زندگینامه فردین؛ از کشتی و ورزش تا سینما و ممنوع الکار شدن تا فوت این بازیگر

فردین سلطان سینمای ایران است. اسطورهای که با فیلمهای درخشان خود تاثیر عمیقی در ذهن و خاطره سینما دوستان به جای گذاشت. ما نیز در این بخش از سایت ادبی و هنری روزانه قصد داریم نگاهی کامل بر زندگی این بازیگر بزرگ ایرانی داشته باشیم. پس اگر شما نیز به زندگی فردین سلطان قلبها علاقه دارید، در ادامه همراه سایت روزانه باشید.
فهرست موضوعات این مطلب
تولد و اوایل زندگی
محمد علی فردین در سال 1309 در شهر تهران و خیابان ری دیده به جان گشود. پدرش کارگر و در عین حال بازیگر تائتر بود. علاقه فردین به بازیگری نیز ریشه در همین دوران کودکی دارد. فردین در همان محله به مدرسه رفته و درنهایت موفق به کسب مدرک دیپلم شد. بعد از آن راهی ارتش شده و دو سال در نیروی هوایی خدمت کرد.
ازدواج در اوایل جوانی

فردین در سال 1328 یعنی زمانی که تنها 19 سال سن داشت با مهری خمارلو ازدواج کرد، همسرش از آشنایی و ازدواج با فردین چنین میگوید:
فردین دوست برادرم بود، با هم ورزش میکردند و موجب آشنایی مختصر من و فردین شد، پیشنهاد ازدواج از طریق برادرم مطرح شد، او بسیار سر به زیر و محجوب بود، او با نوزده سال سن و من هم هفده ساله در همان سال ازدواج کردیم.
فردین درباره زنش گفته: «مهری» زن من صبر و تحمل و بردباری زیادی نشان داد و او بود که از من یک مرد موفق ساخت. هر موفقیتی که در زندگی ورزشی و سینمایی خود داشتهام مدیونش هستم. راست گفتهاند که یک زن میتواند برای شوهرش بهشت یا دوزخ بسازد. شانس من بود که مهری زنم شد و برایم بهشتی به وجود آورد.
فردین تا پایان عمر به همسرش وفادار ماند و حاصل این ازدواج چهار فرزند به نامهای: سعید، سیاوش، عاطفه و آمنه بود.
فردین در مصاحبه ای که سال 50 انجام داد گفت: بزرگتر از همه «سعید» است که نوزده سال دارد و در لندن در رشتهی اقتصاد تحصیل میکند و باید اضافه کنم که شایعهی هنرپیشه شدنش هم به هیچ وجه صحت ندارد. دومی «سیاوش» ۱۵ ساله و سومی «عاطفه» ۱۲ ساله است، اما چهارمی و تهتغاری که اسمش را «آمنه» گذاشتهایم فقط ۱۶ ماه از عمرش میگذرد. این کوچولوی آتشپاره به اندازهای بانمک است که اگر چند ساعت نبینمش یا صدایش را در تلفن نشنوم، کلافه میشوم.
مطلب مشابه: زندگینامه بهروز وثوقی؛ درباره زندگی بازیگر قدیمی و لیست فیلم های این بازیگر
فردین یک کشتی گیر حرفهای

