انشا درباره روستا / 12 انشا جدید درباره زندگی روستا

انشا درباره روستا / 12 انشا جدید درباره زندگی روستا

در این بخش از سایت ادبی و هنری روزانه چندین انشا درباره روستا را برای شما دوستان قرار داده‌ایم. این انشاها شامل روایت علمی و توصیفی و شامل تمامی پایه‌های می‌شوند. در ادامه با سایت روزانه بمانید.

فهرست موضوعات این مطلب

انشا درباره روستا و توصیف زندگی در آن

روستا جایی آرامش بخش و دور از تمام دغدغه ها و ازدحام و آلودگی های شهر است. جاییست که در آن صبح ها با آواز بلند خروس هایش، سحرخیز می شوی و در هوای پاک صبحگاهش، کنار درختان سرسبز و پر میوه اش، صبحانه ات را در اوج آرامش می خوری.

در روستاست که شادی‌ها و غم‌ها تقسیم می‌شوند. آدم‌های روستا به هم نزدیک‌ترند و آنجاست که همسایه از حال همسایه خبر دارد. آدم‌هایی که همیشه در جستجوی زندگی آرام و به دور از ازدحام شهرها هستند، تصویری شاعرانه از روستا در ذهن خود دارند و برای همین است که خیلی وقت‌ها می‌گویند خوشا به حالت ای روستایی!

در زندگی روستایی آرامش نقش اصلی را بازی می کند. یکی از مهمترین ویژگی ها و برتری های زندگی روستایی نسبت به زندگی شهری هم، همین آرامش است که تنها در روستاها میتوان به آن رسید. زندگی در روستا آدمی را از هر جنجال و قیل و قال و دود و دم رهایی می بخشد. پس از خیزش خورشید به پشت کوه ها و آمدن شب تیره در روستا، شنیدن آوای سگان در آغاز شب و آوای خروسان در سپیده دم، آنچنان آرامشی به روستا نشینان می دهد که همواره آنان را همراه است.

بازی در روستا بسیار لذت بخش است. آب بازی در رود خانه ای کوچک که محل بازی ماهی های قرمز کوچکیست که با دیدن تکه ای نان تظاهرات عجیبی به راه می اندازند! بچه های روستایی دلشان هم مانند هوای روستایشان پاک و زلال است.

شب های روستا را که ببینی دلت نمی خواهد چشمانت را ببندی و بخوابی! چه آرامش بخش است دراز کشیدن روی سقف گلی خانه و خیره شدن به ستاره های آسمان و راز و نیاز باخدا. چنان که ندانی چگونه شب را به صبح رسانده ای! و شروع کنی صبحی دوباره را پر از عشق و امید به زندگی.

آری روستا زیباست اگر همیشه دل های مردمانش بدون هیچ فاصله ای کنار هم زندگی کنند.

مطلب مشابه: انشای علم بهتر است یا ثروت؛ 10 انشا جدید برای دانش آموزان پایه های مختلف

مطلب مشابه: انشا آماده برای پایه های مختلف (متن 20 انشا جدید با موضوع آزاد)

انشا ادبی درباره روستا

انشا ادبی درباره روستا

مقدمه : بوی گل و گلاب از کوچه هایش می آید و مرد و زن دنبال کار و زندگی هستند و برای خودشان برنامه ای دارند و از کسی توقعی هم ندارند و همیشه دست شکرشان بالاست و کسی هم از دیگری رنجیده خاطر نمی شود.

بدنه: به اتفاق به یک روستا رفته بودم و منتظر طلوع آفتاب بودم و دیدم که پیر زنی قبل از طلوع کوچه را آب و جارو می کند و صدای حرف زدنش هم می آمد که راه می رفت و می گفت تا قبل از طلوع آب و جارو کنم تا خاک روی آفتاب ننشیند و من همچنان داشتم می شنیدم و پنجره اتاق باز بود و لحاف زیبای هفت رنگی روی من کشیده بودند.

با خود فکر کردم که چه تعبیر زیبایی است که پیر زن داشت که گرد و خاک روی آفتاب ننشیند. دل مردم روستا این قدر پاک و بی آلایش است و با هم چه قدر مهربان حرف می زنند و بساط چای عصرشان به راه است و همیشه پای دریچه اتاق روبه کوچه مادر بزرگ سینی چای در دست همه دیده می شود و یک گلدان زیبا هم در کنار پنجره چوبی گذاشته شده است.

