متن در مورد حضرت زینب + جملات و دلنوشته های زیبا در آن حضرت

متن در مورد حضرت زینب

در این بخش مجموعه متن و جملات زیبا درم ورد حضرت زینب را آماده کرده ایم که امیدواریم از خواندن آنها لذت ببرید. حضرت زینب، خواهر امام حسین و دختر حضرت علی و حضرت فاطمه است که در دشت کربلا به اسارت گرفته شد و شاهد شهادت برادرانش بود.

متن و جملات درباره حضرت زینب

تو کوه صبر باشی و من نگاهم به بی صبرانی باشد که ادعای اسوه بودن دارند ؟!
تو فرمانبردار امام خویش باشی و من غافل از امام حاضر و حیّ خود باشم ؟
یاری ام کن!
وفات حضرت زینب(س) تسلیت باد

***

متن در مورد حضرت زینب

سیاه پوش تواَم. نامت را می‌نویسم و بزرگی ات، تمام تنم را می‌لرزاند. نامت را می‌نویسم و صبرت را تاب نمی‌آورم. لابه لای روزهای خاکستری اندوهت، آنچنان فرو می‌شکنم که حتی خویش را فراموش می‌کنم. بانو! بیابان، دنبال گام‌های استوارت، سال‌هاست که از تاریخ، روبه روی صبر عظیمت به زانو درآمده است. کربلا، چراغ در دست راه افتاده است. بانو! تاریخ، بر جاده‌های تاریک خویش، همچنان می‌تازد و تو سربلند ایستاده ای با اندوهان سرشارت. بانو!ثانیه‌ها برایت قدم به قدم رنج آورده اند و تو، قدم به قدم صبر کرده ای. چشم‌های زمان، همچنان از خوابی سنگین می‌سوزد؛ رنجی که سال‌ها تو را تنها به صبوری شناخت. بر کتف‌های گسترده آسمان، ملائک، پیکرت را آرام آرام می‌برند. فریادهایی شکسته، دهان‌هایی عزادار، خاک در هم می‌پیچد، گلدسته‌های دمشق، چشم به راه کبوتران زایر تواند. شهر، در اندوه تناور خویش پیچیده است. نامت را می‌نویسم و انگشت‌هایم بوی بال‌های سوخته شاپرکان غریب می‌گیرد. نامت را می‌نویسم و چشم‌هایم می‌سوزند. نامت را می‌نویسم و می‌گریم. بانو!تو را با بزرگی ات، تو را با صبرت، تو را با اندوهی که سال‌ها در سینه داشتی و دم نزدی، تو را تنها با تمام وجودم ـ همین چشم‌های ناچیز ـ اشک می‌ریزم.

***

زینبی که آن روی سکه عفت فاطمی است، پرده‌نشین خانه وحی است، پرورده غیرت‌هاست. همان خاتونی است که زنان کوفه صف اندر صف در انتظار دیدار اویند تا در درس تفسیرش بیاموزند که چنین بی‌مانند تفسیر قرآن بر سرنیزه خوانده شده را فریاد می‌کند، چنان‌که به قدرت قرآن، جان‌های بی‌وجدان اهل شهر نفاق را زنده کرد و حیات حسینی به رگ‌هامان تزریق کرد. آرى، به خدا که تاریخ در محضر زینب(س) از پا درآمده و خود را به دست باکفایتش داده تا تاریخ و شریعت محمدی، همه و همه را از نو بسازد.

***

متن در مورد حضرت زینب

متن ویژه حضرت زینب

مژده باد تو را، زینب! که دیگر فردایی نیست، این شام غریبان آخرینِ تو را که کوفیان، خاکستر بر سرت بریزند و بر اشک‌های جانسوز کودکان، نیشخند بزنند. مژده بادت که دیگر، زنان قبیله تاریکی، بر مظلومیتت کِل نمی‌کشند! خاتون! دیگر راحت شدی و غم فردا را نمی‌خوری که سر خورشید را بر نیزه‌ها ببینی و از سوز جگر، سر بر محمل بکوبی. خانم! نمی‌دانم که این دریای صبر را از کدامین آب حیات سر کشیده ای که صبر هم در مقابلت زانو زد. اما سرانجام بعد از پنجاه و چند سال، مقنعه مشکینی را از سرت برداشتی و با لباس سفید به خانه ابدی ات رفتی.