در سن پنج سالگی، علیرغم مخالفتهای پدرش، بهطور جدی به ورزشهای مختلفی از جمله فوتبال، ژیمناستیک، جفت چهارگوش، کلهمعلق، کبدی، شنا و هالتر پرداخت. با تغییر مداوم رشتههای ورزشی، در نهایت به دنیای کشتی وارد شد.
علی به باشگاه نیرو و راستی پیوست و زیر نظر کیومرث ابوالملوکی فنون کشتی را آموخت. ابوالملوکی درباره او میگوید: «علی بسیار باهوش بود. او به راحتی فنون کشتی را یاد میگرفت و اجرای آنها برایش آسانتر از آنچه که به زور بازو نیاز داشته باشد، بود. او بیشتر از هوش و ذکاوت خود استفاده میکرد.»
پس از مدتی، علی به باشگاه تهران رفت و در اینجا با غلامرضا تختی آشنا شد. در این باشگاه تحت نظر حبیبالله بلور بهطور حرفهای کشتی را ادامه داد.
او در سال 1332 در مسابقات قهرمانی کشور در اصفهان و در وزن ششم موفق به کسب مدال برنز شد. سال بعد، در انتخابی تیم ملی در وزن 73 کیلوگرم انتخاب شد و به تیم ملی راه یافت. در دومین دوره مسابقات جهانی که در سال 1954 میلادی در توکیو برگزار شد، علی به همراه محمود ملاقاسمی، محمدمهدی یعقوبی، ناصر گیوهچی، توفیق جهانبخت، عباس زندی، غلامرضا تختی و احمد وفادار به نمایندگی از ایران در این مسابقات شرکت کردند.
در این رقابتها، تیم ایران موفق به کسب دو مدال طلا در وزنهای 67 و 79 کیلوگرم توسط توفیق جهانبخت و عباس زندی شد. علی فردین نیز با شکست حریفانی از فیلیپین، سوئد، آرژانتین و ژاپن به فینال وزن 73 کیلوگرم رسید اما در مبارزه نهایی با حریف گرجی از شوروی سابق شکست خورد و مدال نقره را کسب کرد.
علاوه بر این، در سال 1336 در قهرمانی کشور که در تهران برگزار شد، در وزن پنجم با شکست تمامی رقبایش عنوان قهرمانی را از آن خود کرد. برای اثبات توانایی خود در کشتی فرنگی، در مسابقات قهرمانی کشور سال 1337 در تهران و در وزن ششم، پس از شکست همه حریفانش تا فینال، دوباره با محمد بهادری روبرو شد و موفق به کسب عنوان قهرمانی شد.
متأسفانه به دلیل آسیبدیدگی و برخی مشکلات دیگر، فردین ناچار شد با دنیای کشتی وداع کند. او از جمله قهرمانانی است که توانسته هم در کشتی آزاد و هم در کشتی فرنگی عنوان قهرمانی ایران را کسب کند.
ورود به سینما
روزی فردین که به تماشای فیلمی آمریکایی رفته بود، موفق به خرید بلیط نشده و همانجا جلوی سینما ایستاد. در عین حال تهیه کننده معروف سینمای آن زمان یعنی اسماعیل کوشان فردین را دیده و به او پیشنهاد بازی در سینما را داد. فردین نیز قبول کرده و بدین سالن وارد سینما شد.
فردا روشن است اولین فیلم جدی فردین

در سال 1339 فردین در فیلم فردا روشن است به ایفای نقش پرداخت. فیلمی که خیلی سریع فردین را به چهره سینمایی تبدیل کرد. این فیلم درباره زنی است که وقتی درمی یابد شوهرش را یک خوانندهٔ کاباره تحت نفوذ خود درآورده با تغییر ظاهر و رفتار خود یکبار دیگر به همسر گریزپایش نزدیک شده و سعی میکند او را به طرف زندگی خانوادگی بکشاند. خوانندهٔ کاباره با کمک عمالش زن را میرباید و شوهر با یاری پلیس آنان را گرفتار کرده و خود با همسرش زندگی تازهای را آغاز میکند.
بازی در فیلم گنج قارون

