زندگینامه فرامرز قریبیان؛ از شروع فعالیت تا بازی در فیلم گوزن ها و زندگی شخصی

فرامرز قریبیان یکی از بزرگترین و محبوبترین بازیگران تاریخ سینمای ایران است که با بازی در شاهکار گوزنها قدرت بازیگریاش را به همگان ثابت کرد. ما نیز در این بخش از سایت ادبی و هنری روزانه قصد داریم نگاهی کامل بر زندگی این اسطوره سینمای کشورمان داشته باشیم. پس اگر شما نیز به زندگی فرامرز قریبیان علاقه دارید، در ادامه همراه ما باشید.
فهرست موضوعات این مطلب
تولد و اوایل زندگی

فرامرز قریبیان در سال 1320 در شهر تهران و خیابان معروف ری متولد شد. استاد قریبیان با مسعود کیمیایی، بهروز خان وثوقی و احمدرضا احمدی شاعر بزرگ ایرانی هم محله بود و همین موضوع باعث علاقه مشترک این افراد به دنیای هنر مخصوصا سینما شد. فرامرز درباره این دوره از زندگی او گفته است:
ما در خیابان ری بازارچه نواب زندگی می کردیم. در کوچه با هم بازی می کردیم؛ با هم نانوایی می رفتیم و کلا صبح تا شب با هم بودیم.یک سینما توی محله مان بود به نام دماوند. یک قران یک قران پول جمع می کردیم می شد شش ریال ؛ بلافاصله می رفتیم سینما.
سینما شش ریالی بود و 10 ریالی. هیچ موقع نمی توانستیم 10 ریالی برویم چون پول مان نمی رسید. دقیقا مثل قضیه فیلم سینما پارادیزو. با این تفاوت که سینما دماوند یک چیز اضافه تر داشت و آن مردی 30 ساله بود که نقش مبصر بازی می کرد!
یک چوب دست می گرفت و موقعی که بچه هیجان زده می شدند ، آن ها را ساکت می کرد. اصلا وقف سینما شده بودیم.
فیلم را یک بار در سالن سینما می دیدیم روزهای بعد ازمدرسه که بر می گشتیم می نشستیم لب جوی جلوی سینما و به دیالوگ ها و افکت و موسیقی گوش می دادیم. آن موقع بلندگوهای سینما بیرون بود و صدا ها پخش می شد. چون فیلم هم دوبله نبود و وسطش نوشته میان نویس می آمد، خودمان حدس می زدیم که الان کدام قسمت فیلم است. این ها تخیل ما را قوی می کرد.
ورود به سینما

دوستی مسعود کیمیایی و فرامرز قریبیان باعث شد تا این دو از همان سن بسیار پایین تصمیم بگیرند که یک فیلمنامه نوشته و وارد سینما شوند. استاد قریبیان چنین گفته است:
15 ساله بودیم راه افتادیم سمت دفاتر سینمایی. یک فیلمنامه نوشته بودیم به اسم زخمی ها. هیچ کس تحویل مان نمی گرفت تا رسیدیم به آژیر فیلم.
آن جا ساموئل خاچیکیان گفت فیلمنامه تان را می خوانم. قرار شد یک هفته بعد به ماجوابش را بدهد.
چند هفته گذشت و همه اش می گفت فیلم بعدی از شما استفاده می کنم.ولی هیچ وقت این اتفاق نیفتاد.
یک روز رفتیم سر صحنه خداحاظ تهران که می خواست برای برادران اخوان (صاحبان سینمای مولن روژ) بسازد.
آقای خاچیکیان چون ارمنی بود دیالوگ های فارسی را با اشکال می نوشت. در یک پلان ، آقای کیمیایی گفت بازیگرتان این دیالوگ را این طوری بگوید بهتر است.
همان جا گفت بیا دستیار من باش. این طوری آقای کیمیایی آشنا شد با اخوان ها. بعد از آشنایی با برادران اخوان، آقای کیمیایی به آن ها پیشنهاد ساخت فیلم بیگانه بیا را داد.
