بریده‌هایی از کتاب حرمسرای قذافی ترجمه بیژن اشتری (درباره جنایات دیکتاتور لیبی)

بریده‌هایی از کتاب حرمسرای قذافی را در سایت ادبی روزانه آماده کرده‌ایم. کتاب حرمسرای قذافی نوشته‌ی خبرنگار فرانسوی آنیک کوژان یک افشاگری درباره‌ی زنانی است که قربانی تجاوز یکی از بزرگترین دیکتاتورهای تاریخ مُعمّر قذافی شده‌اند.

بریده‌هایی از کتاب حرمسرای قذافی ترجمه بیژن اشتری (درباره جنایات دیکتاتور لیبی)

معرفی کتاب حرمسرای قذافی

کتاب حرمسرای قذافی نوشته‌ی آنیک کوژان، روزنامه‌نگار فرانسوی، روایتی تکان‌دهنده و افشاگرانه از جنایات جنسی معمر قذافی، دیکتاتور لیبی، طی بیش از چهار دهه حاکمیتش. این کتاب که در سال ۲۰۱۳ منتشر شد، بر اساس شهادت‌های قربانیان، به‌ویژه دختری ۱۵ ساله به نام ثریا، نوشته شده است. ثریا در شهر ساحلی سرت ربوده شد و به مدت پنج سال در زیرزمین دژ قذافی در نزدیکی طرابلس زندانی بود، جایی که مورد آزار و سوءاستفاده قرار گرفت.

کتاب نه‌تنها داستان تلخ ثریا را روایت می‌کند، بلکه به‌طور کلی به سرنوشت زنان و دخترانی می‌پردازد که قربانی نظام‌مند تجاوز و ظلم قذافی شدند. کوژان با استفاده از مصاحبه‌ها و شهادت‌های معتبر، چهره‌ی واقعی این دیکتاتور را افشا کرده و ابعاد پنهان جنایات او را به تصویر می‌کشد. این اثر به دلیل شجاعت در پرده‌برداری از این جنایات، برنده‌ی جایزه بزرگ باشگاه بین‌المللی مطبوعات شده و به‌عنوان دستاوردی برجسته در روزنامه‌نگاری تحقیقی شناخته می‌شود.

حرمسرای قذافی اثری غم‌انگیز اما تأثیرگذار است که خوانندگان را با واقعیتی هولناک از بی‌عدالتی و ظلم در لیبی مواجه می‌کند. این کتاب به فارسی نیز ترجمه شده و توسط ناشرانی مانند نشر ثالث منتشر شده است. اگر به دنبال مطالعه‌ی عمیق درباره‌ی تاریخ معاصر لیبی و جنایات قذافی هستید، این کتاب گزینه‌ای قوی و تأمل‌برانگیز است.

مترجم این کتاب چه کسی است؟

مترجم این کتاب مرحوم بیژن اشتری است. بیژن اشتری (زادهٔ ۱۳۳۹ – درگذشتهٔ ۱۸ خرداد ۱۴۰۴) نویسنده، مترجم و منتقد سینمای اهل ایران بود. او بیشتر به خاطر ترجمهٔ آثار مهمی در حوزهٔ تاریخ معاصر جهان، به‌ویژه تاریخ شوروی و کشورهای بلوک شرق، و نیز زندگی‌نامه‌های رهبران سیاسی شهرت یافت. اشتری به انتخاب موضوعات چالش‌برانگیز، نگاه تحلیلی و وفاداری به متن اصلی معروف بود و آثارش از منابع مهم مطالعات تاریخ معاصر در ایران به‌شمار می‌روند.

جملاتی از این کتاب

دیکتاتور لیبی طی چهل‌ودو سال حکمرانی‌اش، همه حقوق و آزادی‌های فردی را نقض کرده، نظام‌های بهداشتی و آموزشی کشور را تخریب کرده، تأسیسات زیربنایی کشور را رو به قهقرا برده، مردم را فقیر کرده، فرهنگ را به ویرانی کشانده، پول نفت را حیف و میل کرده، و کشور را در صحنه جهانی منزوی کرده بود…

رهبر یک کشور دیکتاتوری هر نقطه ضعفی داشته باشد به زیردست‌هایش نیز سرایت می‌کند.

