انشا درباره مولانا | مجموعه جدید و اختصاصی برای دانشآموزان اهل شعر

مولانا، سرایندهٔ مثنوی معنوی و دیوان شمس، یکی از درخشانترین چهرههای ادب و عرفان جهان است که با زبانی شورانگیز و اندیشهای ژرف، مفاهیمی چون عشق، فنا، وحدت وجود و رهایی از تعلقات را به تصویر کشیده است. در این بخش از سایت، مجموعهای از انشا درباره مولانا را گردآوری کردهایم تا دانشآموزان با خواندن این نوشتهها، به اهمیت این شاعر بزرگ در غنای فرهنگ و ادب فارسی پی ببرند و با دیدی بازتر به اندیشههای عرفانی او بنگرند. این انشاها، با زبانی ادبی و نگاهی تحلیلی، به بررسی ابعاد مختلف شخصیت، آثار و تأثیر مولانا بر ادبیات و فرهنگ ایران و جهان پرداختهاند.
فهرست موضوعات این مطلب
مولانا، ستارهای در آسمان شعر فارسی
مقدمه
در آسمان پرستاره ادبیات فارسی، بعضی ستارهها آنقدر درخشان هستند که نورشان قرنهاست زمین را روشن کرده است. یکی از این ستارههای درخشان، مولانا جلالالدین محمد بلخی است. شاعری که با کلماتش، دلها را تسخیر کرد. عارفی که با عشقش، دنیا را تکان داد. مولانا فقط یک شاعر نیست. یک پدیده است. یک معجزه در تاریخ ادب و عرفان ایران. در این انشا میخواهم درباره این شاعر بزرگ بنویسم؛ از زندگیاش، از آثارش و از چیزی که او را جاودانه کرد.
بدنه
مولانا در سال ۶۰۴ هجری قمری در شهر بلخ، در خانوادهای اهل علم و دانش، به دنیا آمد . پدرش، بهاءالدین ولد، از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود. مولانا از کودکی در محیطی پر از علم و عرفان رشد کرد. او قرآن، حدیث، فقه و علوم دینی را از پدر و استادان بزرگ آموخت. اما چیزی که او را از دیگران متمایز کرد، دیدار با شمس تبریزی بود.
شمس تبریزی، عارفی وارسته و درویشی دورهگرد بود که در سال ۶۴۲ هجری قمری به قونیه آمد . دیدار این دو، زندگی مولانا را برای همیشه تغییر داد. مولانا که تا آن زمان یک فقیه و عالم دینی محبوب بود، ناگهان از منبر و درس و فتوا دست کشید و به عشق روی آورد . این دیدار، انقلابی در روح او ایجاد کرد. مولانا از یک عالم، به یک عاشق تبدیل شد. از یک فقیه، به یک شاعر.
مهمترین آثار مولانا، مثنوی معنوی و دیوان شمس هستند. مثنوی معنوی، کتابی است در شش دفتر و حدود ۲۷ هزار بیت، که به گفته بسیاری، «قرآن فارسی» نامیده شده است . این کتاب، پر از داستانها، تمثیلها و درسهای عرفانی و اخلاقی است. مولانا مثنوی را با بیت معروف «بشنو از نی چون حکایت میکند / از جداییها شکایت میکند» آغاز میکند . دیوان شمس، مجموعه غزلیات مولانا است که در آن، او به جای نام خود، نام شمس تبریزی را به عنوان تخلص آورده است . این غزلها، پر از شور و عشق و مستی هستند. پر از آتش. پر از زندگی.
مولانا در سال ۶۷۲ هجری قمری، در شهر قونیه، از دنیا رفت . اما مرگ او، پایان مولانا نبود. آغاز جاودانگی او بود. آثارش، قرنهاست که خوانده میشوند. ترجمه میشوند. دوست داشته میشوند. مولانا امروز، یکی از محبوبترین شاعران جهان است. شعرهایش، در سراسر دنیا، دلها را تسخیر میکند.
