بستر و آرامگاه خود بیرون می آید

گویی که دوباره متولد شده اند. فصل زمستان همچون همه ی فصل ها سه ماه دارد به نام های دی و بهمن و اسفند.

در این فصل بعضی از حیوانات به خواب زمستانی می روند مانند مار، مارمولک و خرس

و پرندگان به علت سرما از منطقه ی سردسیر به منطقه ی گرم سیر مهاجرت می کنند

و همچنین در این فصل سفره های زیرزمینی و چشمه ها و رودخانه ها پر آب می شوند و زمین را برای کشت و کار بهاری آماده می کنند.

نتیجه گیری:

زمستان یکی از پرنشانه ترین فصل های خداوندمی باشد.این فصل این نتیجه را به ما می دهد که خداوندقادر و توانا می تواند مردگان را در روز رستاخیز زنده کندو بهار بعداز امدن زمستان بهترین نشانه ی ان می باشد.

انشا درباره زمستان در روستا

روستای ما از آن روستاهایی است که هر چهار فصل را تجربه می‌کنند. از میان فصل‌ها، زمستان فصل سختی به حساب می‌آید.

اوایل زمستان هنوز برگ‌ها کامل از شاخه‌ها نریخته بود، نور خورشید مایل می‌تابید و هوا سرد شده بود. به اواسط دی که رسیدیم هوا خیلی خیلی سرد شد. یک روز صبح که از خواب بیدار شدم، سوز سرما را بیشتر از همیشه احساس کردم. از لای درها با وجود اینکه آنها را پوشانده بودیم، باد سرد می‌آمد. در را باز کردم که یهو برف از پشت در توی خانه ریخت. پارو را برداشتم و به پشت بام رفتم. توی کوچه بچه‌های همسایه‌ها شاد و خندان مشغول بازی کردن بودند. می‌خواستند آدم برفی بسازند. اما من؟ من که چند سالی بزرگ‌تر بودم باید روی پشت بام می‌رفتم و برف‌ها را پارو می‌کردم. چون سقف خانه ما کاهگلی است، اگر برف‌ها روی پشت‌بام بماند، با گرم شدن هوا آب می‌شود و سقف نم می‌خورد و روی سرمان خراب می‌شود.

زمستان را به خاطر همین دوست ندارم. به خاطر پای خواهرم هم خاطره خوبی از زمستان ندارم. پارسال من و خواهرم با چکمه‌های پلاستیکی رفتیم باغ. خواهرم جلوتر می‌رفت که یک‌دفعه یک چاله که زیر برف پنهان بود را ندید و توی آن افتاد. پایش شکست و مجبور شد تمام طول زمستان از بازی و شیطنت محروم شود.

زمستان مشکل گرم کردن خانه را هم داریم. بخاری نفتی بوی بدی می‌دهد و تازه گاهی وقت‌ها نفت هم نداریم. زمستان‌ها رودخانه‌ای که از کنار روستا رد می‌شود، یخ می‌بندد. حتی آب توی لوله‌ها هم یخ می‌بندد و تهیه آب بسیار مشکل می‌شود. گاهی وقت‌ها آرزو می‌کنم هرگز زمستان به روستای ما نیاید.

پدرم می‌گوید اگرچه زمستان سرد و سخت است اما بارش‌های فراوان باعث می‌شود که ریشه درختان آب بخورند و برای بیدار شدن در فصل بهار آماده شوند. یعنی اگر زمستان و سختی‌هایش نباشند، بهار و زیبایی‌هایش هم نیستند. در نتیجه من زمستان را هم دوست دارم.


انشا با موضوع فصل زمستان

موضوع انشا در مورد زمستان برای پایه ابتدایی

وقتی فصل پاییز می رود، فصل زمستان شروع می شود اولین شب زمستان هم مصادف با طولانی روز سال، شب یلدا است.

در زمستان من و دوستانم با برف هایی که روی زمین است گلوله برفی و آدم برفی درست می کنیم، ما وقتی آدم برفی درست می کنیم به جای دماغش هویج و به جای چشم هایش دکمه لباس می گذاریم.

من فصل زمستان را خیلی دوست دارم چون فصل زمستان خیلی زیبا است، فصل زمستان سه تا ماه دارد؛ ماه اول دی، ماه دوم بهمن و ماه سوم اسفند می باش.

ما وقتی در زمستان در حیاط و کوچه بازی می کنیم دست ها و صورتمان یخ می زند و قرمز می شود، وقتی که خیلی سردمان می شود به خانه می رویم و کنار بخاری می نشینیم تا گرم شویم.

