شعر زیبا درباره غزه؛ اشعار غم انگیز درباره جنگ و مردم غزه

با توجه به تحولات خاورمیانه و اتفاقت غم‌انگیز در غزه و فلسطین؛ قصد داریم در ادامه چندین شعر درباره غزه را برای شما دوستان قرار دهیم. از طرفی بدون هیچ جبهه سیاسی امیدواریم صلح به مناطق جنگ زده بارگشته و باری دیگر همگی در آرامش و دوستی زندگی کنیم.

شعر زیبا درباره غزه؛ اشعار غم انگیز درباره جنگ و مردم غزه

اشعار زیبا درباره فلسطین

در شهر صدای آتش و آوار است        

برخیز، کدام خفته‌ای بیدار است

ای خواب‌دلانِ ساحلِ آرامش!           

یک شهرِ شکسته آن‌ورِ دیوار است

این قافله قصدِ دودمانت دارند            

نیرنگ برای آسمانت دارند

امشب شبِ جشن است و خدایانِ جهان      

صد نقشه برای کودکانت دارند

این قوم به انجماد دادند تو را     

سرمایۀ غم زیاد دادند تو را

آنان‌که چو بید از تو می‌لرزیدند     

ای شمع! به دستِ باد دادند تو را

از خاکِ خودت محافظت کن، غزّه!  

از این‌همه گل مراقبت کن، غزّه!

تا لحظۀ زیبای شکفتن در خون  

با جان و تنت مقاومت کن، غزّه!

ای کاش دوباره عشق آغاز شود  

تا بار دگر غزّه سرافراز شود

صدها غزل نگفته دارند، اگر    

یک‌روز دهانِ سنگ‌ها باز شود

غزّه امروزاست قربانگاه عشق

کشته قومی گشته بر درگاه عشق

عشق آزادی، وطن خواهی، خدا

عشق برقدسی که گشت ازما جدا

غزّه امروز است همچون کربلا

قتلگاهش پرشده ازکشته ها

شمر اولمرت است ومشعل چون حسین(ع)

عاقبت پیروزمی گردد حسین

مطلب مشابه: جملات بزرگان در مورد جنگ؛ 50 سخن ارزشمند درباره جنگیدن

اشعار زیبا درباره فلسطین

به غزّه روکن و بنگر شکوه ایمان را

به غزّه روکن و بنگرنبرد شیران را

به غزّه روکن و بنگرجنایت صهیون

که از شمار بود فتنه هایشان بیرون

به غزّه روکن و بنگرسکوت خفّت بار

از این شیوخ عرب،بردگان استکبار

به غزّه روکن و بنگرحمایت مردم

به رغم ذلّت حکّامشان ،از این مردم

به غزّه روکن و بنما دعا که ای یزدان

نمای یاریشان در نبرد،درمیدان

ببین تو بر لبشان لا اله الا الله

نمای یاریشان ای خدا به نصرالله

ندای (تنصروا*)از تو شنیده میجنگند

ز یاری تو چنین استوار در جنگند

ز نسل لشکر بدرند و فاتح خیبر

شکست فتنه ی صهیون بود از این لشکر

شعر غم انگیز فلسطین و غزه

دیروز

از صلح نوشت، شور جنگت را برد

دستم را بست، پاره‌سنگت را برد

پلکت سنگين شد و نشستي بر خاک

خوابيدي و همسايه تفنگت را برد

امروز

زنجيريِ زندانِ شبِ پاييزيم

اشکيم که بر مزار خود مي‌ريزيم

بي‌پا، بي‌دست، ‌بي‌هياهو، بي‌سر

با اين‌همه

فردا که به پا مي‌خيزيم:

فردا

در شامِ عبورِ شبروان فانوسیم

خاکِ رهِ آفتاب را می­بوسیم

خونخواهِ سیاوشیم، رستم با ماست

برباددهِ کلاهِ کیکاووسیم

غزه

توفان پيچيد،‌ برگي از پا افتاد

فريادي رفت و رفت،‌ گم شد در باد

دستي با خون نوشت بر دامن خاک:

شمشير يهود را عرب صيقل داد

باران بهار رنگي از خون دارد

این خاک چقدر مرد مجنون دارد

یک روز مترسک به زمین خواهد خورد

در مزرعه‌اي که بوی زیتون دارد

این حدس و گمان که آخرش باور شد

در قلب سیاه‌جامگان خنجر شد

غزه، آتش، غرور، آدم‌ها، مرگ

زیباتر از این نمي‌شود پرپر شد

مطلب مشابه: جملات در مورد صلح و دوستی + شعر در مورد سازش و دوری از جنگ

شعر غم انگیز فلسطین و غزه

يك گوشه ميان اشك‌ها، مادرها

يك گوشه، وداع دختران با سرها

اي غزه تكان مخور كه در آغوشت

خواب‌اند تمامي علي اصغرها

هر چند به جاي آب، آتش بدهيد

هرگز نتوانيد به بادش بدهيد

در خاك، هزار لاله دارد غزه

چشمش نزنيد! و ان يكادش بدهيد

شعر زیبا درباره غزه

در اين خاك مقدس دفن كردي باغ زيتون را

تو با چشم خودت ديدي لبالب غزه در خون را

تو با چشم خودت ديدي كه روح عشق را كشتند

الهي هيچ ليلايي نبيند داغ مجنون را

چه فرقي بود بين روز روشن با شب تاريك

كه زير شعله‌ي خورشيد حس كردي شبيخون را

ميان تلي از باروت و آتش طاقت آوردي

طبيبي نيست تا درمان كند اين زخم گلگون را

چنان وابسته‌ات هستم كه در پاي تو مي‌ريزم

شكوه كوه الوند و سروش شط كارون را

من از ويرانه‌هاي دولت فرعون فهميدم

كه دست غيب ياري مي‌كند موسي و هارون را

دوباره در پناه آسمان‌ها خانه مي‌سازيم

دوباره روي ايوان مي‌نشاني ماه گردون را

نوار قرمز غزه! دهان زخم فلسطين!

