غزل شماره ۱۷ از غزلیات حافظ؛ سینه از آتش دل، در غمِ جانانه بسوخت
غزل شماره ۱۷ از غزلیات حافظ را در روزانه قرار دادهایم. خواجه شمسُالدّینْ محمّدِ بن بهاءُالدّینْ محمّدْ حافظِ شیرازی مشهور به لِسانُالْغِیْب، تَرجُمانُ الْاَسرار، لِسانُالْعُرَفا و ناظِمُالاُولیاء، متخلص به حافظ، شاعر فارسیگوی ایرانی بود. بیشتر شعرهای او غزل است. مشهور است که حافظ به شیوهٔ سخنپردازی خواجوی کرمانی گرویده و همانندیِ سخنش با شعرِ خواجو مشهور است. حافظ را از مهمترین اثرگذاران بر شاعرانِ فارسیزبانِ پس از خود میشناسند.

غزل شماره ۱۷
سینه از آتش دل، در غمِ جانانه بسوخت
آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت
تنم از واسطهٔ دوریِ دلبر بگداخت
جانم از آتشِ مهرِ رخِ جانانه بسوخت
سوزِ دل بین که ز بس آتش اشکم، دلِ شمع
دوش بر من ز سرِ مِهر، چو پروانه بسوخت
آشنایی نه غریب است که دلسوزِ من است
چون من از خویش برفتم، دلِ بیگانه بسوخت
خرقهٔ زهدِ مرا، آبِ خرابات ببُرد
خانهٔ عقلِ مرا، آتشِ میخانه بسوخت
چون پیاله دلم از توبه که کردم بشکست
همچو لاله، جگرم بی می و خُمخانه بسوخت
ماجرا کم کن و بازآ که مرا مردمِ چشم
خرقه از سر به درآورد و به شکرانه بسوخت
ترک افسانه بگو حافظ و مِی نوش دمی
که نَخُفتیم شب و شمع به افسانه بسوخت
مطلب مشابه: غزل شماره ۱۶ از غزلیات حافظ؛ خَمی که ابرویِ شوخِ تو در کمان انداخت
مطلب مشابه: غزل شماره ۱۵ از غزلیات حافظ؛ ای شاهد قدسی، کِه کَشَد بند نقابت؟
تفسیر این شعر

این شعر از حافظ شیرازی، شاعر بزرگ ایرانی، به زبان سادهتر و با توضیحات مناسب به این صورت است:
بند اول:
دل من از عشق و غم معشوق میسوزد. آتش عشق آنقدر قوی است که خانهام را به آتش کشیده است.
توضیح: شاعر احساس درد و رنج ناشی از عشق را بیان میکند و میگوید که این عشق به حدی قوی است که زندگیاش را تحت تأثیر قرار داده و او را میسوزاند.
—
بند دوم:
بدن من از دوری معشوق در حال سوختن است و جانم به خاطر محبت چهره او میسوزد.
توضیح: شاعر از دوری معشوقش رنج میبرد و این دوری باعث میشود که احساس کند بدنش در حال سوختن است. عشق او به معشوقش آنقدر عمیق است که جانش را هم تحت تأثیر قرار میدهد.
—
بند سوم:
ببین که دل من چقدر میسوزد! اشکهای من مثل شمعی است که در آتش میسوزد. دیشب عشق بر من چنان تأثیر گذاشت که مثل پروانهای در آتش سوختم.
توضیح: شاعر با استفاده از تصویر شمع و پروانه، به شدت احساساتش اشاره میکند و میگوید که عشق او را به حدی سوزانده است که مانند پروانهای است که به شمع نزدیک میشود و میسوزد.
—
بند چهارم:
این آشنایی که دلسوز من است، غریبه نیست. وقتی من از خودم دور شدم، دلِ بیگانه هم سوخت.
توضیح: شاعر اشاره دارد که این عشق و دلسوزی از طرف کسی است که او را به خوبی میشناسد و وقتی او از خود واقعیاش دور شده، حتی دل دیگران هم برای او سوخته است.
—
بند پنجم:
لباس زهد و پرهیزکاری من را آب شراب شست. عقل من هم در آتش شراب سوخت.
توضیح: شاعر بیان میکند که پرهیزکاری و زهد او در برابر لذت های دنیوی و شراب شکست خورده و عقلش هم در این مسیر گم شده است.
—
بند ششم:
وقتی پیاله دلم از توبهای که کردم شکسته شد، جگرم مثل لالهای سوخت، بیشراب و بیمیخانه.
توضیح: شاعر نشان میدهد که توبهاش شکست و این باعث شد که احساساتش به شدت آسیب ببیند و بیشراب و بیلذت بماند.
—
بند هفتم:
کم کن از ماجراها و برگرد، زیرا مردم چشم انتظار تو هستند. کسی که لباس زهد را از سرم برداشت، به خاطر شکرانه عشق سوخت.
توضیح: شاعر از معشوقش میخواهد که برگردد و به او توجه کند. او همچنین اشاره دارد که عشق او باعث شده تا از زهد خود دست بردارد.
—
بند هشتم:
حافظ، افسانهها را کنار بگذار و یک لحظه شراب بنوش، زیرا ما شب را بیدار ماندیم و شمع در افسانهها سوخت.
توضیح: شاعر از خود میخواهد که از داستانها فاصله بگیرد و به لذتهای واقعی زندگی بپردازد. او اشاره میکند که شب را بیدار ماندهاند و وقت آن است که از زندگی لذت ببرند.
—
این شعر در کل درباره عشق، درد ناشی از دوری معشوق، لذتهای دنیوی و تضاد بین زهد و عشق است. حافظ با استفاده از تصاویری زیبا و استعارههای قوی، احساسات عمیق انسانی را به تصویر کشیده است.
مطلب مشابه: غزل شماره ۱۴ از غزلیات حافظ؛ گفتم ای سلطانِ خوبان رحم کن بر این غریب
مطلب مشابه: غزل شماره ۱۳ از غزلیات حافظ (میدمد صبح و کِلِّه بست سحاب)










