بریده‌هایی از کتاب مسئله اسپینوزا اثر اروین د. یالوم

بریده‌هایی از کتاب مسئله اسپینوزا را در روزانه قرار داده‌ایم. مسئله اسپینوزا، کتابی است نوشته روان‌پزشک و نویسنده آمریکائی اروین د. یالوم. این کتاب جزء آثار داستانی این نویسنده است.

بریده‌هایی از کتاب مسئله اسپینوزا اثر اروین د. یالوم

این کتاب درباره چیست؟

طرح کلی مسئلهٔ اسپینوزا، در رابطه با زندگی فیلسوف بزرگ هلندی، باروخ اسپینوزا و سیاستمدار شهیر، آلفرد روزنبرگ است.

اسپینوزا فیلسوف هلندی است که به اتهامات متعددی به شِرِم(تکفیر) محکوم می‌شود. حکم تکفیرِ اسپینوزا ابدی است و هیچ یهودی‌ای حق صحبت و ملاقات و خواندن مکتوبات وی و نزدیک شدن به وی را ندارد.

بخش دیگر رمان درباره آلفرد روزنبرگ سیاستمدار و یهودی‌ستیز مشهور در دوران رایش سوم است. داستان وی با صحنه‌ای آغاز می‌گردد که در آن روزنبرگ در مدرسه و در حضور مدیر مدرسه و یکی از معلمینش است. روزنبرگ می‌گوید که قهرمان زندگی‌اش گوته است و در همین موقع متوجه می‌گردد که قهرمان زندگی گوته نیز، اسپینوزای یهودی است.

جملاتی از کتاب مسئله اسپینوزا

من فکر نمی‌کنم پرسیدن مریضی باشد. اطاعت کورکورانه، بدون پرسیدن، مرض است.

وقتی فهمیدم اینشتین، یکی از اولین قهرمانانم، اسپینوزایی بوده است، این احساس شباهت با اسپینوزا در من تقویت شد. وقتی اینشتین از خدا حرف می‌زند، منظورش خدای اسپینوزایی است: خدایی که کاملاً با طبیعت یکی است، خدایی که دربردارندهٔ همهٔ جواهر است، و خدایی «که با جهان تاس بازی نمی‌کند». منظور اینشتین از این عبارت این است که هر چیزی که رخ می‌دهد، بدون استثنا، تابع قوانین منظم طبیعت است.

مگر ما معتقد نیستیم که خدا کامل است، از هر نیازی مبراست و شباهتی به ما ندارد؟ چطور ممکن است چنین خدایی از چیز بی‌اهمیتی مانند نحوهٔ خواندن من ناراحت شود؟»

خدا طبیعت است و طبیعت خدا.

یک انسان آزاد تا زمانی می‌تواند در میان جاهلان زندگی کند که بتواند از علایق آنان اجتناب کند. یک انسان آزاد صادقانه زندگی می‌کند، نه فریب‌کارانه. فقط انسان‌های آزاد برای یکدیگر مفیدند و می‌توانند دوستی‌ای واقعی را شکل دهند.

«پس من بندهٔ خدایی هستم که چگونگی و حتی انجام دادن پرستش خودش را از ما نمی‌خواهد. پس یاکوپ! به من اجازه دهید تا به شیوهٔ خودم به خداوند عشق بورزم.»

«ببینید، همه در حال حرکت‌اند. در طول روز با شتاب حرکت می‌کنند، در کل زندگی‌شان. به چه قصدی؟ ثروت؟ شهرت؟ لذت؟ قطعاً این هدف‌ها هدف‌های واقعی نیستند.»

من حالا فقط به چیزهایی توجه می‌کنم که تحت کنترل خودم خودم‌اند.» ـ «مثلِ؟» ـ «من فکر می‌کنم که فقط بر یک چیز کنترل دارم: روند تعقلم.»

ما باید به چیزها به سبب درستی‌شان، و نه به علت قدمتشان، احترام بگذاریم

«”خداوند به هر کسی که او را صدا زند نزدیک است.”

مطلب مشابه: بریده‌هایی از کتاب زرتشت نیچه (شرحی بر پیش‌گفتارِ چنین گفت زرتشت)

مطلب مشابه: بریده‌هایی از کتاب چقدر برای عشق آماده ای؟ اثر آلن دوباتن

جملاتی از کتاب مسئله اسپینوزا

ای جوانان! به حرف من گوش کنید: اگر در طلب شادی و سعادتید، وقتتان را صرف جنگیدن برای چیزهایی نکنید که نیازی به آن‌ها ندارید.»

هیچ چیز ذاتاً خوب یا بد نیست؛ و خوبی و بدی فقط زاییدهٔ ذهن انسان است

موجودی کامل و بی‌نقص، طبق تعریف، نه نیازی دارد، نه نقصی، نه خواسته‌ای و نه آرزویی.

«هیچ دلیل عقلانی‌ای برای وجود جهان آخرت وجود ندارد.»

“کسی که واقعاً عاشق خداست نباید انتظار داشته باشد که خدا هم عاشق او باشد.”

