قطعات کوتاه صائب تبریزی (گزیده 40 اشعار زیبای احساسی صائب)
قطعات کوتاه صائب تبریزی را در این بخش از سایت ادبی و هنری روزانه برای شما دوستان قرار دادهایم. میرزا محمدعلی صائب تبریزی اصفهانی بزرگترین غزلسرای سده یازدهم هجری و نامدارترین شاعر زمان صفویه بود. او در دربار صفوی به عنوان ملک الشعرایی رسید و به او شاه شاعر سبک هندی میگویند. او در جوانی به هندوستان و مکه مسافرت کرد و حدود ۷ سال در هندوستان ماند و پس از بازگشت از هندوستان به دربار صفوی راه یافت.

قطعات و مطالع صائب تبریزی
زشترو چون سازد از خود دور خوی زشت را؟
لازم افتاده است خوی زشت، روی زشت را
چرخ میداند عیار آه پرتأثیر را
میتوان در زخم دیدن جوهر شمشیر را
چشم صیاد تو ترسانده است چشم ناز را
بیزبان کرده است سحر غمزهات اعجاز را
چون دریغ از دیده داری حسن ذات خویش را
از چه دادی عرض بر عالم صفات خویش را؟
از دست کار رفته بود پیش، کار ما
در برگریز جوش زند نوبهار ما
گردون سنگدل نبود مرد جنگ ما
پروای تیغ کوه ندارد پلنگ ما
زد غوطه بس که در تن خاکی روان ما
گردید رفته رفته زمین آسمان ما
تا چند نهد روی به رو آن کف پا را؟
می ریزم، اگر دست دهد، خون حنا را!
بگذار شود زیر و زبر جسم گران را
تا چند عمارت کنی این گور روان را؟
بیدار کند بانگ نی افسرده دلان را
نی صور سرافیل بود مرده دلان را
کلید فتح بود از دل شکسته گدا را
در گشاده روزی است چشم بسته گدا را
قرار نیست دمی چون شرار، خرده جان را
چه حاجت است به طبل رحیل ریگ روان را؟
زهی ز روزن داغ تو روشنایی دلها
شکست طرف کلاه تو مومیایی دلها
نیست پروای کدورت دل بی کینه ما را
زنگ پیراهن تن می شود آیینه ما را
مطلب مشابه: غزلیات صائب تبریزی (گزیده 30 شعر و غزل عاشقانه صائب شاعر نامدار)
مطلب مشابه: نگاهی بر زندگی صائب تبریزی شاعر معروف (بیوگرافی از تولد تا درگذشت و اشعار او)

گریه مستانه بیمِیْ میکند ما را خراب
سیل بیکارست چون از خود برآرد خانه آب
از ترحم حسن جولان مینماید در نقاب
ساقی از بیظرفی ما میکند در باده آب
اشعار زیبای صائب تبریزی
میشود در دور خط عاشق ز جانان کامیاب
بیشتر گردد دعا در دامن شب مستجاب
عمر را پاس نفس باز ندارد ز شتاب
نتوان زد به گره آب روان را ز حباب
چه خیال است کند مست ترا باده ناب
مستی چشم ترا آب خمارست شراب
روز در جام می آویز که در شب می ناب
همچو آبی است که لب تشنه بنوشد در خواب
چو ساخت قد ترا حلقه عمر پا به رکاب
اشاره ای است که بر در زن از جهان خراب
یکی دو شد ز اجل ماتم روان غریب
دوباره کور شود کور در مکان غریب
زردرویی میکشد مهر از ترنج غبغبت
بوسه در پرواز میآید ز تحریک لبت
عمر چون از چل گذشت از وی وفا جُستن خطاست
در نشیب از آب خودداری طمع کردن خطاست
حاصل ما از نظربازی نگاه حسرت است
کشت ما را خوشه ای گر هست آه حسرت است
لعل جان بخش ترا خط دورباش آفت است
نیل چشم زخم آب زندگانی ظلمت است
قسمت روشندلان از زندگانی کلفت است
چشمه حیوان ز آه خود نهان در ظلمت است
در کهنسالی ز نسیان شکوه کفر نعمت است
هر چه از دل می برد یاد جوانی رحمت است
بی دماغان را نرنجاندن به صحبت منت است
پیش عزلت دوستان تقصیر خدمت، خدمت است
شیوه چشم کبود از چشم ها دلکشترست
خانه چینی نما را آب و تاب دیگرست
باده لعلی ز لعل و شیشه از کان خوشترست
بی تکلف شیشه می از بدخشان خوشترست
راحت مرگ فقیران ز اغنیا افزونترست
کفش تنگ از پا برون کردن حضور دیگرست
نیست شاه آن کس که او را تاج گوهر بر سرست
هر که را سد رمق هست از جهان، اسکندرست
مطلب مشابه: اشعار عاشقانه صائب تبریزی؛ 30 شعر کوتاه و بلند فوق احساسی این شاعر
مطلب مشابه: اشعار ترکی صائب تبریزی؛ گزیده 20 شعر عاشقانه ترکی از این شاعر بزرگ

