بریدههایی از “کتاب دلسوزی” اثر کریستین نف (درباره سرزنش خود)
بریدههایی از کتاب دلسوزی را در روزانه قرار دادهایم. کتاب دلسوزی نوشته کریستین نف با ترجمه مهدی قراچهداغی منتشر شده است. این کتاب به شما یاد میدهد دست از سرزنش کردن خود بردارید و به خودتان اعتماد داشته باشید.

معرفی کتاب دلسوزی نوشته کریستین نف
کتاب دلسوزی(Compassionomics) نوشته کریستین نف، استیون ترافسا و آنتونی لازارو یک انقلاب علمی در پزشکی است که در سال ۲۰۱۹ منتشر شد. این اثر غیرداستانی با ۳۵۰ صفحه، بر اساس بیش از ۱۰۰ تحقیق معتبر از هاروارد و NIH، ثابت میکند دلسوزی نه تنها یک ارزش اخلاقی، بلکه استراتژی اقتصادی هوشمند برای نجات سیستم بهداشت است.
نویسندگان، پزشکان برجسته، نشان میدهند در دنیایی که پزشکان فقط ۱۰-۱۵ دقیقه برای هر بیمار وقت دارند، دلسوزی چطور هزینههای درمانی را ۴۰% کاهش میدهد، رضایت بیماران را دو برابر میکند، خستگی پزشکان را ۳۰% کم میکند و حتی عمر کاریشان را طولانیتر میسازد. کتاب پر از داستانهای واقعی از بیمارستانها، آمار شوکهکننده (مثل اینکه ۵۰% بیماران احساس بیاهمیتی میکنند) و راهکارهای عملی است. فصل آخر هم برنامه ۳۰ روزه تمرین دلسوزی ارائه میدهد.
چرا بخوانید؟ علمی، الهامبخش و عملی – صرفهجویی میلیاردها دلاری، مثالهایی مثل دکتری که با ۲ دقیقه همدلی جان بیمار را نجات داد، و ابزارهایی برای پزشکان، پرستاران، مدیران مناسب پزشکان، مدیران سلامت، علاقهمندان به روانشناسی و اقتصاد.
جملاتی از این کتاب
همانطور که توضیح دادم، دلسوزی به حال خود دربرگیرنده سه رکن است. اول محبت در حق خود است. به جای اینکه انتقادآمیز و داوریکننده با خود برخورد کنیم، با خود مهربان باشیم. دوم به انسانیت خود بها بدهیم. احساس کنیم در تجربه زندگی با دیگران در پیوند و ارتباط هستیم، به جای اینکه احساس انزوا و بیگانگی بکنیم. سوم لازم است که در لحظه حضور داشته باشیم. تألمات خود را نادیده نگیریم و در ضمن دربارهاش مبالغه نکنیم. باید این سه عنصر ضروری را درهم بیامیزیم تا به واقع دلسوز خود باشیم.
انسان بودن به معنای بهتر بودن از دیگران نیست. انسان بودن بدین معناست که از ویژگیهای مثبت، منفی و خنثی برخوردارید. انسان بودن بدین معناست که از بسیاری جهات در حد متوسط هستید.
روانشناسان معتقدند که علت پرخوری، گرسنگی درونی انسانهاست. با خوردن غذای زیاد میخواهند احساسات دردناک خود را کرخت کنند. لذت غذا خوردن میتواند سبب احساس شادی شود. و یا دستکم در کوتاهمدت این اتفاق میافتد. اما تأثیرات بلندمدت زیاد غذا خوردن خوشایند نیست. یک سوم مردم آمریکا چاق هستند و نیمی از چاقها با اختلالات خوردی روبهرو میباشند.
اغلب ما بیش از اندازه به خود سخت میگیریم و سرانجام اذعان میکنیم که عیوب و ایراداتی داریم. «من به اندازه کافی خوب نیستم. من آدم بیارزشی هستم.» هرگز عجیب نیست که واقعیتها را از خود پنهان میکنیم و خود را با حرفهای بیحساب میکوبیم.
نمیدانستم برای اینکه دیگران را دوست بدارم ابتدا باید بتوانم خودم را دوست داشته باشم. اگر پیوسته در مقام داوری و انتقاد از خود باشید و درعینحال سعی کنید با دیگران مهربان باشید، مرزهای مصنوعی ایجاد میکنید که منجر به احساس جدایی میشود.
وقتی به محبت کردن به خویشتن عادت میکنیم، رنج کشیدن تبدیل به فرصتی میشود تا عشق و محبت را از درون تجربه کنیم.
مطلب مشابه: خلاصه کتاب در باب اعتماد به نفس آلن دوباتن؛ جملات درباره خودیاری از کتاب
مطلب مشابه: کتاب های انگیزشی معروف؛ 10 کتاب انگیزشی از نویسندگان معروف برای تغییر مسیر زندگی

با این حساب جواب چیست؟ داوری نکردن و ارزیابی ننمودن خود بطور کلی. اینکه خودمان را بد یا خوب ارزیابی نکنیم و به جای آن خودمان را به شکلی که هستیم بپذیریم. با خود به همان شکلی برخورد کنیم که با یک دوست خوب روبهرو میشویم. اما متأسفانه با هیچکس به اندازهای که با خود بدرفتاری میکنیم بدرفتاری نمیکنیم.
