متن عصر جمعه عاشقانه (جملات خاص دلتنگی و حس غریب روز جمعه)
عصر جمعه برای خیلیها فقط پایان یک روز تعطیل نیست؛ گاهی شبیه لحظهای است که همه دلتنگیها، خاطرهها و حرفهای نگفته با هم برمیگردند. در این مطلب مجموعهای از متنها، شعرها، دلنوشتهها و جملات عاشقانه و غمگین درباره عصر جمعه گردآوری شده تا بتوانید برای کپشن، استوری، پیام به مخاطب خاص یا بیان حس تنهایی و دلتنگی از آنها استفاده کنید.
در میان متنها، حالوهوای دلتنگی عاشقانه، غروبهای غمگین، جمعههای خلوت و لحظههای شاعرانه دیده میشود و میتوانید جملهای متناسب با حسوحال خود انتخاب کنید.
فهرست موضوعات این مطلب
متن و جملات خاص دلتنگی عصر روز جمعه
متن کوتاه دلتنگی عصر جمعه
عصر جمعه که میشود، دل آدم بیاجازه به سمت آدمهای دور قدم میزند.
جمعه آرام میآید، اما عصرش با تمام دلتنگیهای هفته برمیگردد.
غروب جمعه یعنی تمام حرفهایی که نگفتیم، پشت پنجره صف بکشند.
بعضی عصرهای جمعه، آدم فقط دلش یک صدا میخواهد که بگوید: هنوز هستم.

جمعه اگر تو را کم داشته باشد، حتی آسمانش هم دلگیرتر دیده میشود.
عصر جمعه، ساعت رسمیِ دلتنگ شدن برای کسانی است که نیستند.
نه باران لازم است، نه موسیقی؛ خودِ جمعه بلد است دل را خیس کند.
غروب جمعه مثل نامهای است که هرگز فرستاده نشد، اما همیشه خوانده میشود.
جمعهها آدم بیشتر از همیشه میفهمد چه کسی را کم دارد.
دلتنگی عصر جمعه، آهسته میآید و تا شب کنار آدم مینشیند.
جمعه یعنی لبخند صبح و بغض عصر، در یک قاب کوچک.
گاهی عصر جمعه تمام شهر شلوغ است، اما دل آدم خالیتر از همیشه.
جمعهها هرچقدر هم روشن شروع شوند، آخرش بوی نبودن میگیرند.
غروب جمعه، سکوتی دارد که از هزار حرف سنگینتر است.
عصر جمعه مرا یاد آدمهایی میاندازد که نبودنشان هنوز عادت نشده است.
دلنوشته غروب جمعه برای دلتنگی
امروز هم جمعه بود؛ همان روزی که از صبح خودش را آرام نشان میدهد، اما عصر که میشود، ناگهان تمام خاطرهها را از کمد دل بیرون میریزد.
غروب جمعه که میرسد، انگار کسی در دورترین اتاق خانه چراغی روشن میکند و خاطرهای قدیمی دوباره راه میافتد.
من از جمعهها نمیترسم؛ از آن ساعتی میترسم که هوا کمکم خاکستری میشود و دل آدم دنبال نشانی از گذشته میگردد.
عصر جمعه یعنی یک فنجان چای سردشده، پنجرهای نیمهباز و فکری که هرچه میکنی، از یک نفر دور نمیشود.

جمعهها آدم دلش میخواهد کسی باشد که بیسؤال بفهمد امروز چرا اینقدر کمحرف شدهای.
در غروب جمعه، حتی دیوارها هم انگار گوش دارند؛ حرفهای نگفته را میشنوند و چیزی نمیگویند.
عصر جمعه که میشود، دلم نه سفر میخواهد، نه شلوغی؛ فقط کسی را میخواهد که کنارش سکوت هم قشنگ باشد.
بعضی غروبها، آدم خودش را پیدا نمیکند؛ جمعه باشد، این گمشدن عمیقتر است.
دلتنگی جمعه مثل عطری قدیمی است؛ کافی است یکبار باز شود، تا تمام خانه را بگیرد.
جمعهها تمام هفته را جمع میکنند و روی شانههای آدم میگذارند؛ برای همین عصرشان اینقدر سنگین است.
گاهی دلم میخواهد عصر جمعه را تا بزنم و بگذارم لای کتابی که دیگر هیچوقت بازش نمیکنم.