نتیجه
در پایان میتوانم بگویم مولانا، فقط یک شاعر ایرانی نیست. او یک پدیده جهانی است. او با کلماتش، مرزهای زمان و مکان را درنوردید. او با عشقش، به ما یاد داد که زندگی، فقط زنده ماندن نیست. زندگی، عشق ورزیدن است. زندگی، رشد کردن است. زندگی، به آسمان نگاه کردن است. مولانا به ما یاد داد که درون خود را ببینیم. به ما یاد داد که عشق، بزرگترین نیروی جهان است. من به عنوان یک دانشآموز، به مولانا افتخار میکنم. به ایرانی بودنش. به فارسی سرودنش. به عشقش. و امیدوارم روزی بتوانم شعرهایش را بخوانم و بفهمم.
انشا درباره ازدواج | مجموعه جدید و اختصاصی برای دانشآموزان
مولانا و شمس؛ دیداری که تاریخ را تغییر داد

مقدمه
بعضی دیدارها، سرنوشت یک انسان را تغییر میدهند. بعضی دیدارها، تاریخ را تغییر میدهند. دیدار مولانا و شمس تبریزی، یکی از این دیدارهاست. دیداری که یک عالم بزرگ را به یک عاشق شوریده تبدیل کرد. دیداری که ادبیات فارسی را با بزرگترین آثارش آشنا کرد. دیداری که مثنوی و دیوان شمس را به ما هدیه داد. در این انشا میخواهم درباره این دیدار تاریخی بنویسم؛ از شمس، از مولانا و از چیزی که بین آنها گذشت.
بدنه
شمس تبریزی، عارفی بود که با همه اطرافیان مولانا تفاوت داشت. او نه منبر داشت، نه مدرسه، نه شاگرد. او یک درویش دورهگرد بود. یک عاشق خدا. یک وارسته . او در جستجوی «انسان کامل» بود. و در قونیه، او را پیدا کرد.
مولانا تا قبل از دیدار با شمس، یک فقیه و عالم دینی محبوب بود. او منبر داشت. شاگرد داشت. احترام داشت. مردم او را «مولانا خداوندگار» صدا میزدند . اما شمس، همه معادلات او را به هم زد. شمس به مولانا چیزهایی گفت که هیچکس نگفته بود. از عشق گفت. از خدا گفت. از درون گفت. از رهایی گفت. مولانا، که سالها در کتابها و درسها به دنبال حقیقت بود، حقیقت را در وجود شمس یافت.
تأثیر شمس بر مولانا، آنقدر عمیق بود که مولانا از منبر و درس و فتوا دست کشید. او دیگر نمیخواست فقیه باشد. میخواست عاشق باشد. این تغییر، برای اطرافیان مولانا قابل هضم نبود. آنها حسادت کردند. شمس را آزردند. و شمس، قونیه را ترک کرد . جدایی شمس، مولانا را در آتش فراق سوزاند. اما همین آتش، مثنوی و دیوان شمس را به وجود آورد. مولانا در فراق شمس، شعر گفت. عشق ورزید. و جاودانه شد.
نتیجه
در پایان میتوانم بگویم دیدار مولانا و شمس، یکی از مهمترین دیدارهای تاریخ ادبیات فارسی است. این دیدار، یک عالم را به یک عاشق تبدیل کرد. یک فقیه را به یک شاعر. و به ما، بزرگترین آثار ادبیات فارسی را هدیه داد. شمس، مولانا را آزاد کرد. مولانا، شمس را جاودانه کرد. و ما، وارث این جاودانگی هستیم. من به عنوان یک دانشآموز، از این دیدار درس میگیرم. درس عشق. درس آزادی. درس جستجو. و امیدوارم روزی بتوانم شعرهای مولانا را با دل بخوانم، نه فقط با چشم.
مثنوی معنوی؛ کتابی که «قرآن فارسی» نامیده شد
مقدمه
بعضی کتابها، فقط یک کتاب نیستند. یک دنیا هستند. یک اقیانوس هستند. مثنوی معنوی مولانا، یکی از این کتابهاست. کتابی که قرنهاست خوانده میشود. شرح داده میشود. دوست داشته میشود. کتابی که به گفته بسیاری، «قرآن فارسی» نامیده شده است . مثنوی، فقط یک کتاب شعر نیست. یک کتاب درس است. درس زندگی. درس عشق. درس رهایی. در این انشا میخواهم درباره این کتاب بزرگ بنویسم؛ از ساختارش، از محتوایش و از چیزی که آن را جاودانه کرد.
