شعر در مورد خواهر + مجموعه اشعار عاشقانه و احساسی در مورد خواهر عزیز

شعر در مورد خواهر

شعر زیبا و احساسی در مورد خواهر

مجموعه اشعار زیبا در مورد خواهر را در این قسمت آماده کرده ایم. در ادامه انواع شعر احساسی و عاشقانه کوتاه و بلند برای خواهر عزیز را گردآوری کرده ایم و امیدواریم که مورد توجه شما قرار بگیرند.

شعر نو در مورد خواهر

فرشته‌ای پاک، چشمانی معصوم

قلبی پراز تپش، عشقی پر از جنون

صدایی آرام، چهره دلگشا

لبخندی از مهر، مهری دلنواز

ساده یه ساده، پاک و بی آلایش

مهربان و آرام، بدون آرایش

دو بال پرواز، پرواز در اوج

همیشه منتظر در رسیدن به اوج

دعای خیرشبدرقه راه

چشمان منتظر، منتظر ما

خودش همیشه سبز، عشقش چون سهراب آبی

همیشه صفا دارد، این خواهر رویایی

خواهر خوبم، همیشه محجوبم

دوستت دارم و می‌دانم تویی همیشه محبوبم

***

شعر احساسی و عاشقانه برای خواهر

خواهر خوب خواب‌های بهاری

حالا هر واژه‌ای که مرا به یاد تو می‌آورد بهاری است

کاش می‌توانستم آن‌گونه که بهار را

شعر را

و سرود را

زمزمه می‌کردم

نام مقدس تو را به واژگانم بیاویزم

ای قدیسه

ای سایه‌سار بهار

کاش آن‌چنان که بر دستان بهار شکوفه می‌رفت

فرصتی بود تا بر دستان مهربان خواهرانه‌ات بوسه می‌کاشتم

من حتی در آرزوی کاشتن دعای بوسه‌ای بر پیشانی‌ات چشم بستم…

خواهر خوب خواب‌های بهاری

شکوفه‌های مهربانی‌ات را بر شاخسار خشکیده‌ام برمتاب

که تقدس بهار از برکت نام تست

ای معصومیت بهار

گلم

خواهرم

مرا از بوسه‌های دعایت بی‌نصیب مگذار

***

مینویسم با قشنگ ترین احساسم برای بهترین خواهرم…
خواهری دارم بهتراز برگ هــای گل یاس…
خواهری دارم زلال تر ازآب چشمه…
خواهری دارم که با دنیا عوض نمی کنم نگرانی هایش را…

***

بهترین خواهر دنیا

چو قلب شب تاریک تنهایی هایم دوستت دارم

چو بامداد خوش دوستت دارم

به یاد تو و یادهایت شب نشستم بیدار

چه خواب باشم چه بیدار باشم دوستت دارم

***

خواهر یعنی یه تکیه گاه همیشگی…
خواهر یعنی کسی که همیشه پشتته حتی اگر اشتباه کرده باشی…

خواهر یعنی اشکاتو غریبه پاک نمی کنه…

خواهر یعنی…

اصلا چرا این همه حاشیــه میــرم؟؟

ازنظر من خواهر یعنی یـه کلـمه…

نفــس

هر وقت تونستی فاقد نفــس کشیــدن زندگــی کنـی،

میــتونـی بــدون خواهــر هم زندگــی کنــی!

هیچ کس در جهان وجود ندارد که انسان و خواسته‌هایش را بهتر از خواهر بشناسد.

***

خواهر یعنی یک لبخند واقعی گوشه لب ؛برای همیشه خواهر یعنی: مهربون بودن خواهر یعنی: درد دل خوب گوش دادن خواهر یعنی: تو هر شرایطی کنارت بودن

***

سلام خواهری …
خواهرجونم با من که باشی هیچی نمیخوام
دنیارو بی تو اصلا نمیخوام
وقتی تو هستی قلبم آرومه
وقتی که هستی من محکمواستوارم
وقتی میدونم که هوامو داری
بی تو من میمیرم زندگی سخته
فقط با عشق توست که من زنده ام …
دوستت دارم همه زندگی من …