غروب جمعه از آن ساعتهایی است که آدم با خودش صادقتر میشود؛ میفهمد چه چیزهایی را فقط فراموش کرده بود، نه تمام.
دلتنگی عصر جمعه نه فریاد میزند، نه گریه میکند؛ فقط مینشیند و نگاهت میکند تا تسلیم شوی.
جمعه اگر آدمِ خودش را نداشته باشد، حتی بهترین آهنگها هم برایش کم میآورند.
آخر جمعه شبیه آخر یک نامه است؛ همانجا که میخواهی بنویسی دوستت دارم، اما فقط نقطه میگذاری.
عصر جمعه را باید دل رابه دریا زد
تا درگیر غم غروب نگردد
باید مثل یک کودک بی پروا و بازیگوش شادی ها را سرکشید و بیخیال گرفتاری های فردا شد
تا شنبه
شروع واقعی یک هفته ي جدید باشد
جمعه ها دارد دلم حال و هوای دیگری
می پرد برق از نگاهم با صدای هر دری
شوق دیدار تو دارم خسته ام از بی کسی
خوشبحال هر که دارد، در کنارش دلبری
جمعه مرد بی معشوقه ایست .
باپیرهنی چروک ؛که تنهایی اش را ؛
لای شعرهایش
پک میزند.فقط عصرها ؛
کمی خاکستری تر…
***
آرامش یعنی،
عصر جمعه از کابوس بِپَرم
ببینم …
نشسته اي و موهایت را میبافی …
***
شنبه هاى خيالت
چه دورند
من در عصرِ دلتنگىِ جمعه
گرفتار شدم…
روزها بدجنس شده اند !
از شنبه اش بگیر تا پنج شنبه
دلتنگی ها را قایم می کنند
آن وقت شب ها در دل تاریکی
یواشکی دست به دست می کنند آن ها را
بیچاره جمعه !
صبح که بیدار می شود
می بیند تمام خانه اش تلنبار شده از دلتنگی
بغض می کند از همان اول صبح اش
مطلب مشابه: عکس پروفایل جمعه + نوشته های زیبای دلتنگی و غمگین روز جمعه
متن دلتنگ شدن روز جمعه
دلتنگ که باشی برای کسی
چه فرقی میکند
جمعه باشد یا روز دیگری …
غروب باشد
یا وقت دیگری
دلتنگی دیگر …!
***
متن خاص روز جمعه
شعر کوتاه درباره عصر جمعه
جمعه رسید و پنجره بارانی است
دل، بیتو دوباره سخت طوفانی است
در عصر جمعه، آسمان آرام نیست
این بغض من است، ابرِ سرگردان نیست
چایم یخ کرد و تو هنوز نیامدی
این جمعه مگر به انتها میرسد؟
غروب آمد و کوچه بیصدا شد
دلم با خاطراتت مبتلا شد

جمعه به غمِ نگاه تو عادت کرد
دل، بیخبر از مسیر خود هجرت کرد
نه باران بود، نه پاییز، نه باد
فقط عصر جمعه بود و یادت افتاد
دلم در قاب این جمعه گرفته
کسی انگار از این خانه رفته
تو نیستی و شهر بیچراغ است
جمعه برای بیکسی اتاق است
غروب جمعه، رنگ رفتن دارد
دلم دوباره میل شکستن دارد
ای کاش کنار پنجره میماندی
جمعه را از غم خودش میراندی
به عصر جمعه که رسیدم، تو نبودی
من بودم و یک جهان کبودی
جمعه به سکوت خانه خو کرده است
دلتنگی من دوباره رو کرده است
تو دوری و عصر جمعه نزدیک است
این فاصله از همیشه باریک است
آسمان جمعه بیقرار من است
غروب، ادامه انتظار من است
بیا که جمعه با تو آسان شود
این بغض کهنه کمی درمان شود
کپشن استوری عصر جمعه
عصر جمعهست و دلم دنبال کسی میگرده که شاید خودش هم خبر نداره چقدر نبودنش پیداست.
جمعهها آدم را شاعر نمیکنند؛ فقط دردهایش را مرتبتر مینویسند.
غروب جمعه یعنی یک مشت خاطره، یک پنجره، یک سکوت طولانی.
امروز جمعه بود؛ دلم زودتر از خورشید غروب کرد.