***

ای شکوه حماسه در سراپرده حیرت! ای زخم خورده نینوا! ای بانوی خورشید‌های دربند! ای زینب قهرمان! تو که خود، وسعتی به اندازه همه سوگ‌های آفرینش داشته ای، تو که خود دریای بی کران اشک را، ساحل بودی، چگونه باید بر تو سوگواری نمود که ما سوگواری را از تو یادگار داریم. تو که آواز سرخ کربلا را از حنجره بردباری ات، به گوش تاریخ رساندی و اگر این حنجره صبوری و آن نطق آتشین تو در کاخ یزیدیان نبود، داستان جان سوز آن ظهر عطشناک عاشورا در کوچه‌های تاریخ به دست فراموشی سپرده می‌شد.

***

زینب! برخیز که هنوز، کاروان کربلا چشم به دستان نوازشگر تو دوخته است.
برخیز! که هنوز این خاک سوخته، خنکای نسیم نگاه تو را فریاد می‏زند … و این صحرای تشنه، محتاج شبنمی از چشمان‏ توست که به گل نشیند.
هنوز بر فراز بلندای نیزه‏ ها، نام مقدس تو، فریاد می‏شود و پیکرهای خون آلود، قیام تو را چشم انتظارند …
هنوز گهواره کودکان، تلنگر دستان تو را می‏طلبد و گلدسته‏ ها اذان یاد تو را زمزمه می‏کند.
هنوز پشت همه پندارهای سرخ، پشت همه زمان ‏های کبود، پشت همه پیشانی‏ های شکسته، پشت همه زخم ‏های شکوفا، خیال تو می‏وزد و هنوز زمین پس از سال ‏ها، معجزه‏ پیامبر گونه‏ ات را در شام فراموش نکرده است …

***

متن در مورد حضرت زینب

جملات زیبا در مورد حضرت زینب در کربلا

برای تو می‌نویسم، ای زینب! ای که فریاد با تو آغاز شد و بیداد با تو رسوا! ای آزاد اسیر! ای قامت سبز اعتراض! ای نهال بارور ایثار! ای جاری زلال متانت! ای آیه صراحت و عفت! ای آذرخش خشم! ای مظهر لطافت و رحمت! چگونه می‌توان تو را گفت، تو را نوشت. قلم در ابهامِ شناختت مانده است. انسان، در زیبایی کامل در تو متجلی است.

***

کمکم کن تا تو را الگوی زیستنم بدارم و بدانم
یاری ام کن تا چنان باشم که با امام خویش بودی
وفات حضرت زینب(س) تسلیت باد

***

متن در مورد حضرت زینب

متن و جملات زیبای مذهبی در مورد حضرت زینب

آه از نماز شب نشسته و قامت ناگهان خمیده ! آه از موی سپید یک شبه !…آه از دل زینب !

***

ای زینب(س)
تو کوه صبر باشی و من نگاهم به بی صبرانی باشد که ادعای اسوه بودن دارند ؟!
تو فرمانبردار امام خویش باشی و من غافل از امام حاضر و حیّ خود باشم ؟
یاری ام کن!

***

متن در مورد حضرت زینب

زینب آخر این شبِ تاریک را سر می کند / یاد از یاس و شقایق، یا صنوبر می کند
این وداعِ آخر و جان دادنِ بانوی عشق / عاقبت وصل حسینش را میّسر می کند

***

صبر را معنا و مفهومی به نام زینب است / احترام عشق هم از احترام زینب است
داوری بنگر که در بیدادگاه شهر شام / با حسین همدست گشتن اتهام زینب است
مشت را کرده گره با هیبت و احساس گفت / این حسین فرمانده عالم، امام زینب است
گرچه بین بانوان زهرا مقام اول است / بعد زهرا رتبه ی برتر مقام زینب است . . .

