رباعیات خاقانی؛ مجموعه 50 رباعی و شعر کوتاه عاشقانه خاقانی

در این بخش از سایت ادبی روزانه بهترین رباعیات خاقانی را برای شما دوستان قرار داده‌ایم. افضل‌الدّین بدیل بن علی خاقانی شروانی، متخلّص به خاقانی (520 قمری در شَروان – 595 قمری در تبریز) از جمله نامدارترین شاعران ایرانی و بزرگ‌ترین قصیده سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید.

رباعیات خاقانی؛ مجموعه 50 رباعی و شعر کوتاه عاشقانه خاقانی

رباعی‌های زیبای خاقانی شاعر بزرگ ایرانی

دود تو برون شود ز روزن روزی

مرغ تو بپرد از نشیمن روزی

گیرم که به کام دوست باشی دو سه سال

ناکام شوی به کام دشمن روزی

گر من نه به دل داغ برافکنده‌امی

با تو ز غم آزاد و تو را بنده‌امی

ور من نه ز دست چرخ پر کنده‌امی

در پای تو کشته و به تو زنده‌امی

رباعی‌های زیبای خاقانی شاعر بزرگ ایرانی

سلطانی و طغرای تو نیکو رویی

رویت زده پنج نوبت نیکویی

در خاقانی نظر کن از دل جویی

کو خاک تو و تو آفتاب اویی

در مجلس باده گر مرا یاد کنی

غمگین دل من به یاد خود شاد کنی

بیداد به یکسو نهی و داد کنی

وز بندگی و محنتم آزاد کنی

خاقانی اگر سر زدهٔ یار آیی

در سرزدگی مگر کله دار آیی

میکوش که گم کردهٔ دلدار آیی

کر گمشدگی مگر پدیدار آیی

راهی که در او خنگ فلک لنگ شدی

از وسعت او دل جهان تنگ شدی

در خدمت وصل تو روا داشتمی

هر گامی مرا هزار فرسنگ شدی

ای زلف بتم عقرب مه جولانی

جادو صفتی گرچه به ثعبان مانی

آخر نه بهشت حسن را رضوانی

دوزخ چه نهی در جگر خاقانی

شب‌های سده زلف مغان‌فش داری

در جام طرب بادهٔ دلکش داری

تو خود همه ساله سدهٔ خوش داری

تا زلف چلیپا و رخ آتش داری

روزی که سر زلف چو چوگان داری

آسیمه دلم چو گوی میدان داری

آن شب که همی رای به هجران داری

آفاق به چشم من چو زندان داری

از شهر تو رفت خواهم ای شهرآرای

جان را به وداع کوتهی رو بنمای

از جور تو در سفر بیفشردم پای

دل را به تو و تو را سپردم به خدای

امروز به خشک جان تو مهمان منی

جان پیش کشم چرا که جانان منی

پیشت به دمی ز درد تو خواهم مرد

دردت بکشم بیا که درمان منی

خاقانی را همیشه بیغاره زنی

هم نیش به جان او چو جراره زنی

اندر غم تو دلم دو صد پاره شده است

صد شعله بر این دل دوصد پاره زنی

خاک شومی گرنه چنین خون خوریی

نازت برمی گرنه چنین کافریی

گر با دل من به دوستی درخوریی

زین دیده بران دیده گرامی‌تریی

مطلب مشابه: دو بیتی های خاقانی شامل زیباترین اشعار او ( 40 دو بیتی ناب عاشقانه)

مطلب مشابه: بهترین غزلیات خاقانی؛ مجموعه شعر عاشقانه و غزل شاعر بزرگ ایرانی

رباعی‌های زیبای خاقانی شاعر بزرگ ایرانی

سیمرغ وصالی ای بت عالی رای

دادی لقبم همای گیتی آرای

من فارغم از دانهٔ هرکس چو همای

تو نیز چو سیمرغ به کس رخ منمای

بیدل نیمی گر به رخت بنگرمی

گمره نیمی گر به درت بگذرمی

غمخوار توام کاش تو را درخورمی

گر درخورمی تو را چرا غم خورمی

هر نیمه شبم تبم مرتب بینی

ناخن چو فلک، عرق چو کوکب بینی

هر چاشتگهم کوفتهٔ تب بینی

از تب خالم آبله بر لب بین

عکس نوشته اشعار خاقانی

گر کشتنیم چنان کش از بهر خدای

کز بنده شنوده باشی از روح افزای

زان میگون لب و زان مژهٔ جان فرسای

مستم کن و آنگه رگ جانم بگشای

تیمار جهان غصه خوری ارزد؟ نی

دیدار بتان نوحه‌گری ارزد؟ نی

بیچاره پیاده را که فرزین گردد

فرزین شدنش نگون سری ارزد؟ نی

خاقانی اگر شیوهٔ عشق آغازی

یارانت خسند با خسان چون سازی

تو چشمی اگر در تو خسی آویزد

چندان مژه برزن که برون اندازی

از عشق صلیب موی رومی رویی

ابخاز نشین گشتم و گرجی کویی

از بس که بگفتمش که مویی مویی

شد موی زبانم و زبان هر مویی

از گردون بر نتابم این بی‌آبی

خون شد دل و اشک آتشی سیمابی

روزی به سرشک و نالهٔ چون دولاب

آتش فکنم در فلک دولابی

مطلب مشابه: اشعار خاقانی + مجموعه شعر، غزلیات، رباعیات و قصاید خاقانی شاعر معروف ایران

