شعر امام زمان + مجموع اشعار با موضوع حضرت مهدی (عج)

آخرین بازبینی: نوع بازبینی: بازنویسی و به‌روزرسانی کامل
شعر امام زمان + مجموع اشعار با موضوع حضرت مهدی (عج)

شعر امام زمان برای بسیاری از ما زبانِ بیان دلتنگی، امید و انتظار است؛ احساسی که گاهی در چند بیت کوتاه بهتر از یک متن طولانی به دل می‌نشیند. حضرت محمد بن حسن عسکری (عج)، دوازدهمین امام شیعیان، با لقب‌هایی مانند مهدی موعود، صاحب‌الزمان، ولی‌عصر و قائم آل محمد شناخته می‌شود و مفهوم انتظار ظهور ایشان در ادبیات فارسی بازتابی گسترده دارد. شاعران در این آثار از دوری و فراق، صبح ظهور، عدالت، جمعه‌های انتظار، دعای فرج و آرزوی دیدار گفته‌اند.

در این مجموعه کامل، شعرهای کوتاه و بلند، غزل‌های عاشقانه و عارفانه، سروده‌های مناسب صبح و غروب جمعه، شعرهای قابل استفاده برای مولودی و محفل مذهبی و چند غزل کلاسیک با حال‌وهوای فراق و انتظار گردآوری شده است. متن شعرها داخل کادر نقل‌قول قرار گرفته تا خواندن و کپی‌کردن آن‌ها ساده باشد. اگر برای تبریک نیمه شعبان به دنبال متن مناسب هستید، می‌توانید در کنار این مجموعه از جملات تبریک نیمه شعبان نیز استفاده کنید.

فهرست مطالب
شعر امام زمان و انتظار ظهور حضرت مهدی

شعر امام زمان و مجموعه اشعار حضرت مهدی (عج)

این عشق آتشین ز دلم پا نمی شود

مجنون به غیر خانه ی لیلا نمی شود

بالای تخت یوسف کنعان نوشته اند

هر یوسفی یوسف زهرا نمی شود.
یا اباصالح المهدی ادرکنی

تو همچو بوی محبت زپشت پنجره ها
درون ذهن شقایق خطور خواهی کرد
نگاه شوق وامیدم به آن دم صبحی است
که خاک رابه قدومت چو طور خواهی کرد

جمعه ها را همه از بس که شمردم بی تو
بغض خود را وسط سینه فشردم بی تو

بسکه هر جمعه غروب آمد و دلگیرم کرد
دل به دریای غم و غصه سپردم بی تو

تا به اینجا که به درد تو نخوردم آقا
هیچ وقت از ته دل غصه نخوردم بی تو

چاره ای کن، گره افتاده به کار دل من
راهی از کار دلم پیش نبردم بی تو

سالها می شود از خویش سؤالی دارم
من اگر منتظرم از چه نمردم بی تو

با حساب دل خود هرچه نوشتم دیدم
من از این زندگیم سود نبردم بی تو

گذری کن به مزارم به خدا محتاجم
من اگر سر به دل خاک سپردم بی تو

چشم آلوده کجا، دیدن دلدار کجا

دل سرگشته کجا وصف رخ یار کجا

+++

قصه عشق من و زلف تو دیدن دارد

نرگس مست کجا همدمی خار کجا

+++

سر عاشق شدنم لطف طبیبانه توست

ور نه عشق تو کجا این دل بیمار کجا

+++

منتی بود نهادی که خریدی ما را

رو سیه برده کجا میل خریدار کجا

+++

هر کسی را که پسندی بشود خادم تو

خدمت شاه کجا نوکر سربار کجا

+++

کاش در نافله‌ات نام مرا هم ببری

که دعای تو کجا عبد گنه‌کار کجا

+++

مهر من گر که فتد در دل تو می‌فهمم

شهد دیدار کجا دوریِ از یار کجا

+++

به خدا چون دل زهرا نگران است دلم

یک شه تشنه لب و لشگر بسیار کجا

+++

کاش زینب نرسد کوفه بدون تو حسین

زینب خسته کجا کوچه و بازار کجا

+++

یاد گیسوی رقیه جگرم می‌سوزد

دست عباس کجا پنجه اغیار کجا

خوب است ما هم مثل باران حس بگیریم
هر شب سراغی از گل نرگس بگیریم
اللّهم عجّل لولیک الفرج

غروب جمعه دلم بوی یار می‌گیرد
افق افق دل من را غبار می‌گیرد

نه با زیارت یاسین دلم شود آرام
نه با دعای سماتم قرار می‌گیرد

نوای ندبه صبحم هنوز ورد لب است
که نغمه عشراتم به بار می‌گیرد

دل صنوبری‌ام زین هوای مه آلود
نه از فراق که از انتظار می‌گیرد

قسم به عصر که خسران قرین انسان است
مگر هر آنکه دانش خود را به کار می‌گیرد

بدان که دلبر ما جان برای یاری خویش
در این دیار هزاران هزار می‌گیرد

به گوش منتظران گو که صبح نزدیک است
اگر چه شب ز رفیقان دمار می‌گیرد

جمال یار چو خورشید عالم افروز است
حجاب نفس تو را زان نگار می‌گیرد

تمام دلخوشی‌ام یک نگاه کوچک اوست
ز چیست یار من از من کنار می‌گیرد

اگر که یار نخواهد به جلوه غم ببرد
دل زهیر چو شب‌های تار می‌گیرد

مطلب مشابه: متن در مورد امام زمان + جملات زیبا در مورد ظهور امام دوازدهم حضرت مهدی (عج)

شعر عاشقانه برای امام زمان و حضرت مهدی

قسمت نشد که گاه به گاهی ببینمت

حتی به قدر نیم نگاهی ببینمت

+++

تکلیف بی‌قراری این دل چه می‌شود؟!

اصلاً شما اگر که نخواهی ببینمت…

+++

ای کاش یک سه شنبه شبی قسمتم شود

در راه جمکران سر راهی ببینمت

+++

یا که محرمی شود و بین کوچه‌ای

در حال کار نصب سیاهی ببینمت

+++

آقا خدا نیاورد آن روز را که من

سرگرم می‌شوم به گناهی ببینمت

+++

با این دل سیاه و تباهم چه دل‌خوشم

بر این خیال کهنه واهی، ببینمت!