***

متن در مورد حضرت زینب

عکس نوشته حضرت زینب

چگونه باورمان شود؟

چشم‌ها بی‌بهانه اشک می‌ریزند
بی بهانه، نه!
که رفتنت، بی‌درنگ‌ترین بهانه اشک‌های من است.
لحظه‌ها، داغدار غمی بزرگ‌اند
آب‌ها، در خروشند مصیبت عظمای خاک را
کلمات، مرثیه می‌شوند، غم غربت تو را
ای شرافت مدام
ای نجابت تمام
ای کهکشان صبر
ای زبان گویای علی علیه السلام
هرجا خاکی، آبی، خرابه‌ای می‌بینم
ناگاه، نامت، بر دروازه‌های اندیشه‌ام سبز می‌شود
هر جا قافله‌ای می‌بینم
عجیب دلم به یاد غربت لحظه‌هایت، می‌گیرد
بانو!
بر دیدگان مبهوت من
شوراب ناگزیری است
که هر روز، در فراغ تو، جاری می‌شود
چگونه باورمان شود بانو!
رفتنت؟
چگونه باورمان شود خاموشی فانوس مهربانی‌ات؟!
چگونه تو نیستی که هنوز، هُرم خطبه‌های آتشینت ریشه‌های ظلم و ستم را می‌سوزاند؟!
چگونه تو نیستی که هنوز، درختان از شنیدن داستان رنج‌هایت قد خم می‌کنند؟!
و باران بی‌وقفه، به یاد روزهای بی‌کسی‌ات
بی حسین!
بی عباس!
بی رقیه!
اشک می‌شود و از چشم‌ها باریدن آغاز می‌کند!؟
بانو!
چگونه باورمان شود که تو نیستی؟!
زینب مسرور

***

متن در مورد حضرت زینب

افسوس زمین

و امروز، از زمین تیره و تار ظلم، قامتْ خمیده کربلا هجرت کرد تا در روشنایِ مطلقِ حق، آرام گیرد.
حسین علیه السلام، به دیدار کهکشان شکیبایی، عاشقانه می‌ایستد و در دیدگانِ زهراییِ زینب علیهاالسلام، تصویری دوباره از سیمایِ پرنور برادر نقش می‌بندد. زمین، بار دیگر مبتلای پشیمانی است و برای از دست دادن دردانه دیگری از آفرینش، به افسوس می‌نشیند.
زینب، در مهیب‌ترین برخورد اهل رذالت با خاندان نبوت، چنین بر سینه تاریخ ثبت می‌کند راز صبر بزرگ و جاودانگی نگاهش به حقیقت را؛ آن گاه که در عشرتکده باطل، مقابل تمسخر احمقانه یزیدیان فرمود: «جز زیبایی ندیدم.» چرا که معاشقه با معشوق ازلی، تماشایی‌ترین زیبایی زمین است؛ هرچند جولان ظلم و بیداد جهل، داغ عزیزان را بر دل او بگذارد. ازاین روست که زمین و زمان، داغدار کسی شدند که با چشمان ملکوتی، تمام بدی‌های آنها را زیبا دید و خم به ابرو نیاورد.
پس از آن ظهر شگفت و خون بار، زندگی بدون حسین علیه السلام، روی زمینی که بین روح و جسم او فاصله‌ای به ارتفاع زمین و آسمان انداخته و زینب علیهاالسلام را در برزخ فقدان حسین علیه السلام، تنها گذارد، چه تلخ می‌گذشت؛ تلخ‌تر از تمام آن مصائب عظیم!
برای زینب علیهاالسلام، زمین، بی وجود حسین علیه السلام، غربت آباد است و زمان بی حضور او، ملال انگیز! ولی ماند، تا فریاد گلویی بریده از حنجر او برخیزد و در میان عربده باطل، سکوت مظلومانه حقیقت را به بلاغت کلام روشنگر خویش، بشکند.
معصومه زارع

