شعر دلتنگی عاشقانه یار + مجموعه اشعار غمگین، کوتاه و بلند دلتنگ شدن عشق
در این قسمت مجموعه شعر و اشعار دلتنگی عاشقانه و احساسی را گردآوری کرده ایم. این اشعار کوتاه و بلند دلتنگ شدن برای عشق بیانگر حس دوری شما از یار است.
فهرست مطالب

مجموعه اشعار دلتنگی عاشقی زیبا
دلتنگی حالتی از فرد عاشق است که با حس غمگینی و ملامت ممکن ایجاد شود. این دلتنگی برخاسته از دلایل مختلفی مانند عاشقی و دوری از معشوق است. در ادامه اشعار زیبا با مضمون دلتنگی را می خوانید.
شعر دلتنگی عاشقانه یار
در دل دردیست از تو پنهان که مپرس
تنگ آمده چندان دلم از جان که مپرس
با این همه حال و در چنین تنگدلی
جا کرده محبت تو چندان که مپرس …
*~*~*~*
خدایا
این دلتنگیهای من را هیچ بارانی آرام نمیکند
فکری کن
اشک من طعنه میزند به باران رحمتت . . .دلتنگ یارم هستم و امیدم به درگاه تو …
*~*~*~*
نبودنت مثل تمام کردن سیگار است
در نیمه شبی برفی
وقتی دکههای شهر بستهانددلتنگ یارم و هیچ چیزی درمان من نیست
*~*~*~*
دلم تنگ ندانم صبر کردن
ز دلتنگی بوم راضی بمردن
ز شرم روی ته مو در حجابم
ندانم عرض حالم واته کردن
باباطاهر

*~*~*~*
مطلب پیشنهادی: متن دلتنگی + جملات کوتاه و بلند دلتنگی برای همسر و عشق زندگی
دل از من برد و روی از من نهان کرد
خدا را با که این بازی توان کرد
شب تنهایی ام در قصد جان بود
خیالش لطف های بی کران کرد
چرا چون لاله خونین دل نباشم
که با ما نرگس او سر گران کرد
که را گویم که با این درد جانسوز
طبیبم قصد جان ناتوان کرد
بدان سان سوخت چون شمعم که بر من
صراحی گریه و بربط فغان کرد
صبا گر چاره داری وقت وقت است
که درد اشتیاقم قصد جان کرد
میان مهربانان کی توان گفت
که یار ما چنین گفت و چنان کرد
عدو با جان حافظ آن نکردی
که تیر چشم آن ابرو کمان کرد
*~*~*~*
کمی گیجم کمی منگم عجیب است
پریده بی جهت رنگم عجیب است
تو را دیدم همین یک ساعت پیش
برایت باز دلم تنگ است …
*~*~*~*
شعر بسیار غمگین و کوتاه دلتننگ شدن عاشقانه
صنما، به دلنوازی نفسی بگیر دستم
که ز دیدن تو بیهوش و ز گفتن تو مستم
دل تنگ خویشتن را به تو میدهم، نگارا
بپذیر تحفه من، که عظیم تنگ دستم
اوحدی مراغهای
*~*~*~*
ماهی که به قد سرو روانم آمد
دلتنگی او آفت جانم آمد
دلتنگ چنان شد که اگر جهد کنم
گِرد دل او بر نتوانم آمد
عطار
*~*~*~*
سر تا سر دشت خاوران سنگی نیست
کز خون دل و دیده برو رنگی نیست
در هیچ زمین و هیچ فرسنگی نیست
کز دست غمت نشسته دلتنگی نیست
ابوسعید ابوالخیر