+++

دارم یقین که روز وصال تو می‌رسد

ذکر لبم شده که الهی ببینمت

دیدن روی شما کاش میسّر می شد
شام هجران شما کاش که آخر می شد

بین ما فاصله ها فاصله انداخته اند
کاش این فاصله با آمدنت سر می شد

شهر ما بوی خدا داشت، دوباره ای کاش
با ظهورت نفس شهر معطّر می شد

پاک می شد دل تاریک به لطفت ای کاش
مالک خانهء دل ساقی کوثر می شد

طاقتم طاق شد از دوری دلگیر شما
جمعهء آمدنت کاش مقدّر می شد

صبح و شب اهل دلی زمزمه می کرد ای کاش
پسری منتقم سینهء مادر می شد

کاش می شد حرم از دست تو سیراب شود
دست تو یاور عبّاس دلاور می شد

برخیز که حجت خدا می آید

رحمت ز حریم کبریا می آید

از گلشن عسگری گذر کن که سحر

بوی گل نرگس از فضا می آید .

بر مهدی و آن هاله نورش صلوات
بر خال لب و جام ظهورش صلوات
بی پرده همه ی انس و ملک می گویند
بر سال و مه و وقت ظهورش صلوات

سلام به مهدی
سلام من به مهدی و
به قلب آسمانیش

سلام من به پاکی
به لطف و مهربانیش

سلام من به لحظه ای
که می رسد ظهور او

سلام من به لحظه ای
که می رسد عبور او

سلام من به بوسه ای
که می رسد به دست او

سلام من به حضرتی
که داده مهر و آبرو

سلام من به قد او
سلام من به قامتش

سلام من به دست او
به قدرت امامتش

اشعار حضرت مهدی درباره ظهور و انتظار

اشعار حضرت مهدی (عج)

جانا ز فراق تو این محنت جان تا کی

دل در غم عشق تو رسوای جهان تا کی

+++

چون جان و دلم خون شد در درد فراق تو

بر بوی وصال تو دل بر سر جان تا کی

+++

نامد گه آن آخر کز پرده برون آیی

آن روی بدان خوبی در پرده نهان تا کی

+++

در آرزوی رویت ای آرزوی جانم

دل نوحه‌کنان تا چند، جان نعره‌زنان تا کی

+++

بشکن به سر زلفت این بند گران از دل

بر پای دل مسکین این بند گران تا کی

+++

دل بردن مشتاقان از غیرت خود تا چند

خون خوردن و خاموشی زین دلشدگان تا کی

+++

گر طالب دلداری از کون و مکان بگذر

هست او ز مکان برتر از کون و مکان تا کی

+++

گر عاشق دلداری ور سوخته یاری

بی ‌نام ‌و نشان می رو زین نام و نشان تا کی

+++

گفتی به امید تو بارت بکشم از جان

پس بارکش ار مردی این بانگ و فغان تا کی

+++

عطار همی بیند کز بار غم عشقش

عمر ابدی یابد عمر گذران تا کی

خوشبو تر از یاس
می آید از دور
مردی سواره

بر مرکب عشق
چون ماهپاره

والشمس رویش
واللیل مویش

گلها همه مست
از رنگ و بویش

عمامه بر سر
مثل پیمبر (ص)

در بازوانش
نیروی حیدر(ع)

از پای تا سر
در شور و شین است

برق نگاهش
مثل حسین(ع) است

می اید از دور
خوشبو تر از یاس

در چشم و ابرو
مانند عباس (ع)

القصه این مرد
امید دلهاست

خوشبو تر از یاس
فرزند زهراست(س)

مطلب مشابه: انشا درباره امام زمان (عج) + 7 انشای زیبای ادبی و کوتاه با موضوع حضرت مهدی امام دوازدهم

