انشا سفرنامه و مجموعه انشاهای جالب از خاطرات سفر برای پایه های مختلف

در این بخش انشا سفرنامه و خاطرات سفر و مسافرت را برای پایه های مختلف تحصیلی گردآوری کرده ایم.

انشا سفرنامه و مجموعه انشاهای جالب از خاطرات سفر برای پایه های مختلف

انشا در مورد سفرنامه شمال

زندگی سفری طولانی است که انسان با پیمودن این مسیر از زمانی‌که کوچک است و تا وقتی که جوان و بزرگ‌تر می‌شود، با به دوش کشیدن کوله‌باری از تجربیات و خاطرات بار سفر را می‌بندد و به مقصدگاه ابدی خود می‌رود.

یکی از سفرهای زندگی من که هم ناملایمات و هم خوشی‌های زیادی در پی داشت، سفر به شمال کشور یعنی گیلان بود که یکی از خاطرات خوب زندگی من را رقم زد.
جاده شمال با آسمان آبی و ابرهای پراکنده سفید و با باران‌های گاه و بی گاهش، عطر و بوی دلنشین و هوای دلپذیرش، به یک خاطره خوب در ذهن هر مسافری که به شمال سفر می‌کند تبدیل شده است.

 در سفر ما به شمال باران نم نم می‌بارید و بوی خاک تازه تر شده، همه جا را فراگرفته بود. درخت‌ها بر جاده‌های پر پیچ و خم شمال مانند چتری سایه انداخته بودند و صدای پرنده‌ها از گوشه و کنار به گوش می‌رسید.

اما متاسفانه ترافیک هم از شهرهای دیگر به همراه بقیه مسافران بار بسته بود و به اینجا آمده بود و باز هم تلفات و آسیب‌ها به چشم می‌خورد و لحظات تلخی را به وجود می‌آورد. اما با این حال گذر کردیم و به مناطق دیدنی گیلان رفتیم تا از مناطق زیبای دیگر هم دیدن کنیم.

به امامزاده ابراهیم رفتیم و برای گذشتگان طلب آمرزش و رحمت کردیم. به قلعه رودخان رفتیم و از آن همه پله‌های طولانی و بلند عبور کردیم و به بالای کوه رسیدیم و از میراث فرهنگی اصیل گیلان دیدن کردیم. تابلوی زیبای قلعه را خریدیم تا برای همیشه لحظات خوب و شیرین و طبیعت زیبای قلعه رودخان را به خاطر بسپریم.

سفر ما ادامه داشت. از مغازه‌های شهر گیلان که دارای سوغاتی‌های این شهر نظیر شیرینی فومن و نان زرین و کوکی‌های خوشمزه و غذاهای محلی خوشمزه دیدین کردیم و مقداری برای خود و خانواده خود به رسم یادبود خریداری کردیم.

همراه با خانواده به رستوران محلی رفتیم. در منوی آن رستوران مرغ ترش، ترش تره، ماهی شکم پر، باقالا قاتوق و میرزاقاسمی وجود داشت که ما مرغ ترش را انتخاب کردیم و بسیار خوشمزه بود.

در ادامه مسیر به موزه میراث روستایی رشت رفتیم و از صنایع دستی خوش رنگ و زیبای آن جا دیدن کردیم. همچنین از موزه میرزاکوچک خان جنگلی و جنگل‌های سراسر پوشیده از درخت‌های کاج و صنوبر که منظره زیبایی آفریده‌اند دیدن کردیم. استان گیلان آنقدر زیبا است که هر چه از آن بگویم کم گفته‌ام.

زمان ما خیلی زود گذشت و تمام شد و ما مجبور به بازگشت شدیم. در مسیر بازگشت ماهی‌گیران زحمت‌کش را دیدیم که تور به دست به سمت دریا می‌روند. و می‌دیدیم مزرعه‌های برنج که عطر برنج تازه خوشه زده همه جا را پر کرده است و همچنین زیتون‌ها که از درخت‌ها آویزان بودند و رنگ سبز و زیبایش، منظره قشنگی در اطراف و در طبیعت به وجود آورده بود.