خونه یه مکان نیست، یه حالت ذهنیه.

من از هیچ قدرتی روی زمین جز قدرت وجدانم پیروی نمی‌کنم.

من آرزو می‌کنم که روزی جهان خالی از دین شود، جهانی با یک دین جهانی که در آن همهٔ اشخاص برای تجربه و ستایش خداوند از عقلشان استفاده می‌کنند.»

انسان‌های مختلف می‌توانند از یک چیز تأثیرهای متفاوتی بگیرند. یک انسان می‌تواند از یک چیز در زمان‌های مختلف تأثیرهای متفاوتی بگیرد.

«”آیا از اشتیاقتان به کسب هرچه بیش‌تر ثروت، شهرت و افتخار شرمگین نیستید، در حالی که توجهی به معرفت، حقیقت و بهترین حالت‌های روحتان ندارید؟”

اگر کسی با خودش صادق نباشد، چگونه می‌تواند به هماهنگی درونی برسد؟

یک انسان می‌تواند از یک چیز در زمان‌های مختلف تأثیرهای متفاوتی بگیرد.

ثروت دام است. هرچه بیش‌تر به دست آورید، بیش‌تر طلب می‌کنید و وقتی اشتیاقمان ارضا نمی‌شود ناراحتی‌مان هم بیش‌تر می‌شود.

گوته می‌گه اسپینوزا به او آموخته که تحت تأثیر دیگران نباشه، و این‌که خودش احساساتش رو بفهمه و به نتایج خودش برسه و بر اساس اونا عمل کنه. یعنی این‌که بذار عشقت پر بگیره و نذار متأثر از این عقیده شی که عشقت باید جوابی داشته باشه.

«خدا را ناراحت می‌کند؟ یاکوپ! خواهش می‌کنم به عقلتان رجوع کنید. مگر ما معتقد نیستیم که خدا کامل است، از هر نیازی مبراست و شباهتی به ما ندارد؟ چطور ممکن است چنین خدایی از چیز بی‌اهمیتی مانند نحوهٔ خواندن من ناراحت شود؟»

مشتری با اصرار پرسید: «شما می‌گویید که شادی لایزال در جای دیگری هست، در مورد این جای دیگر بگویید.» ـ «فقط می‌دانم که در چیزهای نابودشدنی نیست. در خارج نیست، بلکه در درون است. این ذهن است که چیزها را ترسناک، بی‌ارزش، مطلوب یا بی‌بها می‌کند و بنابراین فقط این ذهن است که باید تغییر کرده باشد.» ـ «اسمت چیست، مرد جوان؟» ـ «بنتو اسپینوزا. در عبری به من می‌گویند باروخ.»

مطمئناً شما موافقید که سعادت در عشق است. عشق بالاترین چیزهاست

«از نظر من، چیزهایی وجود دارد که فقط خدا می‌داند، چیزهایی که یگانه علتش ارادهٔ خداوند است.» ـ «من معتقدم، هرچه ما بیش‌تر بدانیم، چیزهایی که فقط به وسیلهٔ خدا شناخته می‌شوند کم‌تر خواهند شد. به عبارت دیگر، هرچه غافل‌تر باشیم، گرایشمان به خدا بیش‌تر می‌شود.»

من همچنین معتقدم که نوشته‌های اسپینوزا هم، مانند شوپنهاور و نیچه  که دو تا از اولین رمان‌هایم را بر اساس زندگی و فلسفهٔ این دو نوشته‌ام ـ با کار من، که روانشناسی و روان‌درمانی است، ارتباط دارد ـ مثلاً این تصور که افکار و احساسات ناشی از تجارب قبلی‌اند، این‌که عواطف را می‌توان بدون اعمال سلیقه بررسی کرد، این‌که تفکر به استعلا ختم می‌شود ـ و امیدوار بودم که بتوانم این مسائل را در قالب رمان بیان کنم.

«اپیکور برهان دیگری هم دارد به نام برهان تقارن، که قوی‌تر از بقیه است. این برهان اثبات می‌کند که نبودن در زمان پس از مرگ با نبودن در زمان پیش از حیات یکی است. و هرچند که ما از مرگ می‌ترسیم، از پیش از تولدمان، که حالتی مشابه با مرگ است، نمی‌ترسیم. بنابراین، دلیلی وجود ندارد که از مرگ هم بترسیم.»

دنیایی را تصور کنید که در آن پسری بوی گوشت سوختهٔ پدرش را حس می‌کند. خدایی که چنین دنیایی را خلق کرده کجاست؟ چرا اجازهٔ چنین کارهایی را می‌دهد؟ شما برای چنین سؤالی مرا سرزنش می‌کنید؟»

هدف من تغییر یهودیت نیست. هدف من رسیدن به کلی‌گرایی مطلقی است که ریشهٔ همهٔ ادیان را بزند و دینی کلی ایجاد کند که در آن همهٔ انسان‌ها در پی رسیدن به سعادت از طریق فهم کامل طبیعت باشند.