صدای هلهله گوسفندان به گوش می رسد و سگ گله هم دوان دوان می رسد و خبر از آمدن گوسفندان می دهد. صبح وقت صبحانه که شده کره، روغن محلی، تخم مرغ و نان پادرازی همه از راه رسید و سفره آرایی هم که بی نظیر بود و مادر و مادر بزرگ با یک آداب خاصی کودکان را سر سفره نشاندند و با دعای سفره صبحانه آغاز شد.

روسری گلدار و بزرگشان به یاد دارم. بعد صبحانه راهی باغ و گندمزار شدیم و در میان گندمزار قدم زنان حرف زدیم و خندیدم . به به چه زندگی زیبایی که در هر طرف خدا را به چشم دیدم و مهربانی را در هر نفس مردم حس کردم. نه قهری و نه اخمی و نه دودی و ماشینی، فقط حرف عشق بود و مهربانی و کار و عشق و احترام.

نتیجه گیری: در عمرتان هر بار که خواستید به آرامش برسید به یک سفر یک روزه بروید و به نزدیکترین روستای شهرتان سری بزنید و مردمش را از نزدیک ببینید که چه قدر مهربان و بی آلایش هستند.

انشا در مورد زیبایی های روستا

مقدمه: در دور دست ها انگار کفتری می خورد آب ( سهراب) مردم روستا این قدر بی آلایش و ساده هستند که دوست دارند آب را برای همه نگاه دارند. مردمی که نه دود می شناسند و نه قبض و نه اجاره خانه هرچه دارند در سفره است و با هم می خورند.

بدنه: صدای تاخت و تاز اسب از دور به گوش می رسید و همه جای روستا پر از گل های روبه آفتاب، آفتاب گردان بود، مردم صبح زود همراه با طلوع بر می خاستند و با ماه به زیر سقف می رفتند.

انگار بوی خاکش هم فرق داشت و مردمش که از اهالی زمین نبودند و از دیار بهشت و آسمان بودند. هر صبح خورشید با ستیغش خودش را نشان می داد و می دیدم که چشمک زنان از راه می رسد.

درختان در کوچه باغ های دوستی خود نمایی می کنند و صدای نهرهای جاری هم گوش نواز است. گاوها از چرا می آیند و گوسفندان هم که جسته و گریخته در راه هستند و من به چشم دیدم که زندگی رنگی دیگر دارد.

مردمش خوب و مهربان، دیارش پر از عشق و همه چیزش خوب و خوش و خرم است. کم کم دیدم که پیرمردان و کشاورزان هم با کوله باری از عشق و دوستی از راه رسیدند و زندگی به جریان افتاد و خدا هم از این همه مهربانی بندگانش هرچه نعمت داشت برسرشان فرو ریخت.

روستا پایگاه بهشت در زمین است و مردمش همه از تبار باران هستند و مهرورزی، درختانش روبه خورشید و ستارگانش پر فروغ، نور مهتابش بی مانند و مردانش بهشتی، بوی گل می دهند و نور ، نه غروری و نه ستمی، همه مهر و داد و دوستی، مزارعش سرسبز، درختانش پر بار و همه جایش سبز و شاید قطعه ای از بهشت.

روستا را خوب و دقیق نگاه کردم و از یک سفر یک روزه لذت بردم ولی این سخن را آویزه گوش کردم که هر جا یاد خدا باشد همه چیز رونق خواهد داشت.

نتیجه گیری: هیچگاه به مردم روستا به دید یک کارگر و یا افراد زیر دست نگاه نکنید که اقتصاد کشور و کشاورزی را این مردمان حفظ کرده اند.

انشا در مورد روستا: ( زندگی روستایی، بِه از زندگی در شهر! )

انشا در مورد روستا: ( زندگی روستایی، بِه از زندگی در شهر! )

روستاها محیط‌های آرام و دور از شلوغی‌ شهرهای بزرگ هستند. زندگی در روستا آرامش خاصی دارد و از استرس‌های کمتری نسبت به زندگی شهری برخوردار است. همین چیزها باعث شده است که بسیاری از مردم بعد از سن بازنشستگی، راهی روستاها شوند و باقی زندگی خود را در این مکان‌های دوست‌داشتنی بگذارنند.