***

شعر در مورد خواهر

شعر و جملات زیبا در مورد خواهر

توی خانه جنگ است

جنگ من با خواهر

پشت بالشتش باز

او گرفته سنگر

خرسی ما با اوست

من تک و تنهایم

می‌خورد گاهی تیر

توی دست و پایم

من تفنگم جاروست

او تفنگش کفگیر

گوله‌های جوراب

می شود بمب و تیر

ما به هم ساعت‌ها

تیر می‌اندازیم

هردو مان در این جنگ

عاقبت می‌بازیم

***

شعر زیبا برای خواهر با متن احساسی

خواهرم سایه سرم

خواهرم روح پیکرم

دل و دلدار و دلبرم

خواهرم یار و یاورم

خواهرم ای پال و پرم

خواهرم بی تو بی پرم

تموم قلبم خورده با نامت

هرجا که باشم می‌دهم سلامت

***

توی خانه جنگ است

جنگ من با خواهر

پشت بالشتش باز

او گرفته سنگر

خرسی ما با اوست

من تک و تنهایم

می‌خورد گاهی تیر

توی دست و پایم

من تفنگم جاروست

او تفنگش کفگیر

گوله‌های جوراب

می شود بمب و تیر

ما به هم ساعت‌ها

تیر می‌اندازیم

هردو مان در این جنگ

عاقبت می‌بازیم

اسداله اسحاقی

***

خواهر من تاج سرمه

دوسش دارم خواهرمه

با هم دیگه می‌ریم بازی

نه قهر داریم نه لج بازی

با هم دیگه مهربونیم

قدر همو خوب می‌دونیم

من یه کاری نمی کنم

اخماش بخوان برن تو هم

نمی‌ذارم تا آخرش

خنده بره از رو لبش

خواهرمو دوسش دارم

همین یه خواهر رو دارم

حمیدرضا ابراهیمی

***

پر پرواز تو خون کرد همه دل ها را

رفتنت برد هم آرامش منزل ها را

آفتاب بدی و خنده مستانه تو

شادی مجلس و زیبنده محفل ها را

روشنای دل ما بود نگاهت و چه زود

رفتی ای روشنی دیده و هم دل ها را

ماجرای غمت امروز بسی جانفرساست

قصه تلخ تو بر هم زده ساحل ها را

آسمان بدی و چاره هجرانت نیست

جز به صبری که بود مامن مشکل ها را

***

دلم بی تاب شده باز توی سینه
یه بغضی تو گلوم باز مهمونه
دوباره جای خالی تو خواهر
وجودم رو کم کم می شکونه

صدای خنده های تو تو گوشم
صدای گریه ها مو در میاره
دلم تنگه دیگه دست خودم نیست
چشام بی اختیار داره میباره

تو نیستی قلب من هم غصه داره
چشام بی خواب شده باز بی قراره
بهشت هم که بشه دنیا واسه من
بی تو دنیا دیگه معنا نداره

هزار بار خاطرات و دوره کردم
هنوزم مرگ تو باور نکردم
تو نیستی خونه بی تو سوت و کوره
الهی خواهرم دورت بگردم

چه رسمی داره این رسم زمونه
می چینه هر گلی که مهربونه
دیگه دیدارمون رفت به قیامت
بی تو خواهر می شم من یه دیوونه

***

خواهر خوب و مهربانم
دوست داشتنت بوی باران می دهد
همان قدر بی مقدمه ، همان قدر بی دغدغه
فقط یادت باشد مثل باران مرا بی واسطه دوست داشته باشی . . .