من عاشق حرف سلیمان هستم که گفت: “وقتی حکمت وارد قلبتان شود و روحتان از شناخت بهره‌مند شود، آن‌گاه نیکوکاری، دادخواهی، عدالت و هر راه خوب دیگری را می‌فهمید.”»

مطلب مشابه: بریده‌هایی از کتاب طاعون اثر جاویدان آلبر کامو نویسنده و فیلسوف بزرگ فرانسوی

مطلب مشابه: بریده‌هایی از کتاب آرزوهای بزرگ اثر جاویدان چارلز دیکنز

جملاتی از کتاب مسئله اسپینوزا

ما باید به چیزها به سبب درستی‌شان، و نه به علت قدمتشان، احترام بگذاریم. ادیان قدیمی با پافشاری بر این‌که اگر ما سنت‌ها را رها کنیم، آن‌گاه به همهٔ مقدسات گذشته اهانت کرده‌ایم، ما را به دام می‌اندازند. و اگر یکی از نیاکان ما شهید شده باشد، ما بیش‌تر به دام می‌افتیم؛ زیرا ما احساس احترامی دائمی به عقاید آن شهید می‌کنیم، حتی اگر بدانیم که آن عقاید پر از غلط و خرافه است

ببینید، همه در حال حرکت‌اند. در طول روز با شتاب حرکت می‌کنند، در کل زندگی‌شان. به چه قصدی؟ ثروت؟ شهرت؟ لذت؟ قطعاً این هدف‌ها هدف‌های واقعی نیستند.

خدایی «که با جهان تاس بازی نمی‌کند». منظور اینشتین از این عبارت این است که هر چیزی که رخ می‌دهد، بدون استثنا، تابع قوانین منظم طبیعت است.

«خوب. قدم بعدی این است که ترس‌هایت را بگویی.» فرانکو سرش را تکان داد. «نه آن‌ها وحشتناک و خطرناک‌اند.» ـ «آن‌قدر وحشتناک نیستند که بتوانند در مقابل نور عقل ایستادگی کنند

سؤال‌های من در یک جامعهٔ خرافاتی خریدار ندارند

افسوس! اگر همهٔ انسان‌ها خردمند بودند و اراده‌ای قوی‌تر داشتند آن‌گاه دنیا بهشت می‌شد حالا تقریباً جهنم است.

کانت معتقد بود که واقعیت خارجی اون‌طور که ما غالباً درک می‌کنیم نیست، یعنی ما با ساختارای ذهنی‌مون ماهیت واقعیت خارجی رو می‌سازیم

«گابریل! من بارها توضیح داده‌ام، ولی تو گوش نمی‌دهی. دوباره گوش کن، که اگر گوش کنی همه چیز را می‌فهمی.

مهم این نیست که به چی اعتقاد داری یا می‌گی به چی اعتقاد داری؛ مهم نحوهٔ زندگی کردنته.

«بله، بله و … بله. از نظر اپیکور ataraxia یگانه سعادت حقیقی است. و ما چگونه به آن می‌رسیم؟ نه به واسطهٔ هماهنگی نفس افلاطون و نه حتی به واسطهٔ رسیدن به تعقل مد نظر ارسطو، بلکه فقط با زدودن تشویش و اضطراب. اگر اپیکور الان این‌جا بود، به شما اصرار می‌کرد تا زندگی را آسان بگیرید. اگر امروز این‌جا بود، چنین می‌گفت …»

نظر ارسطو هدف ما در زندگی چیست؟ تحقق عملکرد منحصر به فرد درونی‌مان

«اگر همهٔ دنیا را هم بگردی، جامعه‌ای بدون خرافات پیدا نخواهی کرد. تا وقتی غفلت هست، طرف‌داری از خرافات هم وجود خواهد داشت.

من از این‌که گذشته گذشته است و دیگر هیچ گاه برنمی‌گردد رنج می‌برم. از این فکر رنج می‌برم که آن‌هایی که مرا بزرگ کرده‌اند حالا دیگر مرده‌اند؛ و از این مسئله که مرا مقید می‌کند و به عقب می‌کشاند متنفرم. من نمی‌توانم متأثر از رویدادهای گذشته باشم، ولی باید از وابستگی‌های آینده اجتناب کنم. هیچ وقت نباید دوباره خودم را در تمایلات کودکی‌ام برای در آغوش بودن پنهان کنم

به کلمات کتاب مقدس نگاهی بیندازیم، کتابی که به ما می‌گوید شادی و سعادت واقعی صرفاً ناشی از برخورداری از خیر است. کتاب مقدس به ما نمی‌گوید به خودمان افتخار کنیم، چون فقط ما یهودیانیم که رستگار هستیم؛ یا این‌که ما از دیگران سعادتمندتریم، زیرا دیگران از شادی واقعی بی‌خبرند.»

مطلب مشابه: بریده‌هایی از کتاب جنایت و مکافات اثر جاودانه داستایفسکی و برترین رمان تاریخ

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.