جملاتی از این کتاب

موقعی که شما در جهنم هستید، چگونه می‌توانید شیطان را متهم کنید؟ حتا در خیالتان هم نمی‌توانید این کار را بکنید!»

ابتدا بگویم که ثریا وجود دارد. ثریا و چشمان سیاهش، دهان محزونش و خنده‌های بلند و پرسروصدایش. ثریا که به سرعت برق از خنده به گریه می‌رود و از عطوفت به عناد. ثریا و رازش، حزن و اندوهش، طغیانش. ثریا و قصه مبهوت‌کننده‌اش در باره دختر کوچولوی شاد و خندانی که به چنگ یک دیو افتاد. ثریا دلیل شکل‌گیری این کتاب است.

دختر بیچاره وحشت‌زده شد و به قائد اعظم گفت: «به شما التماس می‌کنم، به من دست نزنید. من از یک خانواده کوه‌نشین هستم. نامزد دارم.» قائد اعظم جواب داد: «به تو یک حق انتخاب می‌دهم. نامزدت را می‌کشم یا به تو اجازه ازدواج با او را می‌دهم و خانه زیبایی هم به شما خواهم داد، اما به این شرط که تو از این پس مال هر دوی ما باشی.»

در اوایل دهه ۱۹۸۰ قذافی آموزش زبان‌های غربی از قبیل انگلیسی و فرانسوی را ممنوع اعلام کرد و در عوض دانش‌آموزان را مجبور به یادگیری زبان‌های آفریقایی از قبیل سواحیلی و هوسایی کرد.

زنان هنوز در چنبره پاره‌ای محدودیت‌های سنتی قرار دارند. با دختری صحبت می‌کردم که دوست داشت به لب دریا برود و تنی به آب بزند اما خانواده‌اش و جامعه این اجازه را به او نمی‌دادند. او می‌گفت دختران بسیاری در لیبی هستند که از این تبعیض ناراحت و شاکی‌اند. دختر دیگری به من گفت: «من در خیابانی زندگی می‌کنم که درست مشرف به ساحل دریاست و حتا اجازه ندارم پایم را در ساحل بگذارم تا چه برسد به این‌که بخواهم در دریا شنا کنم. این ناعادلانه است. چرا زنان نمی‌توانند در دریا شنا کنند، حداقل بخشی از ساحل دریا را به زنان اختصاص بدهند؛ ناسلامتی، ما این همه خط ساحلی داریم!»

وراج‌ها بیست‌وچهار ساعته مشغول وراجی بودند.

قذافی به جادوی سیاه معتقد بود؛ او برای جادو و جنبل‌هایش به خون دختران باکره نیاز داشت.

مطلب مشابه: بریده‌هایی از کتاب سه قطره خون (اثر سنگینِ صادق هدایت)

مطلب مشابه: بریده‌هایی از کتاب مسئله اسپینوزا اثر اروین د. یالوم

جملاتی از این کتاب

دوست دارم قضات، وکلا، مقامات رژیم جدید لیبی، مدافعان مستقل حقوق بشر از داستان واقعی ثریا مطلع شوند. متأسفانه فعلا هیچ‌کدام آن‌ها نمی‌خواهند درگیر نبرد عدالتخواهانه ثریا شوند. قضیه هنوز خیلی حساس است. خیلی تابو است. آن‌ها گمان می‌کنند اگر درگیر این نبرد شوند نه‌تنها هیچ چیزی به دست نخواهند آورد همه‌چیز را هم از دست خواهند داد. در کشوری که کاملا در دست مردان است، جرائم جنسی نه مورد بحث قرار می‌گیرد نه مورد قضاوت. افرادی که این موضوع را به صورت علنی مطرح کنند افرادی «گستاخ و بی‌شرم» معرفی می‌شوند یا حتا ممکن است انگ دروغگویی بر پیشانی آن‌ها بخورد. قربانیان هم مجبورند برای بقای خویش در گوشه‌ای پنهان شوند و دم برنیاورند.