بدنه
مثنوی معنوی، در شش دفتر و حدود ۲۷ هزار بیت سروده شده است . مولانا سرودن مثنوی را در سنین بالای پنجاه سالگی آغاز کرد. این کتاب، حاصل پربارترین دوران عمر اوست . مولانا مثنوی را به تشویق حسامالدین چلبی، یکی از یاران و مریدانش، سرود . حسامالدین، که مولانا او را «مفتاح خزائن عرش» مینامید، نقش مهمی در به وجود آمدن این کتاب داشت.
مثنوی با یک بیت آغاز میشود: «بشنو از نی چون حکایت میکند / از جداییها شکایت میکند» . این بیت، «نینامه» نامیده میشود. نی، نماد انسانی است که از اصل خود جدا افتاده است. انسانی که در این دنیا، در فراق خداوند است. و مثنوی، شرح این فراق است. شرح جستجوی انسان برای بازگشت به اصل خویش.
مثنوی، پر از داستان است. داستانهایی که در ظاهر سادهاند، اما در باطن، پر از معنا هستند. داستانهایی از حیوانات، از پادشاهان، از عاشقان، از عارفان. مولانا از این داستانها استفاده میکند تا مفاهیم عمیق عرفانی و اخلاقی را بیان کند. اما نکته مهم این است که مولانا خودش گفته است که داستانها برای او فقط بهانه هستند. هدف اصلی، بیان حقیقت است. حقیقتی که فراتر از داستانهاست.
مثنوی، فقط یک کتاب عرفانی نیست. یک کتاب اخلاقی هم هست. پر از پند و اندرز. پر از درس زندگی. مولانا در مثنوی، از صبر میگوید. از عشق میگوید. از بخشش میگوید. از توکل میگوید. از رهایی از خود میگوید. مثنوی، آینهای است که هر کس در آن، خودش را میبیند. و این، راز جاودانگی آن است.
نتیجه
در پایان میتوانم بگویم مثنوی معنوی، یکی از بزرگترین کتابهای ادبیات فارسی است. کتابی که «قرآن فارسی» نامیده شده. کتابی که قرنهاست خوانده میشود و همچنان تازه است. مثنوی، فقط یک کتاب شعر نیست. یک کتاب زندگی است. یک کتاب عشق است. یک کتاب رهایی است. من به عنوان یک دانشآموز، هنوز مثنوی را به طور کامل نخواندهام. اما میدانم که روزی، آن را خواهم خواند. با دل. با عشق. و از آن درس خواهم گرفت. درس زندگی. درس عشق. درس رهایی.
دیوان شمس؛ آتش عشق در قالب کلمات

مقدمه
بعضی کتابها را با چشم میخوانیم. بعضی کتابها را با دل. دیوان شمس مولانا، از آن کتابهایی است که باید با دل خواند. این کتاب، مجموعه غزلیات مولانا است. غزلهایی که پر از آتشاند. پر از عشق. پر از شور. پر از مستی. دیوان شمس، فقط یک کتاب شعر نیست. یک آتشزادگی است. یک فوران است. یک انفجار در کلمات. در این انشا میخواهم درباره این کتاب شگفتانگیز بنویسم؛ از ویژگیهایش، از تفاوتش با دیگر کتابها و از چیزی که آن را خاص میکند.
بدنه
دیوان شمس، مجموعه غزلیات مولانا است. مولانا در این غزلها، به جای نام خود، نام شمس تبریزی را به عنوان تخلص آورده است . این نشاندهنده عشق عمیق مولانا به شمس است. عشقی که مرزهای عقل را درنوردیده. عشقی که مولانا را از یک عالم، به یک شاعر تبدیل کرد.
