شعر شماره ۱۰ از مجموعه اشعار فروغ فرخزاد؛ تمام روز را در آئینه گریه میکردم
شعر شماره ۱۰ از مجموعه اشعار فروغ فرخزاد را در روزانه بخوانید. شعرهای فروغ فرخزاد بسیار شخصی و صمیمی هستند. او با صداقت و بیپردهگویی، تجربیات خود را به تصویر میکشد و خواننده را به دنیای درونی خود دعوت میکند. این نوع بیان احساسات، ارتباط عمیقی با خواننده برقرار میکند و او را درگیر میسازد. همچنین شعر شماره ۱۱ از مجموعه اشعار فروغ فرخزاد؛ باد ما را با خود خواهد برد در شب کوچک من … را در سایت روزانه بخوانید.

شعر شماره ۱۰
تمام روز را در آئینه گریه میکردم
بهار پنجرهام را
به وهم سبز درختان سپرده بود
تنم به پیلهء تنهائیم نمیگنجید
و بوی تاج کاغذیم
فضای آن قلمرو بیآفتاب را
آلوده کرده بود
نمیتوانستم ، دیگر نمیتوانستم
صدای کوچه ، صدای پرندهها
صدای گمشدن توپهای ماهوتی
و هایهوی گریزان کودکان
و رقص بادکنکها
که چون حبابهای کف صابون
در انتهای ساقهای از نخ صعود میکردند
و باد، باد که گوئی
در عمق گودترین لحظههای تیرهء همخوابگی نفس میزد
حصار قلعهء خاموش اعتماد مرا
فشار میدادند
و از شکافهای کهنه ، دلم را بنام میخواندند
تمام روز نگاه من
به چشمهای زندگیم خیره گشته بود
به آن دو چشم مضطرب ترسان
که از نگاه ثابت من میگریختند
و چون دروغگویان
به انزوای بی خطر پناه میآورند
کدام قله کدام اوج ؟
مگر تمامی این راههای پیچاپیچ
در آن دهان سرد مکنده
به نقطهء تلاقی و پایان نمیرسند ؟
به من چه دادید ، ای واژههای ساده فریب
و ای ریاضت اندامها و خواهشها ؟
اگر گلی به گیسوی خود میزدم
از این تقلب ، از این تاج کاغذین
که بر فراز سرم بو گرفته است ، فریبندهتر نبود؟
چگونه روح بیابان مرا گرفت
و سحر ماه ز ایمان گله دورم کرد !
چگونه ناتمامی قلبم بزرگ شد
و هیچ نیمهای این نیمه را تمام نکرد !
چگونه ایستادم و دیدم
زمین به زیر دو پایم ز تکیه گاه تهی میشود
و گرمی تن جفتم
به انتظار پوچ تنم ره نمیبرد !
کدام قله کدام اوج ؟
مرا پناه دهید ای چراغهای مشوش
ای خانههای روشن شکاک
که جامههای شسته در آغوش دودهای معطر
بر بامهای آفتابیتان تاب میخورند
مرا پناه دهید ای زنان سادهء کامل
که از ورای پوست ، سر انگشتهای نازکتان
مسیر جنبش کیفآور جنینی را
دنبال میکند
و در شکاف گریبانتان همیشه هوا
به بوی شیر تازه میآمیزد
کدام قله کدام اوج ؟
مرا پناه دهید ای اجاقهای پر آتش
ای نعل های خوشبختی
و ای سرود ظرفهای مسین در سیاهکاری مطبخ
و ای ترنم دلگیر چرخ خیاطی
و ای جدال روز و شب فرشها و جاروها
مرا پناه دهید ای تمام عشقهای حریصی
که میل دردناک بقا بستر تصرفتان را
به آب جادو
و قطرههای خون تازه میآراید
تمام روز تمام روز
رها شده ، رها شده ، چون لاشه ای بر آب
به سوی سهمناکترین صخره پیش میرفتم
به سوی ژرف ترین غارهای دریائی
و گوشتخوارترین ماهیان
و مهرههای نازک پشتم
از حس مرگ تیر کشیدند
نمیتوانستم دیگر نمیتوانستم
صدای پایم از انکار راه بر میخاست
و یأسم از صبوری روحم وسیعتر شده بود
و آن بهار ، و آن وهم سبز رنگ
که بر دریچه گذر داشت ، با دلم میگفت
” نگاه کن
تو هیچگاه پیش نرفتی
تو فرو رفتی ”
مطلب مشابه: شعر شماره ۹ از مجموعه اشعار فروغ فرخزاد؛ کاش بر ساحل رودی خاموش عطر مرموز گیاهی بودم
مطلب مشابه: شعر شماره ۸ از مجموعه اشعار فروغ فرخزاد؛ ما تکیه داده نرم به بازوی یکدگر در روحمان طراوت …
تفسیر این شعر

این شعر از بانو فروغ، شاعر معاصر ایرانی، به بررسی احساسات عمیق و تجربیات انسانی میپردازد. در ادامه، این شعر را به زبان ساده و با توضیحات مناسب بررسی میکنیم:
1. گریه در آئینه: شاعر از روزی صحبت میکند که تمام روز را در آئینه گریه کرده است. این نشاندهندهی احساس تنهایی و غم عمیق اوست.