*~*~*~*
آن قدر دلتنگم
که می توانم هزار دریا را
به شوق دیدارت وارونه شنا کنم
و آن قدر بی رمق
که گاه ِ رسیدن به یاد بیاورم
ضربه های تبری را
که با دستهایت بر تنم فرود آمده اند !آن قدر به ما شدنی دوباره خوشبینم
که می توانم جوانه هایی
که بر زخم هایم روییده اند را هم ببینم
و آن قدر ناامید
که خواب ِ آخرین برگ ِ مانده بر شاخه هایم را
دلیلی برای سررسیدن زمستان تعبیر کنم !با من بگو چگونه فراموشت کنم
وقتی که زخم های عمیق ترم بیشتر تو را به یادم می آورند
و بهار را چگونه باور کنم
وقتی که زمستانت در من شکوفه داده است!
*~*~*~*
جانا تو ز دیده اشک بیهوده مبار
دلتنگی من بس است دل تنگ مدار
تو معشوقی گریستن کار تو نیست
کار من بیچاره به من باز گذار
مهسَتی گنجوی
*~*~*~*
نامدی دوش و دلم تنگ شد از تنهایی
چه شود کز دلم امروز گره بگشایی
ور تو آیی نشود چاره تنهایی من
که من از خویش روم چون تو ز در بازآیی
قاآنی
*~*~*~*
چون زبان راز دل نمیداند
چیستش چاره غیر دلتنگی
چون نداند زبان رومی را
از حسد تنگدل شود زنگی
قاآنی
*~*~*~*
از چرخ چو بر تو مهر فرزندی نیست
دلتنگی کردن از خردمندی نیست
چون کار تو چونانکه تو بپسندی نیست
در روی زمین هیچ چو خرسندی نیست
مسعود سعد سلمان

*~*~*~*
شعر دلتنگی از شاعران معاصر
دلم تا برایت تنگ میشود
نه شعر میخوانم
نه ترانه گوش میدهم
نه حرفهایمان را تکرار میکنم
دلم تا برایت تنگ میشود
مینشینم
اسمت را
مینویسم
مینویسم
مینویسم
بعد میگویم
این همه او
پس دلتنگی چرا؟
دلم تا برایت تنگ میشود
میمِ مالکیت به آخرِ اسمت اضافه میکنم
و باز عاشقت میشوم
*~*~*~*
مطلب پیشنهادی: متن دلتنگی برای دوست + پیامک و جملات دلتنگی برای رفیق صمیمی
امشب بر شانههای دلم
کوله باری سنگینی میکند
کوله باری پر از دلتنگی
دلم میشکند زیر بار این همه دلتنگی
با پرهای شکسته باز سوی آسمانها میرود
میرود سوی ناشناختنیها
شاید این بار در آن اوج
به معبودش رسد
*~*~*~*
تو نیستی
بهانههای کوچک خوشبختی نیستند
تو نیستی
من نیستم
ـ در نبود تو ـ
لبخندهای کاغذی آلبوم
غرق شدند
در بارانِ بی دریغ اشک
تا سپاسگزار تو باشم
که به اندازهی یک غریق نجاتِ غریبه
تلاش نکردی
برای گرفتن من
از آب گل آلود!
ﻓﺎﺿﻞ ﺗﺮﮐﻤﻦ
*~*~*~*
فراموشت کردهام
و حالا
همه چیز عادی شده
باران که میبارد
پنجره را میبندم
دیگر یادم نیست
غروب جمعه
چه ساعتی بود!
پاییز را
تنها از روی تقویم میشناسم!
فراموشت کردهام
اما…
گاهی دلم برای دلتنگ ِ تو شدن
تنگ میشود…
مرتضی شالی
*~*~*~*
غروب
رسیدهام به تو
اما هنوز دلتنگاَم
انگار به اشتباهْ جای طلوع
در غروبِ چشمهایت
فرود آمده باشم!
رضا کاظمی

*~*~*~*
دلتنگی آدم را به خیابان میکشد
دلتنگم!
و مردم نمیفهمند
قدم زدن گاهی
از گریه کردن غم انگیزتر است
اهورا فروزان
*~*~*~*
میبینی
ترسِ نبودنت چه به روزم آورده است؟
و وحشت گم کردن دستی گرم
چگونه تا مغز استخوانم نفوذ کرده است؟
دیگر چگونه بگویم چقدر دلتنگ تو اَم؟
وقتی دندانهایم از ترس یا سرما
ـ چه فرق میکند اصلاً؟ ـ
واژههایم را تکه تکه میکنند
و ناچارم
بریده بریده
د و س ت ت د ا ش ت ه ب ا ش م
لیلا کردبچه
*~*~*~*
دلم برای هم آغوشیِ صمیمیِ تنهایمان
برای نوازش
برای صدا کردنهای تو
برای حرفهای خوب
تنگ شده
صدایم کن!
دلم برای دوست داشتنهای بیانتها
برای شبهای تا صبح… بدون خواب
برای خودم
برای خودت
پنجرهها و مهتاب
تنگ شده
صدایم کن!
نیکی فیروزکوهی
*~*~*~*
یادَت میآید؟
هر سال این موقع
صبحِ اولِ وقت
پیغام میدادم:
عزیزِ جانم؛
هوا سرد است
میسوزاند تمامِ مغزِ استخوان را
بپوشان تمامِ وجودت را
مبادا خانه نشین شوی…
و چَشمی كه نثارم میكردی و خیالم را راحت…
هر سال این موقع،
چه حالِ خوبی داشتیم…
راستی
دلَت تنگ نشده؟
علی قاضی نظام
*~*~*~*
مطلب پیشنهادی: شعر عاشقانه؛ شعر عاشقانه احساسی و ناب سرشار از عشق و محبت
از این تنهایی بیزارم
از این با هم نبودنها
از این غربت
از این حسرت
از این بیهوده بودنها
شبها تا صبح بیدارم
چقدر میباید اندوه داشت
چقدر میباید دلگیر بود…
من از دلتنگی بیزارم
پویا جمشیدی