ما از این انشا نتیجه می‌گیریم که سفر‌ها می‌آیند و می‌روند تنها چیزی که مهم است این است که همراه خود از سفرها چه چیزی را به همراه بیاوریم و چه خاطره‌ای ثبت کنیم.

مطلب مشابه: انشا جلسه امتحان با 10 انشا جدید برای پایه های مختلف


انشا توصیفی در مورد سفرنامه

برای نوشتن انشا در مورد سفرنامه خوب است که در مرحله اول بدانیم سفرنامه چیست. پس من در انشای خود انواع سفرنامه و جزئیات سفرنامه را خواهم گفت.

از آنجا که سفرها به انگیزه‌های گوناگونی چون تجارت و سیاحت و زیارت یا تحقیق و جز اینها صورت می‌گیرد، سفرنامه‌ها نیز به تبع انگیزه نویسنده از سفر، تنوعی چشمگیر دارند و اطلاعات گوناگونی را در اختیار خوانندگان قرار می‌دهند.

سفرنامه‌ها معمولاً زبان و بیانی ساده و شیرین دارند. شاید دلیل ساده‌گویی بخش بزرگی از سفرنامه‌ها را بتوان در حین سفر نگاشته شدن آنها دانست؛ زیرا در هنگام جا به جایی و حرکت در سفر امکان سخن پردازی‌هایی ادبی که به تفکر زیادی احتیاج دارند نیست و نویسنده سفرنامه که در حقیقت همان بیننده حوادث سفر است، ناچار است برای ثبت و ضبط حداکثری وقایع به قلم خود سرعت ببخشد و همین کار او را از سخن‌پردازی در نقل روایاتش دور می‌دارد.

سفرنامه‌ها یک بعد مهم دیگر نیز دارند و آن هم دیدن لایه‌های پنهان وجود نویسنده سفرنامه است.

در سفر است که میزان صبر و شکیبایی افراد، حسن معاشرت آنها با انسان‌های مختلف و قدرت روحی ایشان در تطبیق دادن خود با محیط جدید محک می‌خورد.

خدمت بزرگ دیگر سفرنامه‌ها، ژرف‌نگری خاصی است که این دسته از گونه‌های ادبی در باب شناخت جغرافیایی و تاریخی به خواننده خود می‌بخشند.

با مطالعه سفرنامه‌ای صادقانه و دقیق، گویی ما نیز با راوی ماجراها از دره‌های عمیق و کوه‌های بلند عبور می‌کنیم ، از دهکده‌های متروک دیدن می‌کنیم، با مفاخر هر کشور آشنا می‌شویم ، با مردمان هر ناحیه مأنوس می‌شویم، بر سر سفره خوراکشان می‌نشینیم و با مراسم و سنت‌هایشان الفت می‌گیریم و در یک کلام: با خواندن سفرنامه در حقیقت ما با گوش نویسنده می‌شنویم و با چشمان او می‌بینیم.

شاید چنین پنداشته شود که امروزه با وجود دوربین‌هایی که تمامی عالم را احاطه کرده‌اند و فناوری‌های نوین، از رنگِ پر رنگ سفرنامه‌های دوران کهن کاسته شده. اما هرگز چنین نیست.
سفرنامه دیدن عالم است از مجرای دل و اندیشه و احساس راوی آن. سفرنامه طبیعت را، انسانها را و سنت‌ها را به شکل خام و بی‌روح به ما نشان نمی‌دهد، سفرنامه برشی است از قلب نویسنده سفرنامه که با هدیه‌هایی که از سفرش با خود آورده در آمیخته و برای ما ارمغان آورده است.

از این انشا نتیجه می‌گیریم که خواندن سفرنامه به عنوان هدیه‌ و سوغاتی است که نویسنده آن برای مردم همه زمان‌ها آورده است. ما نیز می‌توانیم چنین هدیه‌ای به آیندگان بدهیم.

