شعر دلتنگی روز جمعه + متن و جمله کوتاه برای دل گیری و تنهایی غروب جمعه

شعر کوتاه و بلند دلتنگی روز جمعه

جملات و اشعار حس دلتنگی و تنهایی ویژه غروب روز جمعه را در این مطلب روزانه گردآوری کرده ایم. در ادامه مجموعه شعر کوتاه و بلند را در مورد جمعه بخوانید.

چه روزی است امروز

جمعه ای دلگیر

در کنج قهوه خانه ای دنج

تنها و بیکس

گم در غبار رویا

در انتظار پایان

به خاطر زندگی بی تو …

***

جمعه است

و غروب

و دلتنگی

و خانه ای بی تو …

***

دیروز جمعه غروب
پیاده روهای غمگین را قدم می زدم
عابران بی تفاوت از کنارم
سکوتم را لگد می کردند
زیر هجوم افکارم
تو را آرزو کردم
کاش یکی ازاین عابران بودی
هیچ نگاهی آشنا نبود
جز کودک فال فروشی که نگاه غمگینش بغض مرا به انفجار رساند

***

شعر دلتنگی روز جمعه

شعر عاشقانه و غمگین در مورد غروب روز جمعه

دلم گرفته از این روزهای بارانی
شروع روزهای سرد ِ زمستانی
هوای دل غم انگیز و دلم اکنون اسیر ِ ساز سوزانی

غروب جمعه دلگیر و تنم بی جنبش و خسته _غرق در سردی و خاموشی_
و افکارم گرفتار ِ فراموشی
و اکنون من درختی در زمستانم
که در دالان افکارم ، برده از خاطر هرچه می دانم
و اما زندگی چون این ، چه سود ؟

و اکنون جنبشی باید ،
و اینک همتی شاید
که در فکرم بگنجاید :
زندگی بال و پری خواهد_از جنس زمان_
کز بلندای بصیرت پر گشاید
برسد به باغ و بستان، عشق و پاکی
به زلالی در گلستان،
به جهانی پر ز خوبی، مردمانی صاف و دل های بلوری…

***

شعر دلتنگی روز جمعه

شعر نو درباره دلتنگی روز جمعه

دلم گرفته مثلِ
غروبِ سردِ پاییز
مثلِ روزای جمعه
از غم و غصه لبریز

مثلِ درختی تنها ، تویِ کویر تو صحرا
شبیهِ یک جزیره ، اسیر دستِ دریا

مثلِ کتابی کهنه ، که مونده کنجِ انبار
مثلِ یه قاب خالی ، که مونده رویِ دیوار

مثلِ یه قطره ی اشک ، که جاریه رو گونه
مثِ غمِ غریبی ، که تو فصلِ خزونه

دلم گرفته مثلِ
یه شاخه گل تو گلدون
شبیهِ یک قناری
که مونده کنجِ زندون

مثلِ یه رودخونه که ، حالا شده یه مرداب
مثِ پلنگِ وحشی ، اسیرِ سحرِ مهتاب

شبیهِ آدمی که ، سرِ دو راهی مونده
مثلِ یه دفترِ شعر ، که هیچکسی نخونده

مثلِ یه آدمِ پیر که مونده زیرِ بارون
مثلِ سکوتِ تلخ و دلگیرِ توی زندون

دلم گرفته مثلِ
غروبِ سردِ پاییز
مثلِ روزِ جدایی
که تلخه و غم انگیز

***

جمعه‌ ها باید که فارغ شد

از این شهرِ شلوغ

دور شد از قیل و قال

جمعه یعنی حالِ خوش

جمعه یعنی؛ بی‌ خیال

***

شعر دلتنگی روز جمعه

اگه روز و شبِ دنیا

یه عمرِ غرق تشویشه

یه جمعه این کلافِ کور

به دست عشق وا میشه

***

آرامش یعنی

عصر جمعه از کابوس بپرم

ببینم نشسته‌ ای

و موهایت را می‌ بافی

***

دلنوشته در مورد روز جمعه

چرا جمعه را محکوم به کلافگی

و بی‌ حوصلگی می‌ کنیم ؟

من جمعه‌ ها خوشحال‌ ترم

چون یک هفته دیگر

از دوست داشتنت را

با عشق به پایان رساندم

***

جمعه که می‌ شود

دلتنگی میهمان نخوانده‌ ای می‌ شود

که عصرها دستش را می‌ گذارد

روی زنگ دلت …!