مردم روستا معمولاً با هم مهربان‌تر و صمیمی‌ترند. آن‌ها یکدیگر را خوب می‌شناسند و مثل اعضای یک خانواده بزرگ هستند. کمک و همیاری مردم روستا به یکدیگر از ویژگی‌های بارز زندگی روستایی است. روستایی‌ها ساده‌تر و صمیمی‌تر هستند و همیشه در زمان سختی و دشواری به یکدیگر کمک می‌کنند.

طبیعت زیبا و دل‌انگیز روستاها با باغ‌های سرسبز، مزارع پهناور، درختان بلند و آب روان رودخانه‌ها، آرامش خاصی به انسان می‌بخشد. صدای پرندگان، آواز گاوها و نسیم ملایمی که در مزارع می‌وزد، موجب آرامش دل و جان می‌شود. روستاها شبیه به بهشت هستند و روستای مادربزرگم دقیقا مصداق همین مثال است.

مردم روستا با طبیعت ارتباط نزدیک و صمیمانه‌ای دارند. آن‌ها کشاورزی و دامپروری می‌کنند و از محصولات طبیعی و سالم بهره می‌برند. هوای پاک و طبیعت بکر روستاها باعث سلامت و نشاط جسمی و روانی ساکنان آن‌ها می‌شود. اصلا دیده‌اید که عمر مردم روستایی همیشه طولانی‌تر است؟ این عمر طولانی دقیقا ثمره همین سبک زندگی است.

البته زندگی در روستا با مشکلات و محدودیت‌هایی نیز همراه است. دسترسی محدود به امکانات رفاهی و بهداشتی، کمبود مراکز آموزشی مناسب و مشکلات اقتصادی، از جمله این مسائل هستند. امید است با برنامه‌ریزی صحیح، این موانع برطرف شوند. خیلی دوست دارم که روزی روستاهای ایرانی نیز شبیه به روستاهای اروپایی شوند.

در مجموع، با وجود مشکلاتی که دارد، زندگی در روستا سرشار از آرامش و نشاط است و پیوند نزدیکی با طبیعت و زندگی ساده برقرار می‌کند. ارزش‌های انسانی و فرهنگ غنی روستاها نیز، حفظ و تقویت آن‌ها را ضروری می‌سازد.

حال که اولین انشا در مورد روستا را خواندید بهتر است که خودتان را برای انشای دوم آماده کنید. امیدواریم که از این انشا در مورد روستا  لذت بده باشید.

مطلب مشابه: انشا بهار؛ چند انشای زیبا در مورد زیبایی های بهار و فصل نو شدن

مطلب مشابه: انشا آزاد پایه های مختلف (20 انشا آزاد پایه های مختلف با موضوعات گوناگون)

انشا تجربه آرامش و صمیمیت با زندگی در روستا

روستا، مکانی آرام، دور از هیاهوی شهرهای شلوغ و پرجمعیت، است. زندگی در روستا با وجود مشکلات و محدودیت‌هایی که دارد، شیرینی و طراوت خاص خود را دارد. امکانات در روستا کمتر است، اما در عوض افراد آرامش بیشتری در روستا دارند.

مردم روستا اغلب یکدیگر را خوب می‌شناسند و پیوندهای عمیق انسانی میان آنها وجود دارد. مردم روستا در شادی و غم با هم مشارکت دارند و کمک به یکدیگر در میانشان رایج است. زندگی اجتماعی روستا بر پایه انسان‌دوستی، همبستگی و مهربانی استوار است.

آرامش و سکوتی که در روستاها حکم‌فرماست، با شلوغی و هیاهوی شهرها قابل قیاس نیست. نبود عجله و شتاب شهری، زندگی روستایی را فارغ از استرس و دغدغه‌های روزمره می‌کند. زندگی در طبیعت بکر روستا و دور از آلودگی‌های شهری، سلامت و نشاط را به ارمغان می‌آورد.

در روستا زنان و مردان و پیر و جوان، همگی با همیاری و همدلی به زندگی ادامه می‌دهند. کودکان بی‌خیال و بی‌دغدغه در مزارع و باغچه‌ها بازی می‌کنند. جوانان به کار در مزارع و باغ‌ها و گله‌داری اشتغال دارند. سالمندان نیز با تجربه‌های ارزشمند خود راهنمای جوان‌ترها هستند.