مامان یک لیوان شیر داغ برایمان می آورد تا بخوریم و گرم شویم، وقتی برف ها را با دستهایم جمع می کنم خیلی سردم می شود برای همین همیشه دستکش می پوشم تاسردم نشود.وقتی برف می بارد و زمین یخ می زند ما روی زمین سُر می خوریم وسرسره بازی میکنیم من این بازی را خیلی دوست دارم.

خانم معلم می گوید؛ زمستان از نعمت های خدای مهربان است وما باید خدا را به خاطر این نعمت زیبا شکر کنیم، بعضی وقت ها نگهبان محله ما در ظرف بزرگی آتش روشن می کند.

ما وقتی خیلی بازی می کنیم و سردمان می شود دور آتش جمع می شویم و نگهبان مهربان به ما چایی داغ می دهد تا گرم شویم.

در زمستان درخت ها برگ ندارند وقتی که برف می بارد روی شاخه های درخت ها جمع می شود،آن ها سرد شان نمی شود چون در خواب زمستانی هستند

انشا تخیلی در مورد زمستان

دوباره آمده است. هر سال همین روزها می‌آید. در نمی‌زند. همه درها برای او باز است. همه منتظر او هستند. او و اولین شبش. بله! این زمستان است که آمده است.

ننه سرما کوله‌بار پر از برف و باران را روی دوشش می‌گذارد و از نمی‌دانم کجا؟ شاید از پشت کوه‌ها یا شاید هم از بال هوا یک‌دفعه خودش را وسط می‌اندازد. طبیعت که رنگارنگی پاییز را به چشم دیده است، از این همه سرما به خود می‌لرزد. درختان از ترس تک و توک برگ نارنجی و زرد خورد را روی زمین می‌ریزند.

رودخانه که تا چند روز پیش جاری بود و برای خودش خوش خوشان آواز می‌خواند، یک‌دفعه از جنبش می‌ایستد و حرکتش کند و خیلی آهسته می‌شود. گاهی روی آب و گاهی تا عمق چند سانتیمتری یخ می‌زند.

آسمان آبی چه بگوید؟ زمستان آنقدر ابرهای سفید و سیاه دارد و آنها را این‌طرف و آن طرف پخششان می‌کند که آسمان نمی‌تواند زیبایی آبی خودش را به چشم آدم‌ها برساند. آدم‌ها هم از این ندیدن آبی آسمان دلگیر می‌شوند.

بعضی گیاهان علفی که سن و سال کمتری دارند، خشک می‌شوند. در این میان ایستادگی درخت‌های چند ساله زیباست. محکم و راست می‌ایستند. اجازه می‌دهند زمستان برف ببارد و باد بوزد اما آنها همچنان محکم برجای هستند.

زمستان خسیس نیست آیا؟ حیوانات زمستان که می‌شود برای سیر کردن خودشان چقدر باید سختی بکشند. مورچه‌ها هم که اصلاً خودشان را از دید زمستان مخفی می‌کنند.

به نظر من این‌هایی که از زمستان می‌ترسند یا از زمستان متنفر هستند، هیچ‌کدام زمستان را خوب نشناخته‌اند. به ظاهر سرد و خشن است اما او در گوش درختان و طبیعت لالایی می‌خواند تا به خواب روند و بهاران با انرژی از خواب بیدار شوند. مگر بدون یک خواب حسابی می‌توان به جنب و جوش بهاری رسید؟

اینکه زمستان چگونه باشد، به نگاه ما بستگی دارد. به زمستان زیبا نگاه کنیم.


موضوع انشا : زمستان را دوست دارم برای کودکان

مقدمه :
به نام آفرینده فصل ها انشا خود را آغاز میکنم .

متن انشا :
من فصل زمستان را دوست دارم .

همه فصل ها زیبا هستند ، هر کدام یک جور قشنگی دارند .

بهار پر از گل های زیباست ، تابستان گرم و پر نور است ، پاییز همه درخت ها رنگارنگ میشوند ولی زمستان هم زیباست.

من فصل زمستان را به خاطر روز های برفی خیلی دوست دارم .

وقتی برف می آید میتوانیم آدم برفی درست کنیم و با دوست های خود برف بازی کنیم که خیلی کیف میدهد.

وقتی زمستان میشود در خیابان ها لبو و باقالی داغ می فروشند که سرما خیلی میچسبد .

