اشعار رابرت فراست؛ مجموعه اشعار بسیار احساسی و زیبا از شاعر بزرگ آمریکایی
مجموعه اشعار بسیار احساسی و زیبا از شاعر بزرگ آمریکایی رابرت فراست را برای شما دوستان قرار دادهایم. رابرت فراست شاعر آمریکایی قرن بیستم میلادی بود. وی در دانشگاه میشیگان تدریس می نمود. شعرهای رابرت فراست کلاسیک و همه از وزن و قافیه برخوردارند.

اشعار ویژه رابرت فراست
بیشتر این شعرها در بندهای آغازین، خواننده را به دیدن منظرهای فرا میخوانند و در بندهای پایانی نتیجهٔ فلسفی را به وی پیشکش میدارند.
چنانکه خود فراست هم در جایی میگوید: «شعر با خیال و زیبایی آغاز میشود و با حکمت پایان میگیرد». شعرهای فراست در اوج بیپیرایگی سرشار از نوعی اندیشمندی و ژرف نگریست و گو اینکه مصالح شعرش را سادهترین اشیاء و عناصر تشکیل میدهد، اما در نهایت به غنای معنایی و حقیقت زندگی و انسان و سر انجام هستی گره میخورد.
غنایی که گاه شنل طنز و کنایه و نماد را بر دوش دارد و گاه جامهٔ تمثیل و روایتهای داستانی را بر تن میکند. وی با نخستین مجموعهٔ شاعرانهٔ خود «خواست کودک» که ازرا پاوند نقد ستایشآمیزی بر آن نوشت، هستی شاعرانهٔ خویش را در جهان ادبیات به ثبت رسانید و پس از آن چهار بار جایزهٔ پولیتزر را نصیب خود کرد.
اشعار بسیار خواندنی رابرت فراست
در جنگلی زردفام
دو راه از هم جدا شده بودند
و افسوس كه نمی توانستم هر دو را در پيش گيرم
و من كه رهنوردی تنها بودم
مدتی دراز درنگ كردم
و تا چشم كار می كرد راه را دنبال كردم
تا آنجا كه در بوته ها
چرخی زد و نهان شد.
سپس راه ديگر را در پيش گرفتم
كه چون راه نخست زيبا بود
و شايد نسبت به آن،دعويی بهتری داشت
چرا که پوشيده از علف بود
و حضور پایی را آرزو مي كرد:
هر چند گذار بر آن دو
به واقع هر دو را يكسان سوده بود
و آن روز صبح هر دو همانند هم
تن به برگ هایی سپرده بودند
كه گامی تيره شان نكرده بود
وای ببين كه من راه نخست را برای روزی ديگر گذاشتم!
اما از آنجا كه می دانستم راه به راه می انجامد
شک داشتم كه اصلا از اين راه بی برگشت برگردم.
دوران ها كه سر آيد و جايی باشم
من با آه و افسوسی خواهم گفت:
در جنگلی دو راه از هم جدا شده بودند
و من راهی را گرفتم و رفتم كه كمتر سفرديده بود
و مايه ی تفاوت همه آن بود.
“برگردان:داود خزایی”
دوست داشتم
پرندهای کوچک بار و بنديلش را می بست
و تمام روز
نزديک خانه ام آواز نخواند.
جلوی در
دستهايم را برای به هم کوفته ام
وقتی که به نظر می رسيد انگار ديگر نمی توانم تحملش کنم
اشکال کار تا حدی بايد در من باشد
پرنده به خاطر خواندنش مقصر نيست
و مطمئناً بايد اشکالی باشد
در اينکه آدم بخواهد هر آوازی خاموش شود.
“برگردان:مجتبی پورمحسن”
فکر می کنم می دانم اینجا جنگل چه کسی است
اگر چه خانه اش در روستا است
مرا نمی بیند که اینجا ایستاده ام
و جنگلش را که از برف لبریز می شود نگاه می کنم
برای اسب کوچکم شاید عجیب باشد
توقف در جایی که مزرعه ای نیست
بین یک جنگل و یک برکه ی یخ زده
در تاریک ترین غروب سال
زنگوله ی افسارش را تکان می دهد
تا بپرسد آیا اشتباهی پیش آمده
تنها صدای دیگری که به گوش می رسد
صدای جاروی باد است و پولک های برف
جنگل، تاریک و عمیق و دوست داشتنی است
اما من قولی داده ام که باید عمل کنم :
قبل از خوابیدن فرسنگ ها راه را طی کنم
“برگردان:بهنود فرازمند”
مطلب مشابه: اشعار ویسواوا شیمبورسکا؛ زیباترین شعرها از شاعر زن لهستانی و برنده جایزه نوبل ادبیات
مطلب مشابه: اشعار ویلیام بلیک / اشعار شخصیت برجسته هنری در تاریخ شعر عصر رمانتیک