طبیعت بکر، دل‌انگیز و زیبای روستا که دست انسان کمتر به آن دست‌درازی کرده است، منظره‌ای دیدنی را به وجود آورده است. صحنه‌هایی چون طلوع و غروب خورشید، کوهستان‌های مرتفع، دشت‌های بی‌کران، رودخانه‌های پرآب، باغ‌ها و مزارع سرسبز، همه و همه زیبایی بی‌نظیری به مناظر روستا بخشیده‌اند.

با این حال، زندگی در روستا همواره سختی‌ها و مشکلاتی نیز به همراه دارد. محدودیت‌های اقتصادی، کمبود امکانات رفاهی، دوری از مراکز درمانی مجهز، دسترسی محدود به آموزش عالی و گاهی اوقات نیز نبود شغل مناسب، از مهم‌ترین چالش‌های روستاییان است. حل کردن چنین مشکلاتی بر عهده مسئولان دولتی است.

در مجموع، روستا علی‌رغم کاستی‌ها، مکانی دوست‌داشتنی برای زندگی است. حفظ ارزش‌های انسانی، فرهنگ غنی و طبیعت زیبای روستاها، وظیفه‌ای مهم برای همه ما به‌شمار می‌رود تا نسل‌های بعد هم بتوانند از آرامش و طراوت روستایی بهره‌مند شوند.

این دومین انشا در مورد روستا بود و ذهن شما باید کمی آماده‌‌ی نوشتن شده باشد. اما اگر با این انشا در مورد روستا نیز هنوز آمادگی ندارید نگران نباشید یک انشای دیگر باقی مانده.

انشای تحقیقی درباره روستا

انشای تحقیقی درباره روستا

روستاها، با جاذبه‌های منحصر به فرد خود، همواره نشانی از هویت فرهنگی و طبیعی سرزمین‌ها هستند. یکی از زیباترین روستاها که در ذهنم نقش بسته، روستایی کوچک در دل کوه‌های سرسبز است. این روستا با مناظر طبیعی خیره‌کننده، هوای پاک و مردم مهربان خود، فضایی دلنشین و آرامش‌بخش را به وجود آورده است.

در روستا، خانه‌ها به شکل ساده و زیبا ساخته شده‌اند؛ بام‌های سفالی و دیوارهای سنگی که با رنگ بومی و طبیعی خود، دل هر مسافری را می‌ربایند. گل‌های وحشی و باغ‌های میوه در اطراف خانه‌ها، عطر خوشی را در هوا پراکنده می‌کنند و روح هر بیننده‌ای را تازه می‌سازند. صدای پرندگان و وزش نسیم ملایم، موسیقی دلنوازی را برای ساکنان و مهمانان به ارمغان می‌آورد.

مردم این روستا با دل‌های بزرگ و دست‌هایی پر از کار و تلاش، اهمیت خاصی به سنت‌ها و آداب و رسوم خود می‌دهند. مهمانی‌های خانوادگی و جشن‌های محلی، فرصتی است تا همگان دور هم جمع شوند و از زندگی ساده و خوشایند خود لذت ببرند. در این میان، داستان‌ها و روایت‌های بزرگ‌ترها، یادآور ارزش‌های زندگی و تاریخ این سرزمین است.

این روستا نه تنها محلی برای زندگی است، بلکه فضایی است که انسان را به تأمل در طبیعت و همچنین درون خود دعوت می‌کند. زیبایی‌های آن، روح انسان را شاداب و شگفت‌زده می‌سازد و یادآوری می‌کند که در سادگی می‌توان عمق و زیبایی را جستجو کرد. در نهایت، این روستا با تمام زیبایی‌ها و احساساتش، برای من نمادی از زندگی واقعی و ساده در کنار طبیعت است که همیشه در یادها خواهد ماند.

انشا در مورد زندگی روستایی و کشاورزی

زندگی روستایی و کشاورزی نقش برجسته‌ای در فرهنگ و اقتصاد ایران دارد. روستاها به عنوان مراکز تولید مواد غذایی و منابع طبیعی، از دیرباز محل سکونت انسان‌ها بوده و ارتباط نزدیکی با زمین و طبیعت دارند. در زندگی روستایی، سادگی و خلوص معنا پیدا می‌کند و مردمان این سرزمین‌ها با احترام به محیط‌ زیست و در تعامل با طبیعت زندگی می‌کنند.