مه مبارک در ابر آرمیده بیا

امید آخر دل‌های داغ‌دیده بیا

+++

قسم به مهر رخت کشته تیرگی ما را

بیا تو ای شب اندوه را سپیده بیا

+++

به طول غیبت و اشک مدام و سوز دلت

که جان شیعه ز هجران به لب رسیده بیا

ز پشت در بشنو ناله‌های فاطمه را

به سوز سینه آن مادر شهیده بیا

+++

عزیز فاطمه جدت حسین در یم خون

تو را صدا زند از خنجر بریده بیا

+++

به مادری که لبش از عطش زده تب‌خال

به شیرخواره انگشت خود مکیده بیا

+++

به آن لبی که بر آن چوب می‌زدند به طشت

به خواهری که گریبان خود دریده بیا

+++

کند تلاوت قرآن سر حسین به نی

ببین چه گونه ز لب‌هایش خون چکیده بیا

+++

به آن سری که به دیدار دخترش آمد

به کودکی که به ویرانه آرمیده بیا

+++

به لاله‌های به خاک اوفتاده از دم تیغ

به غنچه‌ای که شد از ضرب تیر چیده بیا

+++

به بانگ یا ابتای علی به قلزم خون

به ناله‌ای که حسین از جگر کشیده بیا

+++

بود به سینه «میثم» هزار درد نهان

گواه آن همه غم‌های ناشنیده بیا

ای جذبه ی ذی الحجه و شور رمضانم

در شادی شعبان تو غرق ست جهانم

تقدیر مرا نور نگاه تو رقم زد

باید که شب چشم تو را قدر بدانم

روی تو و خورشید، نه، روشن تر از آنی

چشم من و آیینه، نه، حیران تر از آنم

در سایه ی قرآن نگاه تو نشستم

باران زد و برخاست غبار از دل و جانم

برخاست جهان با من برخاسته از شوق

تا حادثه ی نام تو آمد به زبانم

عید ست و سعید ست اگر ماه تو باشی

ای جذبه ی ذی الحجه و شور رمضانم

جمعه‌ها را همه از بس که شمردم بی تو
بغض خود را وسط سینه فشردم بی تو

بس که هر جمعه غروب آمد و دلگیرم کرد
دل به دریای غم و غصه سپردم بی تو

تا به این جا که به درد تو نخوردم آقا
هیچ وقت از ته دل غصه نخوردم بی تو

چاره‌ای کن، گره افتاده به کار دل من
راهی از کار دلم پیش نبردم بی تو

سال‌ها می‌شود از خویش سؤالی دارم
من اگر منتظرم از چه نمردم بی تو؟

با حساب دل خود هر چه نوشتم دیدم
من از این زندگی‌ام سود نبردم بی تو

گذری کن به مزارم به خدا محتاجم
من اگر سر به دل خاک سپردم بی تو

شعر زیبای امام زمان برای صبح جمعه

شعر زیبای حضرت مهدی

من گریه می‌کنم که تماشا کنی مرا

مانند طفل گمشده پیدا کنی مرا

+++

حجت قبول دلبر احرام بسته‌ام

ای کاش در دعای خودت جا کنی مرا

+++

با گریه کردن این دل من زنده می‌شود

دل‌مرده آمدم که تو احیا کنی مرا

+++

اسباب زحمتِ تو شده این گدا، ولی

هرگز مباد از سر خود وا کنی مرا

+++

ای کاش امشبی که تو راهی مشعری

همراه خویش راهی صحرا کنی مرا

+++

تو سفره‌دار گریه ماه محرمی

چشمی پر اشک می‌شود اعطا کنی مرا؟

+++

آقا قسم به چادر خاکی مادرت

خواهم شریک گریه زهرا کنی مرا

+++

آیا شود که مثل شهیدان دم وصال

با روی غرق خون شده زیبا کنی مرا

+++

بیت‌الحرام سینه‌زنان خاک کربلاست

دارم امید محرم آنجا کنی مرا

+++

همراه خویش زائر شش گوشه‌ام کنی

مسند نشین عرش معلا کنی مرا

+++

ای روضه‌خوان تنگ غروب منا بیا

پرچم به دوش ماتم کرب و بلا بیا

+++

حاجی فاطمه شده صحرانشین خدا

صاحب حرم دگر بشود از حرم جدا

حرفی که دارم با شما گفتن ندارد

 این حرف‌های بی‌صدا گفتن ندارد

+++

 این دردها درمان ندارد غیر وصلت

این غصه بی‌انتها گفتن ندارد

+++

 چشم گنه‌کار من و دیدار رویت

 دردی که باشد بی‌دوا گفتن ندارد

+++

 هر بار توبه کردم و هر بار … بگذر

 این ماجرای توبه‌ها گفتن ندارد

+++

 آقا اگر کاری برایت کرده باشم

 باشم اگر بی‌ادعا، گفتن ندارد

+++

 هر صبح و شب گریان غم‌هایت نبودیم

 حال دل این بی‌وفا گفتن ندارد

+++

 آقا خودت یک کربلا روزی من کن

 اصلاً فراق کربلا گفتن ندارد

ای دل اگر عاشقی، در پی دلدار باش
بر در دل روز و شب منتظر یار باش
دلبر تو جاودان بر در دل حاظر است
روزن دل بر گشا، منتظر یار باش

شعر در وصف امام دوازدهم شیعیان

اشعار امام زمان امام دوازدهم

این جشن‌ها برای من آقا نمی‌شود

شب با چراغ عاریه فردا نمی‌شود

+++

خورشیدی و نگاه مرا می‌کنی سفید

می‌خواستم ببینمت اما نمی‌شود

+++

شمشیرتان کجاست؟ بزن گردن مرا

وقتی که کور شد گرهی وا نمی‌شود

+++

یوسف! به شهر بی‌هنران وجه خویش را

عرضه مکن که هیچ تقاضا نمی‌شود

+++

اینجا همه من‌اند، من بی‌خیال تو

اینجا کسی برای شما ما نمی‌شود

+++

آقا جسارت است ولی زودتر بیا

این کارها به صبر و مدارا نمی‌شود

+++

تا چند فرسخی خودم ایستاده‌ام

تا مرز یأس تا به عدم تا نمی‌شود

+++

می‌پرسم از خودم غزلی گفته‌ای ولی

با این همه ردیف، چرا با نمی‌شود؟!

عشق از سرای این دل من پا نمی‌شود

مجنون دلش به جز سوی لیلا نمی‌شود

+++

بالای تخت یوسف کنعان نوشته‌اند

هر یوسفی که یوسف زهرا نمی‌شود

+++

این زندگی بدون تو تلخ است و بی‌ثمر

بی روی یار آب گوارا نمی‌شود

+++

سایه کجا و دیدن تشریف آفتاب

می‌خواستم ببینمت اما نمی‌شود

+++

دق مرگ کرد بسکه مرا خواند بر خودم

آیینه از کنار دلم پا نمی‌شود

+++

تعجیل کن وگرنه که از دست می‌روم

این کارها به صبر و مدارا نمی‌شود

+++

هرگز مکن سؤال چرا ما نرفته‌ایم

هر قطره‌ای که فانی دریا نمی‌شود

+++

بر من مگیر خرده که درد فراق دوست

جز با نگاه دوست مداوا نمی‌شود

شعر انتظار فرج و دلتنگی برای امام زمان

خورشید رخ مپوشان در ابر زلف، یارا

چون شب سیه مگردان روز سپید ما را

+++

ما را ز تاب زلفت افتاد عقده بر دل

بر زلف خم به خم زن دست گره‌گشا را

+++

فخر جهانیان شد ننگ صنم پرستی

جانا ز پرده بنمای روی خدا نما را

+++

ای آشکار پنهان برقع ز رخ برافکن

تا جلوه‌ات ببینم پنهان و آشکارا

+++

بی جلوه‌ات ندارد ارض و سما فروغی

ای آفتاب تابان هم ارض و هم سما را

+++

بازآ که از قیامت برپا شود قیامت

تا نیک و بد ببیند در فعل خود جزا را

+++

ای پرده‌دار عالم در پرده چند مانی

آخر ز پرده بنگر یاران آشنا را

+++

بازآ که بی‌وجودت عالم سکون ندارد

هجر تو در تزلزل افکند ماسوی را

+++

حاجت به توست ما را ای حجت الهی

آری به سوی سلطان حاجت بود گدا را

+++

عمری گذشت و ماندیم از ذکر دوست غافل

از کف به هیچ دادیم سرمایه بقا را

+++

ما را فکنده غفلت در بستر هلاکت

درمان کن ای مسیحا این درد بی‌دوا را

+++

ای پرده‌دار عالم در پرده چند پنهان

بازآ و روشنی‌بخش دل‌های باصفا را

تصویر مذهبی امام زمان و گل نرگس

مطلب پیشنهادی: عکس نوشته امام زمان و صاحب الزمان (عج) + متن زیبا در مورد امام دوازدهم حضرت مهدی (عج)

شعر در وصف امام زمان

سلام ای ماه مهجور زمستان‌های ابرآلود!