قذافی یک هیولای جنسی، منحرف و به طرز وحشتناکی خشن بود. من از زمان‌های خیلی دور به مدارک مربوط به جرائم جنسی قذافی دست یافته بودم.

ساکت ماندن بهتر از گمانه‌زنی است

. یکی از آن‌ها به من گفت: «زنان یک خرده‌حساب شخصی با سرهنگ (قذافی) داشتند که باید آن را تسویه می‌کردند.»

هیچ شرمساری‌ای وحشتناک‌تر از آن کاری که قذافی با ما کرد وجود ندارد. کاری که او کرد بر پسرهایم نیز تأثیر سوء گذاشت. آن‌ها پاک عوض شده‌اند، بسیار عصبی و خجالت زده‌اند، گمان می‌کنند تنها راه برای این‌که همچون مردانی واقعی و شرافتمند به نظر بیایند کشتن خواهرشان است. وحشتناک است! ثریا در لیبی دیگر مطلقآ هیچ شانسی برای زندگی کردن ندارد. جامعه ما خیلی احمقانه است، خیلی سنتی و خیلی هم نابخشایش‌گر.

امام موسی صدر به همین دلیل کوشش فراوانی کرد تا برای مسلمانان کشورهای عربی روشن کند این دیکتاتور قسی‌القلب هیچ نسبتی با اسلام ندارد. برخی از کسانی که امام موسی صدر را از نزدیک می‌شناختند ـبرای مثال جلال‌الدین فارسی ــ معتقدند دلیل کشته شدن امام موسی صدر به دست قذافی همین موضوع بوده است.

مقاومت یا انتقاد کردن علیه او برابر بود با زندان رفتن یا کشته شدن؛ چون او حقیقتآ آدم ترسناکی بود

در واقع، جنسیت به ابزاری برای معامله، ابزاری برای ارتقای مقام و ابزاری برای کسب یا اِعمال قدرت، تبدیل شده بود.

از پدر ثریا پرسیدم آیا هرگز به فکر نیفتاد رسمآ شکایت کند؟ پاسخش این بود: «از که باید شکایت می‌کردم؟ ثریا را سوار یک ماشین دولتی کرده و بادیگاردهایی که برای رهبر کشور کار می‌کردند او را با خودشان برده بودند. هیچ اعتراضی حتا قابل تصور هم نبود. موقعی که شما در جهنم هستید، چگونه می‌توانید شیطان را متهم کنید؟ حتا در خیالتان هم نمی‌توانید این کار را بکنید!»

او سپس موقعیت را این‌طوری خلاصه و جمع‌بندی کرد: «معمر قذافی را می‌توان فردی توصیف کرد که دغدغه اصلی‌اش امور جنسی بود. او به شدت درگیر چنین اموری بود و مدام به آن فکر می‌کرد و این اعتیاد بیمارگون باعث شده بود تا وی هر چیزی را از پشت منشور رابطه جنسی تجزیه و تحلیل کند. او از طریق رابطه جنسی حکومت می‌کرد، رقبا و دشمنانش را تحقیر می‌کرد، افراد را به انقیاد خودش در می‌آورد و اعمال مجازات می‌کرد.»

من ارباب و صاحب لیبی هستم. هر کسی در این سرزمین زندگی می‌کند، مال من است و در نتیجه تو هم مال من هستی و خوب است این را هم بدانی که در کتاب مقدس آیه‌ای وجود دارد که در آن به ارباب اختیار داده هر کاری دلش می‌خواهد بکند.

داستان دختری پانزده ساله که یکی از روزها معمر قذافی برای بازدید به مدرسه‌اش آمد، از او خوشش آمد، روز بعد ربودش و سرانجام وی را، همچون انبوهی از دختران دیگر، به برده جنسی خودش تبدیل کرد.