دیوان شمس، حدود ۴۲ هزار بیت دارد . این حجم عظیم شعر، در فاصله کوتاهی سروده شده است. مولانا در دیوان شمس، از همه قالبهای شعری استفاده کرده است. غزل. قصیده. قطعه. رباعی. اما غزلها، هسته اصلی این کتاب هستند. غزلهایی که پر از شور و هیجاناند. غزلهایی که مثل آتش میسوزانند. و مثل آب، زنده میکنند.
یکی از ویژگیهای مهم دیوان شمس، هنجارشکنی است. مولانا در این غزلها، قواعد معمول شعر را میشکند. نحو را میشکند. عرف را میشکند. او کلمات را مثل موم در دستانش میچرخاند. کلماتی میسازد که هیچکس نساخته. ترکیبهایی میآفریند که هیچکس نیافریده. این هنجارشکنی، دیوان شمس را به یک اثر کاملاً متفاوت تبدیل کرده است .
دیوان شمس، فقط یک کتاب شعر نیست. یک تجربه است. تجربه عشق. تجربه مستی. تجربه رهایی. وقتی دیوان شمس را میخوانی، انگار در یک دریای طوفانی هستی. گاهی موجها تو را بالا میبرند. گاهی پایین. گاهی غرقت میکنند. گاهی نجاتت میدهند. اما در نهایت، تو را به ساحل نمیرسانند. تو را در دریا رها میکنند. و این، راز دیوان شمس است.
نتیجه
در پایان میتوانم بگویم دیوان شمس، یکی از شگفتانگیزترین کتابهای ادبیات فارسی است. کتابی پر از آتش. پر از عشق. پر از شور. دیوان شمس، فقط یک کتاب شعر نیست. یک تجربه است. تجربهای که هر کسی نمیتواند آن را بفهمد. اما کسانی که میفهمند، هرگز فراموش نمیکنند. من به عنوان یک دانشآموز، هنوز دیوان شمس را به طور کامل نخواندهام. اما میدانم که روزی، آن را خواهم خواند. با دل. با عشق. و از آن، درس عشق خواهم گرفت. درس رهایی. درس مستی.
انشا درباره بیماری آنفولانزا / مجموعه جدید و آموزشی برای دانشآموزان
مولانا، شاعری که از ۳۸ سالگی شروع کرد
مقدمه
بعضیها فکر میکنند برای شروع، باید جوان بود. برای موفقیت، باید از کودکی شروع کرد. اما مولانا این را قبول ندارد. مولانا تا ۳۸ سالگی، یک فقیه و عالم دینی بود. او هرگز شعر نگفته بود. هرگز فکر نمیکرد شاعر شود. اما در ۳۸ سالگی، با شمس دیدار کرد. و ناگهان، چشمه شعر در وجودش جوشید . مولانا ثابت کرد که شروع، هیچوقت دیر نیست. در این انشا میخواهم درباره این ویژگی مهم مولانا بنویسم؛ از شاعری که از ۳۸ سالگی شروع کرد.
بدنه
مولانا تا ۳۸ سالگی، یک عالم دینی بود. او در بلخ به دنیا آمد. در نیشابور با عطار دیدار کرد. در دمشق و حلب تحصیل کرد. در قونیه، جانشین پدرش در منبر و درس شد . او یک فقیه بود. یک واعظ. یک معلم. مردم او را دوست داشتند. به او احترام میگذاشتند. او زندگی راحت و آبرومندی داشت.
اما در ۳۸ سالگی، همه چیز عوض شد. شمس تبریزی وارد زندگی او شد. شمس، مولانا را با دنیای جدیدی آشنا کرد. دنیای عشق. دنیای درون. دنیای رهایی. مولانا که سالها در کتابها و درسها به دنبال حقیقت بود، حقیقت را در وجود شمس یافت. و ناگهان، چیزی درون او شکفت. چیزی که سالها خاموش بود. چیزی که خودش هم نمیدانست وجود دارد.