صندل بی مغز عالم گرده دردسرست
نوش این محنت سرا آهن ربای نشترست
آنچه ما را از شراب زندگی در ساغرست
خوردنش خون دل است و ماندنش دردسرست
مطالع صائب تبریزی
می شوم گل، در گریبان خار می افتد مرا
غنچه می گردم، گره در کار می افتد مرا
بحر نتواند غبار غم ز دل شستن مرا
چون گهر گرد یتیمی گشته جزو تن مرا
می گشاید ذکر بر رویت در الله را
نیست جز این حلقه دیگر حلقه آن درگاه را
خط مشکین خواست عذر آن عذار ساده را
سرمه ای در کار بود این چشم برف افتاده را
نیست سوی حق به جز تسلیم راهی بنده را
جستجوی این گهر گم می کند جوینده را
نیست پروای علایق طبع وحشتدیده را
خار نتواند گرفتن دامن برچیده را
عشق می پاشد ز یکدیگر دل غم پیشه را
توتیا می سازد آخر زور می این شیشه را
حسن عالمسوز دارد بی قرار اندیشه را
نقش شیرین نعل در آتش گذارد تیشه را
زلف طرار تو می بندد زبان شانه را
در سخن می آورد لعل لبت پیمانه را
مطلب مشابه: شعر تک بیتی و دو بیتی صائب تبریزی با اشعار عرفانی و عاشقانه زیبا
مطلب مشابه: اشعار صائب تبریزی + مجموعه شعر مثنوی قصیده غزلیات تک بیتی و دوبیتی صائب تبریزی

بی سرانجامی صفا بخشد دل دیوانه را
ترک رفت و رو بود جاروب این ویرانه را
شوخی راز محبت می شکافد سینه را
آب این گوهر به طوفان می دهد گنجینه را
بیخودی فرش است در چشم و دل بی تاب ما
چون ره خوابیده بیداری ندارد خواب ما
می کند در پرده شب جلوه دایم روز ما
بی سیاهی نیست هرگز داغ عالمسوز ما
از گرانخوابی چو چشم دام آزادیم ما
غفلت ما نیست غفلت، خواب صیادیم ما
بر زبان حرف طلب هرگز نمی آریم ما
میهمان بی طلب را دوست می داریم ما
دور شو ای آستین از دیده گریان ما
مو نمی گنجد میان گریه و مژگان ما
به همواری توان بردن سبق از همرهان اینجا
به خودداری توان افتاد پیش از کاروان اینجا
به احسان همتم میکرد قارون اهل دنیا را
اگر میبود ممکن خرج کردن دخل بیجا را!
تمنای تو دارد در کشاکش آسمانها را
هدف خمیازه آغوش میسازد کمانها را
ز بدگویان امان خواهی، ز غیبت پاک کن لب را
به از ترک گزیدن نیست افسون مار و عقرب را
ز خط اندیشه نبود چهره آن سرو قامت را
نمی پوشد حجاب ابر خورشید قیامت را
کجا اندیشه عقباست عقل ذوفنونت را؟
که دارد فکر نان و جامه بیرون و درونت را
کند هر جا پریشان باد زلف مشکبارش را
نقاب روی عنبر می کند خجلت بهارش را
توجه نیست با دلهای سنگین عشق سرکش را
نمی باشد به هم آمیزشی یاقوت و آتش را
به گلشن چون روی، بنما به گل چاک گریبان را
در باغ نوی بگشای بر رو عندلیبان را
نلرزد چون دل از دهشت چو برگ بیدپیران را؟
که عینک هست میزان قیامت دوربینان را
به آسانی شود دلها مسخر گوشهگیران را
ید طولاست در صید مگسها عندلیبان را
کشید آن سنگدل از دست من زلف پریشان را
که سازد کعبه در ایام موسم جمع دامان را
ز نقصان گهر باشد گرانخیزی بزرگان را
که خودداری میسر نیست گوهرهای غلتان را

نشاط ظاهر از دل کی برد غمهای پنهان را؟
گره نگشاید از دل خنده سوفار پیکان را
عدالت عمر جاویدان دهد فرمانروایان را
سبیل خضر کن همچون سکندر آب حیوان را
مصیبت میکند بر دل گوارا زهر مردن را
در آتش مینهد داغ عزیزان نعل رفتن را
مطلب مشابه: دوبیتی های فیض کاشانی؛ مجموعه 30 اشعار کوتاه و احساسی این شاعر
مطلب مشابه: اشعار عاشقانه عطار / گلچین 40 شعر احساسی بی نظیر عطار نیشابوری










