معنی ضرب المقل موش تو سوراخ نمی‌رفت، جارو هم به دمش می‌بست (داستان و معنوی لغوی)

بررسی ضرب‌المثل «موش تو سوراخ نمی‌رفت، جارو هم به دمش می‌بست» به همراه معنی، ریشه داستانی و کاربرد امروزی آن. کنایه‌ای طنزآمیز از کسانی که برای حل یک مشکل کوچک، دردسر بزرگ‌تری برای خود می‌سازند. 🐭🧹

بخش از سایت «روزانه» – با هدف ارائهٔ مفاهیم عمیق امثال و حکم فارسی همراه با شرح روان، داستان و انشای ادبی. ضرب‌المثل «موش تو سوراخ نمی‌رفت، جارو هم به دمش می‌بست» یکی از طنزآمیزترین و پرمعناترین امثال زبان فارسی است که به بزرگ‌تر کردن مشکل و ارائهٔ راه‌حل‌های غیرمنطقی اشاره دارد. این مثل زمانی به کار می‌رود که کسی برای فرار از یک مشکل کوچک، خود را درگیرِ مشکلی بزرگ‌تر می‌کند یا با لجبازی، اوضاع را وخیم‌تر می‌سازد. در این بخش، ضمن ارائهٔ معنی لغوی، ریشهٔ تاریخی و داستانی از این ضرب‌المثل، به انشایی ادبی برای درک بهتر آن می‌پردازیم. باشد که این نوشته‌ها، چراغی برای مسیرِ «حل منطقی مشکلات» باشند.

معنی ضرب المقل موش تو سوراخ نمی‌رفت، جارو هم به دمش می‌بست (داستان و معنوی لغوی)

 معنای لغوی

«موش» یعنی جانور کوچک و جوندهای که در سوراخ زندگی میکند. 

«سوراخ» یعنی حفره و رخنهای که موش در آن پنهان میشود. 

«نمی‌رفت» یعنی داخل نمیشد و جا نمیگرفت. 

«جارو» یعنی وسیلهای برای تمیز کردن و رفتوروب کردن. 

«دم» یعنی دنباله و انتهای بدنِ موش. 

«می‌بست» یعنی گره می‌زد و متصل می‌کرد. 

معنای تحت‌اللفظی این جمله این است که «موش حتی در سوراخ خودش هم به سختی جا می‌شد، آن وقت جارو را هم به دمش بست». 

اما در ضرب‌المثل، این جمله به صورت کنایی و طعنه‌آمیز به کار می‌رود.

ضرب المثل های بیشتر در روزانه: معنی ضرب المثل آشی برایت یا برایش بپزم که یک وجب روغن داشته باشد!

 معنای کنایی و ضرب‌المثلی

این ضرب‌المثل در دو موقعیت اصلی به کار می‌رود:

موقعیت اول: 

وقتی کسی برای حل کردن یک مشکل کوچک، مشکل بزرگتری ایجاد کند. 

یعنی به جای اینکه کار را ساده ‌تر کند، آن را پیچیدهتر و دشوارتر نماید.

موقعیت دوم: 

وقتی کسی خودش پذیرفته نشده باشد، ولی بخواهد معرف دیگری شود. 

یا در موارد مشابه، وقتی کسی که خودش در وضعیت دشواری است، 

می‌خواهد بار سنگین‌تری را نیز به دوش بکشد.

در واقع، این جمله یعنی: 

«تو که خودت به زور جا می‌شوی، چرا کار را سخت‌تر می‌کنی؟» 

«مشکل کوچک را با افزودن چیزی، به مشکل بزرگ تبدیل نکن.» 

«اول ظرفیت خودت را بسنج، بعد بار اضافه بردار.»

ضرب المثل های بیشتر در روزانه: معنی ضرب المثل آسیاب باش، درشت بستان نرم بازده + ریشه و داستان

 ریشه و داستان

ریشه و داستان

داستان از این قرار است:

می‌گویند موشی از کوچه‌ای می‌گذشت. 

چشمش به یک درِ قدیمی افتاد که باز بود. 

به داخلِ حیاط رفت و پیرزنی را دید که سرگرمِ کار است. 

موش از فرصت استفاده کرد و جستی زد و به انبار رفت. 

و دید که در آنجا همه چیز فراوان است. 

یک طرف کیسه‌های گردو، 

چند شیشه پنیر که روی طاقچهٔ انبار، ردیف به ردیف گذاشته بودند. 

و خلاصه، هر چه که می‌خواست، در آنجا یافت می‌شد. 

چشمش به سوراخی افتاد. 

با خودش گفت: «همین جا زندگی می‌کنم.» 

