اشعار نجوا و زمزمه با پروردگار { 25 شعر پر حساسی خدایی }
در این بخش مجموعه اشعار نجوا و زمزمه با پروردگار بزرگ را گردآوری کرده ایم. در ادامه بیش از 25 شعر پر احساس خدایی را آماده کرده ایم با ما همراه باشید.
فهرست اشعار نجوا و زمزمه با پروردگار

آه ای خدا
گاهی برای عرض حاجت می کنم گریه
گاهی هم از روی ارادت می کنم گریهشرمندگی از حال و روز من نمایان است
امروز دارم از خجالت می کنم گریهزنجیرِ نفسم دست و پایم را به هم بسته
آه ای خدا بر این اسارت می کنم گریهشرمنده ام، در حقِ تو خیلی بدی کردم
هرگز نکردی ام ملامت، می کنم گریهگریه به کوهِ معصیت سخت است و دشوار است
اما بر آقایم چه راحت می کنم گریهای کاش این ایام را کرببلا بودم
امسال هم از این خسارت می کنم گریهارباب ما عازم به سمت کربلا باشد
پس حق بده جای عبادت می کنم گریهامروز با مهدیِ زهرا هم صدا هستم
بر آن تنی که گشته غارت می کنم گریهرضاباقریان
پشیمان تر از همه
عبدی که بود پست و هوسران تر از همه
برگشته سر به زیر، پشیمان تر از همهاز خود فرار کرده غلام فراری ات
سوی تو بازگشته گریزان تر از همهیا که مرا مقابل این خوب ها بزن
یا که مرا ببخش نمایان تر از همهاز روی جهل، حال خوشی را که داشتم
بر معصیت فروختم ارزان تر از همهوقتی سلاح اشکِ مرا غفلتم گرفت
ماندم میان معرکه حیران تر از همهغیر از تو ای کریم کسی می خرد مگر؟!
آن را که بی بها شد و ویران تر از همهمن ناامید نیستم از لطف و رحمتت
هستم اگر چه بی سر و سامان تر از همهخواهی گرفت روز حساب و کتاب خلق
بر نوکران فاطمه آسان تر از همهدلبسته ام به لطف کریمان، در این میان
بر رحمت حسین فراوان تر از همهبالای تل زینبیه آه می کشید
اُخت الحسین پاره گریبان تر از همهبر نیزه تکیه داد ولی باز نیزه خورد
شاهی که بود زخمی و عطشان تر از همهمحمد جواد شیرازی
صبح شهادت
سکوت سرمه ای سد می کند راه صدایم را
بخوان از چشم هایم قطره قطره حرف هایم راچنان دل را به دریای حضورت می زنم امشب
که کتمان می کند شن های ساحل ردّ پایم رانمی افتم به چاه جهل اگر در راه، از لطفت
بگیری دست های لب به لب پر از دعایم رامرا در بر بگیر ای آسمان آبی روشن
عوض کن در حصار ابرها حال و هوایم رامرا سرگرم عیش و نوش دیدی بارها، اما
نیاوردی به رویم، ای همه خوبی، خطایم راپس از عمری مسلمانی مبادا گم کنم در شهر
میان برج های قد علم کرده خدایم راسر از سجاده تا صبح شهادت برنمی دارم
مگر رنگین کنم با خون، شب بی انتهایم رامیثم داودی
مطلب مشابه: جملات تاکیدی مثبت و شکرگزاری [ 30 جمله مثبت و خالصانه سپاس از خدا ]
مطلب مشابه: 100 متن معنوی کوتاه؛ جملات قشنگ عرفانی، خدایی و عاشقانه زندگی
یا منتهَی الرَّجا
یارب به حق منزلت و جاه مصطفی
آن اشرف خلائق و خاتم به انبیایارب به حق پادشه انس و جان علی
