کلیپ اشعار مولانا برای استوری و وضعیت واتساپ

کلیپ اشعار مولانا برای استوری و وضعیت واتساپ

کلیپ اشعار مولانا برای استوری و وضعیت واتساپ را در روزانه قرار داده ایم. اهمیت اشعار مولانا جلال‌الدین محمد بلخی (رومی) نه تنها در ادبیات پارسی، بلکه در تاریخ فرهنگ، عرفان و حتی روان‌شنانه بشر بی‌نظیر است.

دانلود ویدیو

دانلود ویدیو

دانلود ویدیو

دانلود ویدیو

دانلود ویدیو

دانلود ویدیو

دانلود ویدیو

دانلود ویدیو

مطلب مشابه: منتخب اشعار مولانا از مثنوی و معنوی دفتر چهارم (10 شعر زیبا)

دانلود ویدیو

شعرهای زیبای مولانا

شنو ز سینه ترنگاترنگ آوازش

دل خراب طپیدن گرفت از آغازش

به بر گرفت رباب و ز سر نهاد کله

ز دست رفت دل من چو دید سر بازش

دل از بریشم او چون کلابه گردانست

کلابه ظاهر و پنهان ز چشم قزازش

دو سه بریشم از این ارغنون فروتر گیرد

که تند می‌رسد آواز عقل پردازش

بدانک تن چو غبارست و جان در او چون باد

ولیک فعل غبار تنست غمازش

غبار جان بود و می‌رسد دگر جانی

که ذره ذره به رقص آمدست از آوازش

جهان تنور و در آن نان‌های رنگارنگ

تنور و نان چه کند آنک دید خبازش

ز سینه نیست سماع دل و ز بیرون نیست

فدات جانم هر جا که هست بنوازش

شبی به طنز بگفتم دلا به مه بنگر

که هست مه را چیزی ز لطف پروازش

چو آفتاب نهان شد به جای او بنهند

چراغکی که بود شب شراراندازش

به هر دو دست دل از ماه چشم خود بگرفت

که دل ز غیرت شه واقفست و از نازش

مطلب مشابه: منتخب اشعار مولانا از مثنوی و معنوی دفتر پنجم (15 شعر خواندنی)

غزلیات مولانا رومی

مباد با کس دیگر ثنا و دشنامش

که هر دو آب حیاتست پخته و خامش

خمار باده او خوشترست یا مستی

که باد تا به ابد جان‌های ما جامش

ستم ز عدل ندانم ز مستی ستمش

مرا مپرس ز عدل و ز لطف و انعامش

جفای او که روان گریزپای مرا

حریف مرغ وفا کرد دانه و دامش

بسی بهانه روانم نمود تا نرود

کشید جانب اقبال کام و ناکامش

طرب نخواهد آن کس که درد او بشناخت

نشان نماند او را که بشنود نامش

دلی کز تو سوزد چه باشد دوایش

چو تشنه تو باشد که باشد سقایش

چو بیمار گردد به بازار گردد

دکان تو جوید لب قندخایش

توی باغ و گلشن توی روز روشن

مکن دل چو آهن مران از لقایش

به درد و به زاری به اندوه و خواری

عجب چند داری برون سرایش

مها از سر او چو تو سایه بردی

چه سود و چه راحت ز سایه همایش

چو یک دم نبیند جمال و جلالت

بگیرد ملالی ز جان و ز جایش

جهان از بهارش چو فردوس گردد

چمن بی‌زبانی بگوید ثنایش

جواهر که بخشد کف بحر خویش

فزایش که بخشد رخ جان فزایش

جهان سایه توست روش از تو دارد

ز نور تو باشد بقا و فنایش

منم مهره تو فتاده ز دستت

از این طاس غربت بیا درربایش

بگیرم ادب را ببندم دو لب را

که تا راز گوید لب دلگشایش

توبه من درست نیست خموش

من بی‌توبه را به کس مفروش

بندهٔ عیب‌ناک را بمران

رحمت خویش را از او بمپوش

تو سمیع ضمیر و فکری و ما

لب ببسته همی‌زنیم خروش

هر غم و شادی‌یی که صورت بست

پیش تصویر توست خدمت کوش

نقش تسلیم گشته پیش قلم

گه پلنگش کنی و گاهی موش

می‌نماید فسرده هر چیزم

همچو دیگ‌ند هر یکی در جوش

می‌زند نعره‌های پنهانی

ذره ذره چو مرغ مرزنگوش

وقت آمد که بشنوید اسرار

می‌گشاید خدا شما را گوش

وقت آمد که سبزپوشان نیز

در رسند از رواق ازرق‌پوش

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.