***

شعر دلتنگی روز جمعه

شعر در مورد غمگینی روز جمعه

نبودنت

تمام روزهای هفته

قلبم را به درد می‌ آورد

اما جمعه که می‌ شود

جای خالی‌ ات

طور دیگری تیر می‌ کشد

***

جمعه تون شاد

زندگی هدیه ای است

که هر بامدادکه بر می خیزیم

روبان های دور آن را با عشق باز میکنیم

هدیه امروزتون شادی خوشبختی و یه دنیا زیبایی

***

شعر دلتنگی روز جمعه

شعر روز جمعه

جمعه ات به خیر

هر کجا هستی به یاد من باش

من با تو چای نوشیده ام

سفرها کرده ام

از جنگل

از دریا

از آغوش تو شعرها نوشته ام

رو به آسمان آبی پرخاطره

از تو گفته ام

تو را خواسته ام

آه ای رویای گمشده

هر کجا هستی

جمعه ات بخیر …

***

جمعه

بهانه است

من تمام روزهای هفته

مَنگ

چشمان

توأم

***

شعر زیبا درباره روز جمعه

جمعه ها زیبا باشید

زیبا سخن بگوئید

زیبا فکر کنید

زیبا بنگرید

مثل چشمه زلال باشید

مثل ساحل آرام باشید

خواهید دید که دیگران

مثل دریا بیقرارتان می شوند

***

اگر من بزرگ نمی شدم پدربزرگ هنوز زنده بود

موهای مادرم سفید نمی شد

مادربزرگ در ایوان خانه باز می خندید

تنهایی معنایش همان تنها بودن در اتاقم بود

غروب جمعه برایم انقدر دلگیر نبود

چقدر گران تمام شد بزرگ شدن من

***

انگار جمعه

حق یتیمی را خورده

و خدا عاقش کرده

طوری که به دل هیچ کس ننشیند

***

شعر دلتنگی روز جمعه

من و تو که خوب میدانیم

جمعه سال هاست که هیچ داستان خوشایندی ندارد

پس بیا از همین الان

به استقبال عصر دلگیر جمعه برویم

***

جمعه ها را باید سکوت کرد

شعر نوشت و باران را نوازش کرد …

خطی از بغض های نوازش یاس را

نشانید بر طلوع شبنم گونه ی اشک …

و به پاس تمام نبودنها

شمارش ثانیه های سکوت را بر زمزمه ی بغضها روانه ی باران کرد

و اینگونه غروب کرد بر باور رویا گونه ی آدینه ی دلتنگی ها …

***

غروب جمعه را دوست دارم !!

به خاطر دلتنگی ات …

که

آرام

آرام

سرت را

روی شانه ام می گذارد …

***

جمعه ها را نمی شود به تنهایی سپری کرد

باید کسی را داشته باشی

تا ساعت های تنهایی ملال آور را به پایان برسانی

کسی که از جنس خودت باشد

نگاهت را بخواند، بغض صدایت را بفهمد

جمعه ها باید کسی را داشته باشی

تا دستانش را در دستانت بگذاری و تمام شهر را قدم بزنی

کسی که در کنارش زمان و مکان را از یاد ببری

جمعه ها به تنهایی تمامت می کنند اما تمامی ندارند

***

شعر دلتنگی روز جمعه

دلتنگی که شعر نمی خواهد

کافیست بنویسی

عصرهای جمعه

بلندترین

و دلگیرترین شعر جهان را سروده ای

***

منتظرم که جمعه بیاید و

همه ی تقصیر ها را

بندازم گردن آن بیچاره

اصلا خودم هم می دانم

روزها هیچ تقصیری ندارند …

تو نیستی و هر روز پر از دلتنگی ام …

چه فرقی می کند سه شنبه باشد یا جمعه

***

جمعه

بی تو

در بهار هم خیلی جمعه است

حتی از صبح …

***

شعر دلتنگی روز جمعه

شعر زیبا در وصف روز جمعه
جمعه ها

قصه ی دلتنگی بی حوصله هاست

قصه ی ماتم من

از غم این فاصله هاست !