***

شعر در مورد خواهر

شعر کوتاه برای خواهر

خواهر خوب خواب‌های بهاری

حالا هر واژه‌ای که مرا به یاد تو می‌آورد بهاری است

کاش می‌توانستم آن‌گونه که بهار را

شعر را

و سرود را

زمزمه می‌کردم

نام مقدس تو را به واژگانم بیاویزم

ای قدیسه

ای سایه‌سار بهار

کاش آن‌چنان که بر دستان بهار شکوفه می‌رفت

فرصتی بود تا بر دستان مهربان خواهرانه‌ات بوسه می‌کاشتم

من حتی در آرزوی کاشتن دعای بوسه‌ای بر پیشانی‌ات چشم بستم…

خواهر خوب خواب‌های بهاری

شکوفه‌های مهربانی‌ات را بر شاخسار خشکیده‌ام برمتاب

که تقدس بهار از برکت نام تست

ای معصومیت بهار

گلم

خواهرم

مرا از بوسه‌های دعایت بی‌نصیب مگذار

حافظ منصوری

***

فرشته‌ای پاک، چشمانی معصوم

قلبی پراز تپش، عشقی پر از جنون

صدایی آرام، چهره دلگشا

لبخندی از مهر، مهری دلنواز

ساده یه ساده، پاک و بی آلایش

مهربان و آرام، بدون آرایش

دو بال پرواز، پرواز در اوج

همیشه منتظر در رسیدن به اوج

دعای خیرشبدرقه راه

چشمان منتظر، منتظر ما

خودش همیشه سبز، عشقش چون سهراب آبی

همیشه صفا دارد، این خواهر رویایی

خواهر خوبم، همیشه محجوبم

دوستت دارم و می‌دانم تویی همیشه محبوبم

مهسا دولت یاری

***

ای خواهر که گل دارم تو را تصویر

قدیمی‌ها بگویند این: هووی مادران باشند

ولی گر مادر دوم به عالم بود

آن بودی

خدا سرزنده ات دارد و پاینده…

چه زیباست دست تو خواهر که هر بارم نوازش می‌کند من را

محبت‌های لا وصفت در این اوصاف نمی‌گُنجد

رفیق کودکی‌هایم

تو بالاتر از این‌هایی

که بر دست آورم ریزم به دفتر خواهری گل را

به هر بار قهر و آشتی، جر و بحث، دعوا

فزونی یافت این عشق برادر بر تو زیبا خواهر دنیا

تو هم چون مادرم باشی

تو هم چون خواهر ارشد، گل و تاج سرم باشی

بلا از چشم تو دور و خدایا حافظت باشد

سیاه مشقی نثارت باد که قدر خواهری را بیش از این دانم

که دنیایم به دنیایش و جان بر خواهری چون او گره خورده

مبارک باد روزت ای رفیق کودکی‌هایم

سید مهدی حاجی میرصادقی

***

شعر در مورد خواهر

اشعار زیبا و جدید برای خواهر

خواهرم تنها امید و جان این برادری

خواهرم تو تار وپود وعشق این برادری

من شوم خوار و حقیر گر تو نباشی خواهرم

خوب من نیت کنی جان دهم از برادری

از تو من آموختم رسم رفاقت پیشگی

از تو من آموختم دوستی محبت سادگی

از تو من آموختم آیین خوب زندگی

از تو من آموختم ایمان صداقت بندگی

***

شعر عاشقانه زیبا در مورد خواهر

بود هم جان و هم جانانه خواهر

انیس و مونس و فرزانه خواهر

نهفته در دلش عشق برادر

برادر شمع و چون پروانه خواهر

بلی چون گوهر بی‌مثل وهمتاست

نهفته در دل ویرانه خواهر

به نیکی نام و عشقش مانده برجا

به تاریخ جهان افسانه خواهر

به سان بلبل زیبا و خوشرو

به کنج دل نموده لانه خواهر

فروغ حسن او روشنگر دل

صفای محفل و کاشانه خواهر

ندارد رونقی کاشانه بی او

چراغ پر فروغ خانه خواهر

بود دلدار و غمخوارت همیشه

نباشد با غمت بیگانه خواهر

اگر روی تو را یک‌دم نبیند

شود از هجر تو دیوانه خواهر

بریزد خون دل اندر فراقت