زوج بتول و شیر خدا شاه لا فَتایا رب به حق فاطمه آن بضعة الرسول
اُمّ الائمه عصمت و ناموس کبریایارب به حرمت حسن مجتبی که اوست
بعد از علی امام و به خلق است مقتدایارب به خون تشنه لب کربلا، حسین
آن کشته ای که جان جهانش بُوَد فدایارب به حق زین العباد نکوخصال
نور خدا که بوده به عبّاد پیشوایارب به جاه و منزلت باقرالعلوم
پنجم امام و بر همه مولا و رهنمایارب به جعفر بن محمد ششم امام
آن صادق مصدَّق و مصداق اتقیایارب به حقِّ موسی جعفر همان که بود
عبدی مطیع و صالح و تسلیم بر قضایارب به حقّ خسرو دین ثامن الحجج
یعنی رضا که بوده به تقدیر حق رضایارب به حرمت نهمین مقتدا جواد
کاو بود کانِ بخشش و سلطان اسخیایارب به حق جاه و جلال دهم امام
اِبن الرّضا علیِّ نقی فخر اولیایارب به عزت حسن عسکری که اوست
حجت به خلق عالَم و عالِم به ماسوایارب به حقِّ مهدی غائب امام عصر
شمس الضُّحی، امام هدا، ختم اوصیاسلطان دین و نور مبین صاحب الزَّمان
پآخر امام و، کهف ورا، سید الهُدیدر پشت ابر گرچه نهان است همچو مهر
روشن جهان از اوست چو خورشید در سمایارب به حق جاه و جلال مقرّبین
یارب به انبیای عظام و به اولیاإغفِر لنا فَاِنَّکَ ذوالفضل و الکرم
یا غافَر الذّنُوب و یا واسعَ الدُّعاما بندگان خوار و ذلیلیم و خاکسار
تو چاره ساز و بنده نوازی و ذوالعُلااز ما خطا و معصیت اندر تمام عمر
از تو عطا و عفو و گذشتن ز هر خطا«خادم» که غیر جُرم و گناهش نبوده کار
دارد امید عفو تو یا منتهَی الرَّجاغلامحسین صدیقیان

اذن شفاعت
دمی با آه خلوت کن، بگیر ای دل جلا اینجا
یا سبقت بگیر از خلق، با رنگ خدا اینجابه نفس خویش غالب باش تا صاحب نفس باشی
خدایی می شوی با نفس خالی از هوا اینجاگواهم آیت «لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ الله» است
به استقبالِ استغفار می آید، رجا اینجامن آداب زیارت را مفاتیح الجنان دیدم
شنیدم «فَادْخُلُوها خالِدِین» را بارها اینجاریاض الجنة است این جا نیازی بر ریاضت نیست
رضایت نامه ای کافی ست با مهر رضا اینجابه اشکی باز گردان آبروی رفته را برگرد
بجو از چشمۀ خیر کثیر آب بقا اینجادل از دنیا بکن جانا، بزن دل را بر این دریا
به چشم دل ببین دریای غفران خدا اینجاگناهانی ست مخفی از همه «بینی و بین الله»
که مشروط است عفو آن به امضای رضا اینجارضای او «رَضِیَ اللهُ عَنهُم وَ رَضوا عَنهُ» است
اگر مشتاق رِضوانٌ مِنَ اللهی بیا اینجاخدا با دستخط او خطای خلق می بخشد
به دست راست آید نامهٔ اعمال ما اینجاشکست ای دل طلسم ما، نرفت از یاد اسم ما
بهانه داده دست عاصیان شیخ بها اینجاصدای زنگ ساعت می برد زنگ دل ما را
که در دل می دمد هر ثانیه حمد و ثنا اینجامقرب باش با یارب لبالب باش از لبیک
«أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاع» است لبیک دعا اینجاکنار خود امامی مهربان تر از پدر داریم