کسی که عصر جمعه را تنها مانده باشد، معنی دلتنگی را خوب میفهمد.
جمعه برای من از همان جایی شروع میشود که دلتنگی راه میافتد.
گاهی یک عصر جمعه کافی است تا آدم بفهمد هنوز چقدر دلش نرم است.
غروب جمعه، قشنگترین بهانه برای بیدلیل غمگین بودن است.
جمعه تمام شد، اما این دلتنگی انگار شنبه نمیشناسد.
یک عصر جمعه، یک دل خسته، هزار فکر بیپایان.
دلم مثل آسمان جمعه، ابری و بیحوصله است.
جمعهها بیشتر از هر روزی، جای خالی آدمها قاب میشود.
غروب جمعه؛ همانجایی که دل، بیدعوت به گذشته برمیگردد.
آدم بعضی جمعهها فقط باید ساکت باشد و از خودش عبور کند.
عصر جمعه را باید با کسی گذراند که بلد باشد سکوتت را هم دوست داشته باشد.
حس و حال عصر جمعه طوریه که انگار یه جای دور افتاده دفنت کردن و آدما دارن تکتک میرن و دیگه هیچ وقت قرار نیست بیان سر خاکت
***
گفت : جمعه ها آدم خیلی دلش میگیره
ولی از اون بدتر اینه که
عصرِ جمعه خونه باشی و بارون بزنه …
گفتم : آره ؛ اینجوری که آدمو خفه میکنه !
گفت : میدونی خیلیا تو جمعه شاعر شدن ؟
تو حالا چیزی تو جمعه ها نوشتی ؟
گفتم : من جمعه ها رو شیشه ي بخار گرفته ي پنجره ؛ با انگشت مینویسم :
لطفا یکی مرا از مرگ نجات بدهد …
***
به خودت بیا
این باران ها برای هوای تو نیست
تو بوی عاشقی می دهي
نه دلتنگی
***
مطلب مشابه: متن و جملات روز جمعه + جمله های کوتاه شاد، غمگین و عاشقانه روز آدینه
عصر خلوت خالی جمعه را باید با تو گذراند، دست در دستت، کوچه باغهای خاکی قصرالدشت را بالا برویم و از بوی خاک نمدار دیشب آب خوردهي باغهای اناری کمی حالمان بهتر شود و با ذوق شاخهي سیب بیرون آمده از سر دیوار را نگاه کنی و بگویی که نگاه کن، جوانههایشان دارد باز میشود، بهار نزدیک است، و من با بزرگ ترین لبخند عالم، نگاهت کرده باشم و بگویمت که با تو بهار همیشه همین نزدیکیهاست و بیقید و بیخیال، دیوانگیم را خندیده باشی
***
متن دلتنگی روز جمعه
متن عاشقانه عصر جمعه
عصر جمعه اگر کنار تو بگذرد، دیگر دلگیر نیست؛ شبیه جادهای میشود که آخرش به خانه میرسد.
تو که باشی، غروب جمعه هم بلد میشود مهربانتر بتابد.
من جمعه را برای آن دوست دارم که فرصت بیشتری دارد تا به تو فکر کنم.
در تقویم من، جمعه همان روزی است که نبودنت بلندتر از همیشه صدا میدهد.

عصر جمعه دلم نه شعر میخواهد، نه موسیقی؛ فقط همان صدای تو کافی است.
با تو، جمعه شبیه استراحت جهان است؛ بیتو، شبیه مکثی طولانی روی دلتنگی.
دلم میخواهد عصر جمعهای باشد، باران ببارد و تو بیمقدمه بگویی: من آمدهام.
جمعهها بیشتر از هر روزی دلم میخواهد دستت را بگیرم و تمام غروب را راه بروم.
تو اگر کنارم باشی، غروب جمعه هم بهانهای برای عاشقتر شدن است.
عصر جمعه را نباید تنها گذراند؛ باید کسی باشد که غم را از شانه آدم بردارد.
هر جمعه که میگذرد، من یکبار دیگر به نبودنت عادت نمیکنم.
جمعه بیتو مثل چایی بیعطر است؛ گرم هست، اما دل را نمیگیرد.
تو همان اتفاقی هستی که اگر بیفتی، حتی جمعه هم دلگیر نمیشود.
عصر جمعه کنار تو یعنی جهان چند ساعت با من مهربانتر شده است.