دوست داشتن خود به ظرفیت انعطافپذیری، دلسوزی و درک خویشتن اشاره دارد که صرفآ بخشی از زنده بودن هستند.
چیست این ضمیر درون ما، این ناظر ساکت، این منتقد جدی و بیسخن که میتواند ما را به وحشت اندازد و وادارمان کند که فعالیتهای بیهوده بکنیم و در پایان به شکلی حتی جدیتر به داوریمان بنشیند، به خاطر اشتباهاتی که به توصیه او بروز دادیم. ــ تی. اس. الیوت
بررسیها نشان میدهند کسانی که دلسوزی بیشتری به حال خود میکنند، در مقایسه با کسانی که نسبت به خود دلسوزی نمیکنند با درصد بسیار کمتری اندیشهها و احساسات ناخواسته را سرکوب میکنند. آنها آمادگی بیشتری دارند که احساسات دشوار خود را تجربه کنند و تصدیق نمایند که احساسات و عواطف آنها مهم و معتبر است.
کیست که بخواهد در چهارچوب همیشه خوب بودن گیر کند؟ آیا بهتر نیست که همه ابعاد انسانی را تجربه کنیم؟
اگر پیوسته در مقام داوری و انتقاد از خود باشید و درعینحال سعی کنید با دیگران مهربان باشید، مرزهای مصنوعی ایجاد میکنید که منجر به احساس جدایی میشود. این مخالف وحدت و یکپارچگی است؛ مخالف مهر و عشق جهانی و فراگیر است.
در جامعه ما متوسط بودن مساوی بیارزش بودن است.
اگر کسی در حق خودش ظلم بکند چگونه میتوانیم انتظار داشته باشیم به دیگران محبت کند؟
وقتی عیوب و ایرادات خود را فرافکن میکنیم و آنها را به دیگران نسبت میدهیم، حالمان بهتر میشود. «تقصیر توست، نه من.»
بررسیها نشان میدهند کسانی که دلسوزی بیشتری به حال خود میکنند، در مقایسه با کسانی که نسبت به خود دلسوزی نمیکنند با درصد بسیار کمتری اندیشهها و احساسات ناخواسته را سرکوب میکنند. آنها آمادگی بیشتری دارند که احساسات دشوار خود را تجربه کنند و تصدیق نمایند که احساسات و عواطف آنها مهم و معتبر است.
درد و تألم همچون گاز است. اگر گاز را به حال خود رها کنید، خود به خود و به تدریج از میان میرود. اما اگر در برابر تألم و درد مقاومت بکنید، فشارش افزایش مییابد و به حد انفجار میرسد.
همه روزه میلیونها نفر باید دارو مصرف کنند تا بتوانند با زندگی روزانه کنار بیایند. عدم احساس امنیت خاطر، اضطراب و افسردگی، در جامعه ما به وفور دیده میشود. بخش اعظم آن به دلیل داوری کردن درباره خویشتن است. ما خودمان را تحقیر و سرزنش میکنیم زیرا احساس میکنیم در بازی زندگی برنده نمیشویم
خودتان را به شکلی که هستید ببینید بسیاری از مردم فکر میکنند که به خاطر ویژگیهای شخصی خود از متوسط جامعه بالاتر هستند ــ به لحاظ دوستی، باهوشتر بودن، جذابتر بودن و غیره. این گرایش سبب میشود که نسبت به خودمان احساسی خوب پیدا کنیم، اما در ضمن ممکن است سبب شود که فاصله بیشتری از دیگران بگیریم. این تمرین برای آن طراحی شده که به ما کمک کند تا خود را شفافتر ببینیم و خودمان را به شکلی که هستیم قبول کنیم. همه اشخاص به لحاظ فرهنگی ویژگیهایی دارند که میتوان گفت از بعضی دیگر بهتر هستند. بعضی از ویژگیها هم در حد متوسط و بعضی دیگر کمتر از حد متوسط هستند. آیا میتوانید با مهربانی و متانت این حقیقت را قبول کنید؟
کیست که بخواهد در چهارچوب همیشه خوب بودن گیر کند؟ آیا بهتر نیست که همه ابعاد انسانی را تجربه کنیم؟ به جای اینکه سعی کنیم خودمان و زندگیمان را کنترل کنیم تا در سطح کمال و کامل قرار بگیریم، چرا با زندگی همانگونه که هست برخورد نکنیم؟ هم نور را ببینیم و هم سایه را.