در سال 1344 با بازی در فیلم «گنج قارون» ساخته سیامک یاسمی، شهرت او به طرز چشمگیری افزایش یافت. دستاندرکاران فیلم «گنج قارون» گمان میکردند که این فیلم شانسی برای اکران ندارد؛ به همین دلیل، کارگردان فیلم، سیامک یاسمی، تمامی بلیتهای هفتهٔ نخست نمایش فیلم را خرید.
«گنج قارون» بر پرده آمد و در هفته اول فروشش چندان مناسب نبود. ظاهراً در روزهای ابتدایی، فروش آن به قدری پایین بود که در روز چهارم اکران تصمیم به برداشتن آن از پرده گرفته بودند.
سیامک یاسمی با سینماداران صحبت کرد و رضایت آنها را برای ادامه اکران فیلم در هفته دوم جلب کرد. شرط سینماداران این بود که اگر فروش فیلم تا پنجشنبه بهتر شد، آن را بر پرده نگه دارند. با افتتاحیه ضعیفی که «گنج قارون» داشت، حتی خود یاسمی تصور نمیکرد وضعیت ناگهان 180 درجه تغییر کند، اما نتیجه به شکل معکوس شد و با استقبال حیرتانگیز مردم از روز پنجشنبه، فروش فیلم کمی بهتر شد.
در روز جمعه، فروش باز هم افزایش یافت بهطوریکه صاحبان فیلم ترغیب شدند نمایش آن را ادامه دهند. در هفته دوم، فروش فیلم دو برابر شد و کمکم نام «گنج قارون» بر زبانها افتاد و ناگهان صفهای طولانی گرداگرد سینماهای نمایشدهنده فیلم شکل گرفت.
«گنج قارون» در سینماهای جنوب شهر با بلیتهای ارزان قیمت اکران شده بود، اما تقریباً تمام افراد جنوب شهر تهران و شهرستانها بارها و بارها به دیدن فیلم رفتند و «گنج قارون» به فروشی افسانهای دست یافت.
این فیلم در سال 44 حدود 3.5 میلیون تومان فروش داشت و قریب 2 میلیون نفر از آن بازدید کردند و «گنج قارون» یکی از پرفروشترین فیلمهای تاریخ سینمای ایران شد.
به گفته بسیاری از هنرمندان، بازار ورشکسته نمایش فیلمهای ایرانی رونق گرفت. فیلم «گنج قارون» در حقیقت ناجی سینمایی بود که به علت نبود تماشاچی مناسب در آستانه نابودی قرار داشت. پس از «گنج قارون»، تعداد تماشاچیان سینما برای هر فیلم به طور چشمگیری افزایش یافت و در حقیقت شخصیت فردین موجب آشتی مردم با سینمای ایران شد.
مطلب مشابه: نگاهی بر زندگی ناصر ملک مطیعی؛ از شروع بازیگری تا دوری از سینما و درگذشت او
فیلم سلطان قلبها

همانطور که خود نیز از قبل میدانید عمده شهرت فردین معطوف به فیلم سلطان قلبهاست. سلطان قلبها فیلمی ایرانی به کارگردانی محمدعلی فردین در سال 1347 است. فردین فیلمنامه این کار را نوشته است. عارف خواننده این فیلم است. از این فیلم به عنوان یکی از مشهورترین فیلمهای تاریخ سینمای ایران یاد میشود. سلطان قلبها پرفروشترین فیلم در سال 1347 شد.
داستان این فیلم درباره زوج جوانی است که در جریان حادثهای هر کدام با این تصور که همسرش درگذشته، سالها دور از هم زندگی میکنند.
مرد خوانندهٔ معروفی میشود و زن در حادثهای بینایی اش را از دست میدهد. سالها بعد مرد اتفاقاً با دخترکی روبرو میشود و بیآنکه بداند دختر چه رابطهای با او دارد سبب معالجه مادر دختر و همسر خود میشود.
مرد قصد ازدواج با زن متمولی را دارد اما در شب عروسی، همسر و فرزند حضور مییابند تا از او تشکر کنند و بدین ترتیب زوج قدیمی پس از مدتها یکدیگر را بازیافته و زندگی تازهای را با هم شروع میکنند.
فردین به خاطر بازی در این فیلم جایزه بهترین بازیگر مرد سال یعنی جایزه سپاس را دریافت نمود. فردین با بازی در این فیلم به سلطان قلبها ملقب شد.
فیلم همای سعادت