تو را محاصره کردند چکمه‌هاي شياطين

تو را محاصره کردند تا غريب بميري

به اين محاصره لعنت، به اين معامله نفرين

کدام صلح؟ که نوزاد نارسي است به شيشه

و غزه مادر محزوني ايستاده به بالين

و هر شهيد فلسطين ستاره‌اي شد و پر زد

که اين‌چنين شود اي غزه آسمان تو تزيين

نوار خون و گل اشک اگر نبود، برادر!

نبود اين همه رؤياي کودکان تو رنگين

کسي ز غزه پيامي به آسمان بفرستد

کمي نگاه کن اي ماه پشت ابر، به پايين!

جهان به خواب زمستان و غزه – کودک فردا –

اميد بسته به خورشيد روزهاي پس از اين…

باد آمد و ذوب شد تنش در آتش

آب آمد و گم شد بدنش در آتش

ابري كه كفن به دوش خود مي‌آورد

مه‌ شد تن و جان و كفنش در آتش

رضا عرب‌يار محمدي

بوي خون و حماسه مي‌آيد

خيمه‌ي عشق در محاصره است

ننگ اعراب مي‌شود تكرار

كربلا: «غزه»، كوفه: «قاهره» است

با داغ برادر از درون مي‌رقصيد

در طرح مثلث جنون مي‌رقصيد

گرييدن كربلا تماشايي بود

آن روز كه غزه غرق خون مي‌رقصيد

مطلب مشابه: شعر در مورد ظلم + مجموعه اشعار کوتاه و بلند از شاعران معروف در مورد ظلم ظالم

شعر زیبا درباره غزه

تا نوار غزه بر اين زخم ديرين مانده است

خوشه‌ي انگورهاي قدس شيرين مانده است

سرزمين امن موساهاي بي‌كفش و عصا

بر تنش امروز تنها رد پوتين مانده است

شعر غزه

دل‌ها همه زخم‌خورده، اين‌جا، غزه

خون مي‌چكد از باور دريا، غزه

گل‌واژه‌ي انتظار اين‌جا سرخ است

از كعبه ظهور مي‌كند يا غزه

باران زد و شاخه‌هاي زيتون را شست

نعش دوهزار شمس و مجنون را شست

هرچند نمي‌شود به صدها دريا،

از صورت غزه اين‌همه خون را شست

وقتي ديدم طنابشان فرسوده ست

وَ مرديشان به ننگ ِ ترس آلوده ست

دانستم که لباس حکام عرب

دشداشه نبوده است؛‌ دامن بوده ست

شادی نداره مزه

با حال و روز غزه

یادی نداره تاریخ

این همه جور تازه

کاری نداره وجدان

جوونه پیر نازه

عاری نداره کشتن

که چشم دنیا بازه

ذره ای جای شک نیست

این همه رسم هرزه

باکی نداره فریاد

که بینه دست شرزه

خوبی نباشه بر جای

فقط بدی می ارزه

با این جنایت و خون

کون و مکان می لرزه

بغضُ باور میکنم، وقتی که خنده زخمیه

جنگُ باور می کنم ، وقتی پرنده زخمیه

بوی باروت ، بوی سیب ، طعم شکستن صدا

رنگِ خاکستریِ مرگِ تموم ِ آدما

اگه تلخه اگه شیرین ، دیگه دور آخره

یه نبرد بی امون ، یه جنگ نا برابره

آخرین سنگُ به شیشه های دنیا می زنیم

می میریم، آتیش به چشمای تماشا می زنیم

گریه می کنیم که روشن شه چراغ خنده ها

دیگه دلواپس دنیا نباشن پرنده ها

نازنین گریه نکن ، فردا که آفتاب بزنه

طعم زیتون می ده خونی که تو رگهای منه

دردی‌ست که بی پشت و پناه افتاده‌است

در غربت سوز و اشک و آه افتاده‌است

این غزه همان یوسف کنعانی ماست

با دست برادران به چاه افتاده‌است

بیهوده نگو که مرد میدان هستیم

وقتی که ز فریاد گریزان هستیم

در غزه برادرانمان را کشتند

انگار نه انگار مسلمان هستیم

 وقتی که تمام شد عزا می‌آییم

با اسحله اسک و دعا می‌آییم

فعلا سرمان به کار هیئت گرم است

غزه تو صبور باش ما می‌آییم

شعر غزه

نشسته در گلوی حق دوباره خارها

بیا امید قلب جمع بی قرار ها

به ضجه می زند جهان تو را صدا، بیا

ز حنجر بلا چشیده روی دارها

نشسته غزه در میان خاک و خون، بیا

نجات بخش شهر مانده در حصارها

سکوت کرده سازمان کور ناملل

برای قتل عام موج انفجارها

بیا اگرچه در کنار تو نبوده ایم

شبیه وعده های داده در شعارها

نشسته ایم بی وجود درک معرفت

گلایه مند از تمام انتظارها

نشسته ای در انتظار ما و دلخوشی

به انقلاب روح و ذهن بی بخارها

برای ما که نه ولی ظهور کن بیا

برای التماس و اشک داغدارها

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.