بعضیها میگویند:
جهان در آتش تمام میشود
بعضی می گویند در یخ
از آنچه میلم می کشد
با آنها که طرفدار آتش هستند موافقم
اما اگر می بایست دو بار نابود میشد
فکر می کنم آن قدر نفرت دارم
که بگویم برای ویرانی
یخ هم چیز خوبی است
و کفایت میکرد .
“برگردان:مجتبی پورمحسن”
راه ناپیموده
در جنگلی زردْفام دو راه از هم جدا میشدند
و افسوس که نمیتوانستم هر دو را بپویم؛
چرا که فقط یک رهگذر بودم
ایستادم …
و تا آنجا که میتوانستم به یکی خیره شدم،
تا جایی که در میان بوتهها گم شد…
پس بیطرفانه آن دیگری را برگزیدم.
شاید به خاطر اینکه پوشیده از علف بود
و میخواست پنهان بماند
اگر چه هر دو یکسان لگدکوب شده بودند.
و هر دو در آن صبحگاه همسان به نظر میرسیدند؛
پوشیده از برگ، بی ردّ پایی بر آنها
آه … من راه نخستین را برای روز دیگر گذاشتم
با آنکه میدانستم که هر راهی به راهی دیگر میرسد
شک داشتم که دیگر باز نتوانم به آن بازگردم
سالهای سال بعد روزی
با حسرت به خود خواهم گفت:
در جنگلی دو راه از هم جدا میشد و من
آری – من – راهی را در پیش گرفتم که رهگذر کمتری داشت
و تمامی تفاوت در همین بود.
شعر جنگل
فكر مي كنم مي دانم اينجا جنگلِ چه كسي ست
اگر چه خانه اش در روستاست
مرا نمي بيند كه اينجا ايستاده ام
و جنگلش را كه از برف لبريز مي شود نگاه مي كنم
براي اسب كوچكم شايد عجيب باشد:
توقف در در جايي كه مزرعه اي نيست
بين يك جنگل و يك بركه ي يخ زده
در تاريك ترين غروب سال
زنگوله ي افسارش را تكان مي دهد
تا بپرسد آيا اشتباهي پيش آمده؟
تنها صداي ديگري كه به گوش مي رسد
صداي جاروي باد است و پولك هاي برف
جنگل، تاريك و عميق و دوست داشتني است
اما من قولي داده ام كه بايد عمل كنم:
قبل از خوابيدن فرسنگ ها راه راطي كنم
قبل از خوابيدن فرسنگ ها راه را طي كنم
مطلب مشابه: اشعار اکتاویو پاز شاعر سرشناس مکزیکی و برنده جایزه نوبل ادبی
مطلب مشابه: اشعار ویلیام باتلر ییتس / گلچین اشعار اسطوره شعر ایرلند و برنده جایزه نوبل ادبی

دمخور شب
من همانم که دمخور شب بوده ام
من در باران پیاده رفته ام – و در باران بازگشته ام
من از دورترین نور شهر گذر کرده ام
من غمگین ترین خیابان شهر را نظاره کرده ام
من از کنار پاسبانی مشغول گشت گذشته ام
و بی اشتیاق به توضیح، چشم به زمین دوخته ام
من بی حرکت ایستاده ام و صدای پایم را متوقف کرده ام
وقتی از دوردست، فریادی بریده
از خیابانی دیگر، بر فراز خانه ها پیچیده است
اما نه برای آنکه به بازگشت بخواندم یا وداعم گوید؛
و باز دورتر، در ارتفاعی غیر زمینی
یک ساعت نورانی در برابر آسمان
اعلان می کند که زمان نه درست بوده، نه غلط.
من همانم که دمخور شب بوده ام.
اشعار بسیار کوتاه از رابرت فراست
هر آنچه در مورد زندگی آموختم را
میتوانم در سه کلمه خلاصه کنم،
زندگی ادامه دارد …
نیمی از مردم جهان افرادی هستند
که چیزهایی برای گفتن دارند ولی قادر به بیان آن نیستند
و نیم دیگر افرادی هستند که چیزی برای گفتن ندارند،
اما همیشه در حال حرف زدن هستند
وقتی تحصیل کرده هستید که بتوانید تقریبا هر
حرفی را بشنوید بدون آنکه عصبانی شوید
یا اعتماد به نفستان را از دست بدهید!
مطلب مشابه: اشعار چزاره پاوزه شاعر و متنقد ادبی ایتالیایی با مجموعه شعر زیبا و احساسی
مطلب مشابه: اشعار لوئیز گلیک (مجموعه شعرهای زیبای لوئیز گلیک برنده جایزه نوبل ادبیات 2020)
فالهای سرگرمکننده روزانه
پیشنهادهای منتخب فال را متناسب با این بخش ببینید.