آن ها هم به عنوان تست گفتند یک سکانس از فیلم را بگیر. بازیگران آن سکانس من بودم و احمد رضا احمدی. کیمیایی سکانس را گرفت و افکت گذاشت.
اسماعیل منفردزاده هم برای همین 10 دقیقه موسیقی ساخت. چون آن موقع موسیقی فیلم ها انتخابی بود.
سکانس را که دیدند خوش شان آمد و قبول کردند بیگانه بیا را بسازند. آن موقع بهروز وثوقی تبدیل به سوپر استار شده بود و قرار شد نقش برادر بزرگ را بازی کند. نقش برادر کوچک که آقای کیمیایی به من قولش را داده بود را برادارن اخوان گفتند آقای فرخ ساجدی که در چند فیلم شان بازی کرده بود و گویا یک نسبتی هم با آن ها داشتند، بازی کند. من شدم دستیار کارگردان و یک نقش کوتاهی بازی کردم.
مطلب مشابه: بیوگرافی مهدی سلطانی + 0 تا 100 زندگی شخصی و هنری و عکس های او و همسرش
سفر به آمریکا و حضور در کلاسهای بازیگری
بعد از حضور کوتاه مدت در سینما، فرامرز قریبیان تصمیم گرفت راهی آمریکا شده و در کلاسهای درس بازیگری حضور یابد.
قریبیان: همیشه دلم می خواست در مدرسه اکتورز استودیو درس بخوانم. دوما نوع فیلم هایی که ساخته می شدند، که درست یا غلط به سینمای فارسی مصطلح شدند، را دوست نداشتم بازی کنم.
به همین علت تصمیم گرفتم بروم آمریکا. پولی هم نداشتم برای همین از مادرم خواهش کردم یک مقدار پول از دایی بزرگم قرض بگیرد.
گفتم برسم نیویورک کار می کنم و برایش می فرستم. رفتن به آمریکا هم البته خودش داستانی است. خلاصه رفیتم آن جا ولی دیدم با درآمدی که من دارم نمی شود در آکتورز سینما درس خواند. رفتم ویژوال آرت که مدرسه ای ارزانتر بود. یک ترم درس می خواندم، یک ترم می رفتم سر کار تا پول شهریه ترم بعدی را جور کنم.
بازگشت به ایران و حضور در فیلم خاک

بعد از چندین ترم حضور در کلاسهای بازیگری آمریکا، فرامرز قریبیان با پیشنهاد مسعود کیمیایی به ایران بازگشت تا در فیلم خاک به ایفای نقش بپردازد. فیلمنامهٔ این فیلم را مسعود کیمیایی بر اساس رمان آوسنه بابا سبحان نوشتهٔ محمود دولتآبادی نوشت.
این فیلم در یک روستا روایت میشود؛ پس از مرگ ارباب روستا زن فرنگی او به کمک مباشر شرورش غلام از پسران بابا سبحان(جعفر والی): صالح (بهروز وثوقی) و مسیب (فرامرز قریبیان)، که روی زمین مزروعی او کار میکنند، میخواهد زمینش را به او باز پس بدهند.
صالح و مسیب امتناع میکنند؛ اما میپذیرند که اجارهٔ زمین را در موعد مقرر بپردازند. کینهٔ مباشر(جلال پیشواییان) از مسیب به دلیل علاقهٔ ناکام او به شوکت (فرزانه تأییدی)، همسر مسیب، است.
نزاع او و نوچههایش بر سر زمین منجر به مرگ مسیب و زخمی شدن صالح میشود. صالح که بر اثر نزاع با غلام و اصابت ضربهٔ بیل بر سرش تعادل روانی خود را از دست دادهاست غلام را در میدان آبادی به قتل میرساند و خود نیز به دست ژاندارمها دستگیر و روانهٔ زندان مرکز میشود.