مولانا شروع کرد به شعر گفتن. شعرهایی که پر از عشق بودند. پر از شور. پر از آتش. او در فاصله کوتاهی، هزاران بیت شعر سرود. غزل. مثنوی. رباعی. او در ۵۵ بحر مختلف شعر گفت. در حالی که هیچ شاعر فارسیزبانی این تعداد بحر را تجربه نکرده بود . او حدود ۷۰ هزار بیت شعر از خود به جا گذاشت. بیشتر از فردوسی. بیشتر از حافظ. بیشتر از سعدی.
این نشان میدهد که استعداد، زمان نمیشناسد. اگر کسی استعداد داشته باشد، اگر کسی عشق داشته باشد، اگر کسی بخواهد، میتواند از هر زماني شروع کند. مولانا از ۳۸ سالگی شروع کرد. و در ۶۸ سالگی، وقتی از دنیا رفت، جاودانه شده بود. او در ۳۰ سال، کاری کرد که بسیاری در ۸۰ سال نمیکنند.
نتیجه
در پایان میتوانم بگویم مولانا، شاعری است که از ۳۸ سالگی شروع کرد. او ثابت کرد که شروع، هیچوقت دیر نیست. اگر استعداد داشته باشی، اگر عشق داشته باشی، اگر بخواهی، میتوانی از هر زماني شروع کنی. مولانا در ۳۰ سال، جاودانه شد. او به ما یاد داد که سن، فقط یک عدد است. مهم، عشق است. مهم، تلاش است. مهم، باور است. من به عنوان یک دانشآموز، از مولانا درس میگیرم. درس شروع. درس تلاش. درس باور. و امیدوارم روزی، بتوانم مثل او، از هر زماني که هستم، شروع کنم.
مولانا و عشق؛ درسی که به همه ما داد
مقدمه
اگر بخواهند مولانا را در یک کلمه خلاصه کنند، آن کلمه عشق است. عشق، هسته مرکزی همه آثار مولانا است. عشق، چیزی است که مولانا را از یک فقیه به یک شاعر تبدیل کرد. عشق، چیزی است که مثنوی و دیوان شمس را به وجود آورد. عشق، چیزی است که مولانا را جاودانه کرد. در این انشا میخواهم درباره عشق از دیدگاه مولانا بنویسم؛ از درسی که او به همه ما داد.
بدنه
مولانا، عشق را بزرگترین نیروی جهان میدانست. برای مولانا، عشق فقط یک احساس نبود. یک نیروی کیهانی بود. نیرویی که جهان را میچرخاند. نیرویی که انسان را به خدا میرساند. مولانا معتقد بود که عشق، انسان را از خودخواهی نجات میدهد. از خودبینی. از خودپرستی. عشق، انسان را آزاد میکند. عشق، انسان را به حقیقت میرساند.
مولانا در مثنوی، داستانهای زیادی درباره عشق تعریف میکند. داستان عاشقانی که از خود گذشتند. داستان عاشقانی که رنج کشیدند. داستان عاشقانی که به وصال رسیدند. اما نکته مهم این است که برای مولانا، عشق فقط بین دو انسان نیست. عشق بین انسان و خدا هم هست. بلکه عشق اصلی، عشق به خداست. عشق به انسانها، جلوهای از عشق به خداست.
مولانا معتقد بود که عشق، انسان را تغییر میدهد. انسان عاشق، دیگر همان انسان قبلی نیست. عشق، او را دگرگون میکند. عشق، او را به موجودی جدید تبدیل میکند. مولانا خودش بهترین مثال برای این موضوع است. او قبل از شمس، یک فقیه بود. بعد از شمس، یک عاشق. عشق، او را کاملاً تغییر داد. و این تغییر، به نفع او بود. به نفع ما بود. به نفع ادبیات فارسی بود.
نتیجه
در پایان میتوانم بگویم مولانا، بزرگترین معلم عشق در ادبیات فارسی است. او به ما یاد داد که عشق، بزرگترین نیروی جهان است. عشق، انسان را آزاد میکند. عشق، انسان را تغییر میدهد. عشق، انسان را به حقیقت میرساند. من به عنوان یک دانشآموز، از مولانا درس عشق میگیرم. درس اینکه عشق، فقط یک احساس نیست. یک نیرو است. یک راه است. یک مقصد است. و امیدوارم روزی بتوانم عشق را، آنطور که مولانا میفهمید، بفهمم.