دلتنگی من در جمعهها اسم تو را آرامتر، اما عمیقتر صدا میزند.
جمعه اگر تو را نداشته باشد ؛که عطر بهار نارنج بدهی ؛ دامن گلدار زرد و نارنجی بپوشی و بنشینی پشت پنجره، دستت را سایبان چشمهایت کنی، خیره به درختهای ان طرفِ بلوار بگویی: “پاییز دیگه داره کم کم میرسه آقا”
خودت بگو
اصلا جمعه است؟جمعه اي که تو را نداشته باشد، هفته به هفته اش غروبِ پاییز است …
***
نمی شود از فصل ها
پاییز را کنار گذاشت ..
از هفته ؛ جمعه را حذف کرد
و از روز ؛ غروب را ندید .
نمیتوانم از جهان کشورت را نخواهم
از کشورت ؛ جاده هایي که به شهر تو میآیند
و از شهر تو ؛ خیابان های منتهی
به خانه ات .
انچه که مرا به یاد تو
می اندازد گناهی ندارد ..
چند خط به عقب بر میگردم
و از نو مینویسم .
این بار خودم را حذف میکنم .
***
مطلب مشابه: اس ام اس عصر جمعه + متن و جمله های کوتاه در مورد روز جمعه
به خاطر خودت میگویم دوستم داشته باش…
که در سالن انتظار ؛ بلیط سینما را صدبار نخوانی که سرت را گرم کرده باشی…
که در اتوبوس آسان بخوابی و نترسی ایستگاه را جا بمانی…
که اس ام اس ساده “رسیدم، بخواب” دلت را خوش کند…
که در مهمانی کسی ناگهان پشت گردنت را ببوسد…
که بتوانی آسان شعر سیدعلی صالحی را کنار دفترت بنویسی…
که ترست بریزد و تو هم شعر بنویسی…
که ترست بریزد ودر کوچه برقصی…
که عصر جمعه دستت برود به من زنگ بزنی…
به خاطر خودت میگویم…
دوستم داشته باش…
که ادبیات بی استفاده نماند…
***
متن ادبی حس عاشقانه روز جمعه
جملات فلسفی و ادبی درباره جمعه
جمعه به ما یاد میدهد که هر پایانی، حتی اگر آرام باشد، میتواند دلگیر باشد.
آدمها بیشتر از نبودن، از عادت کردن به نبودن میترسند؛ عصر جمعه این ترس را بیدار میکند.
غروب جمعه آینهای است که هفته را نشان نمیدهد؛ دل را نشان میدهد.
گاهی زمان تمام نمیشود، فقط سنگینتر میگذرد؛ مثل ساعتهای آخر جمعه.

تنهایی در جمعه واضحتر است، چون جهان چند ساعت آرامتر حرف میزند.
هر دلتنگی ریشهای دارد و عصر جمعه خاکِ مناسبی برای روییدن آن است.
جمعه ثابت میکند آدم همیشه از شلوغی خسته نمیشود؛ گاهی از خلوت خودش میترسد.
غروب جمعه مرز باریکی است بین آرامش و اندوه؛ هرکس به اندازه خاطرههایش از آن عبور میکند.
در عصر جمعه، آدم بیشتر از آنکه به فردا فکر کند، در دیروز جا میماند.
هر هفته یک جمعه دارد تا بفهمیم هیچچیز به اندازه نبودنِ کسی، زمان را کش نمیدهد.
دلتنگی یعنی زمان در یک نقطه بایستد؛ جمعهها این نقطه را بهتر میشناسند.
جمعه تلخ نیست؛ فقط چیزهایی را یادآوری میکند که ما از یاد بردنشان ناتوانیم.
گاهی سکوت جمعه از شلوغترین خیابانها پرصداتر است.
عصر جمعه به آدم یاد میدهد بعضی پایانها هنوز ادامه دارند.
دل اگر قرار باشد بگیرد، جمعه فقط بهانهاش را فراهم میکند.