فیلم گوزنها و آغاز معروفیت

معروفیت استاد قریبیان با فیلم شاهکار گوزنها آغاز شد. فیلمی شاهکار و درجه یک که سینمای ایران را دگرگون کرد. بهروز وثوقی با بازی در این فیلم جایزهی بهترین بازیگر مرد در سومین جشنواره جهانی فیلم تهران در سال 1353 را از آن خود کرد. در رایگیری از 55 فیلمشناس ایرانی در سال 1381، گوزنها به همراهِ باشو، غریبه کوچک کارِ بهرام بیضایی بهترین فیلم تاریخ سینمای ایران شناخته شدهاست در رأیگیریهای 1388 و 1398 مجلّهٔ فیلم نیز گوزنها بهترین فیلم تاریخ سینمای ایران شناخته شد.
داستان این فیلم درباره مرد تحت تعقیبی به نام قدرت (فرامرز قریبیان) است که پس از سرقت مسلحانه از بانک، خود را به دوستش سید رسول ( بهروز وثوقی) میرساند. سید مردی معتاد است و همراه فاطمه که دورانی عاشق یکدیگر بودهاند زندگی میکند فاطمه بازیگر تئاتر میباشد. سید که مردی زبون است، با کمک معنوی قدرت به خودش میآید. ابتدا در مقابل مزاحم فاطمه و سپس صاحب خانه میایستد و سپس هروئین فروشی که او را به اعتیاد کشانده از پا درمیآورد. پلیس رد قدرت را در خانه سید مییابد.
صحبتهای فرامرز قریبیان درباره فیلم گوزنها و حواشی فیلم
در سینما پاراموند فیلم را برای مردم نشان دادند. وقتی فیلم تمام شد وقتی می خواستم بالای سن بروم، جمعیت که اکثرا دانشجو بودند و تب چریکی آن زمان خیلی داغ بود، ریختند بلندم کردند آوردند بیرون.
همه اش داشتند ابزار احساست می کردند. معلوم بود متوجه نقش «قدرت» و مفهوم آن شده بودند. روبروی سینما پاراموند یک پارکینگ بود که اسماعیل منفردزاده ماشینش را آن جا گذاشته بود. دید من روی دست جمعیت دارم می روم سمت میدان کاخ. رسیدیم میدان و مردم ما را گذاشتند روی زمین وسوار ماشین شدم.
فردای آن ماموران آمدند استودیو میثاقیه و گفتند فیلم تان توقیف است. کیمیایی به همه سپرده بود که چه بگویند و جوابها همه یکی بود.
همه گفتیم این شخصیت یک دزد معمولی بوده. آنها هم آدمهای بی هوشی نبودند، گفتند اگر قدرت دزد است پس برای دستگیر کردنش این همه مامور لازم نیست.
برای تغییر فینال هم همه چیز را با جزییات نوشته بودند؛ اینکه اهالی خانه باید موقع دستگیری قدرت باشند و اتاقها تخلیه نشده باشد؛ برای گرفتن دزد فقط یک افسر و دو پاسبان کافی است؛ قدرت باید خودش را تسلیم کند و کسی کشته نشود.
افسر با دو پاسپان می آید صحبت می کند و تمام. اگر می خواهید فیلم نمایش داده شود فینال فیلم را این طور که ما می گوییم فیلمبرداری کنید. تا تابستان صبر کردیم و دوباره در همان خانه دوباره فیلمبرداری کردیم. با همین پایان هم فیلم فروش خوب داشت اما بعد از انقلاب نسخه اصلی پخش شد.
مطلب مشابه: زندگینامه بهروز وثوقی؛ درباره زندگی بازیگر قدیمی و لیست فیلم های این بازیگر
انقلاب 57 و فیلم سفیر

با وقوع انقلاب 57 تا مدتها سرنوشت سینمای ایران مشخص نبود و بسیاری از ستارگان یا ممنوعالکار شده و یا کشور را ترک کرده بودند. در این میان فرامرز قریبیان به دلیل متین بودن در عمده نقشها، دچار ممنوعالکاری نشد و بعد از دوسال از انقلاب برای حضور در فیلم سفیر آماده شد.
سفیر نخستین فیلم ایرانی است که با هزینه پانزده میلیون تومانی در سال 1361 میتوان به آن لقب سوپر پروداکشن داد. بنیاد مستضعفان که تهیهکننده فیلم میباشد هزینه فیلم را 9 میلیون تومان اعلام کرده است.