*~*~*~*
کاش میتوانستم
دلتنگیهای نبودنت را شماره کنم
مانند عیدیهای کودکیهایم
و صدای مادر را بشنوم:
آنقدر نشمار… کم میشود
و من باور کنم
و باز دلتنگی هایم را شماره کنم تا کم شود…
کاش باور کنم
*~*~*~*
دلم برایت تنگ شده
تنگ که میگویم
نه مثل تنگی پیراهن
دلتنگی من
شبیه حال نهنگی است
که به جای اقیانوس
او را در تنگ ماهی انداختهاند
دلم برایت تنگ شده است
این یعنی ریههای من،
دم و بازدم نفسهای تو را کم آورده اند…
*~*~*~*
دلتنگم
لبخند دروغکی چرا؟
خوب نیستممثل قرصی که نیمه شب، بدون آب گیر میکند
گیر کردهام در گلوی زندگی
کاش میتوانستم راحت حرف بزنمچیزی بگویم از دلتنگی
میان آدمهای این اتاق مجازی
فقط میگویم دلتنگم
این سکوت را دوست دارملال بودن را ترجیح میدهم
وقتی کسی نیست عمق درد پنهان
شده در حرفهایم
را حس کند
*~*~*~*
ﺧﺴﺘﻪ،
ﺧﻮﺩﺧﻮﺍﻩ،
ﺑﯽ ﺷﮑﯿﺐ…
ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺟﻬﺎﻥ
ﻓﻘﻂ ﻫﻤﯿﻦﻫﺎ ﺭﺍ
ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺑﺎﻗﯽ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪﺍﻧﺪ
ﺑﺎ ﻣﻦ ﻣﺪﺍﺭﺍ ﮐﻦ
ﺑﻌﺪﻫﺎ…
ﺩﻟﺖ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺗﻨﮓ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ
ﺳﯿﺪ ﻋﻠﯽ ﺻﺎﻟﺤﯽ
*~*~*~*
غروب جمعه را دوست دارم
به خاطر دلتنگیات…
که آرام آرام
سرت را
روی شانهام میگذارد
محسن حسینخانی

*~*~*~*
دلتنگی
رودی نیست که به دریا بریزد!
دلتنگی
ماهی کوچکی ست
که برکه اش را
از چهار طرف
سنگچین کرده باشند…
*~*~*~*
دلتنگی
رودخانه ای ست
که به هیچ دریایی
نمیریزد
سارا شاهدی
*~*~*~*
دلتنگی
پیراهن نیست
که عوضش کنی و
حالت خوب شود!
دلتنگی گاهی
پوست تن آدمیست
معصومه صابر
*~*~*~*
کاش دلتنگی نیز نام کوچکی میداشت
تا به جانش میخواندی:
نام کوچکی
تا به مهر آوازش میدادی،
همچون مرگ
که نام کوچکِ زندگیست
احمد شاملو
۵۰ شعر تازه و اختصاصی درباره دلتنگی
شعرهای این بخش بهصورت اختصاصی برای همین مطلب نوشته شدهاند و از اثر شاعر، کتاب یا وبسایت دیگری نقل نشدهاند. این سرودهها با موضوع دلتنگی، دوری، انتظار، خاطره، شب، باران و امید به دیدار دستهبندی شدهاند.
توضیح استفاده: پنجاه شعر این بخش متنهای تازه و غیرنقلشدهاند. برای حفظ شفافیت، نام هیچ شاعر شناختهشدهای زیر آنها درج نشده است.
شعرهای کوتاه و ناب دلتنگی عاشقانه
جای خالی تو
در خانهای که تو نیستی
حتی نور هم آرام راه میرود
مبادا جای خالیات را بیدار کند
و من هر شب
با سکوتی که نام تو را بلد است
به خواب میروم

