متن مداحی تاسوعا؛ اشعار مداحی سنگین شهادت حضرت ابوالفضل العباس (ع)

تاسوعا، روز نهم محرم، شبی است که آسمان بر مصیبت علمدار وفادار حسین (ع) گریست و فرات، شاهد عطش و ایثارِ سقایی شد که با دستانی بریده، جان بر لب آورد. در این بخش، مجموعهای از متن مداحی تاسوعا و اشعار سنگین شهادت حضرت ابوالفضل العباس (ع) را گردآوری کردهایم تا روضهخوانان، ذاکران و عزاداران، با این سرودههای سوزناک، یاد و نام سردار دشت کربلا را زنده نگه دارند. 🖤
فهرست موضوعات این مطلب
نوحه های مخصوص شب تاسوعا
دانلود مداحی جدید بنام میباره بارون روی سر مجنون (بنی فاطمه )
دانلود مداحی جدید کربلا خونمه از چی دل بکنم ( جواد مقدم )
دانلود مداحی جدید شوریده و شیدای توام (حاج محمود کریمی )
دانلود مداحی جدید از تو ممنونم نکردی جوابم با حال خرابم ( حاج حسین سیب سرخی )
دانلود مداحی جدید هوا هوای کربلا هوای بین الحرمین ( حاج حسین سیب سرخی)
دانلود مداحی ایشالا تاسوعا پیش عباسم جواد مقدم
دانلود مداحی شب تاسوعاست امشب کربلا غوغاست
دانلود مداحی عشق یعنی ضربان حرم رضا نریمانی
دانلود مداحی ای شمع حرم خانه محمدباقر منصوری
دانلود آهنگ جدید مهران باقری به نام فرزند امیرالمومنین
دانلود مداحی جدید کی میدونه شاید امسال برا ارباب بمیرم ( محمود کریمی)
دانلود مداحی جدید سراپای من مست رخ ماه حسینه (محمود کریمی)
دانلود مداحی اگه دیوونه ندیده ای به ما میگن دیوونه (مرحوم سید جواد ذاکر)
دانلود مداحی عمو عباس (سید مجید بنی فاطمه)
دانلود مداحی یادش بخیر با بچه های کوچمون با چادر مادرامون ( محمود کریمی)
دانلود مداحی من تورو دارم هیچی نمیخوام ( جواد مقدم)
دانلود مداحی من علمدارم علمدار ( احد قدمی)
دانلود مداحی بعضی روزا فکر می کنم بار گناهم ( حاج محمود کریمی )
دانلود مداحی هر شب می خونم باشور و نوا کربلا می خوام ابوالفضل
دانلود مداحی بین الحرمین سلام ما به عباس و حسین ( جواد مقدم )
دانلود مداحی علم می زنم به دل رنگ مشکی غم می زنم ( حمید علیمی )
دانلود مداحی مهربان تر از پدر ( محمود کریمی)
حرم الله حرمت یا عباس
سید مهدی حسینی . تاسوعای حسینی
ابالفضل من علمدار من غمت زد آتیشم
سید رضا نریمانی . تاسوعای حسینی
تو که نقاب میبندی دو صد حکایت دارد
محمد حسین حدادیان . تاسوعای حسینی
دانلود مداحی منو دل کندن از دلبر محاله ( حاج عبدالرضا هلالی)
دانلود مداحی قافله سالار داره میاد خدا کنه برگرده ( جواد مقدم )
دانلود مداحی ساقی ساقی ای ساقی ( جواد مقدم)
دانلود مداحی آقامون دلبره کربلا میبره ( حمید علیمی )
دانلود مداحی نمیتونم ببینم که دم به دم بیهوش میشی ( مجید بنی فاطمه )
دانلود مداحی در غربت تک و تنها برس به دادم ( محمود کریمی)
24دانلود مداحی بی تو ای صاحب زمان بی قرارم هر زمان ( جواد مقدم)
دانلود مداحی جدید جان آقام سنه قربان آقام ( سید مجید بنی فاطمه )
اشعار غمگین تاسوعای حسینی
جان زینب به لب رسید ای رسیده به علقمه
کی می آیی عباس (2)
ای قرار دل علی دل به تو بسته فاطمه
کی می آیی عباس (2)