حسن جلایر تهیهکننده فیلم در برنامه قاب عاشقی شبکه تلویزیونی نسیم از حمایت یوسف کلاهدوز از تولید فیلم گفت و اینکه سید علی خامنهای که در زمان اکران فیلم، رئیسجمهور بود خیلی از فیلم خوشش آمد و در جریان نمایش فیلم در ریاست جمهوری خطاب به محسن رفیقدوست که مدعی تولید فیلم بود، گفت اگر شما فیلم را ساختی پس فیلم دوم را هم بساز.
داستان این فیلم درباره قیس بن مسهر است که با نامهای از سوی حسین بن علی برای سلیمان بن صرد خزاعی راهی کوفه میشود که در راه توسط مأموران ابن زیاد والی کوفه دستگیر و به زندان میافتد. در زندان به وی گفته میشود که در صورت سخنرانی علیه حسین بن علی از زندان آزاد خواهد شد، وی با پذیرفتن این شرط به روی منبر رفته اما علیه یزید سخنرانی میکند. پس از این سخنرانی قیس به دستور ابن زیاد کشته میشود. نکته اینکه در این فیلم، هیچ هنرپیشه زن بکار گرفته نشده است.
ایوان گریگورسکو، معاون انجمن تهیهکنندگان فیلم رومانی و کارگردان فیلم «دنیای انسانی» به هنگام تماشای سفیر در اولین دوره جشنواره فیلم فجر گفته بود: «فیلم «سفیر» با این که موضوع آن یک حادثه تاریخی است ولی واقعیتهای ارایه شده در آن در خدمت بیان مسائل روز است که دنیا به آن مبتلا است و معتقد بود که «سفیر» در عین حال که از تکنیک بسیار حرفهای و هنری برخوردار است، فیلمی مردمی و مورد استفاده آحاد مردم است.»
فیلم ترن

بعد از انقلاب 57، فرامرز قریبیان خیلی زود تبدیل به یکی از بازیگران سرشناس ایرانی شده و در عمده آثار قهرمانی به ایفای نقش پرداخت. از آثار مهم او در این دوره میتوان به فیلم ترن اشاره کرد. این فیلم در مورد قطار حامل سوخت مایحتاج مردم است که با نقشه رئیس قطار و نیروهای انقلابی جهت رسیدن به مناطق سردسیر تغییر مسیر میدهد.
در بین راه قطار متوقف شده و رئیس و همراهش بازداشت میشوند اما لوکوموتیوران مصمم میشود قطار را به مقصد برساند و در این راه جان خود را نیز از دست میدهد.
داستان این فیلم از فیلم آمریکایی قطار افسارگسیخته به کارگردانی آندری کونچالوفسکی محصول سال 1985 الهام گرفته شدهاست.
فیلم شاهکار کانی مانگا

بدون هیچ شک و تردیدی فیلم کانی مانگا از بهترین آثار استاد قریبیان و سینمای اکشن ایران است. این فیلم بین سالهای 1367 تا 1385 در سالنهای سینمای ایران اکران شد و توانست با رکورد 18 سال اکران، در مجموع 7 میلیون و 581 هزار مخاطب جذب کند و یکی از پرمخاطبترین فیلمهای سینمای ایران لقب بگیرد.
بازیگران فیلم فرامرز قریبیان، علی ثابت فر، عبدالرضا اکبری، کاظم افرندنیا، رضا رویگری و منصور والامقام هستند. نویسنده اصلی فیلمنامه این فیلم، احمدرضا درویش است.
این فیلم درباره یک هواپیمای عراقی است که در منطقة کانی مانگا ـ واقع در کردستان ایران ـ سقوط میکند و خلبان آن که جان سالم بدر برده میگریزد.
گروهی تکاور زیر نظر سروان یاوری مأمور میشوند تا خلبان را به اسارت درآورند. یکی از گروههای مسلح مخالف جمهوری اسلامی به سرکردگی «کاک هوشنگ» وارد کارزار میشود تا خلبان را نجات بدهد.