بعد از تو
بعد از تو
ساعتها فقط عددند
پنجرهها منظره ندارند
و هر راهی که میروم
در انتهای خودش
به نبودنت میرسد
سهم پنجره
پنجره سهمش از تو
همان کوچه خالیست
سهم من اما
تمام قدمهاییست
که نیامدی
و من شنیدم
نام تو
نامت را آهسته میگویم
مثل کسی که شمعی روشن میکند
در اتاقی تاریک
دلم کمی گرم میشود
اما روشنی کوتاه است
و دلتنگی بلند
یک صندلی
روبهرویم صندلی خالیست
فنجانی که سرد شده
و حرفهایی که هنوز
جای نشستن میخواهند
تو نیستی
و میز برای دو نفر چیده شده
فاصله
فاصله فقط کیلومتر نیست
گاهی یک پیام نرسیده است
گاهی سکوتی کوتاه
که شب را طولانی میکند
و گاهی تویی
که نزدیک من نیستی

ساعت بیتو
ساعت از نیمهشب گذشته
اما عقربهها هنوز
دور نبودنت میچرخند
انگار زمان هم
راه برگشت تو را
گم کرده است
راه ناتمام
تا تو راه افتادم
جاده در مه گم شد
من ماندم و چراغی
که فقط چند قدم را نشان میداد
کاش دلتنگی
نشانی خانهات را میدانست
خبر نگرفتن
امروز هم خبری نشد
نه از تو
نه از بارانی که وعده داده بودند
فقط باد آمد
و پرده را کنار زد
تا نبودنت روشنتر شود
دلتنگی آرام
دلتنگی همیشه گریه نیست
گاهی لبخندیست
که زود تمام میشود
گاهی نگاه کردن به در
بیآنکه کسی
قرار باشد بیاید
شعرهای دلتنگی شبانه و بارانی
باران پشت شیشه
باران پشت شیشه میبارد
و من پشت خاطرهها
هر دو راهی برای رسیدن نداریم
او به کوچه میریزد
من به گذشته
و شب پر از صدای تو میشود

نیمهشب
نیمهشب است
شهر خوابیده
و من هنوز برایت
جملهای پیدا نکردهام
که کوتاهتر از فاصله
و بلندتر از دلتنگی باشد
چراغ خاموش
چراغ را خاموش کردم
تا شاید نبودنت دیده نشود
اما تاریکی
شکل دستهای تو را داشت
و اتاق
از همیشه روشنتر بود
خیابان خیس
خیابان خیس بود
و هر چراغ در چالهای میلرزید
من از کنار تمام سایهها گذشتم
هیچکدام تو نبودند
اما دلم
برای همهشان تندتر زد
صدای ناودان
آب از ناودان میریزد
مثل نامهای که کسی
بیوقفه میخواند
شاید باران هم
از دوری ابری دیگر
اینگونه بیقرار است
ماه بیقرار
ماه امشب
مدام پشت ابر میرود
شاید او هم کسی را
در زمین جا گذاشته است
که نمیتواند ببیند
و نمیتواند فراموش کند

بوی باران
باران که میآید
کوچه بوی آغاز میدهد
اما من یاد پایان میافتم
روزی که رفتی
زمین خیس نبود
چشمهای من بودند
پنجره تا صبح
پنجره را تا صبح باز گذاشتم
شاید باد
نشانی از تو بیاورد
فقط پرده خسته شد
و من فهمیدم
انتظار هم سرما میخورد
ابرهای سنگین
ابرها سنگیناند
مثل حرفهایی که نگفتیم
اگر ببارند
شهر سبک میشود
اما دل من
هنوز آسمان دیگری میخواهد
شب جمعه
غروب که میشود
خیابانها آرامترند
و دلتنگی بلندتر
من نامت را
میان صدای اذان و پرندهها
به خانه برمیگردانم
شعرهای دوری و انتظار یار
ایستگاه
هر عصر به ایستگاه میروم
نه برای سفر
برای دیدن قطاری
که شاید تو را برگرداند
مسافران پیاده میشوند
و انتظار من سوار میماند