برگردان : قلب بی کینه عشق در سینه آب و آیینه
کی می آیی عباس (2)خیمه ها چشم انتظار دیدنت
تیغ دشمن در کمین چیدنت
می رسدکی دست ما بر دامنت
کی می آیی عباس (2)جان زینب ، جان اصغر ، جان من
بر لب خشکیده ات آبی بزن
قلب تو تنگ است و جنگت تن به تن
کی می آیی عباس (2)دست تو تنها پناه اصغر است
خشم تو سرمایه ی این لشکر است
در کنارت تشنگی آسان تر است
کی می آیی عباس (2)با خیالت لحظه ها سر می شود
بغض ما هر لحظه پرپر می شود
تازه بی تو داغ اکبر می شود
کی می آیی عباس (2)گریه ها کم کم به افغان می رسد
کار غم بی تو به سامان می رسد
عمر صبر ما به پایان می رسد
کی می آیی عباس (2)یاد تو گرمای آغوش همه
برده ای با رفتن ات هوش همه
شد عطش بی تو فراموش همه
کی می آیی عباس (2)ای که با تو هر شبی مهتابی است
بی تو ماندن اول بی تابی است
داغ تو سنگین تر از بی آبی است
کی می آیی عباس (2)عشق مردان ، مرد میدان خطر
بر تن مشکت مکن دستت سپر
از تمام تشنه ها، لب تشنه تر
کی می آیی عباس(2)ای زلال راهی دریا شده
ای هلال در شبم پیدا شده
در کنار علقمه تنها شده
کی می آیی عباس (2)ای عمود خیمه ی زهرا بیا
تشنه کردی ، تشنه دریا را بیا
مثل تنها رفتنت تنها بیا
کی می آیی عباس (2)ما همه یکدل دعایت می کنیم
صحبت از مهر و وفایت می کنیم
با لبی تشنه صدایت می کنیم
کی می آیی عباس (2)قامت سرو تو مثل لاله ریخت
بر زمین خون تو بی اندازه ریخت
ای قربان سرت آبی که ریخت
کی می آیی عباس (2)مانده سوی رفتن تو روی ما
روی تو برگشته سمت خیمه ها
ساقی ما ، سایه سار کربلا
کی می آیی عباس (2)
مطلب مشابه: متن نوحه حضرت عباس سوزناک و غمگین (30 متن مداحی شب تاسوعا)
اشعار مداحی حضرت عباس (ع)
دریا به موج زلف کمندش اسیر بود
آب شریعه تشنهی کام امیر بود
مشکی به عمق دید حرم روی دوش داشت
حتّی فرات پیش نگاهش حقیر بود
یک آبگیر غلغله از روبهان پست
پیش یلی که اصل و تبارش ز شیر بود
با آرزوی خندهی اصغر به آب زد
ساقی نبود منجی طفل صغیر بود
دریا عقب کشید و تلاطم فرو نشست
مثل همیشه هیبت او بی نظیر بود
نوحانه پا به عرصهی طوفان خون نهاد
موسای نیل علقمه خود موج گیر بود
مردانه دست بیعت سرخی به مشک داد
او از نژاد برکهی سبز غدیر بود
همراه آب جان به کف مشک میسپرد
با آب مشک، چشم و دلش هم مسیر بود
باید به داد تشنهی شش ماهه میرسید
فرصت نمانده بود و زمان دیرِ دیر بود
مرد رشید علقمه با عزم راسخش
میتاخت سوی خیمه ولی سر به زیر بود
از آن طرف نگاه سه ساله به شوق آب
در انتظار مشک عموی دلیر بود
لبهای دخترک چو لب کودک رباب
مجروح زخم دشنهی خشک کویر بود

گر نخیزی تو ز جا کار حسین سخت تر است
نگران حرمم،آبرویم در خطر استقامت خم شده را هر که بیند گوید
بی علمدار شده، دست حسین بر کمر استداغ اکبر رمق از زانوی من برد ولی
بی برادر شدن از داغ پسر سخت تر استدست از جنگ کشیدند و به من می خندند
تو که باشی به برم باز دلم گرم تر استنیزه زار آمده ام یا تو پر از نیزه شدی
چو ملائک بدنت پر شده از بال و پر استپیش من با سر منشق شده تعظیم نکن