مطلب مشابه: انشا گذر رودخانه با 5 انشا زیبا با مقدمه، بدنه و نتیجه گیری


انشا سفرنامه نویسی

من سفر کردن را خیلی دوست دارم. مکانی که می خواهیم به آن جا مسافرت کنیم و همسفرهای ما خیلی مهم هستند و هرکسی در این مورد سلیقه ای دارد.

مثلا من دوست دارم به طبیعت سفر کنم و مسافرت به شهرهای شمال ایران را خیلی دوست دارم اما خواهرم مکان های تاریخی و موزه ها را دوست دارد و دوستم شهرهای جنوب ایران و مخصوصا کویر و آسمان پر از ستاره و قشنگش را دوست دارد اما من دوست ندارم به بیابان ها سفر کنم حتی به خاطر آسمان پر از ستاره اش!

به جایش خیلی به آبشار و رودخانه و دریا و جنگل مسافرت کرده ام و لذت زیادی هم برده ام. من همیشه با خانواده ام سفر می روم اما دوست دارم با همکلاس هایم و همه دوستانم به مسافرت بروم که تا به حال موقعیت آن پیش نیامده است.

یک بار در مسافرت به شمال کنار رودخانه ای در مسیرمان توقف کردیم و چادر زدیم، آرامش آن جا خیلی روحیه من را شاد کرد. در اطراف ما دشت بزرگ سر سبزی هم بود که با پدر و مادرم در آن جا دویدیم و خندیدیم و عکس انداختیم.

پدرم معمولا مسئولیت آشپزی در مسافرت را به عهده می گیرد، آن روز هم آشپزی کرد و شام خوشمزه ای آماده کرد. ما شب را همان جا در چادر خوابیدیم. من خوابیدن در چادر در طول مسیر مسافرت را هم خیلی دوست دارم.

مسافرت کردن روحیه ما را شاد و اطلاعات ما را زیاد می کند. حتی ممکن است دوستان جدیدی هم در طول سفر پیدا کنیم که بعدها هم با آن ها این دوستی را ادامه دهیم. همین طور با فرهنگ و تاریخ شهرهای مختلف کشورمان آشنا می شویم.

خلاصه سفر شادی و لذت و تجربه های خوب با خودش دارد و حال آدم را خوب می کند.

روح ما انسان ها در اثر روزمرگی و یکنواختی زندگی دچار نا آرامی شده و راکد بودن و یک جا ماندن باعث بروز بیماری های مختلف روحی و روانی به خصوص افسردگی و مشکلات عصبی فراوانی می شود.

با وجود پیشرفت و مدرنیته شدن دنیایی که در آن زندگی می کنیم یعنی دنیای صنعت و پیشرفت های صنعتی، اما تنها کمیت زندگی های ما بهبود یافته و کیفیت زندگی مان به شدت نزول پیدا کرده است.

اکثر افراد جامعه پر از خستگی های روحی و جسمی هستند و یکی از راه های بهبود این شرایط و درمان بیماری های عصبی سفر کردن است. به خصوص اگر بتوان در طول سفر، خانواده و اقوام را دور هم جمع کرد

زیرا جمعی کوچک با ارتباطات قوی و شاد تاثیر عالی در روحیه دارد و فشار های عصبی و افسردگی و خستگی ها را از تن بیرون می برد.

سفر کردن علاوه بر درمان بیماری های روان و آرامش تن و اعصاب انسان، زمینه تجربه های متفاوتی را برای ما فراهم می کند و بسیاری از استعدادها و نقاط قوت و ضعف ما در طول مسافرت برای ما آشکار می شود.

قسمت مهمی از تربیت بچه ها در خانواده های کوچک و کم جمعیت امروزی می تواند در سفر کردن صورت گیرد چرا که بسیاری از خصوصیات زشت و ناپسند و میزان تحمل و صبر افراد در مسافرت مشخص می شود و سفر ما را در جهت رشد شخصیت مان هدایت می کند.