چرا دیگر نمی‌تابد سرودت از محاق رود

+++

مگر روح اساطیر کهن باران بباراند

به روی سرزمین‌های اسیر حلقه‌های دود

+++

به روی بام‌ها آیینه‌ها گرم تماشایند

افق‌های تباهی را برآ ای طلعت موعود

+++

نفیر کوزه‌های تشنه اعصار می‌گوید

که عشق این ماه سرگردان زمانی این حوالی بود

+++

تو را با خوشه پروین همیشه جستجو کردم

از آن روزی که از پردیس جاویدان شدم مطرود

+++

دلم را این پرستوی غریب آشیان بر دوش

بهار خاطراتت خوانده تا آفاق نامحدود

+++

الا ای ماه مهجور زمستان‌های ابرآلود!

تو را تا کهکشان زخم موزونی دگر بدرود

غزل عاشقانه برای حضرت مهدی و ظهور

به حسن و خلق و وفا کس به یار ما نرسد

تو را در این سخن انکار کار ما نرسد

+++

اگر چه حسن فروشان به جلوه آمده‌اند

کسی به حسن و ملاحت به یار ما نرسد

+++

به حق صحبت دیرین که هیچ محرم راز

به یار یک جهت حق گزار ما نرسد

+++

هزار نقش برآید ز کلک صنع و یکی

به دلپذیری نقش نگار ما نرسد

+++

هزار نقد به بازار کائنات آرند

یکی به سکه صاحب عیار ما نرسد

+++

دریغ قافله عمر کان چنان رفتند

که گردشان به هوای دیار ما نرسد

+++

دلا ز رنج حسودان مرنج و واثق باش

که بد به خاطر امیدوار ما نرسد

+++

چنان بِزی که اگر خاک ره شوی کس را

غبار خاطری از رهگذار ما نرسد

+++

بسوخت حافظ و ترسم که شرح قصه او

به سمع پادشه کامگار ما نرسد

عکس نوشته انتظار امام زمان در شب جمعه

مطلب پیشنهادی: عکس پروفایل تبریک ولادت امام زمان (عج) + جملات تبریک ویژه تولد امام دوازهم

دل ما و صفای بارانت، از دعای تو سبز و سیرابیم

«و من الماء کل شئ حی» همه مدیون حضرت آبیم

از زلال تو روشنیم ای آب، دل به دریا که می‌زنیم ای آب

موج در موج شرح دلتنگی ست، لب هر جوی اگر که بی‌تابیم

+++

دجله هر شب هزار و یک قصه از نیستان سامرا دارد

مثل ما که هزار و یک سال است زائر غصه‌های سردابیم

+++

بی‌ تو یک روز خوش نبود و نرفت آب خوش از گلویمان پایین

یا سرابیم بی تو در پوچی یا که در خواب خویش مردابیم

+++

کی بتابی تو یک شب بی ابر، بر شبستان حوض کوچک‌مان؟

و ببینیم باز هم با تو، غرقِ تسبیح موج و مهتابیم

+++

گفته پیری که از بلندی کوه، جویبار دل تو جاری شد

ما که یک عمر رفت و در خوابیم «مگر این چند روز دریابیم»

+++

آمدی بغض کوچه‌ها وا شد، اشک‌ها قطره قطره دریا شد

با شما هر جزیره خضراء شد، در بهارت چه سبز و شادابیم

***

وقت است که از چهره خود پرده‌گشایی

«تا با تو بگویم غم شب‌های جدایی»

+++

اسپندم و در تاب و تب از آتش هجران

«چون عودم و از سوختنم نیست رهایی»

+++

«من در قفس بال و پر خویش اسیرم»

ای کاش تو یک‌بار به بالین من آیی

+++

در بنده نوازی و بزرگی تو شک نیست

من خوب نیاموختم آداب گدایی

+++

عمری ست که ما منتظر آمدنت، نه

تو منتظر لحظه برگشتن مایی

+++

می‌خواستم از ماتم دل با تو بگویم

از یاد رود ماتم و دل چون تو بیایی

+++

امشب شده‌ای زائر آن تربت پنهان؟

یا زائر دل‌سوخته کرب و بلایی

+++

ای پرسش بی‌پاسخ هر جمعه عشاق

آقا تو کجایی؟ تو کجایی؟ تو کجایی؟

شعر عاشقانه برای حضرت ولی عصر امام زمان

اشعار عاشقانه برای حضرت مهدی (عج)

شدم بر صورتی عاشق که بر مه می‌کند غوغا

چه صورت؟ صورت دلبر، چه دلبر؟ دلبر زیبا

+++

اگر رویش نمی‌بینم دو چشمم چشمه‌ای گردد

چه چشمه؟ چشمه لؤلؤ، چه لؤلؤ؟ لؤلؤی لالا

+++

اگر در باغ بخرامد دو صد غلغل برانگیزد

چه غلغل؟ غلغل بلبل، چه بلبل؟ بلبل شیدا

+++

خیالی را که می‌دارم غمم را همدمی باشد

چه همدم؟ همدم محرم، چه محرم؟ محرم دل‌ها

+++

نگار من به صد خوبی دو زلفش نکهتی دارد

چه نکهت؟ نکهت عنبر، چه عنبر؟ عنبر سارا

+++

مرا از بهر جانانی نظامی شربتی باید

چه شربت؟ شربت قاتل، چه قاتل؟ قاتل جان‌ها

من را نمی‌شناخت کسی اینجا، گم نامم و به نام تو می‌نازم

شادم که مثل عده معدودی، شعری برای نام نمی‌سازم

+++

شعرم برای توست شعاری نیست، کشتی برای موج‌سواری نیست

باور مکن که دل به زمین دادم، وقتی تویی بهانه پروازم

+++

هر جا که نام نامی تو آنجاست، قلبم بهانه غزلی دارد

این سوز ریشه‌ای ازلی دارد، پس با غم عزیز تو دمسازم

+++

شعرم اگر چه هیچ نمی‌ارزد، سوزانده است نام و نشانم را

می‌سوزم و به هیزم ابیاتم، بیتی به عشق شعله می‌اندازم

+++

یا صاحب‌الزمان و زمین موعود، دانای هرکه آمد و هر چه بود

گم نامم و تویی تو که می‌دانی، تنها به نام سبز تو می‌نازم

مطلب پیشنهادی: اشعار تبریک نیمه شعبان + مجموعه ویژه روز ولادت امام زمان (عج)