که خدا هم ز وفاداری تو با خبر استعلقمه پر شده از عطر گل یاس بگو
مادرم بوده کنارت كه حسین بی خبر استبه تو از فاصله ی یک قدمی تیر زدند
قد و بالای رسا باعث این درد و سر استاصغر از هلهله کردن بدنش می لرزد
گر بداند که تو هستی کمی آرام تر استوعده ی ما به نوک نیزه و هر شهر دیار
که به دنبال سرت خواهرمان رهسپر است
در حنجره ی زخم زمین علقمه میسوخت
یک کرببلا خاک چه بی واهمه میسوخت
میریخت نمک، زخم به داغ دل مردی
از مرثیهی سرخ گلو زمزمه میسوخت
یک سو تن ساقی به روی دشت پر از تیر
مشک و علم و آب به یک سو -همه میسوخت
دیوان بلا مهلکه را تبرئه میکرد
پرونده احساس در این محکمه میسوخت
وقتی که علمدار چو شمعی شده بود آب
انگار که یک باردگر فاطمه میسوخت
زنجیر نگاهی گره میخورد به خیمه
هر ضربه که میخورد به فرقی، قمه میسوخت
در خیمه غم دلهره میکشت زنی را
آنگاه که کردند پر از خون بدنی را
بر چشم گلی، هالهای از خار نشسته
یا خار تنی بین نمکزار نشسته
نه، اشک شفق نیست از این منظره شاید
خون دل زهراست که بربار نشسته
قدری کمکم کن که شوم راست ببینم
سقای حرم نیست، نه …انگار نشسته
رخسارهی ما هم چقدر خاک گرفته
تصویر به چشمم چقَدَر تار نشسته
ای کاش که میشد سر آن تیر درآید
تیری که به چشمان علمدار نشسته
سردار سلحشور سپاه حرم من
پای سر تو چند خریدار نشسته
حالا که شکستی ز فراقت کمرم را
بی تو چه بگویم تو بگو اهل حرم را
مطلب مشابه: متن دکلمه حضرت عباس غمگین (15 شعر سوزناک شهادت آن حضرت)
اشعار سنگین مداحی حضرت عباس
الا یا ایها الساقی برون بر حسرت دل ها
که جامت حل نماید یکسره اسرار مشکل هابه می بربند راه عقل را از خانقاه دل
که این دارالجنون هرگز نباشد جای عاقل هااگر دل بسته ای بر عشق جانان جای خالی کن
که این میخانه هرگز نیست جز مأوای بی دل هااگر از نشئه ی دل کمتر از آنی به خود آیی
برون شو بی درنگ از مرو خلوتگاه غافل هااگر دل داده ای بر عالم هستی و بالاتر
به خود بستی به تار عنکبوتی بس سلاسل هانمک شور تو دریای طلب می طلبد
وصف لعل دهنت باغ رطب می طلبدروز من را شب گیسوی شما کرده سیاه
اصلأ ای ماه سرودن ز تو شب می طلبداز غباری که نشسته به لب پر ترکت
می توان گفت قدم های تو لب می طلبدآن خضوعی که خدا در نظرت ریخته است
درک آغوش نگاه تو ادب می طلبدسخت کرده تب شوق لب تو کام مرا
هیچ کس نیست که بر دوش کشد بار مراچه کسی برده در این حاشیه چشمانت را
منکر آن نقش زن ناشی چشمانت رامیکشد با نظر ام بنین جبرائیل
طرح فیروزه ای کاشی چشمانت رامی توانند ملائک بگذارند مگر
آخرین قیمت نقاشی چشمانت راکار و بارش به سر میکده ها افتاده
دیده هر کس که نمک پاشی چشمانت راآدم از باده ی چشم تو هوس می افتد
تو اگر جام دهی میکده پس می افتدآخرین جمله که گفتند بگویم دلی است
هر کسی عبد حسین است ابوفاضلی استلرزه انداخته عشق تو به بالا به زمین
مرحبا بر تو و بر مادر تو ام بنین

شرم مرا به خیمۀ طفلان که میبرد؟
مشک مرا به خیمۀ سوزان که میبرد؟
ادرک اخا سرودم و نالیده ام ز دل
این ناله را به محضر سلطان که میبرد؟