کشاورزی به عنوان اساس زندگی روستایی، نه تنها نیازهای اساسی افراد را برآورده می‌سازد، بلکه هویت فرهنگی و اجتماعی آنها را نیز شکل می‌دهد. کشاورزان با تلاش و کوشش روزانه، محصولاتی را به بار می‌آورند که به تأمین غذای جامعه و همچنین تقویت اقتصاد کشور کمک می‌کند. این فعالیت‌ها، اما به‌ویژه در سال‌های اخیر با چالش‌هایی همچون تغییرات اقلیمی و کمبود منابع آبی مواجه شده است.

زندگی در روستاها دارای مزایای بسیاری است. به‌ویژه، ارتباط نزدیک با طبیعت و جامعه، احساس آرامش و امنیت را در افراد به وجود می‌آورد. همچنین، آداب و رسوم محلی و فرهنگ‌های غنی روستایی، جزئی از هویت ملی کشور را تشکیل می‌دهند. با این حال، نیاز به توجه بیشتری به زیرساخت‌ها و امکانات زندگی روستایی احساس می‌شود تا باوجود چالش‌های موجود، کیفیت زندگی در روستاها ارتقاء یابد.

در نتیجه، زندگی روستایی و کشاورزی نه تنها به عنوان یک شیوه تأمین معیشت، بلکه به عنوان منبعی برای حفظ فرهنگ و سنت‌های ملی و تقویت پیوند انسان با طبیعت باید مورد توجه قرار گیرد. تلاش برای پایداری و توسعه این زندگی سنتی، نقش حیاتی در آینده کشور و حفاظت از منابع طبیعی خواهد داشت.

مطلب مشابه: انشا باران؛ 16 انشا در مورد روز بارانی و توصیف باران

مطلب مشابه: انشا معلم ؛ انشا در مورد معلم ؛ 7 انشای زیبا در مورد معلم و شغل معلمی

انشا در مورد زندگی در روستا

انشا در مورد زندگی در روستا

روستاها به عنوان یکی از جلوه‌های زیبای زندگی انسانی، همواره نقش مهمی در فرهنگ و تاریخ جامعه‌های مختلف ایفا کرده‌اند. محل زندگی من یک روستای کوچک و دل‌انگیز است که در دامنه‌های کوه‌های سرسبز واقع شده است. این روستا با مناظر طبیعی چشم‌نواز و هوای پاک و دلپذیرش، محیطی آرامش‌بخش برای زندگی فراهم کرده است.

مردم روستای ما به سنت‌ها و آداب و رسوم دیرینه خود پایبند هستند و این امر باعث ایجاد حس همبستگی و اتحاد در میان اعضای جامعه شده است. درختان میوه و زمین‌های کشاورزی، منابع اصلی معیشت روستائیان به شمار می‌روند. هر ساله، در فصل برداشت، جشنواره‌هایی برگزار می‌شود که در آن‌ها انواع غذاهای محلی و دستاوردهای کشاورزی به نمایش گذاشته می‌شود.

از دیگر مزایای زندگی در روستا، ارتباط نزدیک و صمیمی با طبیعت است. گشت‌وگذار در کوهستان‌ها و دره‌ها، فرصتی است که برای دور شدن از دغدغه‌های زندگی شهری و نزدیک‌تر شدن به آرامش روحی فراهم می‌آورد. در هر گوشه‌ای از روستای ما، می‌توان زیبایی‌های خلقت را در تمام شکوه و جلوه‌اش دید.

در نهایت، محل زندگی من، روستای کوچک و عزیزم، نه تنها مکانی برای سکونت است، بلکه جایگاهی است برای پرورش ارزش‌های انسانی و الهام‌بخش برای زندگی سالم و معنادار. زندگی در روستا، با همه سادگی‌اش، شما را به سمت آرامش و نزدیکی به خالق دعوت می‌کند.

انشا روستا مناسب پایه های مختلف

به نام خدایی که ما را آفرید و به ما دست و زبان و گوش داد.

و با تشکر از معلمانی که در راه تعلیم و تربیت ما تلاش می کنند که اگر انها نبودند معلوم نبود ما الان کجا بودیم من انشای خودم را شروع می کنم.