ز چشم نرگس و مستانه خواهر

اگر افسرده بیند روی ماهت

شود قلبش ز غم چون شانه خواهر

***

شعر در مورد خواهر

اشعار زیبا برای خواهر

از مَلَک‌ها و پریان سَرتری

مهربان‌تر از تو در دنیا ندیدم خواهری

این زبانم قاصراست از وصف تو

چون تو رویایی و من خاکستری

چشم تو چون دُرِّنایاب است عزیز

ابروانت همچو شمشیر نبرد است تیزتیز

دلخوشم در آسمان چون با تواَم

خواهرم از طالعم اشکی نریز

گر نباشی من عصایم سربی است

با تو هر شب آسمانم آبی است

هرکُجا باشم، به یادت قانعم

چون که مهرت در دلم حکاکی است

آرزوی است بر دلم خوشبختی‌ات

روحم و جان و تنم قربانی‌ات

قرن‌هاست کس ندیده در زمین

این همه صداقت، پاکی و انسانیت

هر چه گفتم قطره ایست از مهراو

خواهری چون او رویاییست بر سرم

***

می‌نویسم با قشنگ‌ترین احساسم برای بهترین خواهرم

خواهری دارم بهتراز برگ‌های گل یاس

خواهری دارم زلال تر ازآب چشمه

خواهری دارم که با دنیا عوض نمی‌کنم نگرانی‌هایش را

***

یکی بود یکی نبود

زنی بود که به جای آبیاری گل‌های بنفشه

به جای خواندن آواز ماه خواهر من است

به جای علوفه دادن به مادیان‌ها آبستن

به جای پختن کلوچه شیرین

ساده و اخمو

در سایه بوته‌های نیشکر نشسته بود و کتاب می‌خواند…

من تو را

او را

کسی را دوست می‌دارم

م. مهربان

***

من اعتمادِ عجیبی به خواب‌های آینه دارم

راست می‌گوید خواهرم

تو بر ارابه‌ آفتاب

با اسبانی روشن از روحِ آسمان خواهی آمد

سیدعلی صالحی

***

و خواهرم که دوست گلها بود

و حرف‌های ساده قلبش را

وقتی که مادر او را می‌زد

به جمع مهربان و ساکت آنها می‌برد

و گاه گاه خانواده ماهی‌ها را

به آفتاب و شیرینی مهمان می‌کرد

فروغ فرخزاد

***

شعر در مورد خواهر

فسوس می خورم

وقتی که خواهرم

در این دروغزار پر از کرکس

فکر پرنده ای ست

فکر پرنده ای که ز

پرواز مانده است

گفتی سکوت خواهر من بدری

چون اهتزاز روح بیابان بود

دیدم که خواهرم

در انزوای شبهای خود گریست

دستش زلال اشک روانش را

پنهان سترد و ساکت زیست

خواندم

خواهر حکایت من را

شبهای بی ستاره تلاوت کن

بگذار باغ

بی خبر

از من

در بستر حریری رویای سبز رنگ بیارامد

در شهرهای کوچک

چه باغهای بزرگی

چه سروهای بلندی

چه روحهای ساده و معصومی ست

خواهر حکایت من را

با آب جاری زاینده رود باید گفت

حمید مصدق

***

خواهری دارم که جانم همچنان در دست اوست

هر زمان گوید دهم جانم به هر گفتار او

محمد رضا خطیبی والا

***

تو تنها خواهر مهتاب دنیایی

تو تنها مهتر زیبای بابایی

احمد جانجان

***

در شالیزار و باران شیواترین تو بودی

از سبز‌ها گذشتی دلسوزترین تو بودی

وصفت همیشه باشد تو خواهر گرامی

در شعر زیبای من خواهرترین تو بودی

سعید مطوری

***

خواهرم سایه سرم

خواهرم روح پیکرم

دل و دلدار و دلبرم

خواهرم یار و یاورم

خواهرم ای پال و پرم

خواهرم بی تو بی پرم

تموم قلبم خورده با نامت

هرجا که باشم می‌دهم سلامت

***

با تو ای خواهر خوب افتخاری دارم

سربلندم در کوچه بازار چه حسی دارم

تو که در پاکی و خوبی شهره شهری