سقا به خون نشست و علم بر زمین فتاد
با دختران خبر ز مغیلان که میبرد؟
دستم فتاد و پنجۀ دشمن گشوده شد
این قصه را به موی پریشان که میبرد؟
دشمن به فکر غارت و معجر کِشی فتاد
این شرح را به طفل هراسان که میبرد؟
این غصه سوخت جان مرا صد هزار بار
سادات را به ناقۀ عریان که میبرد؟
مطلب مشابه: متن مداحی سوزناک کوتاه؛ اشعار سینه زنی و زنجیر زنی شب اول تا دهم ماه محرم
آب شرمنده ی لبت عباس
تشنگی مُرد از خجالت تو
مرد و مردانگی برای ابد
رفت زیر بلیط غیرت تو
به ازاین باش با بَدان؛ انگار
باب حاجات بهتر از مایی
جمله ام از حسادت است آقا
بیشتر مال ارمنیهایی
آبرودار آسمانهایی
مهربان ِعشیره ی احساس
در شکوه مقامت آوردند:
رَحِم الله عَمی العباس
عشق مدیون جان فشانی هات
معرفت از ازل گرفتارت
شیر ام البنین حلالت باد
تا قیامت ادب بدهکارت
پدر مشکهای دلواپس
ساقی بی شراب و پیمانه
دختری منتظر نشسته؛ بیا
حُرمت قولهای مردانه
کوری چشم حرمله برخیز
یاعلی! شاه لشگرش پاشید
غیرت الله! خواهرت زینب
خاک غم روی معجرش پاشید
یا علی! شاه بی علمداراست
چند متری شیب گودال است
پای دشمن به خیمهها وا شد
این صداها؛ فغان خلخال است
من بمیرم که هرکس و ناکس
روی تو تیغ میکشد عباس
دستهایت چه نعمتی بودند
چادری جیغ میکشد عباس

مداحی شب نهم ماه محرم
شعرم شده سرشار شمیم حرم تو
با خاطرهها دل خوشم و با کرم تو
با خاطرههایی که شده دار و ندارم
دارد همهی کودکیم بوی غم تو
انگار که از کوچهی ما میگذرد باز
سنج و کتل و پرچم و طبل و علم تو
این بوی خوش کندر و اسفند و گلاب است
از آه دم دستهی لبریز دم تو
ای اهل حرم میر و علمدار نیامد
سقای حرم سید و سالار نیامد
رد شد همهی دسته از این کوچه و انگار
یک عمر شدم عاشق و بیمار و گرفتار
بر سینه زنان، مویه کنان رد شد و، کارم
افتاد به دستان ابالفضل علمدار
غیر از من و هم دین من و ایل و تبارم
عالم همه محتاج نگاهش شده بسیار
دیوار حسینیه شده محتشم او
اصلاً شده انگار طنین در و دیوار:
ای اهل حرم میر و علمدار نیامد
سقای حرم سید و سالار نیامد
گلواژه ی اشعار خدا بود ابالفضل
اسطورهی احسان و وفا بود ابالفضل
چشمان نجیبش حرم پاک دلان شد
شاه ادب و حجب و حیا بود ابالفضل
میدان همه در سیطرۀ چشم علی بود
در کشمکش معرکه تا بود ابالفضل
وقتی که پدر آمد و دستش به کمر بود
در قلب حرم هروله ها بود: ابالفضل
ای اهل حرم میر و علمدار نیامد
سقای حرم سید و سالار نیامد
دریا شده دیوانه و محو ادب او
ای جان به فدای ترک روی لب او
فهمیدهام از شور همه ارمنیان که
افتاده به دلهای جهان تاب و تب او
فرزندِ علی، جانِ علی، ماهِ قبیله
پنهان شده در برق نگاهش نَسَب او
شرمنده شده و دخترکی… آه بمیرم
آب آوریش کاش نمیشد لقب او
ای اهل حرم میر و علمدار نیامد
سقای حرم سید و سالار نیامد
این آخر دلداده گی و آخر دین است
یک مشک و دوتا دست که بر روی زمین است
حالا همهی دشت شده قبضهی عباس
یک دشت که نه، قبضهی او عرش برین است
حالا منم و نیمه شب و دفتر شعرم
شعری که اگر خوب، اگر بد همه این است
حالا منم و نیمه شب و عطر گل یاس