در سفر کردن با بسیاری از مسائل از جمله آداب و سنن قوم های مختلف و تاریخ و فرهنگ مناطق گوناگون آشنا می شویم.

بیرون آمدن از چهار دیواری کوچک خانه های خود و قدم گذاشتن در دنیایی بسیار وسیع تر و گسترده تر از یک خانه دنیایی از تجربه و عبرت آموزی است که همه ما باید گاه به گاه از آن بهره مند شویم.

مطلب مشابه: انشا درباره معلم شدن و اگر معلم بود برای پایه سوم تا نهم با مقدمه، بدنه و نتیجه گیری


انشا خاطره سفر به شمال

مقدمه: جاده شمال با آسمان آبی و ابرهای پراکنده سفید و با باران های گاه و بی گاهش , عطر و بوی دلنشین و هوای دلپذیرش , به یک خاطره خوب در ذهن هر مسافری که به شمال سفر میکند تبدیل شده است .

یکی از سفرهای زندگی من که هم ناملایمات و هم خوشی های زیادی در پی داشت, سفر به شمال کشور یعنی گیلان بود که یکی از خاطرات خوب زندگی من را رقم زد.

در سفر ما به شمال باران نم نم می بارید و بوی خاک تازه تر شده , همه جا را فراگرفته بود. درخت ها بر جاده های پر پیچ و خم شمال مانند چتری سایه انداخته بودند و صدای پرنده ها از گوشه و کنار به گوش می رسید.

اما متاسفانه ترافیک هم از شهرهای دیگر به همراه بقیه مسافران بار بسته بود و به اینجا آمده بود و باز هم تلفات و آسیب ها به چشم می خورد و لحظات تلخی را به وجود می آورد.

اما با این حال گذر کردیم و به مناطق دیدنی گیلان رفتیم تا از مناطق زیبای دیگر هم دیدن کنیم. به امامزاده ابراهیم رفتیم و برای گذشتگان طلب آمرزش و رحمت کردیم.

به قلعه رودخان رفتیم و از آن همه پله های طولانی و بلند عبور کردیم و به بالای کوه رسیدیم و از میراث فرهنگی اصیل گیلان دیدن کردیم . تابلوی زیبای قلعه را خریدیم تا برای همیشه لحظات خوب و شیرین و طبیعت زیبای قلعه رودخان را به خاطر بسپریم.

سفر ما ادامه داشت. از مغازه های شهر گیلان که دارای سوغاتی های این شهر نظیر شیرینی فومن و نان زرین و کوکی های خوشمزه و غذاهای محلی خوشمزه دیدین کردیم و مقداری برای خود و خانواده خود به رسم یادبود خریداری کردیم .

همراه با خانواده به رستوران محلی رفتیم . در منوی آن رستوران مرغ ترش , ترش تره , ماهی شکم پر، باقالی قاتوق و میرزاقاسمی وجود داشت که ما مرغ ترش را انتخاب کردیم و بسیار خوشمزه بود.

مطلب مشابه: انشا کارگر با 10 انشا زیبای ادبی کوتاه و بلند درباره قشر زحمت کش کارگر


انشا درباره سفر به مشهد کلاس دوازدهم

سال ها بود که به زیارت امام رضا (ع) نرفته بودم، حتی بارها پیش آمده بود که وسایل سفر را آماده کردیم اما لحظه آخر مسئله ای پیش می آمد و کل سفرمان کنسل می شد، حالا می دانم تا زمانی که امام نطلبد حتی اگر همه برنامه ریزی ها درست پیش برود اما زیارت قسمت ما نخواهد شد.

امسال تابستان بعد از سال ها به مشهد مقدس مسافرت کردیم. اگرچه این شهر زیبا اماکن توریستی و تاریخی و تفریحی زیادی دارد اما حرم مطهر امام رضا دلیل اصلی ذوق و شوق من برای سفر بود.