عکس نوشته اشعار خاقانی

من بودم و آن نگار روحانی روی

افکنده در آن دو زلف چوگانی گوی

خصمان به در ایستاده خاقانی جوی

من در حرم وصال سبحانی گوی

از بلبل گل پرست خوش سازتری

کبکی و ز دراج خوش آوازتری

در حسن ز طاووس سرافرازتری

وز قمری نغز گوی طنازتری

گر یک دو نفس بدزدم اندر ماهی

تا داد دلی بخواهم از دل‌خواهی

بینی فلک انگیخته لشکرگاهی

از غم رصدی نشانده بر هر راهی

خاقانی را طعنه زنی هرگاهی

کو طلبد به نجوید راهی

حقهٔ مرجان نشود هر ماهی

از پس نه ماه نزاید ماهی

اشعار زیبای خاقانی در قالب رباعی

آن سنگ‌دلی و سیم دندان که بدی

ز آن خوشتری ای شوخ زبان دان که بدی

در کار توام هزار چندان که بدم

در خون منی هزار چندان که بدی

تا کی به هوس چون سگ تازی تازی

روباه صفت به حیله سازی سازی

از لهو و لعب نه‌ای دمی واقف خویش

ترسم که همه عمر به بازی بازی

عمرم همه ناکام شد از بیکاری

کارم همه ناساز شد از بی‌یاری

ای یار مگر تو کار من بگزاری

وی چرخ مگر تو عمر من باز آری

ترسا صنمی کز پی هر غم‌خواری

بر هر در دیری زده دارد داری

ز آن زلف صلیب شکل دادی باری

یک موی کزو ببستمی زناری

خاقانی اگر بسیج رفتن داری

در ره چو پیاده هفت مسکن داری

فرزین نتوانی شدن اندیشم از آنک

در راه بسی سپاه رهزن داری

تا بود جوانی آتش جان افزای

جان باز چو پروانه بدم شیفته رای

مرد آتش و اوفتاد پروانه ز پای

خاکستر و خاک ماند از آن هر دو بجای

چون مجلس عیش سازی استاد علی

جان تو و قطرهٔ می قطربلی

چون باز به طاعت آئی از پاک دلی

یحیی‌بن معاذی و معاذ جبلی

مطلب مشابه: ۳۰ شعر عاشقانه زیبا کوتاه شامل اشعار کوتاه و دو بیتی معروف و ناب

اشعار زیبای خاقانی در قالب رباعی

خاقانی اگر پند حکیمان خواندی

پس نام زنان را به زبان چون راندی

ای خواجه به بند زن چرا درماندی

چون تخم غلام‌بارگی بفشاندی

از کبر مدار در دل خود هوسی

کز کبر به جائی نرسیده است کسی

چون زلف بتان شکستگی پیدا کن

تا صید کنی هزار دل هر نفسی

رباعیت شاهکار خاقانی

خاک ار ز رخت نور برد گه گاهی

منزل به فلک برآورد چون ماهی

ور سرو به قامتت رسد یک راهی

بالا به زمین فروبرد چون چاهی

ای یافته از فضل خدا تمکینی

گاهی که شود دچار با مسکینی

باید که نوازشی بیابد از تو

از جود رسانی به دلش تسکینی

نفسم جنب غرامت است ای دلجوی

کو تیغ که غسل‌ها توان کرد بدوی

جلاد منا!به آب آن تیغ دو روی

یک راه ز من جنابت نفس بشوی

یک نیمه ز عمر شد به هر تیماری

تا داد فلک به آخرم دلداری

بر من فلکا تو را چه منت؟ باری

تا عمر به نستدی ندادی یاری

خاقانی اگر در کف همت گروی

هان تا ز پی جاه، چو دونان ندوی

فرزین مشو ای حکیم تا کژ نشوی

آن به که پیاده باشی و راست روی

بر سر کنم از عشق تو خاک همه کوی

ای برده مرا آتش تو آب از روی

من عاشق زار تو چنانم که مپرس

تو لایق عشق من چنانی که مگوی

چون مرغ دلت پرید ناگه تو که‌ای؟

چون اسب تو سم فکند در ره تو که‌ای؟

بر تو ز وجود عاریت نام کسی است

چون عاریه باز دادی آنگه تو که‌ای؟

خاقانی اگر به آرزو داری رای

نه دین به نوا داری و نه عقل به جای

عقل از می همچو لعل سنگ اندر بر

دین از زر گل پرست خار اندر پای

رباعیت شاهکار خاقانی

تا آتش عشق را برافروخته‌ای

همچون دل من هزار دل سوخته‌ای

این جور و جفا تو از که آموخته‌ای

کز بهر دل آتشین قبا دوخته‌ای

ای با تو مرا دوستی سی روزه

از خدمت تو وصل کنم دریوزه

گفتی که چرا تو آب را نادیده

ای جان جهان سبک کشیدی موزه

ای گشته دلم در غم تو صد پاره

عیش و طرب از نزد رهی آواره

من خود که بوم؟ کشته‌ای اندر غم تو

شیران جهان چو روبهان بیچاره

تا زلف تو بر بست به رخ پیرایه

بر عارض تو فکند مشکین سایه

ای حور جنان تو پیش من راست بگو

شیر تو که داده است، که بودت دایه؟

گفتم پس از آن روز وصال ای دلخواه

شب‌های فراقت چه دراز آمد آه

گفتا شب را در این درازی چه گناه

شب روز وصال است که گردیده سیاه

مطلب مشابه: شعر عاشقانه پر معنی { گلچین اشعار ناب احساسی شاعران بزرگ }

پیشنهاد مرتبط

فال‌های سرگرم‌کننده روزانه

پیشنهادهای منتخب فال را متناسب با این بخش ببینید.

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.