تکاوران با اعضای گروه مسلح درگیر میشوند و خلبان عراقی را دستگیر میکنند. هلی کوپترهای عراقی برای مقابله به منطقه اعزام میشوند و با هلی کوپترهای ایرانی نبرد هوایی را آغاز میکنند. درگیری به سود نیروهای ایرانی خاتمه مییابد و هوشنگ قبل از مرگ اعتراف میکند که برادر یاوری، دوست دیرینش، را به دلیل خودداری از همکاری با گروهش کشتهاست.
فیلم خروج و خداحافظ از دنیای بازیگری
استاد قریبیان بعد از 50 سال فعالیت درخشان در سینمای ایران، درنهایت با حضور در فیلم خروج از دنیای سینما خداحافظی کرد. خروج فیلمی محصول 1398 در ایران به نویسندگی و کارگردانی ابراهیم حاتمیکیا و تهیهکنندگی حبیبالله والینژاد است. این فیلم با تصمیم عوامل و با توجه به همهگیری ویروس کرونا، به عنوان اولین فیلم در تاریخ سینمای ایران به صورت آنلاین از تاریخ 24 فروردین 1399 اکران شد.
این فیلم داستان گروهی از کشاورزان روستایی را روایت میکند که شرکت سهامی آب، هنگام تخلیهٔ سد آب شور به اشتباه آب را روانهٔ زمینهای کشاورزی آنها میکند و باعث خرابی تمامی محصولات آنها میگردد.
آنها پس از آن که از طریق مسئولان سد، دهیار، بخشدار و امام جمعه موفق به حل مشکلشان نمیشوند، تصمیم میگیرند که نزد رئیسجمهور بروند و مشکلشان را با او در میان بگذارند. این گروه با تراکتور از روستای خود به سمت تهران عازم میشوند و طولی نمیکشد که خبر سفر آنها در تمام رسانهها پخش میشود و این موضوع باعث ایجاد محبوبیت و مشکلاتی برای آنها میگردد.
زندگی شخصی

فرامرز قریبیان ابتدا با «مینا خیامی» همکارش به عنوان طراح لباس در عرصه سینما ازدواج کرد. آن ها صاحب دو فرزند شدند اما سرانجام زندگی مشترکشان دوام نیاورد و از هم جدا شدند. قریبیان سپس با فرد دیگری به نام «مهشید بازرگانی» ازدواج کرده و تا کنون روزگار می گذراند.
هنرمند پیشکسوت سینمای ایران؛ فرامرز قریبیان دارای دو فرزند پسر به نام های سام و بهزاد است که هر دو حاصل ازدواج اول او هستند. سام قریبیان که لیسانس کارگردانی سینما و فوقلیسانس مدیریت و اقتصاد سینما دارد همچون پدر به عرصه هنر روی آورده است. او بازیگر، مجری، نویسنده و کارگردان سینما، تلویزیون و تئاتر ایران است.
فرزند دیگر او؛ بهزاد قریبیان در آمریکا اقامت دارد و شغلش طراحی موتورهای B.M.W است.
سینمای ایران از دید استاد قریبیان
از سال 1350 به طور حرفهاي فعاليتام را در عرصه سينما آغاز كردم. اين حرفه ما پيش از اين بيشتر بدون برنامهريزي بوده است و به همين دليل برخي از بازيگران ما قبول ميكنند كه همزمان در چنداثر سينمايي به ايفاي نقش بپردازند.
اما من سعي كردهام با تمام مشكلات اقتصادي و اجتماعي كه بر سر راهم قرار داشته است، به اين شكل كار نكنم. هميشه بازي در يك فيلم را به اتمام ميرساندم و بعد پيشنهاد كار ديگري را قبول ميكردم به همين دليل بارها 6 ماه تا 8 ماه بيكار شدهام و به دفعات شده است كه پيشنهاد بازي در دو فيلم با هم به من داده شده است و حال آنكه بايد يكي از آن دو را انتخاب كنم.
مشكل ديگري كه در اين عرصه بوده اين است كه در فيلمي قرارداد ميبنديم، قرار است كار شروع بشود و بعد به يك بنبستي برميخورد و متوقف ميشود و باز بايد چند ماه انتظار بكشيم تا كار بعدي آغاز شود.