مرا گویی که چونی؟ چونم ای دوست

جگر پر درد و دل پر خونم ای دوست

+++

حدیث عاشقی بر من رها کن

تو لیلی شو که من مجنونم ای دوست

+++

به فریادم ز تو، هر روز، فریاد

از این فریاد روز افزونم ای دوست

+++

شنیدم عاشقان را می‌نوازی

مگر من زان میان بیرونم ای دوست؟

+++

تو گفتی: گر بیفتی گیرمت دست

از این افتاده‌تر کا کنونم ای دوست؟

+++

غزل‌های نظامی بر تو خواندم

نگیرد در تو هیچ افسونم ای دوست

‏وقتی نفس گرفته، دلم در هوایتان

‏یعنی منم که زنده‌ام از اشک‌هایتان

+++

‏داوود من! دوباره بخوان تا که عالمی

‏ایمان بیاورد به طنینِ صدایتان

+++

‏از این همه سحر که گذشته است می‌شود

‏یک شب نصیب این دل من هم دعایتان

+++

‏این اشتراک چشم من و چشم خیستان

‏من گریه‌ام به کشته کربلایتان

+++

آقا اجازه می‌دهید هر وقت آمدید

‏نقاشیم کنند مرا زیر پایتان؟

+++

یک روز عاشقانه تو از راه می‌رسی

‏آن روز واجب است بمیرم برایتان

یا رب ز غمش تا چند اشکم ز بصر آید

بنشسته سر راهش، شاید ز سفر آید

+++

تا چند بنالم زار شب تا سحر از هجرش

کوکب شِمُرم هر شب، شاید که سحر آید

+++

هر دم که رخش بینم خواهم دگرش دیدن

بازش نگرم شاید یک بار دگر آید

+++

از دیده نهان اما اندر دل من جایش

او را طلبم هر شب شاید که ز در آید

+++

با کس نتوانم گفت من راز درون خویش

کز درد غم هجرش دل را چه به سر آید

+++

می‌سوزم و می‌سازم از درد فراق اما

تیر غم او بر دل افزون ز شمَر آید

+++

«حیران» به فغان تا کی با محنت و غم همدم

یارب نظری کان شاه از پرده بدر آید

من گریه می‌ریزم به پای جاده‌ات تا

آیینه کاری کرده باشم مقدمت را

+++

اول ضمیر غائب مفرد کجائی؟

ای پاسخ آدینه‌های پر معما

+++

بی تو سرودیم آنچه باید می‌سرودیم

یعنی در آوردیم بابای غزل را

+++

حتمی بی‌چون و چرای سبز برگرد …

راحت شویم از دست اما و اگرها

+++

آب و هوای خیمه سبزت چگونه است؟

اینجا گهی سرد است و گاهی نیست گرما

+++

بهر ظهور امروز هم روز بدی نیست

ای تک‌سوار جاده‌های رو به فردا

+++

آقا، صدای پای سبز مرکب توست

تنها جواب این همه «می‌آید آیا؟»

+++

یک جمعه می‌بینید نگاه شرقی من

خورشید پیدا می‌شود از غروب دنیا

+++

آقا نماز جمعه این هفته با تو

پای برهنه آمدن تا کوفه با ما

خواستم نزدیک‌تر باشم به آقایم نشد

تا بگیرم دامن لطف تو مولایم نشد

+++

خواستم از معصیت دوری کنم، آدم شوم

بندها را وا کنم از دست و پاهایم نشد

+++

ندبه‌های جمعه را هی خواب می‌مانم ببخش

سر به زیرم که میان روضه پیدایم نشد

+++

ظاهراً ذکر تو را می‌گویم اما باطناً

در میان عاشقانت باز هم جایم نشد

+++

راه دیدار تو این بار از حرم شد باز، حیف

خواستم تا محضر تو با سرم آیم نشد

+++

گفتمت یک بار در خوابم بیا، جانِ حسن

سر به خاک مقدمت ای یار می‌سایم، نشد

+++

دائماً می‌چرخم آقا جان به دور معصیت

از دو چشم خیس تو هر بار، پروایم نشد

+++

کربلایم دیر شد، دارم خجالت می‌کشم

آه آقا جان بگو که وقت امضایم نشد؟

مطلب پیشنهادی: عکس نوشته تبریک نیمه شعبان + جملات و متن های تبریک ولادت امام زمان (عج)

فانی‌ام، آغاز و پایانی ندارم جز خودت

محیی الاموات من، جانی ندارم جز خودت

+++

سال‌ها محتاج نانم از تنور خانه‌ات

از کسی در سفره‌ام نانی ندارم جز خودت

+++

باز هم دارم غزل‌ها را بهانه می‌کنم

قصدی از شعر و غزل خوانی ندارم جز خودت

+++

هر کسی که دل به او بستم دلم را زد شکست

با دل ویرانه خواهانی ندارم جز خودت

+++

یک زمانی هم اگر حرفی ز آبادی شود

در خراب آبادِ دل، بانی ندارم جز خودت

+++

چاره‌ای کن، غفلتم از تو جدایم کرده است

چاره‌ای هنگام حیرانی ندارم جز خودت

+++

می‌نشینی پیش چشمم باز انکارت کنند؟!