آه از این مشغله ها

فاصله ها و گله ها ؛

جمعه ها ؛

بی تو درون دل من ولوله هاست …

***

شعر غمگین و سوزناک روز جمعه
جمعه ها

تمام دردهایش را

با صبح آغاز می کند …

با سکوتش

جان آدم را به لبش می رساند

به غروب که می رسد

پر می شود از بغض …

پشت پنجره ی خیال که باشی

با او می گریی ….

***

شعر دلتنگی روز جمعه

صبح جمعه حس خوبی داره که

قلبمو از غصه خالی می کنه

خوردن صبحانه با تو عشق من

آدمو حالی به حالی می کنه !

***

چه جمعه زیبایی خواهد بود

وقتی …

بهترین ها را برای دیگران بخواهید

***

دست خودش نیست

جمعه عطر نبودن دارد

بسان دختری با موهای بافته، که در پشت پنجره قدیمی خانه

چشم به راه مسافری نشسته است

که بلیط برگشتش را گم کرده

و یا فردی که فراموشی دارد و آدرس خانه را، جا گذاشته است

هفته ها می آیند و می گذرند

خاطراتت می مانند و هجوم می آورند

که تنهایی را بیشتر کنند

جمعه مثل خیال توست

عطرش در خانه می ماند و قصدش دوباره رفتن است

***

می شود تنهایی بچگی کرد

تنهایی بزرگ شد

تنهایی زندگی کرد

تنهایی مُرد

ولی

قهوه ی غروب های دلگیر جمعه را که نمی شود تنهایی خورد !

***

شعر دلتنگی روز جمعه

دلتنگ می شوم

بى حوصله …

و تو

غروب جمعه ها

کمى بیشتر

از همیشه نیستى …

تو بیا

من قول مى دهم

حال تمام

این جمعه هاى بى حوصله خوب شود

فقط بیا …

***

جمعه ها

بیشتر از هر روز دیگر نگرانت می شوم

می ترسم دلت بگیرد

و کسی را نداشته باشی تا غصه هایت را به جان بخرد

می ترسم دلت بگیرد و غم هایت تازه شود

جمعه ها بیشتر از هر روز دیگر نگرانت می شوم …

***

آخر هفته دلم تنگ تر از هر روز است

جمعه ها پای دلم لَنگ تر از هر روز است

ابر چشمم پر از بغض و دلم بارانی است

سوز این حنجره خوش رنگ تر از هر روز است

***

جمعه ها شرح دلم یک غزل کوتاه است

که ردیفش همه دلتنگ توام می آید

***

روزها بدجنس شده‌ اند !

از شنبه‌ اش بگیر تا پنج‌ شنبه

دلتنگی‌ ها را قایم می‌ کنند

آن‌ وقت شب‌ ها در دل تاریکی

یواشکی دست به دست می‌ کنند آن‌ ها را

بیچاره جمعه !

صبح که بیدار می‌ شود

می‌ بیند تمام خانه‌ اش تلنبار شده از دلتنگی

بغض می‌ کند از همان اول صبح‌ اش

***

جمعه هم شعر خداست

غزلی رویاییست

که ردیفش غربت

قافیه اش تنهاییست

جمعه را باید خواند

جمعه را باید زیست

جمعه هم رنگ خداست

یک بغل زیباییست

***

جمعه ها دارد دلم حال و هوای دیگری

می پرد برق از نگاهم با صدای هر دری

شوق دیدار تو دارم خسته ام از بی کسی

خوش به حال هر که دارد، در کنارش دلبری

***

شعر روز جمعه

به جمعه خوش آمدین

امروز روز مهربانى خداست

پنجره را بگشا بشنو

خدا صدایت می زند

بخند و لبخندت را به دیگران هدیه کن

که خدا مهربانی را دوست دارد

روز جمعه مبارک

این مطالب را هم ببینید