من به پرواز بلند تو که ایمان دارم

امین عالی

***

روزگار کودکی یادش به خیر

آن همه شور و خوشی یادش به خیر

کودکی را کودکانه ساختیم

آن همه مهر و صفا یادش به خیر

خواهر خوبم چه زیبا داستان‌ها می‌سرود

آن همه لطف و صفای خواهرم یادش به خیر

خواهری هم چون فرشته داشتم

آن همه عشقش به من یادش به خیر

عزیز بزم‌آرا

***

خواهرم تنها امید و جان این برادری

خواهرم تو تار وپود وعشق این برادری

من شوم خوار و حقیر گر تو نباشی خواهرم

خوب من نیت کنی جان دهم از برادری

از تو من آموختم رسم رفاقت پیشگی

از تو من آموختم دوستی محبت سادگی

از تو من آموختم آیین خوب زندگی

از تو من آموختم ایمان صداقت بندگی

احمد کتابی

***

هرکس که ندارد به جهان نعمت خواهر

افسوس که تنها بود و بی کس و یاور

در موقع تنگی و بلا محنت و سختی

یک خواهر دلسوز به از یک صف لشکر

هم رونق کاشانه و هم نعمت و رحمت

دلسوز برادر بود و حامی مادر خواهر

اگر از درد و غم خویش صبور است

حاضر نبود خار رود پای برادر

چون شمع شود آب و به اطراف دهد نور

پروانه صفت بر جگر خود زند آذر

دوران خوشی با پدرش هست چه کوته

کوتاه‌تر از عمر گل و میوه نوبر

تحت قدم مادر اگر باغ بهشت است

از قول محمد(ص) تو بخوان ارزش مادر

در روی زمین نزد پدر مثل ندارد

یک موی سرش با همه دنیاست برابر

هر کس دل خواهر شکند رحم ندارد

بی رحم شفاعت نشود در صف محشر

از بس که بها داده خدا بر زن و دختر

نازل شده در منزلتش سوره کوثر

خواهی شوی آگاه ز دلسوزی خواهر

یادی تو ز زینب کن و شاهنشه بی سر

هر لحظه کنم شکر به درگاه الهی

زیرا که خدا داده به من دختر و خواهر

***

آمدی جانم به قربانت چه خوش باز آمدی

آمدی اکنون ولی بس دیر و بس شاد آمدی

آمدی خواهر، نشان مهر مادر بر دلت

مادری کن بر عزیزانت چو ماهی بر رُخَت

آمدی این شعر از دل گفتی و شادت شدم

آمدی اکنون به بودن‌های شیرینت خوشم

مهر گفتی یاد باران شدیدش یاد باد

بهمن و سختی و سرمای مدیدش یاد باد

دوری و سختی، نماز و روزه ما بود و بس

گریه‌ها و خنده‌ها روز و شب ما بود و بس

ای تو خواهر سخت بودن بر لبانت شاد باد

وز دو نوگل که سرودی خانه ات آباد باد

حس زیبای وجود مریم آمد بر تو خود

مادری کن بر تمام مهر و بهمن‌های خود

حسین قربانی

***

دریا شده است خواهر و من هم برادرش

شاعرتر از همیشه نشستم برابرش

خواهر سلام! با غزلی نیمه آمدم

تا با شما قشنگ شود نیم دیگرش

می‌خواهم اعتراف کنم هر غزل که ما

با هم سروده‌ایم جهان کرده از برش

خواهر! زمان، زمان برادرکشی‌ست باز

شاید به گوش‌ها نرسد بیت آخرش

با خود ببر مرا که نپوسد در این سکون

شعری که دوست داشتی از خود رهاترش

دریا سکوت کرده و من حرف می‌زنم

حس می‌کنم که راه نبردم به باورش

دریا! منم! هم او که به تعداد موج‌هایت

با هر غروب خورده بر این صخره‌ها سرش

هم او که دل زده است به اعماق و کوسه‌ها

خون می‌خورند از رگ در خون شناورش

خواهر! برادر تو کم از ماهیان که نیست

خرچنگ‌ها مخواه بریسند پیکرش

دریا سکوت کرده و من بغض کرده‌ام