درونِ سوراخ رفت و متوجه شد که سقفِ اتاقش، تارِ عنکبوت بسته است. 

موش گفت: «باید اینجا را خوب تمیز و مرتب کنم.» 

او خوشحال و خندان از لانه خارج شد. 

نگاهی به اطراف کرد. 

چشمش به جارویی افتاد که در گوشهٔ انبار، به دیوار تکیه داده شده بود. 

با خود گفت: «چه کار کنم تا این جارو را با خودم به سوراخ ببرم؟ 

سوراخ خیلی کوچک است. 

و اگر جارو را دست بگیرم و با آن به لانه بروم، نمی‌توانم از آن عبور کنم.» 

قدری فکر کرد. 

بعد گفت: «بهترین کار این است که جارو را به دمِ خودم ببندم 

و دنبالِ خودم به داخلِ سوراخ ببرم.» 

و همین کار را کرد. 

ولی جارو در سوراخ گیر کرد. 

در این هنگام، پیرزن واردِ انبار شد. 

و دید که از سوراخی در انبار، جارویی بیرون آمده است. 

جارو را کشید و دمِ موش با جارو کنده شد. 

پیرزن خنده‌ای کرد و گفت: 

«موش تو سوراخ نمی‌رفت، جارو هم به دمش می‌بست.»

ضرب المثل های بیشتر در روزانه: معنی ضرب المثل نیم‌ غاز بابام را می‌خواهم ( ریشه، معنی لغوی و انشا )

 نمونه‌هایی در اشعار شاعران

این ضرب‌المثل در اشعار شاعران بزرگ ایرانی نیز به کار رفته است:

نظامی: 

نمی‌شد موش در سوراخ کژدم 

به یاری جارویی بست بر دم 

کمال‌الدین اسمعیل: 

تنگ بُد جای موش در سوراخ 

بست جاروب نیز بر دنبال 

آصف ابراهیمی: 

گر موش به سوراخ به‌دشواری رفت 

جارو به دمش چگونه می‌آرد بست؟

 تفسیر و تحلیل

این ضرب‌المثل از چند منظر قابل بررسی است:

از منظر اخلاقی: 

این مثل به ما می‌آموزد که قبل از انجام هر کاری، ظرفیت و توان خود را بسنجیم. 

و باری بیشتر از توانمان برنداریم.

از منظر روانشناسی: 

این مثل به «خودکم‌بینی» و «خودبزرگ‌بینی» اشاره دارد. 

کسانی که خود را در جایگاهی می‌بینند که نیستند، 

ممکن است با افزودن بارِ اضافه، خود را به دردسر بیندازند.

از منظر اجتماعی: 

این مثل به کسانی اشاره دارد که خودشان نیازمند کمک هستند، 

اما می‌خواهند به دیگران کمک کنند. 

و در نهایت، هم خودشان آسیب می‌بینند و هم طرف مقابل.

از منظر مدیریتی: 

این مثل هشداری است به مدیران که قبل از سپردن مسئولیت‌های سنگین، 

توان و ظرفیت افراد را بسنجند. 

و کارِ بیشتر از توانِ آنها به آنها محول نکنند.

 کاربردهای امروزی

امروزه این مثل در موقعیت‌های مختلفی به کار می‌رود:

– وقتی کسی برای حل یک مشکل کوچک، مشکل بزرگ‌تری ایجاد می‌کند. 

– وقتی کسی که خودش در وضعیت دشواری است، می‌خواهد مسئولیت سنگین‌تری بپذیرد. 

– وقتی کسی که خودش پذیرفته نشده، می‌خواهد معرف دیگری شود. 

– وقتی در محیط کار، کارمندی که از عهده کارهای خودش برنمی‌آید، پروژه سنگین‌تری قبول می‌کند. 

– وقتی در زندگی روزمره، کسی برای تمیز کردن یک اتاق کوچک، همه وسایل را جابه‌جا می‌کند و اوضاع را بدتر می‌کند.

ضرب المثل های بیشتر در روزانه: معنی ضرب المثل در دیزی باز است حیای گربه کجاست ( معنوی لغوی، انشا و ریشه )

حکایت امروزی: آن کارمند و پروژه سنگین

در یکی از شرکت‌های بزرگ، کارمندی بود به نام آقای رضایی. 

او تازه به شرکت آمده بود و تجربه کافی نداشت. 

یک روز، مدیرش پروژه کوچکی به او سپرد. 

اما آقای رضایی که می‌خواست خودی نشان دهد، 

پروژه سنگین‌تری را نیز قبول کرد. 

او فکر می‌کرد که می‌تواند از عهده هر دو پروژه برآید. 