مثل یعقوبم که برهانی ندارم جز خودت

+++

پاره کردم این گریبان را بدانی عاشقم

بهرِ کَس پاره گریبانی ندارم جز خودت

+++

در پشیمانی، پشیمان از پشیمانی شدم

راه‌حل از این پشیمانی ندارم جز خودت

+++

بین خلوتگاه قبرم شک ندارم آخرش

فاتحه خوانی و مهمانی ندارم جز خودت

+++

در قیامت هم بهشت من تویی یابن‌الحسن

خوب می‌دانی که رضوانی ندارم جز خودت

+++

آرزویم کربلا رفتن به همراه شما است

هم‌سفر تا کوی جانانی ندارم جز خودت

نگاه رحمتت بر ماست، می‌دانم که می‌آیی

ز اشک دوستان پیداست، می‌دانم که می‌آیی

+++

گذشته چارده قرن و هنوز ای یوسف زهرا

تو تنها و علی تنهاست می‌دانم که می‌آیی

+++

به گوش شیعه از پشتِ در آتش زده گویی

صدای ناله زهراست می‌دانم که می‌آیی

+++

به یاد کربلا، کرب و بلا شد عالم امکان

زمان، هر روز عاشوراست، می‌دانم که می‌آیی

+++

هنوز آیات قرآن از لب جدت به نوک نی

به گوش زینب کبراست، می‌دانم که می‌آیی

+++

به یاد آب آب تشنگان، چشم محبانت

ز اشک و خون دل دریاست، می‌دانم که می‌آیی

+++

هنوز آن زخم پیکانی که بر چشم عمویت خورد

به چشم خون فشان ماست می‌دانم که می‌آیی

+++

تماشای خیالی سر اصغر به نوک نی

شرار آتش دل‌هاست می‌دانم که می‌آیی

+++

به خون پاک مظلومان عالم می‌خورم سوگند

که مهدی مصلح دنیاست می‌دانم که می‌آیی

+++

اگر چه غایبی «میثم» به چشم خویش می‌بیند

لوای دولتت برپاست می‌دانم که می‌آیی

از میان اشک‌ها خندیده می‌آید کسی

خواب بیداری ما را دیده می‌آید کسی

+++

با ترنم با ترانه با سروش سبز آب

از گلوی بیشه خشکیده می‌آید کسی

+++

مثل عطر تازه تک جنگل باران زده

در سلام بادها پیچیده می‌آید کسی

+++

کهکشانی از پرستو در پناهش پرفشان

آسمان در آسمان کوچیده می‌آید کسی

+++

خواب دیدم، خواب دیده در خیالی دیده‌اند

از شب ما روز را پرسیده می‌آید کسی

ای بهترین بهانه خلقت ظهور کن

صحن نگاه چشم مرا پر ز نور کن

+++

چشمم به راه ماند بیا و شبی از این

پس‌کوچه‌های خاکی قلبم عبور کن

+++

آقا بیا و با قدمی گرم و مهربان

قلب خراب و سرد مرا گرم شور کن

+++

آقا بیا و روضه بخوان، زینب (س) و شام

با اشک روضه قلب مرا هم بلور کن

+++

آقا بیا و روضه بخوان روضه عطش

یادی ز مشک پاره و اشک و تنور کن

+++

آقا بیا و روضه بخوان فاطمیه را

سرداب خشک چشم مرا هم نمور کن

+++

صبر و قرار رفته ز دل‌های عاشقان

با دست عشق آتش دل را صبور کن

+++

راه نفس نمانده بیا ای گل امید

آقا بیا و رنج و بلا را تو دور کن

+++

دجال‌های دشمن دین جلوه کرده‌اند

چشمان فتنه‌های زمان را تو کور کن

دیدن روی شما کاش میسر می‌شد

شام هجران شما کاش که آخر می‌شد

+++

بین ما فاصله‌ها فاصله انداخته‌اند

کاش این فاصله با آمدنت سر می‌شد

+++

شهر ما بوی خدا داشت، دوباره ای کاش

با ظهورت نفس شهر معطر می‌شد

+++

پاک می‌شد دل تاریک به لطفت ای کاش

مالک خانه دل ساقی کوثر می‌شد

+++

طاقتم طاق شد از دوری دلگیر شما

جمعه آمدنت کاش مقدر می‌شد

+++

صبح و شب اهل دلی زمزمه می‌کرد ای کاش

پسری منتقم سینه مادر می‌شد

+++

کاش می‌شد حرم از دست تو سیراب شود

دست تو یاور عباس دلاور می‌شد

مجنون شدم که راهی صحرا کنی مرا
گاهی غبار جاده ی لیلا، کنی مرا
کوچک همیشه دور ز لطف بزرگ نیست
قطره شدم که راهی دریا کنی مرا
پیش طبیب آمده‌ام، درد می‌کشم
شاید قرار نیست مداوا کنی مرا
من آمدم که این گره ها وا شود همین!
اصلا بنا نبود ز سر وا کنی مرا
حالا که فکر آخرتم را نمی­کنم
حق می­دهم که بنده دنیا کنی مرا
من، سالهاست میوه ی خوبی نداده‌ام
وقتش نیامده که شکوفا کنی مرا
آقا برای تو نه ! برای خودم بد است
هر هفته در گناه، تماشا کنی مرا
من گم شدم ؛ تو آینه‌ای گم نمی‌شوی
وقتش شده بیائی و پیدا کنی مرا
این بار با نگاه کریمانه‌ات ببین
شاید غلام خانه زهرا کنی مرا
*علی اکبر لطیفیان*

گفتم به مهدی بر من عاشق نظر کن
گفتا تو هم از معصیت صرف نظر کن

گفتم به نام نامیت هر دم بنازم
گفتا که از اعمال نیکت سرفرازم

گفتم که دیدار تو باشد آرزویم
گفتا که در کوی عمل کن جستجویم

گفتم بیا جانم پر از شهد صفا کن
گفتا به عهد بندگی با حق وفا کن

گفتم به مهدی بر من دلخسته رو کن
گفتا ز تقوا کسب عز و آبرو کن

گفتم دلم با نور ایمان منجلی کن
گفتا تمسک بر کتاب و هم عمل کن

گفتم ز حق دارم تمنای سکینه
گفتا بشوی از دل غبار حقد و کینه

گفتم رخت را از من واله مگردان
گفتا دلی را با ستم از خود مرنجان

گفتم به جان مادرت من را دعا کن
گفتا که جانت پاک از بهر خدا کن

گفتم  ز هجران تو قلبی تنگ دارم
گفتا ز قول بی عمل من ننگ دارم

گفتم دمی با من ز رافت گفتگو کن
گفتا به آب دیده دل را شستشو کن

گفتم دلم از بند غم آزاد گردان
گفتا که دل با یاد حق آباد گردان

گفتم که شام تا دلها را سحر کن
گفتا دعا همواره با اشک بصر کن

گفتم که از هجران رویت بی قرارم
گفتا که روز وصل را در انتظارم

مطلب مشابه: انشا درباره امام زمان (عج) + 7 انشای زیبای ادبی و کوتاه با موضوع حضرت مهدی امام دوازدهم

غزل‌های کلاسیک با حال‌وهوای انتظار

در ادبیات فارسی، بسیاری از غزل‌های عاشقانه و عارفانه با مضمون فراق، جست‌وجوی یار و آرزوی دیدار سروده شده‌اند. شماری از این شعرها در محافل مهدوی نیز خوانده می‌شوند و مخاطب امروز می‌تواند آن‌ها را با حال‌وهوای انتظار بازخوانی کند؛ بااین‌حال، این بازخوانی به معنای آن نیست که همه این غزل‌ها از ابتدا و به‌طور مستقیم درباره امام زمان (عج) سروده شده‌اند.