***

خداحافظ ای ام المصائب

خداحافظ ای زخم‌های دلت یادگار نینوا! دیگر امشب به مرور خاطرات سرخ پرپر شدن کبوتران نخواهی پرداخت؛ که تو نیز کبوترانه کوچ خواهی کرد تا به کاروان آسمانی حسین بپیوندی.
زمین، چه عرصه تنگی برای پاره‌های دل فاطمه و علی بود! گرچه از همان روز که رأس حسین را بر نیزه‌ها بردند، بهانه‌های زندگی‌ات، به پایان رسیده بود.
مگر گل‌های چیده وجودت ای ام المصائب، چقدر می‌توانستند در آب دیدگانت، زندگی را ادامه دهند؟
از امشب، اشک‌های فراق یوسف تو، بر دامن پیراهن خونینش سرریز خواهد شد و زمینیان، داغدار جای خالی تو خواهند بود.
آن روز که هُرم خطبه‌هایت، شام را گرفته بود و دودِ آه از دلت برخاست، در میان خاک عطش، ریشه دواندی تا امروز، وقتی خاک، تو را در برمی گیرد، نام تو در جای جای خاطرات کربلا شکوفه کند.
هنوز شنیده می‌شود که چگونه قلب سنگ‌های خارا را آب کردی و شعله صبرت، بر همگان روشن کرد که چگونه بی برادر، یتیم می‌شوند.
ای دخترِ یتیم‌نوازترین مرد زمین! پاسخ «ما رأیت الّا جمیلا»ی تو، هنوز در گوش تاریخ می‌پیچد. بدرود، ای زیباترین تصویر صبر!
یا زینب! صبر آزموده تو در فرهنگ لغات عاشورا، قشنگ‌ترین واژه‌ها را بعد از حسین آفرید و حسین که بی طاقت از دوری تو بود، امشب، دعای تو را مستجاب کرد و این گونه بود که سفر، تو را برگزید تا بر پهلوی شکسته مادرت، مرهم شوی.
امشب، کوه به دریا می‌پیوندد تا منظره غروب حسرت را در قلبمان بیافریند. امشب، طناب اسارت جهان خاکی، از دست‌های زینب باز خواهد شد و فرشتگان صف بسته، نوای «ارجعی الی ربّک» را برای او خواهند سرود.
یا عقیله بنی‌هاشم! اگر روزی از عون و محمد خواستی تا برای پیوستنت به حسین علیه السلام دعا کنند، آیا می‌دانستی که چه زود، هنگامِ استجابت فرا خواهد رسید؟
امشب، تو را سبک‌تر از بال فرشتگان و روشن‌تر از روز و زیباتر از نخستین سپیده دم آفرینش، به سوی آسمانیان خواهند برد؛ چرا که نهایت آرزویت، پیوستن به حسین بود و هرکه به حسین نپیوندد، مرداب خواهد شد.
تشنه توایم یا زینب! دعا کن که قلب‌هایمان به لاهوت و ملکوت، گره بخورد و به راستی:
کی با فنای تن ز تو کس دور می‌شود
شمع از گداختن همگی نور می‌شود
رزیتا نعمتی

***

متن در مورد حضرت زینب

عکس نوشته و متن حضرت زینب

لطیف‌تر از گل‌های مریم

وقتی کودکی‌های در غربت گذشته‌ات را ترمیم می‌کنم، دخترکی نمودار می‌شود لطیف‌تر از گل‌های مریم، که خردسالی‌اش را توفان‌های متخاصم، به غارت برده‌اند؛ دخترکی که دنباله چادر نمازش، دردهای زمین را به افلاک می‌رساند.
وقتی خلوت متروک خانه‌تان، با زانوان در بغل گرفته پدرت می‌آمیزد، قلب آفرینش از تپش باز می‌ماند؛ اما تو با همه کودکی‌ات، باید بمانی و مهربانی دستانت را دور گردن پدر حلقه کنی و صبر بیاموزی.
مادرت سفارش برادرانت را حتی به آب کرده است و تو ـ آبروی آفرینش ـ خود را نذر هستی آنها می‌کنی.
زمان دیر یا زود می‌گذرد. جوانی‌ات در شهادت پدر خم می‌شود؛ اما باید سر پا بمانی تا دنیا شهادت زهرآلود برادرت را پلک بزند.
وقتی مدینه در تیرباران تابوت نواده پیامبر متمرکز می‌شود، نمی‌شود که نباشی.
تازه اینجاست که آغاز می‌شوی؛ تا به حال، مقدمه وجود خویش را گذرانده‌ای.
حادثه‌ای سترگ در راه است و تو باید به پیشوازش بروی. باید آن اتفاق سرخ را، آن شوکران دردهای مداوم را، جرعه جرعه سر بکشی.
تکیه‌گاهت، ستون زندگی‌ات به خاک می‌افتد. روحت از زخم‌های متراکم انباشته می‌شود و تو هنوز باید بمانی و به اسارت رفتنت را بر دوش خسته تاریخ، آوار کنی.
باید با همه شکستگی‌ات، ستون قامت امام زمانت بشوی تا حقیقت، در سنگ باران ممتد فرزندان جاهلیت، دفن نشود.
می‌ایستی؛ صبور می‌ایستی و روشنی را در تاریکی شام، جار می‌زنی.
وقتی شمعی سه ساله را در خرابه، روشن می‌گذاری و می‌روی، اطمینان داری که شهر از معجزه لبریز خواهد شد.
دوباره، وقتی بی‌کسی‌ات به شام تبعید می‌شود، همه فکر می‌کنند دیگر از تو چیزی نمانده است؛ اما هنوز هم بر آستانه معرفت ایستاده‌ای تا به تشنگان سرگردان، جام حقیقت تعارف کنی.
رقیه ندیری