روستایی که من و پدر و مادرم در آن زندگی می کنیم زیاد آباد نام دارد البته پدر و مادرم به آن ویو می گویند .

ولی وقتی ما می خواهیم مثل آنها حرف بزنیم می گویند اینجوری حرف نزنید کلاس ندارد!!

روستای ما تا میمه اگر بخواهیم با موتور پدرم برویم پنج دقیقه فاصله دارد.

ولی وقتی پدرم نیست و ما می خواهیم به میمه برویم باید منتظر بشویم که تاکسی بیاید و چون معمولا نمی آید مجبور می شویم پیاده برویم .

و هر وقت که می خواهیم برویم مادرم یک ختم قرآن نذر می کند .

چون خیابانی که ما از آن به میمه می رویم خیلی شلوغ است و خیلی هم باریک و شب ها هم چراغ هایش را خاموش می کنند.

الان خیلی سال است که این طوری است خیلی ها در این جاده کشته شدند من اسم آن را جاده وحشت گذاشتم پدرم می گوید این مسئولین به فکر نیستند.

من نمی دانم مسئول چیست ولی هر کسی که هست خیلی آدم بدی است .

زیرا پدرم می گوید همین کسی که اسمش مسئول است در میمه که شهر است ۳تا ۳تا مدرسه می سازد وروی هم بالا می روند.

ولی ما که در روستا هستیم چند سال است که دبستان پسرانه مان را چون کلنگی شده خراب کرده اند .

و دیگر هم نساختند ما الان دبستان نداریم ولی آن ها هی دارند دو سه طبقه برای خودشان می سازند.

کاش اسم روستایمان را عوض کنیم و اسم آن را میمه بگذاریم آن وقت هم دبستان داریم و خیابان هایمان هم امنیت دارد دیگر کسی در آن خیابان نمی میرد.

مگر عوض کردن اسم روستا چقدر کار دارد؟

ما در روستا وقتی می خواهیم بازی کنیم جایی نداریم یک خندق هم بود که آن را هم پر خاک کردند.

پدرم میگوید مسئول آمد و روستا را دید و قول داد که ورزشگاه بسازد ولی خبری نیست.

برادرم وقتی می خواهد بازی کند با موتور با دوستانش به ورزشگاه میرود ولی هر بار که میرود مادرم کلی نذر ونیاز میکند که یک وقت تصادف نکند.

به او می گوید با موتور نرو ولی برادرم راست می گوید او می گوید اگر اتوبوسی یا تاکسی بود که منظم رد میشد مگر مریض است که با موتور برود.

در روستای ما مسجد زیاد است ولی نماز جماعت نداریم من تمام سوال هایی را که در مورد خدا داشتم را جمع کردم که ماه رمضان که روحانی می آید از او بپرسم.

ولی سرش خیلی شلوغ بود مجبورم یک بار به میمه بروم و از روحانی آنها بپرسم آخر آنجا خیلی دارد.

ولی نمی دانم چرا یکی از آن ها وقت نماز ماشینش را بر نمی دارد و نمی آید اینجا نماز جماعت بر گذار کند؟

مگر خودشان نمی گویند که نماز جماعت ثواب دارد؟

در روستای ما بانک وجود ندارد برای دادن قبض ها باید به میمه برویم.

پدرم می گوید اگر مخابربت را دفتر خدمات ارتباطی کنند ما می توانیم قبض هایمان را همین جا بدیم.

اخر پدر من کارگر است و فقط جمعه ها تعطیل است وجمعه ها هم بانک ها تعطیل می کنند و قبض هایمان را مادرم می دهد.

برای دادن ۱۰۰۰ تومان قبض آب ۱۲۰۰ تومان پول اژانس باید بدهد.

۱۲۰۰ تومان کلی توپ پلاستیکی با کلی لایه می شود.!

ما در روستایمان کتابخانه داریم ولی چون جایی نیست که کتاب ها را در آن بگذارند کتاب هایش دارند خراب می شوند.

من برای این که یک کتاب داستان بگیرم باید به میمه بروم.

پدرم میگوید خدا پدر شورا را بیامرزد آن وقت ها وقتی باران می آمد باید با چکمه توی گل ها راه می رفتیم!