من از خیلی چیز ها می ترسیدم :
از مادیان سپید پدر بزرگ
از مدیر مدرسه
از قیافه عبوس شنبه
چقدر از شنبه ها بیزار بودم
خوشبختی من از صبح پنجشنبه آغاز می شد
عصر پنجشنبه تکه اي از بهشت بود
شب که می شد در دور ترین خواب هایم
طعم صبح جمعه را می چشیدم
***
پروردگارا
دراين
عصر جمعه زیبای پاییزی
براي دوستانم
يك دل شاد
جيبي پر پول
سلامتي و اميد
و پراز اتفاق های خوب
قرار بده
الهي آمين
عصرتون بخير و شادی
***
عصرتون خوشبو به
بوی مهربانی
دلتون غرق عشق و محبت
لبتون خنـدون
زندگیتون مملو از آرامش
دقیقه هاتون بی نظیر
و لحظاتتون شیرین و نابعصر جمعه تون بخیـر
***
مطلب مشابه: متن غمگین روز جمعه + جملات و عکس نوشته های دلتنگی جمعه
جمعه روزیه که تا ظهرش خوبه از عصر کم کم متوجه میشی داره تموم میشه، غروبش از غُصه دِق می کنی شبشم با یاد بیدار شدن کله سحر شنبه کوفتت میشه
***
جملات و پیام های تنهایی روز جمعه
پیام عصر جمعه برای عشق و مخاطب خاص
عصر جمعهات آرام، حتی اگر من دورم؛ بدان یک نفر هست که در همین ساعتها به تو فکر میکند.
در این غروب جمعه، دلم برای صدایت تنگ شده؛ همان صدایی که یک روز معمولی را قشنگ میکرد.
عصر جمعه است و من میان تمام فکرها، باز هم تو را انتخاب کردهام.
کاش این جمعه کمی مهربانتر بود و فاصله را از میان ما برمیداشت.

من به عصر جمعه حسودی میکنم؛ چون هر هفته فرصت دارد مرا یاد تو بیندازد.
تمام دلتنگیهای این جمعه را به نام تو نوشتهام؛ بخوانشان، حتی در سکوت.
عصر جمعه بخیر؛ برای تو آرامش میخواهم و برای خودم یک لحظه دیدنت را.
تو اگر لبخند بزنی، جمعه از این خاکستری بودن دست برمیدارد.
دلم خواست در این غروب جمعه فقط بگویم: هنوز همانقدر برایم عزیزی.
عصر جمعه که میشود، نبودنت از همه چیز واضحتر است.
دوستت دارم
مثلِ عصرِ جمعه، سینما،ساندویچ
مثلِ دور زدنِ معلمی
که حواس اش
به تقلبِ تو
در امتحانِ آخرِ سال نیست
***
همان روز
همان روز که آفتاب بالا آمده بود
دفتر مشق ما
هنوز خواب عصر جمعه را می دید
ما از اولِ کتاب و کبوتر
تا ترانه ي دلنشین پریا
ری را و دریا را دوست می داشتیم.
دیگر سراغت را
از نارنجِ رها شده در پیاله ي آب نخواهم گرفت
دیگر سراغت را از ماه…
ماهِ درشت و گلگون نخواهم گرفت
دیگر سراغت را
از گلدانِ شکسته بر ایوانِ آذرماه نخواهم گرفت…
***
به خاطر خودت میگویم
که سردت نشود
که دلت نلرزد
که ترس برت ندارد
که دستت خالی نماند
به خاطر خودت می گویم دوستم داشته باش
که در سالن انتظار بلیط سینما را صدبار نخوانی که سرت را گرم کرده باشی
که در اتوبوس آسان بخوابی و نترسی ایستگاه را جا بمانی
که اس ام اس ساده رسیدم ؛ بخواب ؛ دلت را خوش کند
که در مهمانی کسی ناگهان پشت گردنت را ببوسد
که بتوانی آسان شعر سید علی صالحی را کنار دفترت بنویسی
که ترست بریزد و تو هم شعر بنویسی
که ترست بریزد ودر کوچه برقصی
که عصر جمعه دستت برود به من زنگ بزنی
به خاطر خودت می گویم
دوستم داشته باش
که ادبیات بی استفاده نماند
و شعرهای عاشقانه به کاری بیاید
به خاطر خودت میگویم
دوستم داشته باش
بی دوست داشتنت که نمی شود
دوستم داشته باش لطفا
دوستم داشته باش تا از این سطور سطحی گذر کنیم
و به ادبیات برسیم
وگرنه من که سرم شلوغ است و
کاری به این کارها ندارم !