البته گاهی آدم در فصل زمستان مریض میشود و باید به دکتر برود و داروی بخورد ولی من باز هم فصل زمستان را دوست دارم .

فقط بدی زمستان این است که ممکن است کسی در زمستان لباس گرم یا بخاری نداشته باشد .

من در زمستان همیشه میترسم اگر کسی بخاری نداشته باشد مریض بشود .

دوست دارم وقتی بزرگ شدم به کسانی که پول ندارند کمک کنم که بخاری و کاپشن و لبو برای بچه هایشان بخرند.

این بود انشای من .

نتیجه گیری :
هر فصلی برای خودش قشنگ است و ما باید همیشه به فکر همدیگر باشیم و به هم کمک کنیم .


موضوع انشا : زمستان را با یلدا ، آدم برفی حیاط و سرمای زمستانپ

مقدمه :
زمستان است. هوا سرد است.

چه بیچاره ها آدم هایی که ندارند سرپناهی برای شب هایی به درازی شب یلدا.

متن انشا :
یلدا اولین شب است. اولین شب سال، سالمان زمستان است، یعنی من دوست دارم که سال با زمستان شروع شود. من زمستانیم.

شاید نباید از ترحم صحبت کنیم. زمستان خشک و خشن است.

خشونتی که در آن طراوت جاریست، طراوتی مانند زندگی.

شاید به نظر آید همه مرده اند، اما این مردگی نیست، خشوع طبیعت است در برابر عظمت زمستان.

می گویند زمستان مبارزه ای است، مبارزه ای بین ماندن و نماندن، اما فکر می کنم اشتباه است.

زمستان برهه ایست برای نشان دادن لیاقت ها. آن که دارد لیاقت ماندن را، منتخب می شود. پس آدم های بزرگند که می مانند.

کم نیستند کسانی که متنفرند از این فصل پرموهبت و چه بسیار دارند علاقه به بهار.

آنها بهار را عروس می دانند، یعنی عروسش کردند.

چنان از آن یاد می کنند که حتی بعضی مواقع در وصف هم نمی گنجد، اما در برابر شکوه و جلال زمستان هیچ نیست.

وقتی چشم به باغچه ی برف نشسته ی حیاط می اندازیم، برف را آن چنان مظلومانه می توان دید

که در روی زمین با تواضع و فروتنی وصف ناپذیری روی زمین جای گرفته. چه چیز از این بالا تر است؟ آیا این زیباست یا آن برگ های سبز بهار؟

آدم برفی کوچکی در گوشه ی حیاط با چشمانی سرمه شده، چشم به در حیاط دوخته،

انگار منتظر است. منتظر کسی، چیزی یا نسیمی.

دلمان تنگ می شود برای سردی زمستان، برای برف هایش، برای سفیدیش.

سفیدی بی لک و یکدست. آدم برفی کم کمک آب دماغش می آید، انگار گرما خورده. دیگر قرص های مسکن و پنی سیلین درمانش نمی کند.

شب چهارشنبه است و چهارشنبه سوری، آخرین چهارشنبه ی سال. بهار می آید.

آدم برفی مان دیگر نیست. شال گردنش روی زمین است، هویجی که روی آن افتاده و …

نتیجه گیری :
من زمستانی ام و زمستان را بهمه شکوه و ابهت و زیبایی های پنهانی که دارد می ستایم .

مطالب مشابه را ببینید!

انشا برف با گلچین چند انشا زیبا با موضوع بارش برف زمستانی انشا فصل های سال از بهار تا زمستان؛ انشا درباره چهار فصل پایه های مختلف دانستنی های جذاب درباره قطب شمال؛ اطلاعات علمی و نکات خواندنی درباره آن انشا چهارشنبه سوری با مقدمه، بدنه و نتیجه گیری برای تمام مقاطع تحصیلی انشا محیط زیست؛ 10 انشا درباره حفظ محیط زیست و طبیعت انشا هنر؛ 4 انشا کامل با مقدمه، بدنه و نتیجه گیری برای پایه های مختلف انشا بهترین روز زندگی من؛ 4 انشا درباره روز های خوب زندگی پایه های مختلف همه چیز در مورد تخت یا گرد بودن زمین؛ آیا زمین واقعا کروی است؟ انشا خاطرات زندگی با مقدمه، بدنه و نتیجه گیری برای پایه های مختلف دانستنی های عجیب و جالب و اطلاعات خواندنی عمومی و علمی