یک بار از برادرم پرسیدم که مسئول چیست یا کیست ؟

او گفت کسی که وظیفه ای بر عهده او نهاده شده است که کاری را انجام بدهد و وقتی انجام ندهد.

اگر در این دنیا از بار مسئولیت شانه خالی کند در آن دنیا یقه اش را می گیرند.

خیلی خوب است که آن دنیا وجود دارد اگر نه مسئولین هیچ جا نباید حساب پس می دادند.

ما از این انشا نتیجه می گیریم که باید اسم روستایمان را عوض کنیم و میمه بگذاریم ویا مسئولین را عوض کنیم و یک آدم خوب را بگذاریم.

و یا اگر هیچ یک از این کارها را انجام ندادیم پدر را مجبور کنیم که مثل عمو اکبر به شاهین شهر برود و در انجا مستاجر شویم .

ولی اگر ما هم برویم دیگر کسی در روستا نمی ماند ولی من روستایمان را دوست دارم و دوست ندارم خراب بشود.

در پایان از تمام معلمان و مربیانی که در راه تعلیم و تربیت ما تلاش می کنند وانشای ما را گوش میدهند و نمره خوب میدهند تشکر میکنم.

مطلب مشابه: انشا در مورد آسمان شب + چند انشا ادبی زیبای کوتاه در مورد شب مهتابی

انشا با موضوع روستا

انشا با موضوع روستا

روستای ما یک سد آبی قشنگی دارد که خشک نشده است.

روستای ما مسئولینی دارد که پیگیر مشکلات مردم هستند.

روستای ما کشاورزان زیادی دارد که جوی های کشاورزیشون در حال پر شدن هستش.

روستای ما خیابان هایی با پیچ های خطرناکی هم ندارد که مسئولین مانع بگذارند.

روستای ما فضای سبز زیادی دارد.

روستای ما مسئولینی دارد که ماهی یه بار با مردم روستا بر سر مشکلاتشان جلسه ای برگذار می کنند.

روستای ما پارک زیبایی دارد که ما بچه ها روی چمن های پارک بازی میکنیم.

روستای ما زمین مناسبی برای بازی ورزشکاران هم دارد.!!

روستای ما استخر زیبایی دارد که اون موقع…….

در روستای ما وسیله نقلیه عمومی برای رفتن به شهر هم زیاد ندارد .

روستای ما مسئولین خوبی دارد که در شهر زندگی نمیکنند .

روستای ما آسفالت زیبایی در پایین روستا دارد که پر از چاله و گودال نیست.

روستای ما مسئولین خوبی دارد که صدای مردم را به هر طریق میشنوند.

روستای ما خیابان هایی با سنگفرش های زیبا در پایین روستا دارد.

روستای ما خانه عالمی آماده ای برای روحانی روستا دارد.

من از پدرم پرسیدم چرا ما ماشین و پول زیاد نداریم .پدرم گفت نمیدانم ولی خندید !

و گفت پسرم چون ما نمیخواهیم مثل آنها باشیم.من گفتم که پدر مگه آنها چگونه هستند .

پدرم جواب نداد و سکوت کرد!

من از پدرم پرسیدم چرا جوابم را نمیدهی؟

پدرم گفت: پسرم این دنیای ما نیست و ما باید توشه آخرت برای خود جمع کنیم و نه توشه در این دنیای مادی و پوچ.

من نفهمیدم منظور او چیست ولی دوباره سکوت کرد !!!

و من دیگر از پدرم چیزی نپرسیدم و من هم مانند او سکوت کردم !

مطلب مشابه: انشا در مورد زندگی + 6 انشا در مورد اهداف زندگی و موفقیت در زندگی

مطلب مشابه: انشا درباره موفقیت؛ 6 انشا کوتاه درباره موفقیت در زندگی و آینده

انشا درباره محل زندگی ما در روستا

مقدمه

روستای محل سکونت ما در دامنه رشته کوه البرز قرار گرفته‌است. این روستا دارای آب‌و‌هوای معتدل کوهستانی بوده و پوشیده از درختان بلوط، افرا، انجیر وحشی و بوته‌های گوناگون است. صدای پرندگان کوهی همچون کبک، گنجشک برفی و کلاغ در فصل بهار همه جا را پر می‌کند. جویبارهای کوچکی از کنار روستا می‌گذرد که آب مزارع و باغچه‌های مردم را تأمین می‌کند. مردم روستای ما بیشتر به کار کشاورزی و دامداری مشغول هستند و زندگی ساده‌ای دارند.