سفر ما با قطار بود و سفر راحتی داشتیم. زمانی که به مشهد رسیدیم من و خانواده ام برای زیارت لحظه شماری می کردیم و به همین دلیل به محض این که برای زیارت آماده شدیم به طرف حرم به راه افتادیم.

صحن حرم مانند همیشه پر از جمعیت بود، آدم هایی که از سراسر ایران و کشورهای دیگر برای زیارت امام هشتم شیعیان و با یک دنیا عشق پا به حرم گذاشته بودند و یک دل و یک صدا امام شان را صدا می کردند.

ما نیز به جمعیت پیوستیم و وارد شدیم، ضریح امام از آن چیزی که در ذهنم مانده بود نورانی تر به نظر می رسید، با دیدن آن صحنه دلم به عرش رفت و از خود بی خود شدم. با سلام و صلوات به سمت ضریح رفتم و دستانم را به میله هایش گره زدم و یک دل سیر با امامم حرف زدم.

هنگام برگشت از حرم دلم از بغض و کینه خالی شده بود، احساس می کردم سبک شده ام، احساسی که همه خانواده ام در آن با من شریک بودند.

ما در طول سفر مشهد علاوه بر حرم مطهر از نقاط دیدنی و تاریخی همچون شیر سنگی، آرامگاه فردوسی، پیر پالاندوز و … دیدن کردیم اما هیچ کدام به زیبایی و خاطره انگیزی حرم مطهر نبود.

مطلب مشابه: انشا خلیج فارس با چند انشا زیبا کوتاه و بلند برای تمام مقاطع


انشا درمورد سفر به شیراز کلاس یازدهم

شیراز یکی از شهر های مورد علاقه ی من است، شهری که پر از مکان های دیدنی بوده و سفر به آن جا یکی از به یاد ماندنی ترین سفر ها برای من است. بعد از مدت ها برنامه ریزی بالاخره سال پیش، سفر شیراز برای ما میسّر شد و خانواده ی چهار نفری ما با ماشین خودمان راهی شیراز شدیم.

مسافتی طولانی طی شد تا به شیراز رسیدیم، از دروازه ی قرآن عبور کردیم و وارد شهر شدیم. طبق تحقیقاتی که قبل از سفر انجام شده بود، هتل سنتی گلشن را برای اقامت انتخاب کرده بودیم و پس از ورود به شهر به طرف هتل حرکت کردیم و در آن جا مستقر شدیم.

روز اول پس از صرف صبحانه تصمیم گرفتیم سری به مجموعه باغ های شیراز که شامل باغ ارم، باغ عفیف آباد، باغ دلگشا و باغ جهان نما است بزنیم، این باغ ها مناظر بی نظیری دارند که دیدن هر کدام شان روح و روان انسان را تازه می کند.

دیدار از باغ ها یک روز کامل زمان برد و زمانی که به خودمان آمدیم دیگر شب شده بود، به هتل بر گشتیم و شام مفصلی سفارش دادیم و در حیاط با صفای هتل که پر از عطر دل انگیز گل های شمعدانی بود شام را خوردیم.

قرار شد روز بعد به دیدن مجموعه زندیه برویم. صبح روز بعد با صدای مادر از خواب بیدار شدیم. متاسفانه آن روز خواب مانده بودیم به همین خاطر سریع آماده شدیم و به طرف مجموعه زندیه که شامل بازار وکیل، مسجد وکیل، حمام وکیل، ارگ کریم خان و موزه پارس است راه افتادیم و به نوبت این مکان ها را دیدیم.

روز سوم بود که به دیدن تخت جمشید، نقش رستم و پاسارگاد رفتیم. به نظرم هر ایرانی باید این مکان ها را ببیند زیرا دیدن شکوه و عظمت این مکان ها احساس غرور و هیجان را درون انسان بیدار می کند.

صبح روز چهارم بود که به دیدن حافظیه و سعدیه رفتیم و عصر همان روز راهی خانه شدیم. چهار روز برای دیدن شهری مثل شیراز زمان بسیار کمی بود زیرا دیدنی های این شهر آن قدر زیاد بود که می شد هفته ها در آن جا ماند و لذت برد.