اما خیلی زود متوجه شد که توان کافی ندارد. 

نه پروژه اول را درست انجام داد، 

نه پروژه دوم را به موقع تحویل داد. 

مدیرش با عصبانیت او را فراخواند و گفت: 

«آقای رضایی! تو که از عهده یک پروژه کوچک هم برنمی‌آمدی، 

چرا پروژه دوم را قبول کردی؟» 

«مثل همان موشی شدی که تو سوراخ نمی‌رفت، جارو هم به دمش می‌بست!» 

آقای رضایی شرمنده شد و از آن روز به بعد، 

قبل از پذیرفتن هر مسئولیتی، توان خود را می‌سنجید.

 انشا: موش تو سوراخ نمی‌رفت، جارو هم به دمش می‌بست

 مقدمه

ضرب‌المثل‌های فارسی، گنجینه‌ای از حکمت و تجربه‌های بشری هستند. 

هر یک از آنها، داستانی پنهان دارند که در لابه‌لای کلمات، حقیقتی بزرگ را آشکار می‌سازند. 

یکی از این مثل‌های جذاب و آموزنده، 

جمله «موش تو سوراخ نمی‌رفت، جارو هم به دمش می‌بست» است. 

این عبارت کوتاه، روایتگر داستان کسانی است که برای حل یک مشکل کوچک، 

مشکل بزرگ‌تری ایجاد می‌کنند.

 بدنه

داستان از جایی آغاز می‌شود که موشی به انباری پر از نعمت می‌رسد. 

او سوراخی پیدا می‌کند و می‌خواهد آن را تمیز کند. 

اما به جای اینکه با دستان خود، تار عنکبوت را پاک کند، 

جارویی را به دم خود می‌بندد و می‌خواهد آن را به سوراخ ببرد. 

جارو در سوراخ گیر می‌کند و دم موش کنده می‌شود. 

این داستان ساده، حکایت بسیاری از رفتارهای روزمره ماست. 

کسانی که برای حل یک مشکل کوچک، مشکل بزرگ‌تری ایجاد می‌کنند. 

کسانی که خودشان در وضعیت دشواری هستند، 

اما می‌خواهند بار سنگین‌تری را نیز به دوش بکشند. 

کسانی که خودشان پذیرفته نشده‌اند، 

اما می‌خواهند معرف دیگری شوند. 

ضرب‌المثل «موش تو سوراخ نمی‌رفت، جارو هم به دمش می‌بست» به ما می‌آموزد که: 

قبل از انجام هر کاری، ظرفیت و توان خود را بسنجیم. 

و باری بیشتر از توانمان برنداریم. 

چرا که افزودن بار اضافه به مشکل کوچک، 

نه تنها مشکل را حل نمی‌کند، 

بلکه آن را بزرگ‌تر و پیچیده‌تر می‌سازد.

 نتیجه‌گیری

ضرب‌المثل «موش تو سوراخ نمی‌رفت، جارو هم به دمش می‌بست» 

پندی است دربارهٔ سنجش توان و ظرفیت. 

این مثل به ما می‌گوید که: 

اگر خودت در وضعیت دشواری هستی، 

بار سنگین‌تری بر دوش نگیر. 

و اگر می‌خواهی به کسی کمک کنی، 

اول توان خود را بسنج. 

چرا که در غیر این صورت، 

هم خودت آسیب می‌بینی و هم طرف مقابل.

سخن آخر با بیتی از نظامی:

نمی‌شد موش در سوراخ کژدم 

به یاری جارویی بست بر دم 

چو ظرفیت نباشد، بار بردن 

بُوَد چون موش و جارو، دم سپردن

ضرب المثل های بیشتر در روزانه: معنی ضرب المثل دیگی که زایید سر زا هم می‌رود ( معنی لغوی، انشا و ریشه داستان )

سؤال ۱: معنی اصلی این ضرب‌المثل چیست؟

پاسخ: کنایه از کسی که از عهده کار خود برنمی‌آید، اما مسئولیت کار سنگین‌تری را هم به دوش می‌گیرد

سؤال ۲: داستان پشت این ضرب‌المثل چیست؟

پاسخ: موشی که شکمش بزرگ شده بود، نمی‌توانست وارد سوراخ تنگش شود. به جای صبر کردن، جارویی به دمش بست تا با آن خودش را به داخل بکشد، اما دمش کنده شد و آبروریزی به بار آمد .

سؤال ۳: «جارو به دمش بستن» در این مثل کنایه از چیست؟

پاسخ: اشاره به راه‌حل‌های غیرمنطقی و نادرستی است که به جای حل مشکل، آن را بزرگ‌تر و پیچیده‌تر می‌کند .

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.