که حاصل می برند از فضل او خلق خدا اینجابه امر «رَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِیلا» تلاوت کن
بخوان وصف مقام انبیا و اولیا اینجاقرائت کن «لَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَ مَا فِی الْأَرْض»
بیا با آیت الکرسی به عرش کبریا اینجاتضرع کن در این مضجع بخوان «مَنْ ذَا الَّذِی یَشْفَع»
بگیر اذن شفاعت از عزیز مرتضی اینجاعیان بین دو کوه طوس، طور زادۀ موساست
به چشم دل تماشا کن تجلای خدا اینجاتجلی می کند دائم صفات کبریا اینجا
همه اسمای او حُسناست «فَادْعُوهُ بِها» اینجا«مَن اَرجوهُ لِکُلِّ خَیر» را در این حرم دیدم
که با «أینَ لِیَ الخَیر» آشنایم سال ها اینجاسحرهای دعا را با دعاهای سحر دریاب
بیا لب بر دعا وا کن که می یابی بها اینجاشب و روز دلم با روضه و روزه هماهنگ است
که دارد آه من آهنگ تسبیح خدا اینجاخوشا سی روزۀ ختم کتاب از باء بسم الله
خوشا حمدی که باشد افتتاحش با ثنا اینجابه هر ختمی نثار روح خود رحمت فرستادیم
به ذکر فاتحه وا شد گره از کار ما اینجاحریمش باب حاجات و کلید آن مناجات است
دعا کن هرچه می خواهی که می بخشد خدا اینجاملائک هر شبش را با سلامی قدر می دانند
همه تا مطلع الفجر فرج گرم دعا اینجایکی تسبیح خوانِ «سَبِّحِ اسْمَ رَبِّک الْأَعْلَی»ست
یکی با آیه های سجده دارد اعتلا اینجایکی با سجدۀ «والنَّجم» در نجوای معراج است
یکی گرم مناجات است با «شمس» و «ضحی» اینجاتمنا کن حقایق را، بدان قدر دقایق را
به قرآن «لَیسَ لِلْإِنْسانِ إِلَّا ما سَعی » اینجاطواف زائر او آیتی از «سعی مشکور» است
که مشهود است «أَنَّ سَعْیهُ سَوْفَ یرَی» اینجاخوش آن سائل که ذکر دائمش «اَوفِ لَنَا الکَیل» است
خوش آن زائر که بیند «ثُمَّ یجْزَاهُ الْجَزَا» اینجابه هر خیری که نازل می شود آری فقیرم من
عجب سرمایه ای دارم به امید خدا اینجادو دست خالی آوردم پر از عطر دعا اینجا
عجب جمع نقیضینی ست این فقر و غنا اینجابه «إِنَّ اللهَ تَوَّابٌ رَحِیم» امّیدوارم من
که دیدم در زیارت «رحمةالموصوله» را اینجا«الهی لا تُؤَدِبنِی»، «الهی لا تُعَذِّبنِی»
مرا تأدیب کن با رأفت و لطف و عطا اینجا«الهی لا تعاقبنی» اجابت شد، یقین دارم
اگر لطفت نبود امشب نمی خواندی مرا اینجامن آن عبد گریزانم پناهم داده سلطانم
وگرنه بوده جای مجرمی چون من کجا اینجا؟!از این درگاه هرگز دست خالی برنمی گردم
که نگذاری بماند بنده محروم از عطا اینجاوفا آیینه ای دارد که می گیرد صفا اینجا
عطا گنجینه ای دارد که می یابد بها اینجاهجوم سائلان دور ضریح او مجابم کرد
همه دیدند ازاو خیر و کسی نشنیده لا اینجاعنایاتش عیان باشد، چه حاجت بر بیان باشد
کراماتش نمی گنجد به ظرف لفظ ما اینجاحرم هرگاه مهمانم، امین الله می خوانم