حالا منم و نم نم باران که چنین است
ای اهل حرم میر و علمدار نیامد
سقای حرم سید و سالار نیامد
تا مشکتو تو آب زدی موجای دریا شد آروم
تا رو به ساحل اومدی بغضی نشست توی گلوم
همون دم بود غربت دنیا شد نصیبم
رو لب گل کرد نالههای امن یجیبم
بلند شو بنگر که شمشیرا رو کشیدند
آخه میدونند بدون تو من غریبم
دشمن با داغ اکبرم آتیش زده بر جگرم
حالا شکسته با غمت مثل سر تو کمرم
روی قلبم دیگه این زخم غم میمونه
کمرم دیگه مثل مادر خم میمونه
میدونی چه فکری میسوزونه دلم رو
تو این فکرم خواهرم بی محرم میمونه
پاشو ببین توی حرم عزا خونه به پا شده
تا آرزوی کوفیان با کشتنت روا شده
بدون تو توی هر خیمه پا میذارن
رد پاهاشونو تو آتیش جا میذارن
دیگه زینب دستاشو روی سر میگیره
پیش چشماش داغمو رو دلها میذارن
ای یوسف اُم البَنین در این دل صحرا / ای با ادب سقا
دریا دلی و تشنه جان دادی لب دریا / ای با ادب سقا
تو معنی ایثاری و روح ادب هستی / سردار بی دستی
وقت شهادت مفتخر از دیدن زهرا / ای با ادب سقا
دیدی مه رخسار طفلانم ز بی آبی / گردیده مهتابی
آتش به جانت اوفتاد از تاوَلِ لبها / ای با ادب سقا
گرچه قلم دستت شد و فَرقَت دو تا کردند / بی حد جفا کردند
پُشت تو تنها شد دو تا در محضر یکتا / ای با ادب سقا
هم پاسبان خیمهها و هم علمداری / از بس فداکاری
پروانه جانبازیات زهرا کند امضا / ای با ادب سقا
مطلب مشابه: زیباترین متن ماه محرم برای پست اینستاگرام؛ دلنوشته درباره امام حسین (ع)
متن مداحی شب نهم محرم (شب شهادت ابوالفضل العباس) از حاج محمدرضا بذری
پیش زمینه شب نهم دهه اول
اللهم سرحنی عن الهموم و الغموم و وحشة الصدر و وسوسة الشیطان
اللهم العن الجبت و طاغوت
اَلسَّلامُ عَلَیکمْ یا اَهْلَ بَیتِ النُّبُوَّةِ
وَمَوْضِعَ الرِّسالَةِ وَمُخْتَلَفَ الْمَلاَّئِکةِ
السلام علی المهدی وعلی آبائه
اَللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفیکُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً، بِرَحْمَتِکَ یااَرْحَمَ الرَّاحِمینَ.می شود هر روز اشکم در عزایت بیشتر
سوختم از روضه ات، از های هایت بیشتر
می روم دنبـالت امّا از حـرم های شما
می رود تـا کربـلایـت، ردِّ پایت بیشتر
(یابن الحسن)
از عبادت هم مهمتر این اطاعت کردن است
می دهم سر را ولی، دل را برایت بیشتر
دستگاهِ لاف بسیار است امّـا مَـرد کـو
غیـرتم من را نگه دارد، به پایـت بیشتر
تا که می اُفتی به یادِ مشک و دست و علقمه
باز می گیرد دلت، امّا صدایت بیشتر
(یابن الحسن)
تا که می آید رَجزهای عمویت بر لبم
می شود سهمِ من از، دستِ دعایت بیشتر
تو هم از ایل و تبارت خوش قد و بالاتری
رفته آری بر عمویت، شانه هایت بیشتر
شام هایِ قبل، شاید، حتماً امشب می رسی
می رسد از هر شبی، عِطرِ عبایت بیشتر
(یابن الحسن)
آنکه از جمعِ امامان دو برادر دارد
دلبری از همهیِ ما دو برابر دارد
طرفی اُمِبنین و طرفی فاطمه است
کیست در بینِ عشیره که دو مادر دارد
لشکری زهره ندارد که نگاهش بکند
خاصه وقتی که کنارش علی اکبر دارد
چقدر بر رویِ پیشانیِ او می اید