غزل اوحدی مراغه‌ای؛ ای سفر کرده دلم

ای سفر کرده دلم بی تو بفرسود بیا
غمت از خاک درت بیشترم سود بیا

سود من جمله ز هجر تو زیان خواهد شد
گر زیان است در این آمدن، از سود بیا

مایه راحت و آسایش دل بودی تو
تا برفتی تو، دلم هیچ نیاسود بیا

ز اشتیاق تو درافتاد به جانم آتش
وز فراق تو برآمد به سرم دود بیا

گر ز بهر دل دشمن نکنی چاره من
دشمنم بر دل بیچاره ببخشود بیا

زود برگشتی و دیر آمده بودی به کفم
دیر گشت آمدنت، دیر مکن زود بیا

کم شود مهر ز دوری دگران را لیکن
کم نشد مهر من از دوری و افزود بیا

گر به پالودن خون دل من داری میل
اوحدی خون دل از دیده بپالود بیا

غزل رهی معیری؛ چون شمع نیمه‌جان

چون شمع نیمه‌جان به هوای تو سوختیم
با گریه ساختیم و به پای تو سوختیم

اشکی که ریختیم به یاد تو ریختیم
عمری که سوختیم برای تو سوختیم

پروانه سوخت یک شب و آسود جان او
ما عمرها ز داغ جفای تو سوختیم

دیشب که یار انجمن‌افروز غیر بود
ای شمع، تا سپیده به جای تو سوختیم

کوتاه کن حکایت شب‌های غم «رهی»
کز برق آه و سوز نوای تو سوختیم

غزل شمس مغربی؛ دل به سودای تو بستیم

دل به سودای تو بستیم، خدا می‌داند
وز مه و مهر گسستیم، خدا می‌داند

ستم عشق تو هر چند کشیدیم به جان
ز آرزویت ننشستیم، خدا می‌داند

با غم عشق تو عهدی که ببستیم نخست
بر همانیم که بستیم، خدا می‌داند

خاستیم از سر شادی و غم هر دو جهان
با غمت خوش بنشستیم، خدا می‌داند

به امیدی که گشاید ز وصال تو دری
در دل بر همه بستیم، خدا می‌داند

دیده پرخون و دل آتشکده و جان بر کف
روز و شب جز تو نجستیم، خدا می‌داند

دوش با «شمس» خیال تو به دلجویی گفت
آرزومند تو هستیم، خدا می‌داند

غزل فروغی بسطامی؛ کی رفته‌ای ز دل

کی رفته‌ای ز دل که تمنا کنم تو را؟
کی بوده‌ای نهفته که پیدا کنم تو را؟

غیبت نکرده‌ای که شوم طالب حضور
پنهان نگشته‌ای که هویدا کنم تو را

با صد هزار جلوه برون آمدی که من
با صد هزار دیده تماشا کنم تو را

چشمم به صد مجاهده آیینه‌ساز شد
تا من به یک مشاهده شیدا کنم تو را

بالای خود در آیینه چشم من ببین
تا باخبر ز عالم بالا کنم تو را

مستانه کاش در حرم و دیر بگذری
تا قبله‌گاه مؤمن و ترسا کنم تو را

خواهم شبی نقاب ز رویت برافکنم
خورشید کعبه، ماه کلیسا کنم تو را

طوبی و سدره گر به قیامت به من دهند
یک‌جا فدای قامت رعنا کنم تو را

زیبا شود به کارگه عشق، کار من
هرگه نظر به صورت زیبا کنم تو را

رسوای عالمی شدم از شور عاشقی
ترسم خدا نخواسته رسوا کنم تو را

غزل پارسای تویسرکانی؛ همه چشم‌اند در این ره

به رخ ماهی، به قد سروی، به دل نوری، به تن جانی
خطا گفتم، ز من بگذر؛ به از اینی، به از آنی

بسان آیت رحمت همه لطفی، همه مهری
بسان عهد برنایی همه شوقی، همه جانی

همه چشم‌اند در این ره که ببینند از تو دیداری
همه گوش‌اند در این در که آید از تو فرمانی

برای عالمی چون آفتاب عالم‌آرایی
چو گردد نوبت من، سخت‌گیر و سست‌پیمانی

پریشان‌حالی دل را بپرس از زلف دلبندت
که بهتر داند احوال پریشان را پریشانی

چو بینم آشیانی، بلبلی، شاخ گلی، گویم
خوش آن روزی که ما را هم سری می‌بود و سامانی

به یاد آن گل گم‌گشته باشد «پارسا» باشد
اگر ما را تمنای گلی، سیر گلستانی

مناجات و اشعار معاصر برای امام زمان (عج)

در شعر مهدوی معاصر، زبان گفت‌وگو با امام صمیمی‌تر است. شاعر از غروب جمعه، دعای ندبه، گناه و دوری، آرزوی دیدار و امید به ظهور سخن می‌گوید. شعرهای این بخش به‌طور صریح برای حضرت مهدی (عج) سروده شده‌اند و برای خواندن در جمع‌های مذهبی، مراسم نیمه شعبان و کپشن‌های مناسبتی نیز کاربرد دارند.