نمی بینم کسی غیر از علیّ مرتضی اینجابه «اللهم فَاجعَل نَفسی» آری مطمئن هستم
که صادر می شود امر قَدَر، حکم قضا اینجا«وَ اِلْحِقْنی بِنُورِ عِزِّکَ الْاَبْهَج» دلیل ماست
به بهجت می رسد قلب محبان رضا اینجازیارت، جامه ای خواهد که از تقواست تشریفش
شهادت، نامه ای خواهد به تصدیق وفا اینجا«فَمِنهُم مَن قَضی نَحبَهُ» فدای آن که در این ره
سر تسلیم دارد پای پیمان رضا اینجاگروهی منتظر عمری دعای عهد می خوانند
گروهی ندبه ها دارند هر صبح و مسا اینجابه هر اِذنی که می گیرم دم درگاه، می گریم
که می افتم به یاد روضۀ خیرالنسا اینجابخوان با آدم و نوح از مقام آل ابراهیم
ببین در آل عمران، آیتی از مصطفی اینجاحسین این آیه را وقت وداع اکبرش خوانده ست
بخوان تا کربلایی تر شود دل های ما اینجابه رسم دعبل ای دل دم بزن از آه اهل البیت
مصیبت خوان شده «قبرٌ بطوس یالها» اینجاسیدمحمدرضا یعقوبی آل
مطلب مشابه: متن کوتاه عارفانه خدا [ 40 جملات ناب عرفانی قشنگ درباره خداوند ]
مطلب مشابه: جملات زیبا درباره خدا؛ جملات تاثیرگذار پرمعنا، خاص و زیبا درباره خداوند

لطفِ آقا
چشمِ تو دنبالِ خود چشمانِ ما را می کِشد
منتِ این اشک ها را لطفِ آقا می کِشددر کجا می آیی و گیسو پریشان می کنی
می کُشد ما را غمت تا آه زهرا می کِشدآخرِ این روضه گردی هایِ ما خیر است خیر
عاقبت دستِ تو دستی بر سرِ ما می کِشدتا که مجنون می شود بیمار راحت می شود
آه مجنون دارد اما درد، لیلا می کِشدنوکری کردیم اما کار دست دیگریست
بارِ ما را حضرت زهرا همین جا می کِشدما خرابش می کنیم و او درستش می کند
خوب معلوم است خانوم نازِ ما را می کِشدما گناه آلوده ایم اما عروجِ ماست اشک
گریه کن با گریه اِی دل کار بالا می کشدگفت عقبای خودت را صرف دنیایت مکن
می روی دنبال آن، دنیا ولی پا می کِشدخوب شد هستی وگرنه عمه ات غش می کند
روضه خوان تا ناله های وا حسینا می کشد
می سوزم در فراغت
شب تا سحر جز نام تو نجوا ندارد
کی گفته عاشق شب یلدا ندارد؟دلداده تنها لذتش دیدار یار است
وابستگی به لذتِ دنیا نداردمی سوزم و می سازم عمری با فراقت
همواره جز آتش که جایی را نداردهر فصلی از عمرم زمستان است بی تو
دنیایِ بی تو واقعاً گرما نداردما را به عنوان غلامت می شناسند
بی تو کسی کاری به کارِ ما نداردای خوش به حال آنکه مثلِ مهزیارت
جز دیدن تو در سرش رویا ندارداز دیدنت محروم می ماند یقیناً
چشمی که رنگ و بویی از تقوا نداردوقتی که جای بهتر از ما خیمۀ توست
دیگر برایِ روسیاهان جا نداردتا زنده ام می بینمت یا نه بگو که
این نوکرت توفیق دارد یا ندارد؟گر چه بدم اما تو را می خواهم آقا
مجنون تمنایی به جز لیلا نداردخوشبخت آنکه انتخابش کرده ای تو
بدبخت آن که این لیاقت را نداردهر جایِ هیئت که نشستم فیض بردم
پایین و بالا مجلس آقا ندارد
عهد قربت و بیعت