امیدوارم در سفر دیگری شیراز را بهتر ببینم و بشناسم.

مطلب مشابه: انشا صرفه جویی با موضوعاتی درباره اسراف نکردن و صرفه جو بودن


انشا ادبی سفر به شمال

در یکی از روزهای خوب بهاری به همراه خانواده تصمیم به سفر کردیم، سفری به شمال که روزهای بهاریش با آن درختان سر به فلک کشیده و آب و هوای دل انگیزش و دریایی که با قدرت خود را به ساحل می کوبد معروف است،

از همان ابتدای سفر، جاده ی پر پیچ و خمش که گویی درختان همچون چتری روی سرمان در میان باد خود را به رقص در می آورند و هر رهگذری را محو زیبایی خود می کنند و او را محسور می سازند اما با رسیدن به شهر زیبای رشت این زیبایی چند برابر شد،

آدم های مهربانش با لهجه ی شیرنشان به ما آدرس ماسوله را دارند که یکی از بناهای تاریخی و زیبای استان گیلان است، با رسیدن به ماسوله و دیدن خانه های گلی با آن حالت پلکانی خود که هر کدام روی ایوان خانه هایشان گل های رنگی شمعدانی گذاشته اند

و زیبایی آن را با عطر خوش گل ها ترکیب کرده اند که مسافران زیادی را سالانه به سمت خود می کشاند، کیف ها و گیوه های سنتی که هر کدام با نقش و رنگی زیبا طراحی شده اند که چشم را نوازش می دهند و دل را سرشار از حس آرامش می کنند

پله های بلندش که هر چه بالاتر روی، زیبایی اطراف چند برابر می شود و هر چه بیشتر از میان خانه ها گذر کنی بیشتر به آن محیط علاقمند می شوی! اما هر آمدنی، رفتنی دارد ما خیلی زود مجبور شدیم که از آنجا برویم و راهمان را به سمت امام زاده ابراهیم کج کردیم

آن فضای ملکوتی با آینه کاری های زیبا که نور را با درخشش فراوان به ضریح منعکس می کرد و عطر گلاب همه جا را معطر کرده بود. از سفر به شمال هر چه بگویم کم بود.

از دریای بی کرانش با غروب دل انگیزش یا گل های رنگارنگ و نم نم بارانش که بوی خاک را به مشام می رساند. سفر در زندگی تبدیل می شود به یکی از بهترین خاطرات در زندگی و همیشه در ذهن ثبت می شود و چه قدر به یادماندنی بود سفر ما به شمال کشور.

مطلب مشابه: انشا طبیعت + 7 انشا زیبای کوتاه و بلند برای پایه تحصیلی دبیرستان


انشا خاطره سفر به قشم

مقدمه: موضوع انشای این هفته ما خاطره و خاطره نویسی است و من من هم هرچی باخودم فکر کردم نتونستم خاطره ای جالب تراز خاطره سفرمون در نوروز پارسال پیدا کنم. پس با نام خدا انشای خودم را در مورد سفر نوروزی به کیش و قشم آغاز میکنم.

متن انشا: ۲۶ اسفند سال گذشته به قصد قشم ،بجنوردو به همراه خانوده داییم ترک کردیم.اول رفتیم بیرجند که با اقوام تجدید دیدار کنیم،از اونجا که مامانم متولد بیرجنده رفتیم محله های قدیمش وهم مدرسه و هم خونه قدیمیشونو دیدیم…

که برای من خیلی جالب بود.خلاصه دوباره حرکت کردیم….توی جاده هرکی واسه خودش چرت میزد بجز منو بابام…من هیچ وقت توی ماشین نخوابیدم.

لحظه سال چون هنوز توی راه بودیم و به جایی نرسیده بودیم ایستادیم کنار جاده ، یکم عجیب بود لحظه تحویل سال رو کنار جاده کنار جاده کلی جیغ داد کردیم و هورا کشیدیم اما چون باد شدیدی میومد سریع سوار شدیم و راه افتادیم .