***

متن در مورد حضرت زینب

قامتی مطابق با شکیبایی

از دمشق تا کربلا، فاصله‌ای در دل نیست. فرقی نمی‌کند؛ زینب علیهاالسلام هرجا که باشد، فاتحانه بر بلندای هستی ایستاده است و از حسین علیه السلام می‌گوید.
روبروی زینب علیهاالسلام، هرچه که بوی قدرت بدهد، مرده است.
نام زینب علیهاالسلام که می‌آید، تکلیف انسان با خودش روشن می‌شود؛ می‌داند با آنچه که باید باشد، چقدر فاصله دارد؛ پی می‌برد چند جام عرفان لازم است تا «زیبا دیدن مصیبت‌ها.»
امروز، اگرچه از زینب علیهاالسلام می‌گوییم و از زینب علیهاالسلام می‌نویسیم و خود را زینبی می‌دانیم؛ اما تنها خود اوست که از رویارویی با گونه‌های مختلف داغ، سربلند آمده است.
دمشق، در بهت فرو رفته است، پیش روی این همه عفت و صلابت.
تاریخ، کجا زنی را سراغ دارد این چنین؟!
زینب علیهاالسلام، توان روشنی است که همه مردان روزگار، او را می‌ستایند.
یک زن، با آن همه رنج و کارهای فراوان دیگر بر دوش:
حمایت پررنگ از بازمانده ظهر عطش؛ پناه‌دِهیِ یتیمان عاشورا، بیان مفاهیم تیغ‌های کربلایی.
زینب علیهاالسلام، یعنی چکامه‌های روشن غم؛ بیانیه‌ای پر از سوز؛ اما همچنان استوار.
زینب علیهاالسلام، پیام صبر و رضا را از کربلا به دمشق و از آنجا، به همه جهان نشان داد.
عاشورا، ادامه دارد؛ حتی استقامتی بالاتر از نمازهای نشسته‌اش نیست. امتداد نینوا، نام زینب است که تبلوری است در همه دقایق.
محمدکاظم بدرالدین