مطلب مشابه: بریده‌هایی از کتاب زرتشت نیچه (شرحی بر پیش‌گفتارِ چنین گفت زرتشت)

جملاتی از این کتاب

«یعنی شما انکار می‌کنید که قذافی از صدها زن و مرد جوان سوءاستفاده جنسی کرد؟» «من نه تأیید می‌کنم نه تکذیب. هر کسی حق دارد زندگی خصوصی خودش را داشته باشد.» «زندگی خصوصی؟ شما چگونه می‌توانید از زندگی خصوصی حرف بزنید درحالی که این روابط جنسی به زور برقرار می‌شد؟ خودتان بهتر می‌دانید انبوهی از افراد در ادارات دولتی مشغول فعالیت بودند تا قذافی با سهولت بیش‌تری بتواند مرتکب این جرایم جنسی شود! آیا با توجه به این واقعیت‌ها باز می‌توان دم از حفظ حریم زندگی خصوصی زد؟» «من از این جرایم خبر نداشتم. بعضی‌ها خبر داشتند اما من خبر نداشتم.» «آیا شما آن دختران جوانی را که در زیرزمین اقامتگاه قذافی نگهداری می‌شدند می‌شناختید؟»

کسانی که مبروکه را در آن زمان می‌شناختند، بعدها گفتند که او از بدو ورودش به طرابلس تلاش زیادی کرده بود شغلی برای خودش بیابد و در درجه نخست مدام اصرار کرده بود که باید قذافی را از نزدیک ببیند. او گفته بود: «فقط کافی است یک‌بار او را از نزدیک ببینم؛ فقط یک‌بار! و در این صورت او خواهان خدمات من خواهد شد!» آشنایان مبروکه در این دوران، جملگی معتقدند که موفقیت‌های حرفه‌ای او صرفآ به خاطر جادوجنبل‌هایی بود که می‌کرد. مبروکه طی سال‌های طولانی خدمتگزاری‌اش به قذافی با بزرگ‌ترین جادوگران آفریقایی در کشورهای گوناگون دیدار و آن‌ها را به طرابلس دعوت کرد.

بعضی از دخترها چنان تحت‌تأثیر قرار گرفته بودند که بعدآ در تظاهراتی که در رم علیه حملات نظامی ناتو به لیبی برگزار شد شرکت کردند و حتا گروه کوچکی از آن‌ها، تحت رهبری لوندرو، در اوت ۲۰۱۱ به هزینه آژانس به طرابلس رفتند تا در گرماگرم بمباران‌های طرابلس حمایت خودشان را از قائد اعظم ابراز کنند. الساندرو لوندرو به ایتالیا برگشت. صحنه‌هایی که در طرابلس دیده بود تأثیر شوک‌آوری بر روی او گذاشته بود. او همراه خودش نامه‌ای از قذافی آورده بود؛ نامه درخواست کمک قذافی از برلوسکونی نخست‌وزیر ایتالیا که در روز پنجم اوت، درست قبل از عزیمت شتاب‌آلودش از باب‌العزیزیه نوشته و از طریق عبدالله منصور آن را به دست لوندرو سپرده بود. به این ترتیب، مدیر یک آژانس مخصوص مانکن‌ها و مدلینگ تبدیل شده بود به آخرین نامه‌رسان یک دیکتاتور در حال فرار. فقط بی‌شک سطر کوتاهی در کتاب تاریخ.

چرا باید احساس شرم کنم؟ چرا باید حقایق را پنهان کنم؟ چرا من باید هزینه آسیب‌هایی را بدهم که او به من زد؟»

مطلب مشابه: بریده‌هایی از کتاب جنگ چهره زنانه ندارد (درباره حضور زنان در جنگ شوروی)

مطلب مشابه: بریده‌هایی از کتاب معجزه گر خاموش اثر رضا حیات‌الغیب

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.