2. بهار و تنهایی: بهار به پنجره او آمده، اما او در دنیای خود به تنهایی و افسردگی گرفتار است. تنش در پیلهی تنهاییاش نمیگنجد.
3. بوی تاج کاغذی: بوی تاج کاغذی که بر سر دارد، نشاندهندهی فریبندگی و سطحی بودن زندگیاش است. این بوی ناخوشایند فضای اطرافش را آلوده کرده است.
4. صداهای محیط: شاعر به صداهای مختلفی اشاره میکند، از جمله صدای پرندهها و بچهها، که همگی نماد زندگی و شادی هستند، اما او در دنیای خود احساس غم و انزوا میکند.
5. نگاه به زندگی: او به چشمهای خود، که نمایانگر زندگیاش هستند، خیره شده است. این چشمها مضطرب و ترسان هستند و از نگاه او فرار میکنند.
6. سوال از قلهها: شاعر از قلهها و اوجها سؤال میکند و به این فکر میکند که آیا این راههای پیچیده به جایی میرسند یا نه. او احساس میکند که همه چیز بیفایده است.
7. فریب واژهها: او از واژههای ساده و فریبنده انتقاد میکند و به این فکر میکند که آیا زیبایی واقعی وجود دارد یا خیر.
8. احساس بیابان: شاعر احساس میکند که روحش در بیابان گم شده و ایمانش را از دست داده است. قلبش ناتمام است و هیچ چیز نمیتواند آن را کامل کند.
9. پناه خواستن: او از چراغها، خانهها و زنان ساده پناه میخواهد. این درخواست پناه نشاندهندهی نیاز او به محبت و حمایت است.
10. عشقهای حریص: شاعر به عشقهایی اشاره میکند که میل به بقا دارند و زندگی را با درد و رنج توأم میکنند.
11. رها شدن: او احساس میکند که رها شده و به سوی خطرات پیش میرود. این حس رها شدن مانند لاشهای بر آب است.
12. تجربه مرگ: او حس مرگ را در بدنش احساس میکند و یأس او بزرگتر از صبوری روحش شده است.
13. پیام بهار: در نهایت، بهار به او میگوید که هرگز پیش نرفته بلکه فرو رفته است؛ یعنی او در غم و اندوه خود غرق شده و نتوانسته جلو برود.
نتیجهگیری:
این شعر نمایانگر احساسات عمیق انسانی، تنهایی، غم و جستجوی معنا در زندگی است. شاعر با استفاده از تصاویری زیبا و عاطفی، ما را به تفکر دربارهی زندگی، عشق و نیاز به پناهندگی دعوت میکند.
مطلب مشابه: شعر شماره ۷ از مجموعه اشعار فروغ فرخزاد؛ معشوق من با آن تن برهنه بیشرم
مطلب مشابه: شعر شماره ۶ از مجموعه اشعار فروغ فرخزاد؛ شادم که در شرار تو میسوزم
فالهای سرگرمکننده روزانه
پیشنهادهای منتخب فال را متناسب با این بخش ببینید.