مولانا در جهان؛ شاعری که مرزها را درنوردید

مقدمه
بعضی شاعران، فقط در کشور خودشان محبوب هستند. بعضی شاعران، فقط در زمان خودشان مشهور هستند. اما مولانا، نه. مولانا در جهان محبوب است. در زمان ما مشهور است. در قرنهای گذشته هم مشهور بوده. شعرهای مولانا، به دهها زبان ترجمه شده است. در آمریکا، در اروپا، در آسیا، در آفریقا. مولانا، مرزها را درنوردید. زمان را درنوردید. او یک شاعر جهانی است. در این انشا میخواهم درباره مولانا در جهان بنویسم؛ از محبوبیت او در سراسر دنیا.
بدنه
مولانا، امروز یکی از محبوبترین شاعران جهان است. در آمریکا، شعرهای او در صدر پرفروشترین کتابهای شعر قرار دارد. در اروپا، ترجمههای مختلفی از آثار او منتشر شده است. در ترکیه، آرامگاه او در قونیه، یکی از پربازدیدترین مکانهای گردشگری است . در ایران، روز هشتم مهر به عنوان «روز بزرگداشت مولانا» نامگذاری شده است .
چرا مولانا اینقدر محبوب است؟ دلیلش این است که شعرهای او، فراتر از زمان و مکان هستند. مولانا از چیزهایی حرف میزند که همه انسانها، در همه زمانها و مکانها، با آنها درگیر هستند. عشق. درد. جدایی. وصال. رهایی. معنا. مولانا از روح انسان حرف میزند. و روح انسان، مرز نمیشناسد. زبان نمیشناسد. فرهنگ نمیشناسد.
مولانا در جهان، نه فقط به عنوان یک شاعر، بلکه به عنوان یک معلم معنوی شناخته میشود. بسیاری از مردم در سراسر دنیا، شعرهای او را برای آرامش میخوانند. برای الهام میخوانند. برای معنا میخوانند. مولانا، برای بسیاری، یک راهنماست. یک دوست. یک همراه. کسی که در تاریکی، چراغ است. در تنهایی، همدم. در سرگشتگی، راهنما.
نتیجه
در پایان میتوانم بگویم مولانا، یک شاعر جهانی است. او مرزها را درنوردید. زمان را درنوردید. زبان را درنوردید. او امروز، در سراسر جهان، خوانده میشود. دوست داشته میشود. و به انسانها، در هر جای دنیا، معنا میدهد. من به عنوان یک دانشآموز ایرانی، به مولانا افتخار میکنم. به اینکه او ایرانی بود. به اینکه فارسی سرود. به اینکه مرزها را درنوردید. و امیدوارم روزی، شعرهای او را به زبان اصلی بخوانم و بفهمم. و از آنها، درس زندگی بگیرم.
انشا درباره یادم می آید وقتی کلاس اول بودم | مجموعه جدید و خاطرهانگیز برای دانشآموزان
مولانا و موسیقی؛ پیوند شعر و آهنگ
مقدمه
شعر و موسیقی، دو هنر جدا نیستند. در وجود مولانا، این دو هنر به هم پیوند خوردند. مولانا نه فقط شاعر بود. او موسیقیدان هم بود. او عاشق موسیقی بود. عاشق آواز. عاشق ساز. عاشق رقص. مولانا معتقد بود که موسیقی، راهی به سوی خداست. راهی به سوی عشق. راهی به سوی رهایی. در این انشا میخواهم درباره پیوند مولانا با موسیقی بنویسم؛ از عشقی که او به آهنگ و آواز داشت.
بدنه
مولانا در محیطی رشد کرد که موسیقی در آن جایگاه ویژهای داشت. پدرش، بهاءالدین ولد، از صوفیانی بود که به موسیقی و سماع علاقه داشت. مولانا از کودکی با موسیقی آشنا شد. اما این آشنایی، در دیدار با شمس، به عشقی عمیق تبدیل شد. شمس، مولانا را با موسیقی و سماع آشنا کرد. و مولانا، عاشق موسیقی شد.