قطار دیرکرده
قطار تو دیر کرده
تابلو فقط عددها را عوض میکند
هیچکس نمینویسد
دل مسافری
چند دقیقه بیشتر
توان انتظار دارد
نامه نرسیده
نامهای برایت نوشتم
نشانیات را بلد نبودم
آن را به باد سپردم
از آن روز
هر نسیمی که میوزد
فکر میکنم پاسخت رسیده
جاده دور
جاده میان ما
از نقشه بیرون زده است
هرچه میروم
فاصله شکل تازهای میگیرد
کاش راهها
دل داشتند و کوتاه میشدند
درگاه خانه
در را نیمهباز میگذارم
نه از فراموشی
از امیدی کوچک
که شاید تو
یک روز بیخبر
راه خانه را به یاد بیاوری
فصل انتظار
بهار آمد و رفت
تابستان از پنجره گذشت
پاییز نامهای نیاورد
زمستان هم سفید ماند
انتظار من اما
فصل عوض نمیکند

تقویم
روی تقویم
روزهای نیامدنت را خط میزنم
صفحهها کم میشوند
اما فاصله نه
سال تازه میشود
و دلتنگی همان است
سمت تو
قطبنما را کنار گذاشتهام
تمام جهتها را فراموش کردهام
شمال و جنوب مهم نیست
هر سمتی که تو باشی
برای دل من
تنها راه درست است
مسافر
تو مسافر شدی
و من خانهای
که چراغش را خاموش نکرد
هر شب پشت پنجره
به جاده نگاه میکنم
مبادا تاریکی راهت را بگیرد
وعده دیدار
گفتی دوباره میآیی
همین یک جمله
سالها مرا نگه داشت
بعضی وعدهها
از خود آدمها
دیرتر پیر میشوند
شعرهای غمگین درباره نبودن و خاطره
عکس قدیمی
در عکس قدیمی
هر دو میخندیم
هیچکس نمیداند
چند سال بعد
یکی خاطره میشود
و دیگری تماشاگر

عطر مانده
عطرت از پیراهنت رفته
اما از اتاق نه
هر بار در را باز میکنم
گذشته زودتر از من
وارد میشود
و روی صندلی مینشیند
فنجان دوم
هنوز دو فنجان میگذارم
عادتها دیرتر از آدمها میروند
یکی را مینوشم
دیگری سرد میشود
مثل حرفی که
برای گفتنش دیر شده
خانه ساکت
خانه ساکت نیست
یخچال نفس میکشد
ساعت قدم میزند
پرده با باد حرف میزند
فقط صدای تو نیست
و همین همه صداها را غمگین کرده
پیراهن جا مانده
پیراهنت را نبردهای
روی چوبلباسی
هنوز شکل شانههایت مانده
من هر روز
به نبودنی نگاه میکنم
که لباس پوشیده است
کوچه خاطره
از کوچه قدیمی گذشتم
دیوارها کوتاهتر شده بودند
درختها پیرتر
فقط خاطره تو
همانقدر جوان
کنار در ایستاده بود

دستخط
دستخطت را پیدا کردم
حروف کمی کج بودند
اما راهشان را
مستقیم به دلم بلد بودند
یک کاغذ کوچک
تمام اتاق را به گذشته برد
صدای ضبطشده
صدایت را دوباره پخش کردم
گفتی زود برمیگردی
فایل تمام شد
اما جملهات نه
سالهاست در گوش من
در حال بازگشتنی
خواب کوتاه
دیشب در خواب آمدی
آنقدر نزدیک
که فاصله خجالت کشید
صبح که بیدار شدم
بالش خیس بود
و اتاق دوباره دور
بعد از خداحافظی
بعد از خداحافظی
در بسته شد
اما رفتنت تمام نشد
هنوز در راهرو
صدای قدمهاییست
که از دلم دور میشوند
شعرهای امید به دیدار و بازگشت
روز بازگشت
روزی که برگردی
پنجره را باز میکنم
غبار را از صندلی میگیرم
و به ساعت میگویم
دیگر لازم نیست
اینهمه آهسته بگذرد