درسال1350 فردین درفیلم همای سعادت اولین محصول مشترک ایران و هند بازی کرد که در این فیلم با بازی در کنار سانجیو کومار و وحیده رحمان بر محبوبیت خود افزود، این فیلم در هندوستان با نام صبح و شام به نمایش درآمد.
این فیلم درباره آرام است که با دختری هندی الاصل به نام شیرین آشنا شده و شیفتهٔ او میشود و چون میداند که مادرش هنوز پایبند قیودات و شئونات خانوادگی است لذا به نقشهٔ بردارش ناصر عمل کرده و شیرین را دختر یک مهاراجه معرفی میکند.
در غیاب آرام حقیقت فاش میشود و مادر با تمهیدات مختلف بالاخره شیرین را از زندگی آرام دور میکند.
آرام که گمان دارد شیرین او را ترک کرده به خواستهٔ مادرش به ازدواج با نازنین تن میدهد. نازنین که زنی بی قید و لاابالی است، به زودی آرام را نسبت به خود بیتفاوت میسازد، این زمانی است که او حتی پسری (رامین) نیز به دنیا آوردهاست.
رامین با پسر شیرین (رضا) در مدرسه با هم دوست میشوند «ناصر» (برادر آرام) که همه جا دورادور متوجه احوالات شیرین است متوجه حقیقت شده و او نیز آرام را آگاه میکند. نازنین به خود آمده و به انحاء مختلف کوشش میکند که زندگی اش را حفظ کند ولی…
کوچهمردها

کوچهمردها از دیگر آثار بسیار موفق فردین است. داستان این فیلم درباره «حسن» و «علی» است که در دوستی پایدارند. «قاسم» مرد شرور محله برای رسیدن به خواستههای خود به ایجاد نفاق بین آن دو میکوشد. ورود «اقدس» به محله و دلبسته شدن حسن و علی به او یک ماجرای عشقی را رقم میزند.
اما علی برای کمک به دوست خود حسن، پا روی عشق خویش میگذارد. حسن ناخواسته و ندانسته متهم به قتل شده و بدون آنکه خود بداند قربانی انتقام برادر مقتول میشود در حالیکه معشوق قدیم او نیز فریب خورده و او را به دام میکشاند.
علی پس از روشن کردن حقیقت ماجرای قتل، متوجه خطری که دوستش را تهدید میکند شده اما دیر میرسد و تنها نظارهگر جان باختن دوستش میشود. دوستی که به شدت زخمی شده و در دقایق آخر زندگی از او تقاضای خواندن آواز مورد علاقهٔ خود را میکند. حسن در آغوش بهترین دوستش دیده فرو میبندد.
وقوع انقلاب و ممنوع الکاری
با وقوع انقلاب در سال 57، فردین از فعالیت سینمایی منع شد. او بارها سعی کرد به سینما بازگردد و حتی در فیلمهای مذهبی بازی کند؛ اما هرگز به او اجازه فعالیت داده نشد. ایشان در این باره گفته است: همیشه این سؤال بود که چرا باید بالهای ما قیچی بشه؟! کار ما کار هنریست کار ذوقیست، یک کسی که بیست و هشت سال سی سال در این قسمت کار هنری و ذوقی کار کرده یک مرتبه بالهایش را بچینند یا دست و پاشو قطع کنند به نظر من انصاف نیست.
ماها هر کدوم اون تعداد انگشت شماری که در این سینما بودیم در واقع تاریخ سینما هستیم، هیچکس نمیتونه اسم ما رو پاک بکنه، چون در قلب یک یک این مردم نوشته شده اسامی ما و به هر صورت حق داریم که بگیم در این سینما سهمی داشتهایم.
مطلب مشابه: زندگینامه فرامرز قریبیان؛ از شروع فعالیت تا بازی در فیلم گوزن ها و زندگی شخصی
سینما باید عظمت داشته باشد
به نظر من سینما باید عظمت داشته باشد، زیبایی داشته باشد، حداقل باید تکنیک صحیح داشته باشد. این درست نیست که هر بچه مدرسهای یک دوربین به دست بگیرد و بیفتد توی کوچه و خیابان و پس از اینکه تعدادی تصاویر نامربوط سرهم کرد اسم آن را فیلم سینمایی بگذارد.
البته ممکن است همین فیلم به علل استثنایی موفقیت پیدا کند، اما این موفقیت دوام نخواهد داشت. بچه مدرسهای مورد بحث در صورتی میتواند فیلمهای بعدی خود را با موفقیت عرضه کند که به تحصیل و مطالعه بپردازد و با تکنیک و هنر سینما آشنا شود.
موفقیت پایدار نتیجهی تلاش و زحمت مداوم است و سینما همانطوری که گروه انگشتشمار را به اوج رسانده، جماعت انبوهی را هم به خاک سیاه نشانده است… نمیتوان گفت که دستهی اول فقط شانس آورده و دستهی دوم تنها به علت بدشانسی شکست خوردهاند. لابد در آنها امتیازاتی بوده که در اینها نبوده.
سالهای آخر زندگی فردین از زبان فریدون جیرانی
دو ماه قبل از مرگش من در خانه ضیا دری، فردین را دیدم. آن هم بعدازظهری بود که ضیا زنگ زد و از من خواست که به خانهاش بروم که فردین مهمانش بود و میخواست درباره بازیگری مجدد فردین صحبت کند. رفتم، سه سال بود که فردین را ندیده بودم.
بالای اتاق نشسته بود با صورت تکیدهتر از سه سال پیش، انگار در این سه سال از 75 تا 78، 10 سال پیر شده بود.
ضیا از دعوت یک کارگردان تلویزیونی از فردین برای بازی در سریال گفت و قرار شد با من مشورت کنند. اسم کارگردان را تا آن لحظه نشنیده بودم و با توجه به شرایط سختتر تلویزیون نسبت به سینما این دعوت با توجه به اسم کارگردان از نظر من شوخی بود و سریع نظرم را گفتم. فردین ناراحت شد.
معادلات جدید را نمیدانست و اصلاً با فضای جدید آشنا نبود. همانجا گفتم اگر در این سریال بازی کنید تمام خاطرات نسلی را که با فیلمهای شما زندگی میکنند، پاک خواهید کرد. فردین آن قدر دلش برای صدای دوربین تنگ شده بود که معنی حرف مرا نفهمید و ناراحتتر شد.
درگذشت

