شعر در مورد دویدن؛ اشعار جالب درباره دوری و دویدن به سوی مقصد

در سایت ادبی و هنری روزانه چندین شعر در مورد دویدن را برای شما دوستان قرار داده‌ایم. این اشعار زیبا دارای معنای مختلفی هستند و قطعا مورد پسند شما خواهند بود، پس اگر به دنبال چنین اشعاری هستید، در ادامه با ما باشید.

شعر در مورد دویدن؛ اشعار جالب درباره دوری و دویدن به سوی مقصد

شعر دویدن از بیدل دهلوی

نقشم از ضعف به اندیشهٔ دیدن نرسید

نامم ازگمشدگیها به شنیدن نرسید

زین خمستان هوس نشئهٔ وهمی داریم

که به تر، طیب دماغم نرسیدن نرسید

طبع آزاد مرا ز آفت دوران غم نیست

پیکر سرو ز پیری به خمیدن نرسید

بال معنی نکشد کوشش هر بی‌سر و پا

اشک را منصب بینش به دویدن نرسید

غیر نومیدی از این باغ چه گل خواهم چید

رنگ افسرده من گر به پریدن نرسید

بسمل ناز تو گر بال کشد وحشت کو

جوهر آینه هرگز به تپیدن نرسید

تار و پود نفس صبح همان باب فناست

خرقهٔ هستی ما جز به دریدن نرسید

غنچه‌سان‌، قطرهٔ اشک مژهٔ شاخ‌ گلیم

سعی ما خون شود اما به چکیدن نرسید

هر کجا پای نهی خاک به زیر قدم است

ما نرفتیم به جایی‌که رسیدن نرسید

چشم روزن مگر از بی‌نگهی دریابد

ورنه این ذره که ماییم به دیدن نرسید

چه کنم با دو جهان بار ندامت بیدل

قوت من که به یک ناله کشیدن نرسید

شعر دویدن از همام تبریزی

شعر دویدن از همام تبریزی

ای آرزوی چشمم رویت به خواب دیدن

دوری نمی‌تواند پیوند ما بریدن

ترسم که جان شیرین هجران به لب رساند

تا وقت آن که باشد ما را به هم رسیدن

موقوف التفاتم تا کی رسد اجازت

از دوست یک اشارت از ما به سر دویدن

تا روح بر نیاید جهدی همی نمایم

مشتاق را نشاید یک لحظه آرمیدن

چشمی که دیده باشد آن شکل و آن شمایل

بی او ملول باشد از روی خوب دیدن

ما را به نیم‌جانی وصلت کجا فروشند؟

ارزان بود به صد جان گر می‌توان خریدن

غیرت همی نماید بر گوش دیدهٔ من

کز دور می‌تواند پیغام تو شنیدن

حیران شده است عقلم در صنع پادشاهی

کز خاک می‌تواند خورشید آفریدن

باشد همام شب‌ها در آرزوی خوابی

وقتی مگر خیالت در بر توان کشیدن

مطلب مشابه: شعر زندگی + مجموعه اشعار زیبا در مورد زندگی سخت و ساده از بزرگان

اشعار و جملات زیبا با موضوع دویدن

کسی که میخواد بره

دویدنو یادش بدین

یه لقمه نون پنیرم بذارین توی جیبش

تو راه ضعف نکنه برگرده …

گاهی بادویدن برای

رسیدن به کسی

نفسی برای ماندن در کنار او نخواهی داشت!!!

پس با کسی بمان

که نصف راه را

به سمتت دویده باشد…

از شروع این جهان، مرد از پیِ زن می دوید

از پیِ مردان دویدن را زلیـخا باب کرد

دویدن و مسابقه دادن بخش مفرح قضیه است

جایزه ای است برای تمام تلاش هایی که کرده ایم

کسی که از شما کارهای بیشتری دارد،

اکنون در حال دویدن است

من نمی گویم که قرار است کار ساده ای باشد…

اما می گویم که قرار است ارزشش را داشته باشد

مطالعات دیگری هم هستند که نشان می دهد

دویدن شاید از قرص ضد افسردگی هم موثرتر باشد.

دویدن یک ابزار قدرتمند برای افزایش عزت نفس در کودکان است

و برای افراد جوان نیز همین تاثیر را دارد.

سوسکی که دویدن بلد نیست به دمپایی میگه : تقدیر

اشعار و جملات زیبا با موضوع دویدن

با دویدن برای رسیدن به کسی

نفسی برای ماندن در کنار او نخواهی داشت !

با کسی بمان

که نصف راه را به سمتت دویده باشد !…

حال ما در زندگی حال آن فردی است که

در سرازیری می دود و برای باقی ماندن

بر دو پای خود ناگزیر از دویدن است

و اگر بخواهد توقف کند به زمین در خواهد غلتید…

مطلب مشابه: شعر درباره آرامش + مجموعه اشعار زیبا و خاص در مورد آرامش زندگی

شعر دویدن و نرسیدن

دویدن و نرسیدن فقط نصیبم بود

چقدر راه نرفته که تویِ جیبم بود

هزار خرمن اندوه و حسرت گندم

هزار فتنه ی پنهان درون سیبم بود

گمان بی تو سرودن جوانه می زد و غم

به جای موی تو بر شانه ی غریبم بود

مرا ندیده گرفتن پیامدش این بود ‌

که هر چه بی سر و پا منکر و رقیبم بود

چقدر غربت دنیا برایمان صعب است

چقدر حادثه در طالع عجیبم بود

وتن که پاره و زخمی از این حکایت هاست

و من که وصله ی پیراهنم صلیبم بود

محمدحسین ناطقی

دویدن و….نرسیدن…

همیشه قصه همین است

اگر نسیم صبا هم شوم

ز دام و بند آزاد

دوباره زجر حقایق

دوباره حکم چنین است

دویدن و…نرسیدن…

دوباره قصه همین است…

گاهی به یغما می بریم “ما”ی خودمان را وقتی:

خسته می شویم از نرسیدن های بی فرود!