داشتیم خوش خوشک میرفتیم که دیدیم ۲۰۰ نفر آدم یا بیشتر کنار جاده وایستاده بودن…تصادف شده بود…. از جلوی ماشینی که تصادف کرده بود رد شدیم که یهو مامان جیغ زد وگفت رامینه رامینه (اسم داییم) بابام اینقد شوکه شده بود که نمیتونست وایسته….

خلاصه بعد اینکه کلی راهو رفت وایستاد….حالا ما هرچی میدویم به اونا نمیرسیدیم مث فیلما میدویدم وگریه میکردم…همه میگفتن چیزی نشده ولی خب نمیشد….

تا اونا روندیدم خیالم راحت نشد. ۲ ساعت بعد تحویل سال … داییم تازه ۱۵ روز ماشینو خریده بود. خوشبختانه هیچ کدومشون هیچی نشده بودن…فقط دست زن داییم شکست.

خلاصه توی بیمارستان مامانم از زن داییم پرسید: خب…کی باید برگردیم؟ زن داییم گفت : مگه قراره برگردیم؟؟؟ قیافه ما: همه باهم پرسیدیدیم: چی ی ی ی ی؟؟؟؟ اونم گفت من این همه راهو نیومدم که برگردم… ما هم از خدا خواسته قبول کردیم و به سفرمون به قشم ادامه دادیم.

زن داییم از بازار میومد و گریه میکرد….دستش درد داشت خوب ولی همه ی بازارهای قشمو درو کرد !

خلاصه بعد از گشت و گذار در قشم به همراه خانواده داییم و یکی از دوستامون که بهمون ملحق شدن و روی هم نزدیک ۱۵ نفر میشدیم در مسیر برگشت به کرمان بودیم …یه لحظه…فقط یه لحظه نقشه افتاد دست مامانم و اونم نقشه رو اشتباه گفت هرچی میرفتیم به کرمان نمی رسیدیم.

رسیدیم به یه تابلوی رنگ ورو رفته که روش نوشته بود : نایبند! حالا نایبند کجا بود؟؟؟ یه روستای تاریک….از ماشینا پیاده شدیم . فقط چشما برق میزد…خوب شد که اهالیش خیلی بهمون لطف داشتن و ما رو توی مسجد جا دادن. ما و همراهان تمام مسجدو پر کردیم…..

ولی عجب آب و هوایی داشتو چه جای قشنگی بود صبحش رفیتم و روستا رو گشتیم ارزش اشتباه خوندن نقشه رو داشت…خلاصه این بود از خاطره پر فرازو نشیب ما !

مطلب مشابه: انشا درخت + 7 انشا زیبا با موضوع درخت و فوایدی که دارد برای کودک و نوجوان

مطالب مشابه را ببینید!

انشا درباره امام رضا (موضوع انشا امام رضا برای دبستان و دبیرستان با مقدمه بدنه و نتیجه گیری) انشا خلیج فارس با چند انشا زیبا کوتاه و بلند برای تمام مقاطع انشا با موضوع نیکوکاری + موضوع انشا نیکی و کمک کردن به دیگران انشا در مورد آسمان شب + چند انشا ادبی زیبای کوتاه در مورد شب مهتابی انشا در مورد یک روز در کلاس درس + 3 انشا کوتاه ادبی برای دبیرستان و دبستان انشا طنز و خنده دار + مجموعه انشا و داستان های طنز و بامزه انشا در مورد ثروت و پولدار شدن + 5 انشا کوتاه و زیبا در مورد افراد ثروتمند انشا نوروز کوتاه و بلند برای پایه های مختلف تحصیلی (8 انشا نوروز) انشا مذهبی (با موضوعات مذهبی نماز، روزه، ماه محرم و خداوند) برای پایه های مختلف تحصیلی انشا با موضوع روزه + چند انشا زیبا در مورد روزه گرفتن برای دبستان و دبیرستان