غریبم، جز تو می دانم رفیق و آشنایی نیست
صدایت می زند اندوه من، جز تو خدایی نیستبلد یا نابلد سوی تو می پوید نیاز من
که جز ناز تو در شش سوی عالم ماجرایی نیستهمین هیچم که محتاج تو هستم هرچه فرمایی
همین هیچم همین هم بر درت کم ادعایی نیستکجاها رفته ام در جستجو، برگشته ام خالی
کجایی ای که خالی از تو می دانم که جایی نیستتو را می خوانم امشب بر بلندی های فریادم
ببین در کوهسار ناله جز بغضم صدایی نیستعجیب از این و آن آزرده ام بی تاب و بیمارم
فقیر آب و نان را جز نگاه تو دوایی نیستچنین پاشیده گرد مرگ در هر کو فراموشی
که جز نام تو در هستی دگر دارالشفایی نیستسبک تر آه پیمایی کنید ای اشک های من
که از اهل نظر من دیدم اینجا رد پایی نیستیمن تا شام می سوزند صدها خیمه در داغت
به خون غلتیده سقا، دستگیر و آشنایی نیستچه می گوید صدای گریۀ نوزادگان هر سو
که جز فریاد اصغر در نی عالم نوایی نیستفدای بانگ هل من ناصرت، ای غرق خون خورشید!
همه تن پاسخم جانا کزین خوشتر صلایی نیستپر از شور قیامت، هر شهید تازه لبیکی ست
به غیر از عهد عاشورا جهان را ماجرایی نیستعلی محمد مؤدب
بیچاره تر
کیست از این بی نوا بیچاره تر
کیست در کویت ز من آواره ترکیست در آوارگی صاحب مکان
هر کجا باشم کنار لا مکانکیست این درمانده را گردد مجیب
غیر تو ای بهترین یار و حبیبمن بذکر نامت عادت کرده ام
مستی از جام سعادت کرده اموای اگر رویت بگردانی زمن
مستیِ کویت بگردانی زمنمن بدرگاه تو رو آورده ام
دیده ای در جستجو آورده امهرکه از درگاه خود می رانَدَم
نازنین ارباب من می خوانَدَممن غبار کاروان را دیده ام
سوز زنگ قافله بشنیده اممن هم آخر کربلایی می شوم
با دعایی نینوایی می شومبا حسین و زینب و عباس او
می شوم همراه باغ یاس اوبر دعای اصغرش دل بسته ام
بر سه ساله دخترش دل بسته امبا علی اکبر من و هم عهدی ام
تا ابد پای رکاب مهدی امخرّم آن روزی که عبدت می شوم
با سر و جان خرج عهدت می شوممحمود ژولیده
مطلب مشابه: شعر در مورد مهربانی خدا؛ مجموعه اشعار در وصف بخشندگی و مهر خداوند بزرگ
مطلب مشابه: متن انگیزشی با موضوع خدا + جملات انرژی دهنده و امید به پروردگار
ببخش
مرا به ابر، به باران، به آفتاب ببخش
مرا به ماهی لرزان کنار آب ببخشدلم زبانهٔ آتش، دلم خرابهٔ شام
مرا به خاطر این خانهٔ خراب ببخشببین! خرابی من از حساب بیرون است
مرا بگیر در آغوش و بی حساب ببخشتمام عمر حواست به حال و روزم بود
تمام عمر خودم را زدم به خواب، ببخشاگر شکسته پر و روسیاه آمده ام
مرا به نور حسین بن آفتاب ببخشحسین گفتم و گفتی حسین عشق من است
مرا به عشق عزیز ابوتراب ببخشهمیشه جانب او گفتم «السلام علیک»
مرا به لطف فراوان آن جناب ببخششنیده ام که تو با کودکان رفیق تری
مرا به گریهٔ شش ماههٔ رباب ببخشناصر حامدی
به لطف علی