فردین در روز پنجشنبه 18 فروردین 1379 در 69 سالگی بر اثر ایست قلبی در منزل شخصیاش از دنیا رفت. و صبح روز شنبه از ورزشگاه امجدیه در میان سیل هنرمندان و مردم، با جمعیتی انبوه، به سمت قطعه هنرمندان بهشت زهرا تهران بدرقه و به خاک سپرده شد. وی در قطعه 88 ردیف 159 شماره 10 قبرستان بهشت زهرا دفن شده است.
فردین و کاراکترهای به یاد ماندنی او
فردین پیش از «گنج قارون» با تیپ علی بیغمی در کاراکترهای مختلف ظاهر شد و تنوع نقش خوبی داشت. او در نقشهای جوان عیاش، فرخ، امیر، فریاد نیمهشب، مکانیک جوان، بیوههای خندان، خسروی طلای سفید که مهندسی شیمی خوانده بود، ساسان خبرنگار جنایی در «گرگهای گرسنه»، داش ابرام در «کلاه مخملی»، احمد صیاد در «ساحل انتظار»، امیر در «انسانها»، محمود بداقبال در «مسیر رودخانه»، یار قلی در «جهنم زیر پای من»، آقای سپاهی در «دهکده طلایی»، مراد در «ترانههای روستائی»، و امیر در «اسد عشق و انتقام» ایفای نقش کرد.
پس از «گنج قارون» تا سال 48 نیز در فیلمهایی چون «مردی از تهران»، «طوفان بر فراز پترا»، «مردانه بکش»، «خشم کولی» و «نعره طوفان» از تیپ گنج قارونی خارج شد. بعد از ظهور قیصر، او در نقشهای علی بلبل کوچه، مردها، قمار باز در «سکه شانس»، ایوب، موزیکال «باباشمل»، قدم در «میعادگاه خشم»، غلام در کمدی «راز درخت سنجد»، فریدون در «جهنم به اضافه من»، جبار در «اسلام ناجورها»، علی در «تعصب»، حجت در «غزل»، سرگرد رامین در «برفراز آسمانها» و سید یعقوب در «برزخیها» ظاهر شد.
کلام آخر
کاش میشد بیشتر درباره فردین مینوشت… او بازیگر بزرگ سینمای ایران است که هر هنر دوستی باید فیلم های او را تماشا کند. ما نیز امیدواریم که در سهم خود توانسته باشیم شما را با این اسطوره بیشتر آشنا کنیم. در پایان امیدواریم از خواندن این مقاله نهایت لذت را برده باشید.