مطلب مشابه: کتاب هایی برای روانشناسی و کنترل روحیات (۹ کتاب معروف)
مطلب مشابه: بخشهایی از کتاب زندگی خود را دوباره بیافرینید اثر جفری یانگ و جنت اس

به جای اینکه وقتی به زمین میخوریم بیرحمانه خود را به باد انتقاد بگیریم، میتوانیم کار دیگری بکنیم. میتوانیم به خود بگوییم هر کس در مواقعی به زمین میخورد. باید با خود رفتاری مهرانگیز داشته باشیم. شاید نتوانستیم پایمان را در جای محکمی بگذاریم، اما گهگاه به زمین افتادن یکی از واقعیات زندگی ماست. باید به این وضع احترام بگذاریم. متأسفانه بسیاری از ما فکر میکنیم که نباید با خود مهربان باشیم، به خصوص اگر در کودکی این پیام را دریافت کرده باشیم. بسیاری از اشخاص از خود انتقاد میکنند و مدعی هستند که تغییر کردن امکانپذیر نیست. آنها فکر نمیکنند که بتوانند با خود مهربان باشند. اما خوشبختانه مهربان بودن با خویشتن سادهتر از آن است که میپندارید.
مجبور نیستیم آنقدر صبر کنیم تا زندگی دقیقآ به آنچه میخواهیم تبدیل شود. مجبور نیستیم منتظر مهر و عشق دیگران بمانیم تا خود را سزاوار عشق بدانیم. مجبور نیستیم برای دریافت مهر و عشق به بیرون از خود توجه کنیم. این بدان معنا نیست که به دیگران احتیاج نداریم، البته که احتیاج داریم. اما بهتر از هر کس این خود ماییم که میتوانیم به خودمان برسیم. کسی بهتر از ما نمیداند که چه رنج و مشقتی را تحمل میکنیم. کسی بهتر از خود ما نمیداند که چه نیازی داریم. چهکسی بهتر از شما میتواند در تمام ۲۴ ساعت و ۷ روز هفته به شما رسیدگی کند؟ تنها خود شما.
وقتی با کلیت انسانی خود ارتباط برقرار میکنیم، به یاد میآوریم که احساس نابسندگی و نومیدی در همه وجود دارد ــ عاملی که تفاوت میان دلسوزی به حال خود و ترحم به حال خود را رقم میزند. درحالیکه ترحم به حال خود میگوید «من بیچاره»، دلسوزی به حال خود به این توجه دارد که همه انسانها رنج میبرند و این عامل تولید احساس آرامش و راحتی میکند زیرا همه ما انسان هستیم. دردی که من در اوقات دشوار تجربه میکنم همان دردی است که شما در اوقات دشوار تجربه میکنید. البته دلایل مختلف هستند، شرایط هم متفاوت هستند، میزان درد هم متفاوت است، اما فرایند کار یکی است. شما همیشه به خواستهتان نمیرسید. این مطلبی است که درباره همه صدق میکند.
اغلب وقتی به جنبههای نامطلوب خودمان و زندگیمان توجه میکنیم، هراسان و خشمگین میشویم. وقتی میبینیم که نمیتوانیم همهچیز را کنترل کنیم، ناراحت میشویم. وقتی میبینیم که نمیتوانیم به همه آن چیزهایی که میخواهیم برسیم و نمیتوانیم آن شخصی بشویم که میخواهیم، ناراحت میشویم.
مهم این است که به فرزندان خود بگویید اشتباه کردن اشکالی ندارد. به آنها بگویید کامل نبودن بخشی از زندگی است. به فرزندان خود بگویید ناراحت و عصبی شدن بخشی از زندگی است. اما تنها این حرفتان نیست که مهم است. لحن صدای شما هم به همین اندازه مهم است. حتی کودکانی که هنوز زبان باز نکردهاند، متوجه لحن صحبت پدر و مادرشان میشوند. طرز گویش شما روی کودکتان اثر میگذارد.
دلسوزی به حال خود دربرگیرنده سه رکن است. اول محبت در حق خود است. به جای اینکه انتقادآمیز و داوریکننده با خود برخورد کنیم، با خود مهربان باشیم. دوم به انسانیت خود بها بدهیم. احساس کنیم در تجربه زندگی با دیگران در پیوند و ارتباط هستیم، به جای اینکه احساس انزوا و بیگانگی بکنیم. سوم لازم است که در لحظه حضور داشته باشیم. تألمات خود را نادیده نگیریم و در ضمن دربارهاش مبالغه نکنیم.
برای اینکه بتوانید با دیگران رابطهای صمیمانهتر داشته باشید، ابتدا باید با خود صمیمی باشید. اینگونه از توانمندی
برخوردار میشوید تا با دیگران هم رابطهای مهرانگیزتر ایجاد کنید.
مطلب مشابه: جملات و خلاصه کتاب دوباره فکر کن آدام گرانت با موضوع انگیزشی و خودیاری
مطلب مشابه: بریدههایی از کتاب شجاعت نوشته دبی فورد (درباره شجاع بودن و پیشروی به سوی هدف)