مولانا معتقد بود که موسیقی، زبان عشق است. زبانی که فراتر از کلمات است. زبانی که مستقیماً با روح حرف میزند. او میگفت که موسیقی، انسان را از دنیای مادی جدا میکند. به دنیای معنوی میبرد. به آسمان. به خدا. به عشق.
مولانا اهل سماع بود. سماع، نوعی رقص و حرکت موزون است که صوفیان در حال وجد و شور انجام میدهند. مولانا معتقد بود که سماع، راهی برای رهایی از خود است. راهی برای رسیدن به خدا. او خودش سماع میکرد. با شور. با عشق. با مستی. و این سماع، در شعرهایش هم منعکس شده است. غزلهای دیوان شمس، پر از ریتم و آهنگ هستند. پر از حرکت. پر از رقص.
نتیجه
در پایان میتوانم بگویم مولانا، پیوندی عمیق با موسیقی داشت. او موسیقی را زبان عشق میدانست. راهی به سوی خدا. راهی به سوی رهایی. مولانا با موسیقی زندگی کرد. با موسیقی عاشق شد. با موسیقی شعر گفت. و این پیوند، در آثارش منعکس شده است. من به عنوان یک دانشآموز، از مولانا یاد میگیرم که موسیقی، فقط یک هنر نیست. یک راه است. راهی به سوی معنا. و امیدوارم روزی، بتوانم شعرهای مولانا را با موسیقی بشنوم. و از آنها، لذت ببرم. و از آنها، درس بگیرم.
مولانا و ایران؛ افتخاری برای سرزمین ما
مقدمه
هر کشوری، به بعضی از فرزندانش افتخار میکند. ایران، به مولانا افتخار میکند. مولانا، یکی از بزرگترین شاعران ایرانی است. او در بلخ به دنیا آمد. در ایران زمین، در خراسان بزرگ . او به فارسی سرود. به فارسی عاشق شد. به فارسی جاودانه شد. مولانا، افتخاری برای ایران است. در این انشا میخواهم درباره مولانا و ایران بنویسم؛ از پیوند او با سرزمین ما.
بدنه
مولانا، در خانوادهای ایرانی به دنیا آمد. پدرش، بهاءالدین ولد، از عالمان بزرگ خراسان بود. مولانا در بلخ، در خراسان بزرگ، به دنیا آمد . او در نیشابور با عطار دیدار کرد. در دمشق و حلب تحصیل کرد. در قونیه زندگی کرد. اما او همیشه خود را ایرانی میدانست. به فارسی مینوشت. به فارسی شعر میگفت. به فارسی عشق میورزید.
مولانا، به زبان فارسی خدمت بزرگی کرد. او یکی از بزرگترین آثار ادبیات فارسی را خلق کرد. مثنوی معنوی و دیوان شمس، سرمایههای ادبیات فارسی هستند. مولانا با آثارش، زبان فارسی را غنیتر کرد. زیباتر کرد. قویتر کرد. او به فارسی، عمق و وسعت بخشید. به فارسی، عشق و شور بخشید.
مولانا، برای ایرانیان، فقط یک شاعر نیست. یک نماد است. نماد عشق. نماد عرفان. نماد هنر. نماد ایرانی بودن. ایرانیان به مولانا افتخار میکنند. به اینکه او ایرانی بود. به اینکه فارسی سرود. به اینکه مرزها را درنوردید. به اینکه امروز، در سراسر جهان، نام ایران را زنده نگه میدارد.
نتیجه
در پایان میتوانم بگویم مولانا، افتخاری برای ایران است. او در ایران زمین به دنیا آمد. به فارسی سرود. و با آثارش، زبان فارسی را جاودانه کرد. مولانا، برای ایرانیان، یک نماد است. نماد عشق. نماد عرفان. نماد هنر. من به عنوان یک دانشآموز ایرانی، به مولانا افتخار میکنم. به ایرانی بودنش. به فارسی سرودنش. به عشقش. و امیدوارم روزی، بتوانم شعرهایش را بخوانم و بفهمم. و به ایرانی بودنم، بیشتر افتخار کنم.