بدنه

اهالی روستای ما اغلب صبح زود بیدار می‌شوند. مردان بعد از صرف صبحانه به مزارع و زمین‌های کشاورزی خود می‌روند تا به کاشتن بذر گندم، جو، نخود، عدس و سبزیجات بپردازند یا درختان میوه را آبیاری و وجین کنند. برخی از مردان نیز به مراقبت از گله گوسفندان، بزها و گاوهایشان می‌پردازند و آنها را برای چرا به مراتع اطراف می‌برند. عده‌ای هم مرغ، خروس، بوقلمون و بلدرچین پرورش می‌دهند. برخی از این دام و طیور صرف پخت‌وپز اهالی خانواده شده و برخی دیگر را به شهر می‌برند و می‌فروشند. زنان روستا پس از انجام کارهای خانه مانند نظافت، شست‌وشو و آماده کردن غذای ناهار، بچه‌ها را برای رفتن به مدرسه آماده می‌کنند.

غذاهای اصلی مردم روستای ما عبارتند از: انواع آش مانند آش رشته، آش دوغ و آش جو، سوپ کدوحلوایی، سوپ چغندر، خورش‌هایی مثل خورش قرمه‌سبزی، خورش قیمه و خورش فسنجان که با گوشت گوسفند، مرغ و بوقلمون تهیه می‌شود. همچنین آبگوشت، حلیم، کشک بادمجان و سایر غذاهای محلی پخته می‌شود. انواع نان‌های محلی و نان‌های تنوری هم از خوراک‌های اصلی ماست که با دستورهای سنتی و آردهایی که خودمان با استفاده از گندم و جو تهیه می‌کنیم، پخته می‌شود.

زنان روستای ما با استفاده از شیر تازه گاو و گوسفند، مواد غذایی مانند پنیر، ماست و کره محلی هم آماده می‌کنند. با سبزیجات مختلف انواع ترشی‌ها و رب را می‌پزند. گاهی‌اوقات چنین محصولاتی را به مقدار زیادی آماده می‌کنند تا برای فروش و کسب درآمد به مردم شهر بفروشند.

کودکان و نوجوانان روستا هر روز صبح زود پس از صرف صبحانه، راهی مدرسه روستا می‌شوند. آن‌ها در کلاس‌های درس شرکت کرده و دانش آموزان پایه‌های بالاتر هم عصرها با اتوبوس مدرسه به محله نزدیک رفته و در دبیرستان درس می‌خوانند. کودکان کوچک‌تر نیز پس از بازگشت از مدرسه، با بازی‌های گروهی با دوستانشان در کوچه‌های روستا، اوقات فراغت خود را می‌گذرانند.

طبیعت اطراف روستای ما بسیار زیبا و بکر است. کوه‌ها و تپه‌های پوشیده از درختان جنگلی، چشم‌اندازهای زیبایی را به وجود آورده است. رودخانه‌ای که از کنار روستا عبور می‌کند پر از ماهی‌های قزل‌آلاست که ماهی‌گیران زیادی را به خود جذب کرده‌است. صدای پرندگان و جانوران وحشی مانند روباه و شغال، فضایی آرامش‌بخش و دل‌انگیز را ایجاد کرده‌است. مردم روستا عصرها و ایام تعطیل با خانواده خود به گردش در طبیعت زیبای اطراف می‌روند و از هوای پاک و مطبوع کوهستان لذت می‌برند. در تابستان‌های گرم هم مردمان بسیاری از شهر‌های اطراف برای استراحت و تفریح به روستای خوش آب‌وهوای ما می‌آیند.

نتیجه

در مجموع روستای ما با وجود امکانات محدود، دارای آرامش و زیبایی خاص خود است. مردم با کار و تلاش فراوان امرار معاش کرده و از زندگی ساده خود لذت می‌برند. کودکان و نوجوانان پرانرژی آینده‌سازان این روستا هستند که با تحصیل، تلاش و کوشش خود موفق می‌شوند. امیدواریم در آینده شاهد پیشرفت و توسعه هرچه بیشتر روستا و افزایش رفاه عمومی مردم عزیزمان باشیم.

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.