حکایت درویشی مُسْتَجابالدَّعوة در بغداد پدید آمد از گلستان سعدی
در این بخش از سایت ادبی و هنری روزانه حکایت درویشی مُسْتَجابالدَّعوة در بغداد پدید آمد از گلستان سعدی از گلستان سعدی را به همراه نثر ساده برای شما علاقه مندان ب شعر و ادب پارسی آماده کرده ایم. با ما همراه شوید.

متن این حکایت زیبا از سعدی
درویشی مُسْتَجابالدَّعوة در بغداد پدید آمد. حَجّاجِ یوسف را خبر کردند. بخواندش و گفت: دعایِ خیری بر من بکن. گفت: خدایا! جانش بستان. گفت: از بهرِ خدای این چه دعاست؟ گفت: این دعایِ خیر است تو را و جملهْ مسلمانان را.
ای زبردستِ زیردستآزار
گرم تا کی بماند این بازار؟
به چه کار آیدت جهانداری؟
مردنت بِهْ که مردمآزاری
نثر ساده و تفسیر این حکایت
این حکایت، داستانی است که در آن یک درویشِ مورد قبولِ دعا، در بغداد زندگی میکرد. خبر وجود این درویش به حَجّاجِ یوسف، حاکمِ ستمگرِ آن زمان، رسید. حَجّاج او را احضار کرد و از او خواست برایش دعای خیر کند. درویش در پاسخ گفت: “خدایا جانش را بستان.”
حَجّاج که از این دعا خشمگین شد، پرسید: “به خاطر خدا، این چه دعایی است؟”
درویش با آرامش پاسخ داد: “این دعایی خیر است برای تو و برای تمام مسلمانان.”
سپس، ابیاتی در همین مضمون آمده است:
ای کسی که قدرتمند هستی و دیگران را آزار میدهی، تا کی این بازارِ ستمگری و ظلم تو برپا خواهد ماند؟
رهبری و حکومت بر جهان (که با آزار مردم همراه است) به چه دردی برای تو میخورد؟
مرگ برای تو بهتر است تا اینکه به آزار و اذیت مردم ادامه دهی.
مطلب مشابه: “حکایت کُشتن آن مرد بَر دست حکیم” از مثنوی معنوی مولانا
مطلب مشابه: حکایت بود بقّالی و وی را طوطیی از مثنوی معنوی مولانا + نثر ساده و پیام حکایت
تفسیر حکایت:
این داستان کوتاه، حقیقتی عمیق را بیان میکند: واقعیتِ خیر و صلاح مطلق.
-درویشِ مُسْتَجابالدَّعوة: او نماینده کسی است که به حقایق معنوی دست یافته و دعایش مورد اجابت قرار میگیرد. او دنیای مادی و ظاهری را درک نمیکند، بلکه به باطن و پیامدهای حقیقی اعمال مینگرد.
-حَجّاجِ یوسف: او نمادی از قدرتِ ستمگر و ظالم است که در اوج قدرت، همچنان به دنبال تأیید و منفعت شخصی خود است. او مفهوم “دعای خیر” را تنها به معنای رفاه و آسایش خود میفهمد.
-دعای درویش: دعای درویش برای مرگ حَجّاج، از دیدگاه سطحی، دعای شر است. اما درویش با دیدگاهی فراتر، مرگ حَجّاج را نه تنها برای مسلمانان که از ظلم او رنج میبرند، بلکه برای خودِ حَجّاج نیز خیر میداند. چرا که ادامه زندگی او با ظلم و ستم، موجب گناه بیشتر و عذاب اخروی او خواهد شد. مرگ، پایانِ ستمگری و بهانهای برای رهایی از گناه بیشتر برای حَجّاج است.
-مفهوم “دعای خیر”: حقیقت این است که خیر واقعی گاهی در پایان دادن به یک شر بزرگ است. از دید درویش، حکومتِ ظالمانه و آزار مردم، خیر و منفعتی جز تباهی ندارد. بنابراین، “مردنت بِهْ که مردمآزاری” یعنی پایان دادن به زندگیای که جز آزار و اذیت ثمری ندارد، برای همه، از جمله خودِ فرد ظالم، بهتر است. این حکایت به ما میآموزد که گاهی اوقات، خیر مطلق را باید در اجرای عدالت و پایان دادن به ظلم جستجو کرد، حتی اگر این اجرا به قیمت جانِ ظالم باشد.
مطلب مشابه: حکایت های قشنگ؛ ۱۵ حکایت شیرین و دلنشین کوتاه خواندنی
مطلب مشابه: داستان و حکایتهای معروف هزار و یک شب (۱۰ داستان دلنشین)
فالهای سرگرمکننده روزانه
پیشنهادهای منتخب فال را متناسب با این بخش ببینید.