***

متن در مورد حضرت زینب

وقت زیارت

از این چادر بپرس، تن هزار زخم خورده را چه باید کرد؟ دیگر گریه هم شفای بغض‌های به خون نشسته نیست! قد خمیده را به رکوع پی در پی نافله شبانه، بهانه دهی؛ زخم پیشانی شکسته را به نوازش کدام دست آشنا، آرام نمایی؟
بیا از اینجا برویم! کسی چه می‌پرسد حال تو را؟ این دیوارهای تبعید چه می‌دانند که عطر کوچه باغ‌های مدینه در سجاده به یادگار مانده از مادرت، محبوس مانده است؟
بگو خاطرات، دست از سرت بردارند! هر روز، چوب خیزران و لب خونین بر طاقچه نگاهت پرپر می‌زنند و شب نشده، سر بریده ماه را بر نیزه، به غنیمت می‌برند. خواب به چشمت نیامده؛ گاهواره می‌سوزانند و تازیانه می‌چرخانند…
اصلاً بگذار همه خلخال‌ها و گوشواره‌ها را به غارت ببرند این هروله شبانه‌ات، در پی سر بریده برادر، تا کی؟
بیا از اینجا برویم؛ خرابه نزدیک است. لااقل سه ساله را بهانه کن و برای بی سر و سامانی دلت سر به دیوار غربت بگذار.
راستی، با آن قنداقه خونین که رباب علیهاالسلام، در پی‌اش می‌گشت، چه کردی؟
مشک تیرخورده را در کدام پستوخانه دلت مخفی کردی تا سکینه نبیند؟
عبای هزار تکه شده علی اکبر علیه السلام را به کدام بازمانده از تبار مجنون بخشیدی، تا به دست لیلا نرسد؟
ام البنین علیهاالسلام را چه صدا کردی که یاد پسران پرپر شده‌اش نیفتد؟
در آن کربلای هزار بار گریسته تو، کسی نبود تا آن پیراهن کهنه خون‌آلود را از چشم مصیبت زده تو، دور نگه دارد؟
گریه کن، صبورترینِ عالم! آن تن عریانی که بر خاک و خار و خون غلتید، عزیز تو بود؛ عزیزتر از جانت!
همین که عکس سر بریده ماه، در پیاله آب افتد و باد، عطر غبار قبور کربلا را در هوای یادت بپراکند، وقت زیارت تو رسیده است؛ وقت آنکه کبوتران پرپر شده در قفس نگاهت، پرواز کنند و ستاره‌های غروب کرده در حنجره زخمی‌ات، آواز بخوانند؛ وقت آنکه دوباره عباس علیه‌السلام برایت رکاب بگیرد و علی اکبر علیه‌السلام زانو بزند و قاسم علیه‌السلام، مرکبت را آرام بنشاند و حسین علیه‌السلام، دست دراز کند، تا تو را همان طور که شایسته عقیله بنی‌هاشم است، سوار محمل نماید.
چشم‌هایت را باز کن. تمام شد خواب وحشتناک این روزها! اکنون، آغوش پیامبر صلی الله علیه و آله است و گریه‌های وقت تولدت!
نزهت بادی

***

متن در مورد حضرت زینب

دل شکسته، سرفراز و نستوه

می‌بینمت که بر تپه‌های سوخته، ثانیه‌های مصیبت را تاب می‌آوری و از خیمه‌های عطشان، شعله می‌تکانی.
می‌بینمت، سرفراز و نستوه. آغوشت، خون‌آلود حنجری بریده است و دلت، تکه تکه حادثه گودال.
تو همانی که بی‌هراس از ارتفاع شمشیرها، حقانیت عشق را به تفسیر نشستی و خواب راحت را از چشمان بی عدالت کفر، ربودی.
تو زینبی، او که روح اسطوره‌ای اش، عصیان بادها را به سخره می‌گیرد.
ریگزاران تشنه می‌شناسندت، وقتی که مرهم بال‌های زخمی پروانه‌ها می‌شوی. دستان جهان، افول زنجیرهایش را مدیون تو است.
نیزه‌های بیداد را از نفس انداختی. مگر چشمان حماسه را غروبی است که من سوگوار تو باشم؟
یا زینب! اتفاق تو را شن‌باد هیچ حادثه‌ای، دفن نمی‌تواند کرد. شکوه ایستادنت، تاریخ است. نگاهت، پنجره‌ای است گشوده بر دوردست آینه و عرفان.
جانت، پرندگی را هجا به هجا، آسمان می‌شود. با توام که تقویم حقیقت شیعه را به شهادت ایستادی تا قرن‌های پس از تو، زلال آفتاب را تجربه کنند. ایستادی؛ وقتی که از سر و روی شهر، دیوار نخوت می‌بارید و این چنین، نیزه‌های بیداد را از نفس انداختی.
حالا تو رفته‌ای و در دورهای مه آلود، پنهان شده‌ای. رفته‌ای؛ با کفش‌هایی از باران و ابریشم و مسیر عبورت را چراغ‌های شکوفه، روشن کرده‌اند.
می‌روی و پنجره‌های آسمان، به پیشوازت گشوده می‌شوند. می‌روی و ما، مچاله داغ سترگت، روزهای بی‌تو را می‌گرییم.
ببین چگونه شانه‌های بی‌پناهمان را توفان کوچت می‌لرزاند؛ چگونه خورشید بی قرار چشمان روشنت، بر کوه‌های زمین مویه می‌کند؟
ای بزرگ! اگرچه نیستی، اما باور حسینی ما را خللی نیست. می‌مانیم و در تقاطع آتش و خنجر، شکوه فاطمی‌ات را پاسداری می‌کنیم.

ممکن است شما دوست داشته باشید