بخوان که اشک بریزم کمی به حال خودم
دل شکستۀ من! ای شکسته بال خودمبخوان به لهجۀ اشک و بخوان به لحن سکوت
چقدر خسته ام از لحن قیل و قال خودماگر رسید صدایت به شور عشق بگو
مرا رها نکند لحظه ای به حال خودمشب معاشقه قرآن به سر بگیر و بخوان
که رزق گریه بگیرم برای سال خودمقرار بود من و تو به آسمان برسیم
مرا ببخش که این گونه خود وبال خودمشبی به لطف علی می رسم به صحن نجف
تمام عمر، خوشم با همین خیال خودممحمد میرزایی
هوای وصل
هوای وصل تو ما را کشانده تا اینجا
کریم شهر گدا را کشیده تا اینجاز بسکه دست گرفتی همین بزرگی تو
گدای بی سر و پا را کشیده تا اینجاهمینکه گفت گنهکار یا کریم العفو
دل شکسته خدا را کشیده تا اینجاشمیم پیرهن یوسف اید از عرفات
صدای روضه شما را کشیده تا اینجایقین کنم که تا دسته ها به راه افتاد
نوای ما شهدا را کشیده تا اینجاحسین گفتن ما مسلمیه هر سال
نسیم کرب و بلا را کشید تا اینجاصدای پای محرم به گوش می اید
حسین قافله ها را کشیده تا اینجابنی گفتن یک مادری شب جمعه
چقدر اهل بکا را کشیده تا اینجاسخن ز موی پریشان زینب کبری
امام صاحب عزا را کشیده تا اینجابه یار نیزه سوارش به گریه زینب گفت
کمند زلف تو ما را کشیده تا اینجاز روی بام کسی ناله زد حسین ببخش
که نامه هام شما را کشیده تا اینجاعزیز من نگرانم دلم چه بی تاب است
دگر زمانه اوارگی ارباب استقاسم نعمتی
لحظۀ آخر
چه جای شکوه که با آسمان قرار ندارم
شکسته قفلِ قفس، جرأت فرار ندارمتو باز کرده ای آغوش رو به بی کسی من
به گریه چشم فرو بسته ام که: «یار ندارم!»گناه کردم و با افتخار توبه نکردم
به این بهانه که از خویش اختیار ندارمدلم کدر شد و دستی به رخوتش نکشیدم
به این خیال که آیینه ام، غبار ندارم!اگرچه دیر، به این باور بزرگ رسیدم
که بی تو پیش خودم نیز اعتبار ندارمولی به داد دلم می رسی، نجات دهنده!
درست لحظۀ آخر که انتظار ندارم!میثم داودی
مرا ببخش
بدم، مرا به پیمبر ببخش یا الله
به اشک دیدۀ حیدر ببخش یا اللهتمام دار و ندارم محبت زهراست
مرا به سورۀ کوثر ببخش یا اللهبه اشک چشم حسین و حسن قبولم کن
مرا به این دو برادر ببخش یا اللهبه درگه تو گناه مکرر آوردم
مرا به عفو مکرر ببخش یا اللهببر به کرب وبلا زائر حسینم کن
به آن ضریح مطهر ببخش یا اللهبه دست های علمدار کربلا سوگند
به حرمت علی اکبر ببخش یا اللهبه بانگ العطش نازدانه های حسین
به خون حنجر اصغر ببخش یا اللهبه سیدالشهدا و به خون حنجر او
که شد بریده ز خنجر ببخش یا اللهبه لحظه ای که سر نیزه گشت با زینب
سر حسین، برابر، ببخش یا اللهبه خون میثم تمّار، جرم میثم را
به روی او تو نیاور؛ ببخش یا اللهحاج غلامرضا سازگار
الهی و ربّی
الهی به شور قیام حسین
به فریاد سرخ و پیام حسینبه آنان که محو نگاهش شدند
شهید سرافراز راهش شدندبه هفتاد و دو لالۀ سرافراز