دلتنگیم از بودن های بی وجود!

خالی می شویم از احساس های بی اساس،

سردیم از زمستان های بی احساس،

و می میریم بی آنکه روزی متولّد شده باشیم!

سخت،سقف احساس هایمان فرو می ریزد،

و چه آسان، همیشه ،لحظه ی آغاز،پایان می یابد!

و همچنان می آموزیم دنیا یعنی دویدن ها ،

نرسیدن ها، نبودن ها،

خونِ دل خوردن ها…

دنیـــــــــــــــــا ! کــــــــــــات!!

روزهای که رفته همش

روزهایم دوباره می آیند

روزهای پاکی و بی باکی

روز های تقدس من و تقدس قلبم

روزهای به آسمان رفتن

– به عرش پیوستن

رشته ای مهرعشق با خدا بستن- ویا

روزهای دلم را به بهانه یک فرشته ای زمینی

بار بار شکستن

روزهایم دوباره می آیند،

باز این خالیگاه عاشقانه ام پرشد

گلوله های مرگبار زمان

هیچگاهی نتوانستند، از لحظ های طلایی و شاعرانه ام بگذرند

برای عشق بود لحظه های را که انتحار کردم

برای دوست داشتن بود گریه های را که

قطره

قطره

قطره

به تو

نثار کردم

من همیشه مملو بودم

مملو از توکه بی بهانه ترین بهانه ای هستی برایم

مملو ازفرشته های شعر

مملو از حسرت همیشه بودن با تو

مملو از حسرت دویدن و نرسیدن به تو

مملو ازآروزهای که برایم دادی

مملو ازاولین دیدارمن با جاودانگی- با تو

آخ باز چه میشود،

دستی قلبم را مشگافد، و خاطراتم را یکه یکه بیرون میریزد

آخ باز چه میشود، موجی دیوانه ام میکند،

– باز چه میشود، دردی گلوی روحم را از ریسمان قلبم می آویزد،

– آخ باز چه میشود، آلهه های شعربه گرد من میچرخند،

– الهه های شعر! خوش آمدید،

– متنفرم از شما، از شما که، دیر آمدید

– متنفرم از اینکه دیر آمدید

– روزهایم دوباره می آیند

– روز هایم دوباره می آیند

– روزهای رفته ام دوباره می آیند!

– شاید تو می آیی!

برای خواب پریشان من بیا و قصّه بگو

برای دلخوشی ام از خدای خفته بگو

…برای رفتن و رفتن بگو که دیر شده

از این هوای بسته ی تقدیر و راه بسته بگو

میانِ سرخوشی از خوابهای رنگیِ صبح

از آفتابِ شکسته وز آن هوای خسته بگو

هزار هزار قصّه ی ناگفته و شبِ تبدار

تو از تقاصِ شب و قصّه از گلوی بسته بگو

برای سرخوشیِ تلخ و بیقراری من

از این زمانه ی موهوم و بختِ بسته بگو

برای راز و نیازم به سوی قبله ی موعود

از این دویدن و نرسیدن به آن خدای رفته بگو

بیا و از درِ رحمت شبی کنارِ بسترِ من

برای خوابِ پریشانِ من،دوباره قصّه بگو

منم آن مسافر خسته در انتهای خیابان

که قدم میزند تنهایی خودش را

خسته از سفرهای پی در پی

خسته از قطارهای رفته از ایستگاه

و ساعت های خوابیده

کدامین راه به تو میرسد؟

اندکی بایست و برای یک بار

انتظارم را بکش…این همه صندلی های خالی….

من هلاکم از این همه دویدن و نرسیدن

شعر دویدن و نرسیدن

فاصله

از اینجا تا تو

چند اتوبان و کلى خاطره

فاصله از تو تا من

پل هایى سوار بر دوش هم

فاصله ام از تو

حیاط کوچک و پلکانى کهنه

و تار و پود یک پیراهن

مى آیم نرم نرمک

تا رسیدن چند گام بیشتر نیست

از کنار دیوار ها مى گذرم

تمام خطوط عابر پیاده را مى دوم

به عابران مست شهر تنه مى زنم

از کنار هوش کودکانه مدرسه ها

از کنار مردمان دچار

دچار به دویدن و نرسیدن

دچار به مرگ و نخندیدن

مى گذرم

دیگر فاصله اى نمى ماند

جز یک کوچه

درى که تو باز مى کنى

پنجره اى که مى بندى

و پیراهنى که اگر نبود

من محرم تمام شبهاى تنهایى تو مى شدم

مطلب مشابه: شعر در مورد دنیای فانی؛ اشعار با معنی درباره مرگ و زندگی

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.