جملات فال قهوه و متن کپشن فاز سنگین درباره فال گرفتن با فنجان قهوه
در این مطلب جملات فال قهوه و متن های کپشن احساسی فاز سنگین درباره فال گرفتن با فنجان قهوه از عشق را گردآوری کرده ایم.
جملات فال قهوه گرفتن

روزی غنچه ی بوسه ام را بر کنج لبت خواهم کاشت
تا روز ها به یادم با اشکت ، سیرابش کنی ؛ تا بدانی ، برای روییدن ، چقدر باید خون دل خورد؛ همان گونه که من نگاهت را در چشمم کاشته ام و هر روز، زیر باران قد می کشد تا تو روزی از راه برسی و در سایه اش فال قهوه بگیری ….
حجت اله حبیبی …متن حجت اله حبیبی
کافه چی قهوه رو تو فنجون ریخت
یه لبخند کج و کوله زدم به نشونه تشکر
..
..
..
نشست رو به روم یه لبخند دلبر زد و گفت:
تا ته بخور زود بده بهم می خوام فالتو بگیرم
– مگه بلدی ؟!
+ اره بلدم زود تر بخور
قهوه رو تا ته سرکشیدم و فنجونو دادم بهش برعکس گذاشت و بعد چند دقیقه با ذوق خاصی گفت: تهش خوشبخت میشی … توش شادی از ته دل میبینم برات… به مراد دلت میرسی …
..
..
..
به خودم اومدم نفسم گرفت قلبم دوباره برای یه لحظه ایستاد تیر کشید رنگا اروم اروم …متن زهرا ریسمانچی
مطلب مشابه: متن عاشقانه گرفتن دست عشق با جملات رمانتیک دست در دست همسر و عشق

فنجان واژگون شده ی قهوه ی مرا
بر روی میز باز تکان داد با ادا
یک لحظه چشم دوخت به فنجان خالی ام،
آرام و سرد گفت: «که در طالع شما…»
قلبم تپید… باز عرق روی صورتم…
گفتم: «بگو مسافر من می رسد؟و یا…»
با چشم های خیره به فنجان نگاه کرد
گفتم: «چه شد؟»…سکوت و تکرار لحظه ها
آخر شروع کرد به تفسیر فال من
با سر اشاره کرد که نزدیک تر بیا
«اینجا فقط دوخط موازی نشسته است
یعنی دو فرد دلشده ی تا ابد جدا»
انگار بی امان به سرم ضربه می زدند
یعنی که هیچ وقت نمی آید او خدا؟
گفتم: «درست نیست از اول نگاه کن!»
فریاد زد: «بفهم! رها کرده او تو را…»
هم درد منی حال تو را می فهمم
در قهوه غم فال تو را می فهمم
گفتند که پرواز نکن ممنوع است
قیچی شدن بال تو را می فهمممتن ثریا صفری …
مطلب مشابه: عکس پروفایل دلبری کردن عاشقانه | متن های جالب رمانتیک دلبری کردن از یار
شعر عاشقانه فال قهوه
هم درد منی حال تو را می فهمم
در قهوه غم فال تو را می فهمم
گفتند که پرواز نکن ممنوع است
قیچی شدن بال تو را می فهممثریا صفری

فالَت عجیب آمد و خندیدی
یک گرگِ پیر جا شده در فنجان!
پیرم ولی هنوز خطرناکم
نزدیک تر به من نشو دخترجان!
▪
تو کوچکی… درست نمی دانم
در شعرهام بوی تنت باشد!
کشفِ دوتا پرنده ی بازیگوش
پشت حصارِ پیرهنت باشد!
▪
این شعر نیست… سایه ی صیادی ست-
تیر و کمان گرفته… بترس از من!
شعر من آتش است، نخوان دیگر
آتش به جان گرفته! بترس از من…
▪
شعر است پشتِ شعر… نخوان دیگر
دام است پشت دام… مواظب باش!
تردید کن، بترس، نیا نزدیک
رویای بی دوام… مواظب باش!
▪
با من نمان که راه نجاتی نیست
این ماجرا تمام نخواهد شد!
حرف از گریز و شرم نزن با من
این گرگ پیر، رام نخواهد شد…
▪
در من هنوز شوقِ تصاحب هست
پرهیز کن غزالِ جوان از من!
رد می کنم… ولی به تو محتاجم
نزدیک باش و دور بمان از من…
مطلب مشابه: شعر نو عاشقانه استوری؛ اشعار نو دلنشین رمانتیک کپشن
شبیه جرعه ای از قهوه ی یخ کرده می مانی
که بعد از سال ها ماسیده باشد توی فنجانیهمان قدر آشنا اما همان اندازه هم مبهم
که از فنجان تو نوشیده باشم فال پنهانیتو را نوشیده ام فنجان به فنجان و نفهمیدم
که از فنجان چندم نقش فالم شد پریشانینمی خواهم بماسد قهوه ی چشم ت ته شعری
که مدت هاست فال شاعرِ آن را نمی خوانیتو فنجان نگاهت را پر از شیر و شکر کن تا
کمی شیرین شود این بیت تلخ و بغض طولانیکه می خواهم بنوشم کنج دنج کافه، فالم را
همان فالی که تو یک جرعه ی یخ کرده از آنینیلوفر عاکفیان
یک فنجان قهوه مهمان من
می خواهم دقیقه ها را بخرم
فال امروز
عجیب در چشمانت پیداست
اگر میدانستی جایت
سر میز صبحانه چقدر خالی است
و قهوه
منهای شیرینزبانی تو
چقدر تلخ
من و این آفتابِ بیپروا را
آنقدر چشمانتظار نمیگذاشتیقهوهات دارد سرد میشود
و طاقت آفتاب نشسته بر صندلیات طاق.
نمی توانم زیست بی تنفس هوایی که تو تنفس میکنی
و خواندن کتابهایی که تو میخوانی
و سفارش قهوه ای که تو سفارش میدهی
و شنیدن آهنگی که تو دوست داری
و دوست داشتن گلهایی که تو میخری
مطلب مشابه: جملات عاشقانه دو نفره + متن های زیبای رمانتیک احساسی زن و شوهری کوتاه و بلند