گذشته ز جان هایِ آینده سازبه آتش سواران دشت بلا
به گل های لب تشنۀ کربلابه جان های وارسته از آب و گل
به شش گوشۀ کعبۀ جان و دلبه سرباز شش ماهۀ انقلاب
به دل واپسی های روحِ رباببه مردانِ در عشق، ضرب المثل
ه مرگی که شیرین تر است از عسلبه شیدایی مسلم بن عقیل
به اول شهید از تبار خلیلبه بالا بلندِ علمدارِ عشق
به ساقیِ لب تشنه، سردارِ عشقبه دستی که در علقمه، شد قلم
فایش به عالم، عَلَم شد علمبه آبی که از چشمۀ مشک ریخت
به زینب که از روی تلّ اشک ریختبه گودال بالاتر از طاقِ عرش
به خونی که پاشید بر ساق عرشبه «روز دهم» زیر چرخ کبود
که «خورشید بر نیزه گل کرده بود»۲به قنداقه ای که به معراج رفت
به پیراهنی که به تاراج رفتبه اسبی که کوبید سر بر زمین
به خون های جاری در آن سرزمینبه ماهی که مهرش شده مشتری
به ایثار انگشت و انگشتریبه آیات کهف و به آیات نور
به مهمانی سر، میان تنوربه عاشق ترین خواهر روزگار
که صبر و وفا را، شد آموزگاربه غم های بانوی مَحمِل نشین
به ایراد آن خطبۀ آتشینبه شور مناجات مولا علی
به جان های پیوسته با «یا علی»به تأثیر شب ناله هایِ کمیل
به سوز علی، در دعای کمیلبه دل های عاشق، قراری ببخش
فروغی از آیینه داری ببخشکه نور دل اهل بینش تویی
سرآغاز هر آفرینش توییبه راه تو آنان که سر داده اند
ز فضل تو ما را خبر داده اندالهی! تو دانای راز منی
به بیچارگی چاره ساز منیضمیرم به یاد تو پیوسته شد
زبانم به ذکر تو دل بسته شدبه اکرام تو پرورش یافتم
که از غیر تو، روی برتافتمز در گاهت اُ میّد رأفت مراست
تمنای عفو و عطوفت مراستندارم کسی جز تو فریاد رس
تویی داد خواه و تویی داد رسالهی و ربی! پناهم بده
به سرمنزل عشق راهم بدهمرا جز تو، با کس سر و کار نیست
پذیرندۀ توبه غیر از تو کیست؟نه چشمی نظر می کند سوی من
نه راه فراری فرا روی منتو در ناامیدی امید منی
سر آغاز صبح سپید منیتو گرداندی از من بلا را به لطف
ندیده گرفتی خطا را به لطفبه صد مرحمت ای خدای جلیل
پراکندی از من ثنای جمیلثنایی که شایستۀ من نبود
سزاوار تشریف این تن نبودندیدی به کردار من جز قصور
مرا بردی از چاهِ ظلمت به نورمنم شرمسار از بَدِ حال خود
زمین گیرِ زنجیرِ اعمال خودنشد دامنم پاک از خار ها
شکستم حریم تو را بار هاسزد گر ببارد بلا بر سرم
که در بند نفس جنایت گرمنه این بد دلی، در سرشت من است
حجاب دعا، فعل زشت من استتو آگاهی از زشتی کار من
نباشد نهان از تو اسرار منمرا اشک باران تر از ابر کن
عقوبت اگر می کنی، صبر کنمرا داد دنیا فریب از غرور
به زندانم از آرزوهای دورنباشی اگر دست گیرم هنوز
به نادانی خود دلیرم هنوزمرا خواب غفلت گرفتار کرد
مرا نفس فرمان روا خوار کردپی خواهش دل شدم سال ها
شکسته ست از من پر و بال هاهوای دلم گشت دام فریب
دچارم به این سرنوشت غریبچرا بی اثر اشک و آه من است؟!
