حکایت بر بالینِ تربتِ یحیی از گلستان سعدی / تفسیر و نثر این حکایت

حکایت بر بالینِ تربتِ یحیی از گلستان سعدی را در روزانه به همراه نثر و تفسیر قرار داده ایم. پیام‌های سعدی فراتر از مرزهای فرهنگی ایران رفته و در کشورهای مختلف مورد توجه قرار گرفته‌اند. آثار او به زبان‌های مختلف ترجمه شده و تأثیر زیادی بر ادبیات جهان داشته است.

حکایت بر بالینِ تربتِ یحیی از گلستان سعدی / تفسیر و نثر این حکایت

این حکایت زیبا از سعدی

بر بالینِ تربتِ یحیی، پیغامبر -عَلَیْهِ‌ السّلامُ- معتکف بودم در جامع دمشق که یکی از ملوکِ عرب که به بی‌انصافی منسوب بود، اتّفاقاً به زیارت آمد و نماز و دعا کرد و حاجت خواست.

درویش و غنی بندهٔ این خاک درند

و آنان که غنی‌ترند محتاج‌ترند

آن گه مرا گفت: از آن جا که همّتِ درویشان است و صدقِ معاملت ایشان، خاطری همراه من کنید که از دشمنی صعب، اندیشناکم. گفتمش: بر رعیّتِ ضعیف رحمت کن تا از دشمنِ قوی زحمت نبینی.

به بازوانِ توانا و قوّتِ سرِ دست

خطاست پنجهٔ مسکینِ ناتوان بشکست

نترسد آن که بر افتادگان نبخشاید؟

که گر ز پای در آید کسش نگیرد دست؟

هر آن که تخمِ بدی کشت و چشمِ نیکی داشت

دِماغِ بیهده پخت و خیالِ باطل بست

ز گوش پنبه برون آر و دادِ خلق بده

وگر تو می‌ندهی داد، روزِ دادی هست!

بنی آدم اعضایِ یکدیگرند

که در آفرینش ز یک گوهرند

چو عضوی به درد آورد روزگار

دگر عضوها را نماند قرار

تو کز محنتِ دیگران بی‌غمی

نشاید که نامت نهند آدمی

مطلب مشابه: حکایت فرستادن پادشاه رسولان به سمرقند به آوردن زرگر از مثنوی معنوی مولانا

مطلب مشابه: حکایت یکی از ملوکِ عرب رنجور بود در حالتِ پیری از گلستان سعدی

تفسیر و نثر این حکایت

در یک روز، در کنار مزار یحیی پیامبر در جامع دمشق نشسته بودم. ناگهان یکی از پادشاهان عرب که به بی‌انصافی معروف بود، به زیارت آمد و نماز خواند و دعا کرد و خواسته‌هایی را مطرح کرد.

او به من گفت: «از آنجا که درویشان همت بلندی دارند و با صداقت زندگی می‌کنند، لطفاً برای من دعا کنید زیرا از دشمنی قوی نگران هستم.» من به او گفتم: «به رعیت ضعیف رحم کن تا از دشمن قوی آسیب نبینی. تو که دارای قدرت و نیروی زیادی هستی، نباید به ضعیفان ظلم کنی.»

سپس گفتم: «آیا کسی که بر افتادگان رحم نمی‌کند، باید بترسد؟ اگر کسی به زمین بیفتد، هیچ‌کس دستش را نمی‌گیرد؟»

و ادامه دادم: «هر کس بدی بکارد و انتظار خوبی داشته باشد، در واقع در اشتباه است. باید گوش‌هایت را از خواب غفلت بیدار کنی و به داد مردم برسید. اگر تو به آنها کمک نکنید، روزی خودت هم در سختی خواهی بود.»

در نهایت گفتم: «بنی آدم اعضای یکدیگرند و همه از یک جنس آفریده شده‌اند. وقتی عضوی در درد باشد، سایر اعضا نیز آرامش نخواهند داشت. اگر تو نسبت به درد دیگران بی‌تفاوت باشی، شایسته نام انسان نیستی.»

پیام حکایت: انسان‌ها باید نسبت به یکدیگر احساس مسئولیت کنند و در برابر درد و رنج دیگران بی‌تفاوت نباشند. همدلی در زندگی اجتماعی ضروری است و ظلم به ضعیفان عاقبت خوشی ندارد.

مطلب مشابه: حکایت بعد از آن برخاست و عزم شاه کرد از مثنوی معنوی مولانا با نثر ساده و پیام

مطلب مشابه: حکایت هرمز را گفتند وزیران پدر را چه خطا دیدی که… از گلستان سعدی

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.