بغض برادرانه‌ای از قهر خواهرش

محمدعلی بهمنی

***

مجموعه شعر زیبا با موضوع خواهر

مثل دو دوست مثل دو یاور، کنار هم

زیباست زنده بودن ما در کنار هم

با شوق روی گونه هم بوسه می‌زنند

وقتی که می‌رسند دو ساغر کنار هم

یک خانه بزرگ برای پرنده‌هاست

رشد دو تا درخت تناور کنار هم

باید که واژه‌های جهان را بسیج کرد

تا درد دل کنند دو خواهر کنار هم

خوابیده اند در وسط سنگ‌های شهر

حالا دو سنگ کوچک مرمر کنار هم

***

بود هم جان وهم جانانه خواهر

انیس و مونس و فرزانه خواهر

نهفته در دلش عشق برادر

برادر شمع و چون پروانه خواهر

بلی چون گوهر بی‌مثل وهمتاست

نهفته در دل ویرانه خواهر

به نیکی نام و عشقش مانده برجا

به تاریخ جهان افسانه خواهر

به سان بلبل زیبا و خوشرو

به کنج دل نموده لانه خواهر

فروغ حسن او روشنگر دل

صفای محفل و کاشانه خواهر

ندارد رونقی کاشانه بی او

چراغ پر فروغ خانه خواهر

بود دلدار و غمخوارت همیشه

نباشد با غمت بیگانه خواهر

اگر روی تو را یک‌دم نبیند

شود از هجر تو دیوانه خواهر

بریزد خون دل اندر فراقت

ز چشم نرگس و مستانه خواهر

اگر افسرده بیند روی ماهت

شود قلبش ز غم چون شانه خواهر

***

خدایا خواهری دارم مثال گوهر و الماس

که یار و یاور و غمخوار برای این دل تنهاست

خدایا خواهری دارم ز پاکی شهره عام است

نگاه او برای من گرفتاری یک دام است

خدایا خواهری دارم که مادر هم برایم بود

توی شادی توی ماتم همیشه پا به پایم بود

ز وصف روی ماه او چه گویم من نمی‌دانم

فرشته است یا که انسان است خود من هم نمی‌دانم

عجب بخت خوشی دارم که او شد مونس دردم

اگر او پیش من باشد دگر دنبال چه گردم؟

تویی عشق و تویی روحم تویی زیباتر از زیبا

تویی آرامش خاطر تویی زیباتر از دیبا

دلت لبریز از مهر و وجودت غرق در نور است

تویی دائم کنار من اگرچه راه تو دور است

خدا داند چه اندازه وجودم غرق در رویت

نگاهم خیره چشم و اسیر تاب ابرویت

روم قربان چشمانت بگردم قد و بالایت

دلم تنها تو را خواهد ببوسم خاک پاهایت

تو مهری و عجب نازی نکن با این دلم بازی

چه گویم من نمیدانم که تو عشقی و مهرنازی

اگر این شعر من زیباست تو زیبا کرده‌ای آن را

وگر نه یک نگاهی هم نیندازد کسی آن را

تو با معناترین معنا تو الگوی همه زن‌ها

تویی رعناترین رعنا تو مونس دل تنها

مهیار ارزنده

***

شعر بلند برای خواهر

از مَلَک‌ها و پریان سَرتری

مهربان‌تر از تو در دنیا ندیدم خواهری

این زبانم قاصراست از وصف تو

چون تو رویایی و من خاکستری

چشم تو چون دُرِّنایاب است عزیز

ابروانت همچو شمشیر نبرد است تیزتیز

دلخوشم در آسمان چون با تواَم

خواهرم از طالعم اشکی نریز

گر نباشی من عصایم سربی است

با تو هر شب آسمانم آبی است

هرکُجا باشم، به یادت قانعم

چون که مهرت در دلم حکاکی است

آرزوی است بر دلم خوشبختی‌ات

روحم و جان و تنم قربانی‌ات

قرن‌هاست کس ندیده در زمین

این همه صداقت، پاکی و انسانیت

هر چه گفتم قطره ایست از مهراو

خواهری چون او رویاییست بر سرم

سید حامد سید کریمی

ممکن است شما دوست داشته باشید