عکس نوشته اشعار احمدرضا احمدی + شعرهای کوتاهِ نو
عکس نوشته اشعار احمدرضا احمدی + شعرهای کوتاهِ نو را در روزانه قرار داده ایم. احمدرضا احمدی (۱۳۱۹-۱۴۰۲) شاعر، نویسنده، نمایشنامهنویس و صداپیشه برجسته معاصر ایرانی بود که به عنوان یکی از پایهگذاران «شعر موج نو» و پیشگام «سورئالیسم» در ادبیات کودکان شناخته میشود. او فعالیتهای گستردهای در زمینههای شعر، دکلمه، ادبیات کودکان و سینما داشت و در سال ۱۴۰۲ در سن ۸۳ سالگی درگذشت.

آماده بودم
در صبح
برای ریختن باران در لیوان
گریه كنم

یک بار دیگر برای همیشه نامت را به ما بگو
بگو هنوز باران می بارد
و تو هنوز راه رفتن در باران را دوست داری
مطالب مشابه: نگاهی بر زندگی احمدرضا احمدی (از تولد تا اشعار نو او، سبک او، نقد شاعر و اشعار او)

چنان چشمانش
به چشمان من شباهت داشت
که ما در آینه یکدیگر را
گم میکردیم

بوسیدمش
دیگر هراس نداشتم
جهان پایان یابد
من از جهان سهمم را گرفته بودم

آینه را به تنهایی دوست نداشتم
آینه را در آینه دوست داشتمگفته بودند:
عمر آفتاب از مهتاب بیشتر استآفتاب را در خانه حبس کردم
در مهتاب کنار باغچهی انبوه از ریحان خفتم
مطالب مشابه: بهترین شعرهای احمدرضا احمدی؛ گزیده اشعار عاشقانه و زیبای این شاعر

من بسیار گریستهام
هنگامی که آسمان ابری است
مرا نیت آن است
که از خانه بدون چتر بیرون باشممن بسیار زیستهام
اما اکنون مراد من است
که از این پنجره برای باری
جهان را آغشته به شکوفههای گیلاس بی هراس
بی محابا ببینم

آماده بودم
در صبح
برای ریختن باران در لیوان
گریه کنم.

چنان چشمانش
به چشمان من شباهت داشت
که ما در آینه یکدیگر را
گم میکردیم…

یک بار دیگر برای همیشه نامت را به ما بگو
بگو هنوز باران می بارد
و تو هنوز راه رفتن در باران را دوست داری

در آتش می سوخت
به ما خیره بود ..
طلب یاری داشت
در آتش صاحب دو قلب
شده بود ..
قلبی برای ماندن و قلبی برای
رفتن …

دوباره صفات گل را
به باران می گویم

قفل می گشایم
حکایت دیروز را
باور می کنم

سحر به خانه ی ما ریخته است
همه ی ما
در شب
به انهدام روز می رویم
مطالب مشابه: عکس نوشته اشعار پروین اعتصامی به همراه شعرهای عاشقانه

آمد یار
دیر آمده بود
سحر رفته بود

از حدس و گمان های تو ویران نمی شوم
مرا نام تو کفایت می کند

مرا نکاوید
مرا بکارید
مطالب مشابه: عکس نوشته اشعار نیما یوشیج به همراه شعرهای کوتاه و ادبی او

ما
من و تو
چتر را در یک روز بارانی
در یک مغازه که به تماشای
گلهای مصنوعی
رفته بودیم
گم کردیم