انشا درباره برف پاییزی / مجموعه جدید و توصیفی برای همه پایهها
مولانا، معلم زندگی

مقدمه
بعضی شاعران، فقط شعر میگویند. بعضی شاعران، درس میدهند. مولانا، از آن شاعرانی است که درس میدهد. درس زندگی. درس عشق. درس رهایی. مولانا فقط یک شاعر نیست. یک معلم است. معلمی که قرنهاست، در کلاس جهان، درس میدهد. و میلیونها شاگرد، در سراسر دنیا، از او یاد میگیرند. در این انشا میخواهم درباره مولانا به عنوان معلم زندگی بنویسم؛ از درسهایی که او به ما میدهد.
بدنه
اولین درس مولانا، عشق است. مولانا به ما یاد میدهد که عشق، بزرگترین نیروی جهان است. عشق، انسان را آزاد میکند. عشق، انسان را به حقیقت میرساند. مولانا میگوید: «عشق، آتشی است که هر چه غیر خدا باشد، میسوزاند.» این درس، درس زندگی است. درس اینکه عشق، فقط یک احساس نیست. یک راه است. یک مقصد است.
دومین درس مولانا، رهایی است. مولانا به ما یاد میدهد که انسان، اسیر خودش است. اسیر خواستههایش. اسیر ترسهایش. اسیر خودبینیاش. و راه رهایی، عشق است. عشق، انسان را از خودش آزاد میکند. از خودپرستی. از خودخواهی. مولانا میگوید: «از خود رهایی، بزرگترین رهایی است.»
سومین درس مولانا، صبوری است. مولانا به ما یاد میدهد که زندگی، پر از سختی است. پر از رنج. پر از جدایی. اما در پس هر رنجی، حکمتی است. در پس هر جدایی، وصالی است. مولانا میگوید: «صبر، کلید گشایش است.» این درس، درس زندگی است. درس اینکه در سختیها، صبور باشیم. و به آینده امیدوار.
چهارمین درس مولانا، شادی است. مولانا به ما یاد میدهد که زندگی، فقط غم و رنج نیست. زندگی، شادی هم هست. عشق، شادی میآورد. رهایی، شادی میآورد. مولانا میگوید: «شاد باش، زیرا زندگی، هدیهای از خداست.» این درس، درس زندگی است. درس اینکه از زندگی لذت ببریم. و شکرگزار باشیم.
نتیجه
در پایان میتوانم بگویم مولانا، یک معلم است. معلم زندگی. او به ما درس عشق میدهد. درس رهایی. درس صبوری. درس شادی. مولانا فقط یک شاعر نیست. یک راهنماست. یک همراه. یک دوست. من به عنوان یک دانشآموز، از مولانا یاد میگیرم. از او درس زندگی میگیرم. و امیدوارم روزی، بتوانم این درسها را در زندگیام به کار ببرم. و زندگیای قشنگ بسازم. زندگیای پر از عشق، رهایی، صبوری و شادی.
انشا درباره شکست و پیروزی / مجموعه جدید و انگیزشی برای دانشآموزان
سؤال ۱: مولانا کیست و در چه دورهای میزیسته است؟
پاسخ: جلالالدین محمد بلخی مشهور به مولانا (۶۰۴–۶۷۲ قمری)، شاعر، عارف و اندیشمند بزرگ ایرانی است که در بلخ متولد شد و پس از مهاجرت، در قونیه ساکن شد.
سؤال ۲: مهمترین آثار مولانا کداماند؟
پاسخ: «مثنوی معنوی» (شش دفتر، بیش از ۲۵ هزار بیت)، «دیوان شمس» (غزلیات شورانگیز) و «فیه ما فیه» (مجموعه سخنان و مجالس او).
سؤال ۳: اندیشه اصلی مولانا در آثارش چیست؟
پاسخ: عشق الهی، وحدت وجود، رهایی از خودخواهی و رسیدن به فنا فیالله؛ او عشق را تنها راه رسیدن به حقیقت میداند.