به آسمان نرسم تا هوایی‌ام نکنی؛ حسن لطفی

به آسمان نرسم تا هوایی‌ام نکنی
کجا روم من اگر سامرایی‌ام نکنی

بگو میان گدایان خویش جایی هست
نگاه بر من بی‌دست‌وپایی‌ام نکنی

بقیع، پنجره فولاد، کنج شش‌گوشه
خوشم به این دو سه جا؛ هر کجایی‌ام نکنی

سرم به چوبه سرداب می‌زنم به سرم
اسیر این شب سرد جدایی‌ام نکنی

هنوز از سفر اربعین مریض توأم
دوا ندارم اگر کربلایی‌ام نکنی

نگاه کن به بزرگی خود، ولی نظری
به طرز نابلدی گدایی‌ام نکنی

غریب شهر، مرا کشت آتش جگرت
مرا ببر که بمیرم به خانه پدرت

روشنی‌بخش شب تار نیامد چه کنم؛ محمدحسین مهدی‌پناه

روشنی‌بخش شب تار نیامد، چه کنم؟
رفت عمر من و دلدار نیامد، چه کنم؟

قلب من مخزن اسرار فراقش باشد
حضرت مطلع انوار نیامد، چه کنم؟

«عجل الله تعالی فرجه» می‌خوانم
حجت مطلق دادار نیامد، چه کنم؟

شور این سینه شیدا به کجا خیمه زده؟
نور این دیده خونبار نیامد، چه کنم؟

درد بی‌صاحبی و غصه بی‌مولایی
وای از این دو؛ خبر از یار نیامد، چه کنم؟

هجر او بند شد و پای سلوکم را بست
چاره عبد گرفتار نیامد، چه کنم؟

با کلاف دلم عمری‌ست پی‌اش می‌گردم
یوسف من سر بازار نیامد، چه کنم؟

من ز هجران رخش اشک فشاندم هر شب
گریه‌ام نیز که به کار نیامد، چه کنم؟

آن غلامم که شدم چشم به راهش، اما
شهریارم که به دربار نیامد، چه کنم؟

ذوالفقار علوی منتظر خون‌خواهی‌ست
وارث حیدر کرار نیامد، چه کنم؟

بی‌تاب یارم هر صبح جمعه؛ حسین رحمانی

بی‌تاب یارم هر صبح جمعه
دل بی‌قرارم هر صبح جمعه

با درد دوری، ندبه بخوانم
شد گریه کارم هر صبح جمعه

تسبیح اشکم دانه به دانه
غم می‌شمارم هر صبح جمعه

تا پا گذاری بر چشمم آقا
چشم‌انتظارم هر صبح جمعه

این عادتم شد، حرف دلم را
اینجا بیارم هر صبح جمعه

من بین راهت تنها نشستم
ای تک‌سوارم هر صبح جمعه

موی سپیدم باشد گواهم
بر غم دچارم هر صبح جمعه

باشند اگرچه مردم به شادی
من ناله دارم هر صبح جمعه

وقتی که مردم، حتماً می‌آیی
پیش مزارم هر صبح جمعه

در دلم غصه و غوغاست؛ وحید زحمتکش شهری

در دلم غصه و غوغاست، بیا آقاجان
درد ما با تو مداواست، بیا آقاجان

در دل این همه ظلم و ستم این دنیا
شیعه‌ات یکه و تنهاست، بیا آقاجان

جمعه‌ها از پی هم می‌رود اما بی تو
غصه‌ها در دل دنیاست، بیا آقاجان

بی تو ای ماه دل‌آرای شب تنهایی
هر شب من شب یلداست، بیا آقاجان

شب جمعه همه دل‌خوشی‌ام، ای مولا
وعده دیدن فرداست، بیا آقاجان

عصر جمعه به خدا چشم به راه تو عزیز
مادرت حضرت زهراست، بیا آقاجان

هر لحظه در وصال تو تأخیر می‌شود؛ محمدحسین بناریان

هر لحظه در وصال تو تأخیر می‌شود
اینجا هوای شهر نفس‌گیر می‌شود

عمری‌ست با نبود تو، یا خاتم‌الحجج
بغض غروب جمعه گلوگیر می‌شود

من از شما اگرچه نشانی ندیده‌ام
دارد غلام روسیهت پیر می‌شود

شمعم که در نبود تو این اشک‌های من
از گوشه نگاه سرازیر می‌شود

این جمعه‌ها به دور کدامین گناه من
خط می‌کشی که آمدنت دیر می‌شود

راهنمای انتخاب شعر امام زمان برای مناسبت‌های مختلف

برای انتخاب شعر، ابتدا به موقعیت استفاده توجه کنید. شعرهای امیدوارانه با واژه‌هایی مانند بهار، صبح، نور و آمدن برای جشن نیمه شعبان مناسب‌ترند؛ در مقابل، شعرهای فراق، ندبه و غروب جمعه برای دل‌نوشته، مناجات یا محفل انتظار انتخاب بهتری هستند. اگر متن شما باید کوتاه و مناسب استوری باشد، مجموعه دوبیتی و شعر کوتاه درباره امام زمان انتخاب‌های جمع‌وجورتری در اختیارتان می‌گذارد.

  • برای مولودی و جشن: شعرهایی با لحن شاد، وزن روان و مضمون میلاد و طلوع را انتخاب کنید. مجموعه اشعار تبریک نیمه شعبان برای این کاربرد مناسب است.
  • برای صبح یا غروب جمعه: شعرهایی با مضمون انتظار، دعای ندبه، چشم‌به‌راهی و وعده دیدار اثرگذارترند.
  • برای کودکان: از شعرهای کوتاه، روشن و ساده استفاده کنید و سروده‌های دشوار عرفانی را کنار بگذارید. در متن نیمه شعبان کودکانه نمونه‌های متناسب با سن پایین‌تر آمده است.
  • برای کپشن و پیام: یک یا دو بیت مستقل و خوش‌آهنگ انتخاب کنید و نام شاعر را، هر زمان که مشخص است، کنار شعر بنویسید.
  • برای دل‌نوشته: می‌توانید چند بیت را با یک متن کوتاه و شخصی همراه کنید. مجموعه متن و دل‌نوشته درباره امام زمان ایده‌های بیشتری دارد.

جمع‌بندی

شعرهای امام زمان تنها بیان اندوه دوری نیستند؛ در بسیاری از آن‌ها امید به روشن‌شدن جهان، عدالت، خودسازی و وفاداری به عهد انتظار نیز دیده می‌شود. این مجموعه تلاش کرد شعرهای کوتاه و بلند، سروده‌های صریحاً مهدوی و غزل‌های کلاسیکِ قابل بازخوانی با حال‌وهوای انتظار را یک‌جا گرد آورد. برای استفاده عمومی بهتر است نام شاعر را حذف نکنید و درباره شعرهای کلاسیک نیز از انتساب قطعی و بدون سند بپرهیزید.

اگر به دنبال متن غیرشعری، حدیث، دعا و دل‌نوشته هستید، مطلب متن امام زمان و جملات زیبا درباره حضرت مهدی را هم بخوانید. همچنین می‌توانید شعر دلخواهتان را با ذکر نام شاعر برای دوستانتان بفرستید یا در بخش نظرات، سروده‌های مهدوی دیگری معرفی کنید.

سوالات متداول

سعید لک
نویسنده: سعید لک

مدیر روزانه، نویسنده، ویراستار و تهیه‌کننده محتوا در روزانه با بیش از ۱۷ سال سابقه فعالیت در زمینه تولید و ویرایش محتوای فارسی. تمرکز اصلی من تولید مطالب کاربردی، خوانا و قابل اعتماد در حوزه‌های سبک زندگی، متن و جملات، فرهنگ، سرگرمی، خانواده و موضوعات عمومی است. در روزانه تلاش می‌کنم محتواها با زبانی ساده، ساختاری منظم و بر اساس نیاز واقعی کاربران آماده شوند.