چراغ برای تو
هر شب چراغی روشن میگذارم
نه برای خانه
برای راهی که میآیی
شاید نور کوچک من
در میان این همه تاریکی
نشانی تو شود
پنجره باز
پنجره را نبستهام
بهار هر وقت بخواهد میآید
تو هم شاید
یک صبح روشن
همراه بوی شکوفهها
به اتاق برگردی
بهار پس از دوری
دوری زمستانی بلند بود
اما زیر برف
ریشهها خواب نماندند
من باور دارم
پس از این همه سردی
دیدار ما شکوفه خواهد داد
قدمهای آشنا
یک روز در راهرو
صدای قدمهایت میپیچد
دلم پیش از در
تو را خواهد شناخت
بعضی آدمها
با صدا به خانه برمیگردند
قرار فردا
برای فردا
دو صندلی کنار پنجره گذاشتهام
اگر نیایی
باز هم منتظر میمانم
امید گاهی
همان قرار تکرارشده است

خبر خوب
پرندهای روی بام نشست
دلم گفت خبری دارد
شاید از راهی دور
نام مرا شنیدهای
شاید همین امروز
فاصله کوتاهتر شود
خانه روشن
وقتی برگردی
خانه فقط روشن نمیشود
دیوارها نفس میکشند
گلدانها جوانه میزنند
و سکوت
نام خودش را فراموش میکند
نزدیک دیدار
احساس میکنم نزدیک شدهای
باد بوی دیگری دارد
صبح زودتر میرسد
و قلب من
بیدلیل آرام نیست
شاید راه تو به پایان رسیده
پایان فاصله
روزی میرسد
که فاصله فقط کلمهای قدیمی باشد
ما کنار هم بنشینیم
و از این شبهای دور
چنان حرف بزنیم
که گویی هرگز نبودهاند
راهنمای انتخاب شعر دلتنگی
- برای کپشن کوتاه: شعرهای بخش «کوتاه و ناب» مناسبترند.
- برای حالوهوای شب و باران: از شعرهای شبانه و بارانی استفاده کنید.
- برای دوری از همسر یا عشق: بخش دوری و انتظار یار انتخاب مناسبتری است.
- برای متنهای غمگین و خاطرهمحور: شعرهای نبودن و خاطره را بخوانید.
- برای پیام امیدوارکننده: شعرهای امید به دیدار و بازگشت مناسباند.
مطلب مرتبط: متن دلتنگی برای همسر و عشق زندگی و عکس نوشته دلتنگی و تنهایی
سخن پایانی
دلتنگی احساسی مشترک اما بسیار شخصی است؛ گاهی با چند بیت کلاسیک بیان میشود و گاهی با چند سطر ساده و امروزی. در این مجموعه، متنهای قبلی بدون تغییر حفظ شدند و پنجاه شعر تازه نیز به آنها اضافه شد تا برای احساسها و موقعیتهای متفاوت، انتخابهای بیشتری در دسترس باشد.
سوالات متداول درباره شعر دلتنگی
آیا ۵۰ شعر جدید از شاعران دیگر کپی شدهاند؟
خیر. پنجاه شعر جدید برای همین مطلب نوشته شدهاند و نقلقول از شعر یا کتاب دیگری نیستند.
آیا شعرهای قبلی مقاله تغییر کردهاند؟
خیر. هر ۳۳ بلوک شعر موجود در فایل اولیه، بدون تغییر در متن و ترتیب خود حفظ شدهاند.
برای کپشن دلتنگی کدام شعرها مناسباند؟
شعرهای بخش کوتاه و ناب، به دلیل طول کمتر و بیان مستقیم، برای کپشن و استوری مناسبترند.
برای دلتنگی همسر یا عشق چه شعری انتخاب کنیم؟
بخش دوری و انتظار یار و بخش امید به دیدار، برای بیان دلتنگی نسبت به همسر یا عشق مناسب هستند.
آیا میتوان شعرهای اختصاصی را در شبکههای اجتماعی استفاده کرد؟
این شعرها برای همین مجموعه نوشته شدهاند و از اثر منتشرشده شاعر دیگری نقل نشدهاند.
تفاوت شعرهای کلاسیک و شعرهای تازه این مطلب چیست؟
شعرهای کلاسیک وزن و زبان ادبی قدیمیتری دارند؛ شعرهای تازه بیشتر به شیوه شعر آزاد و با زبان امروزی نوشته شدهاند.
چرا نام شاعر زیر شعرهای تازه درج نشده است؟
زیرا این پنجاه متن از شاعر شناختهشده یا منبع دیگری نقل نشدهاند و بهصورت اختصاصی برای تکمیل مقاله نوشته شدهاند.