فرامرز قریبیان و کارگردانی

استاد قریبیان در کنار بازیگری، کارگردانی هم کرده است. خود ایشان درباره دنیای کارگردانی چنین گفته است:
در عرصه كارگرداني نيز مشكلات بيشتري وجود دارد به خصوص براي افرادي مثل من، با روحيه من كه اصلاً روحيه اداري نيست و سازگاري با كار اداري را ندارد، زيرا ما فيلمسازان بايد دايماً با وزارت ارشاد در تماس و ارتباط باشيم و برويم و بياييم تا بتوانيم پروانه ساخت يك فيلم را دريافت كنيم.
اولين فيلم <جدال در تاسوكي> را به اين دليل ساختم كه به نوعي وارد حيطه كارگرداني بشوم و با همه مشكلات آن زمان اين فيلم ساخته شد.
مسوولان ارشاد آن زمان مخالفت كردند با اينكه من خودم در فيلم بازي كنم. در صورتي كه نقش اصلي فيلم براي خود من نوشته شده بود و آنها معتقد بودند كه بنده نبايد همزمان چند كار را انجام بدهم.
گفتم هميشه در فيلمهاي ديگران بازي كردهام و همه آن آثار سينمايي سودآور هم بوده است. به هر حال عدم حضور من در فيلم خودم باعث شد كه اين فيلم زياد سودآور نباشد.
فيلم دوم <قانون> را هم با اين اميد كه بتوانم كارگرداني و بازي را همزمان انجام دهم، با ژانري پليسي ساختم. در واقع دو فيلم اولي كه ساختم، مورد علاقهام نبودند.
در فيلم سوم <چشمهايش> خوشبختانه حق انتخاب داشتم. فيلمنامه اين فيلم را آقاي مسعود جعفري جوزاني نوشته بودند و با توجه به فيلمنامه خوبي كه در اختيار داشتم، سعي كردم در حد توان خودم فيلم خوبي ساخته شود و اولين جايزه بينالمللي خودم را براي فيلم <چشمهايش> را نيز از <فستيوال فيلم زيمبابوه> دريافت كردم و البته اين فيلم در زمان اكران به خاطر كم لطفي مسؤولان خوب نفروخت.
اصغر فرهادی و اهمیت حضور جوانان
من هميشه طرفدار جوانها بودهام و معتقدم سينماي ايران احتياج زيادي به نيروي جوان دارد. البته جوانهاي با استعداد و به همين دليل هم از افرادي كه فيلم اول خود را ميخواهند بسازند، استقبال ميكنم و البته نه هر فيلمسازي كه ميخواهد فيلم بسازد بلكه با شناختي كه از سابقه كاري آن فيلمساز دارم و همچنين فيلمنامهاي كه در اختيارم گذاشته ميشود، انتخاب خواهم كرد.
آقاي فرهادي از آن نوع فيلمسازاني است كه آينده خوبي در انتظارش است و به همين دليل از همكاري با وي خيلي راضي هستم. از اين به بعد هم حاضرم هر نوع همكاري را با اصغر فرهادي داشته باشم. البته خيلي دوست داشتم فيلم <چهارشنبه سوري> را هم ببينم كه متأسفانه تاكنون ميسر نشده است.
سينما به جوانها نياز دارد و انواع و اقسام چهرهها را نيز در خود ميبيند، اما در ميان تمام اين جوانها و چهرهها آنهايي كه با استعداد هستند جاي خودشان را باز ميكنند و ماندگار خواهند شد.
سينما به رقابت احتياج دارد، اما همانطور كه در كشورهاي ديگر هم شاهد هستيم قد و قواره و چهره، خيلي مطرح نيست بلكه نوع نقش آفريني بازيگر مهم خواهد بود. چهرههاي سينمايي درهر دورهاي ماندگار هستند و بعد به فراموشي سپرده ميشوند، اما ستارههايي مثل آقاي استاد انتظامي هميشه ماندگار هستند.