دستمالی که به سر حضرت حیدر دارد
ایستاده به سرِ کعبه بخواند خطبه
تا بدانند که این طایفه منبر دارد
هر امامی که تو را دید دو دستت بوسید
آخه بوسه بر بازویِ تو لذّتِ دیگر دارد
حق بده اینهمه اسفند برایت می سوخت
قد و بالایِ تو در سایه دو دختر دارد
روضه شهادت علمدار کربلا
برادری به زمین بود و بال و پَر میزد
برادری به سرش بود و هِی به سر میزد
برادری به زمین از لبش جگر می ریخت
برادری به سرش داد از جگر میزد
چقدر چین و چروک است رویِ این صورت
کنار هلهله ها دست بر کمر میزد
دو دست در بغل و یادِ مادرش می کرد
دوباره حرف در و چوبِ شعله ور می زد
رشید بودنِ او کار دست زینب داد
گره به معجرِ طفلانِ بی خبر میزد
کشید تیر به زانو و چشمهایش ریخت
سه شعبه زخم خودش را عمیق تر میزد
کمی ز ساقه یِ هر تیر از دو سو پیداست
کسی که بغض علی داشت تا به پَر میزد
برای خاطر هشتاد و چهار خانم بود
اگر حسین نشسته به روی سر میزد
حسین جان
شب عاشورا مثل فرداشبی نگهبان خیام حسینی ابوالفضله
خدا میدونه تا صدای قدم های عباس میومد
این بچه ها آروم و راحت میخوابیدن
یه وقت دید یه سیاهی جلو میاد دست گذاشت
رو قبضه ی شمشیرش گفت
هر کی هستی خودتو معرفی کن مگه نمیدونی نگهبان خیام امشب ابوالفضله
جلو نیا خونتو میریزم دید صدای گریه میاد داداش من زینبم
اومد جلو خودشو به پای خانم انداخت خواهر
این موقع شب اینجا چکار میکنی گفت عباس اومدم
یه چیز یادآوری کنم بفرما خواهر چی میخوای بگی؟
صدا زد عباس یادته شب 21 ماه رمضان آره خواهریادمه
بابام گفت عباس من نیستم کربلا یادته: آره خواهریادمه
یادته بابام دست منوگذاشت رو دست تو صدا زد
هذا ودیعه علیک یادته؟ آره خواهریادمه گفت یادته
گفت حسین که تنها شد نکنه تنها رهاش کنی یادته؟
آره خواهریادمه چی میخوای بگی خواهر ؟
گفت امروز شنیدم مهمون داشتی از اهل قبیله ی مادرت اومدن
راسته ،چی شده خواهر شنیدم برات امان نامه آوردن
گفتن تو برادرات در امانی عباس چه میخوای بکنی؟
تا این جمله رو شنید دیدن رفت پشت خیمه
یل بی مثال میدان شجاعت مثل قاسم زانو
هاشو بغل کرده هی میگفت آبروی منو
بردن خدا نگذره ازشون دوباره دیدن زینب اومد
دست گذاشت روشونه ی عباس پاشو مرد گریه نمیکنه
عباس درسته امون نامه آوردن ولی کسی باور نکرد
یقیین داشتیم تو میمونی عباس …
وقتی ابوالفضل اومد گفت برادر میخوام برم آب بیارم
رفقا عباسی که مشک آب و میگیره به جای شمشیر
یعنی امید داره برگرده عباس با هیچکی وداع نکرد
اما فقط با یه نفر وداع کرد وقتی مشکو به دوش گرفت
بره آب بیاره ابی عبدالله میدونه عباس برنمیگرده
راوی میگه میدیدم حسین گاهی دستشو روشونه ی
عباس میذاره و نگاش میکنه دیدیم عباس که راه افتاد
حسینم چند قدم پشتش راه افتاد داره گریه میکنه
یه وقت اینجا بود دیگه عباس طاقت نیاورد برگشت
یه نگاه کرد به ابی عبدالله آقا چرا اینجوری نگام میکنی
مگه بناست برنگردم؟حسین هیچی نگفت دیدن عباس
و بغل گرفت سر به دوش هم اینقد گریه کردن
مقتل میگه تا مرز بیهوشی گریه کردن عباس دیگه میخواد