***
مطلب مشابه: شعر دلتنگی روز جمعه + متن و جمله کوتاه برای دل گیری و تنهایی غروب جمعه
متن ادبی روز جمعه
جمعه
فرزندِ ناخواسته ي پنج شنبه که طراوت
صبحگاهی اش را از مادرش به ارث برده
و دلتنگی عصرش را…
غروب که میشود تمام سرخوردگی هایش را تقدیم میکند به مردمی که از صبح روز تعطیل نگران عصر دلگیرشان بودند…
جمعه دلگیر نبود از اول صبح
دلگیر شد …
وفکرش رابکن
در این غروب دلگیر، نبودنت
با سرخوشی روز تعطیلم چه میکند ؟!
***
من باشم و تو، جمعه، عصر، لش کرده در آغوشم و خیره مانده بر بیرون از پنجره و غصه خورنده بر رفتن تابستان، یعنی از این یکی هم جون به در می بریم؟
معلوم که نیست، سخته، شاید ببریم، شایدم نه، باد موذی سرد از پنجره باز رد میشه و پرده رو محکم تکون میده، بیشتر گوله میشی توی خودت و توی من، زیر لب میگی شایدم نه
***
من از خیلی چیز ها می ترسیدم :
از مادیان سپید پدر بزرگ،
از مدیر مدرسه،
از قیافه عبوس شنبه،
چقدر از شنبه ها بیزار بودم .
خوشبختی من از صبح پنجشنبه آغاز می شد،
عصر پنجشنبه تکه اي از بهشت بود،
شب که می شد در دور ترین خواب هایم
طعم صبح جمعه را می چشیدم.سهراب سپهری
***
خوشبختی به چقدر داشتن نیست
” به چقدر لذت بردن از زندگیست “
آرزو میکنم در این عصر جمعه بهترین لحظه ها رو در کنار خانواده وعزیزانتون داشته باشید
***
مطلب مشابه: متن دلتنگی برای دوست + پیامک و جملات دلتنگی برای رفیق صمیمی
جمعه، باید چشمهایت را
در آغوش کشید…
غصهها به اعتبارِ بودنت کم میشوند…!
***
جمعه را باید از تمام هفته جدا کرد ودر صندوقچه گذاشت
جمعه باید انتخابی باشد
مثلاً هر وقت که بودی و حالمان خوب بود جمعه را بر پا کنیم
و هر وقت نبودی
در صندوقچه اش را صد قفله کنیم.
***
متن با معنی در مورد عصر جمعه
جُمعه يَعنی ؛
با خیالت ؛
عصر را ؛
پَرپَر شُدم ..
***
بـاید
کاری کرد !تمامِ روزهای هفته
گریبان گیرِ دلهره
برای
عصر جمعه شده اند
که
هر هفته با نیـامدنت
رقم میـخورد !
***
_گفت : جمعه ها آدم خیلی دلش میگیره
ولی از اون بدتر
اینه که عصرِ جمعه خونه باشی و بارون بزنه.
_گفتم : آره؛ اینجوری که آدمو خفه میکنه!
_گفت : میدونی؟ خیلیا توو جمعه شاعر شدن!
تو حالا چیزی توو جمعه ها نوشتی؟
_گفتم : من جمعه ها
رو شیشه ي بخار گرفته ي پنجره، با انگشت مینویسم :
“لطفا یکی مرا از مرگ نجات بدهد”
***
سی سالگی به بعد
که عاشق شوی
دیگر اسمش را نمینویسی
کف دستت
ودورش قلب بکشی
یا عکسش را بگذاری لای کتاب درسی ات
وهی نگاهش کنی
سی سالگی به بعد که عاشق شوی
یک عصر جمعه ي زمستانی
یک لیوان چای می ریزی
می نشیني پشت پنجره
و تمام شهر را
در بارانی که نمی بارد
با خیالش قدم می زني !
***
آخرش چه می کنی؟
آغوشی برای عصر جمعه ات
و یک فنجان چای
برای دور زدن خاطره ها!درنگ جایز نیست!
هرکجا بروی آسمانش همین رنگ است
هرچند کدام آغوش و کدام فنجان چای
به اندازه بوسه های من،
حال لبهای تو را میفهمند!
***
جمعه
تنها هدفش اين است
كه يادت بياورد
ديگر “اويى” وجود ندارد…و اين
براى غم انگيز كردنَت
كافيست!!