که سَدّ اجابت گناه من استگناهم، زیان جای سود آورد
بَلا بر سر من فرود آوردبه کف غیر اندوه چیزی نماند
ز مُلک تو راه گریزی نماندالهی و ربّی! کرم کن کرم
بخوان چون کبوتر مرا در حرمسپردم اگر چند راه خلاف
به فضل تو دارم به صدق اعترافتو پوشیده ای عیب های مرا
ببین گریۀ های های مرامن آنم که بَر خود ستم کرده ام
و کسبِ رضای تو کم کرده امدلم در حریم تو نااهل بود
دلیری من از سَرِ جهل بودمرا نیست هر چند قلب سلیم
مکن چیره بر من عذاب الیمالهی و ربّی! من آن بنده ام
که اینک تهی دست و شرمنده امضعیفم من و دردمند و حقیر
ذلیلم من و مستمند و فقیرز بیم تو در چشم من خواب نیست
به روز عقوبت مرا تاب نیستعقوبت ز اعمال خود می کشم
که طعم عذاب تو را می چشمبه جُرمی که کردم در آن سال ها
اسیرم اسیر سیه چال هاالهی و ربی! تویی دوستم
ببین ضعف من در رگ و پوستمبه نازک دلی کمترم من ز برگ
که می لرزد از بارش یک تگرگتو دانی که افتاده ام روزِ کار
به رنج، از بلای کم روزگاربلایای فردا کجا من کجا؟
کشم بار محنت به این تن کجا؟بلایی که عمرش اَبدمُدّت است
امید فرج کی در آن شدّت است؟چو با یادت آورده ام شب به روز
امیدم تویی، هستی ام را مسوزاگر بر عذابت صبوری کنم
صبوری کی از داغ دوری کنم؟به اکرام تو چشم اگر دوختم
به امید عفوت چرا سوختم؟تو زنجیرِ جانِ مرا باز کن
در آتش، زبان مرا باز کنکه شیون بر آرم در آن آستان
شوم با دل خسته هم داستانبه حسرت بنالم ز دل مثل نای
بگریم بر احوال خود، های هایبخوانم تو را از سویدای جان
که اِی آرمانِ دلِ عارفان!پشیمانم و سرپناهی نماند
به جز آستان تو راهی نماند«عقوبت مکن عذرخواه آمدم
به درگاه تو روسیاه آمدم»۳ندارم به جز لطف تو دادرس
تو بیچارگان را به فریاد رسکه غیر از تو بخشد گناه مرا؟
که رحم آوَرَد اشک و آه مرا؟به آن رحمتی که فراگیر هست
چو باران ز بالا سرازیر هستبیامرز هر بد که من کرده ام
که من ظلم بر خویشتن کرده امنجاتم از این روسیاهی ببخش
به این بی نوا آنچه خواهی ببخشغفورزاده
الهی الهی
الهی الهی، به حقّ پیمبر
الهی الهی، به ساقی کوثرالهی الهی، به صدق خدیجه
الهی الهی، به زهرای اطهرالهی الهی، به سبطین احمد
الهی، به شُبّیر الهی! به شَبّرالهی به عابد! الهی به باقر
الهی به موسی، الهی به جعفرالهی الهی، به شاه خراسان
خراسان چه باشد! به آن شاه کشورشنیدم که می گفت زاری، غریبی
طواف رضا، چون شد او را میسّرمن این جا غریب و تو شاه غریبان
به حال غریب خود، از لطف بنگرالهی به حق تقی و به علمش
الهی به حق نقی و به عسکرالهی الهی، به مهدیِّ هادی
که او مؤمنان راست هادی و رهبرکه بر حال زارم دمی کن نگاهی
به حق امامان معصوم، یک سرشیخ بهایی
مطلب مشابه: جملات انرژی مثبت خداوند [ متن انرژی بخش درباره پروردگار جهانیان ]
مطلب مشابه: متن دلم گرفته ای خدا { 40 متن غم انگیز درد دل با خدا }










