بریده هایی از کتاب گتسبی بزرگ اثر اف. اسکات فیتزجرالد (رمان خواندنی)

بریده هایی از کتاب گتسبی بزرگ را برای شما دوستان قرار داده‌ایم. گتسبی بزرگ رمانی نوشتهٔ نویسندهٔ آمریکایی، اف. اسکات فیتزجرالد است که در سال 1925 منتشر شد. این رمان که داستان آن در عصر جاز در لانگ آیلند، در نزدیکی نیویورک رخ می‌دهد، روابط متقابل نیک کاراوی، راوی اول‌شخص داستان با جی گتسبی، میلیونر مرموز و فکر همیشگی گتسبی برای پیوستن دوباره به معشوقهٔ سابقش، دیزی بیوکنن را شرح می‌دهد.

بریده هایی از کتاب گتسبی بزرگ اثر اف. اسکات فیتزجرالد (رمان خواندنی)

خلاصه داستان این رمان

نیک کاراوی از میدوِست به نیویورک نقل‌مکان می‌کند تا به‌عنوان فروشندهٔ اوراق قرضه مشغول به کار شود. او بنگالویی را در وست اگ اجاره می‌کند و همسایهٔ شخص پول‌داری به نام گتسبی می‌شود که مهمانی‌های مجللی را در ملک خود برگزار می‌کند. دیزی، عموزادهٔ نیک است که به همراه همسرش، تام بیوکنن از شیکاگو به ایست اگ، شهرکی شیک و امروزی در آن‌سوی خلیج نقل‌مکان کرده‌اند.

نیک یک سَرِ شب برای شام به خانهٔ خانوادهٔ بیوکنن می‌رود و در آنجا با جردن بیکر، دوست دیزی و گلف‌باز آشنا می‌شود. هنگام خوردن شام، تلفن خانه زنگ می‌زند و پس از خروج تام و دیزی از اتاق، جردن به نیک می‌گوید تام معشوقه‌ای به نام مرتل ویلسون دارد که در درهٔ خاکستر زندگی می‌کند و گاه‌وبیگاه به تام زنگ می‌زند. نیک در راه بازگشت به خانه، گتسبی را در حال تماشای نوری سبز می‌بیند که از آن‌سوی خلیج می‌آید….

اهمیت و تاثیر رمان گتسبی بزرگ بر ادبیات

رمان “گتسبی بزرگ” نوشتهٔ اف. اسکات فیتزجرالد یکی از مهم‌ترین و تأثیرگذارترین آثار در ادبیات آمریکا و جهان است. اهمیت و تأثیر این رمان را می‌توان در چندین جنبه بررسی کرد:

نقد اجتماعی و فرهنگی:

“گتسبی بزرگ” به عنوان یک نقد تند و تیز بر جامعه آمریکا در دوران جاز و عصر طلایی است. این رمان به شدت به طبقه بالای جامعه، ثروت‌اندوزی، و فساد اخلاقی می‌پردازد. نمایش زندگی پوچ و بی‌معنای طبقه بالا در کنار تصویری از رؤیاهای شکست‌خورده توسط شخصیت جی گتسبی، به خوبی نشان‌دهنده‌ی نقد فیتزجرالد بر آمریکای رؤیاها است.

سبک نویسندگی:

فیتزجرالد با استفاده از سبک روایت اول شخص، از دید نیک کاراوی، به خواننده اجازه می‌دهد تا با شخصیت‌ها و اتفاقات داستان به صورت عمیق‌تری ارتباط برقرار کند. استفاده از توصیفات زیبا، شاعرانه و استعاره‌های پیچیده، سبک نویسندگی او را منحصر به فرد کرده و بر ادبیات مدرن تأثیر گذاشته است.

شخصیت‌پردازی:

شخصیت‌های این رمان، به ویژه جی گتسبی، به عنوان نمادهایی از آرزوها، خیالات و ناکامی‌های انسانی هستند. هر شخصیت به نوعی نماینده یک جنبه از جامعه یا انسانیت است، و این عمق در شخصیت‌پردازی به خواننده فرصت می‌دهد تا با آن‌ها همدلی کند.

نمادگرایی:

در “گتسبی بزرگ”، نمادها به وفور به کار رفته‌اند: از چراغ‌های سبز در انتهای داک که نماد امید و رؤیاهای دست نیافتنی هستند تا آب و هوای تغییر یافته که نشان‌دهنده تغییرات درونی شخصیت‌ها یا موقعیت‌های داستان است. این نمادگرایی امکان تفسیرهای متنوع و عمیق از داستان را فراهم می‌کند.

تأثیر فرهنگی:

این رمان نه تنها در ادبیات بلکه در فرهنگ عامه نیز تأثیرگذار بوده است. فیلم‌ها، نمایش‌های تئاتری، موسیقی و حتی مد از این رمان تأثیر پذیرفته‌اند. “گتسبی بزرگ” به یک اثر کلاسیک تبدیل شده که هنوز هم مورد بحث و تحلیل قرار می‌گیرد.

تحلیل رؤیا آمریکایی:

رمان به تحلیل انتقادی رؤیا آمریکایی می‌پردازد و نشان می‌دهد که چگونه این رؤیا می‌تواند به یک توهم فریبنده و در نهایت تراژیک تبدیل شود. این موضوع یکی از دلایل اصلی است که “گتسبی بزرگ” همچنان مرتبط و مهم باقی می‌ماند.

به طور کلی، “گتسبی بزرگ” به عنوان یک اثر بزرگ ادبی، نه تنها در زمان خود بلکه در نسل‌های بعدی نیز به دلیل ترکیبی از سبک، تم، و بینش انسانی، تأثیرگذار بوده است.

مطلب مشابه: بریده‌هایی از کتاب جین ایر اثر شارلوت برونته (رمان جالب درباره دختری تنها)

جملاتی از رمان گتسبی بزرگ

داراها داراتر می‌شوند و ندارها ــ بچه‌دارتر.

پدرم گفته بود: «هر وقت دیدی که می‌خوای از کسی ایراد بگیری فقط یادت باشه که آدم‌های دنیا همه این موقعیت‌ها رو نداشتن که تو داری.»

«باید یاد بگیریم دوستی‌مونو با آدم‌ها تا موقعی که زنده‌ن نشون بدیم، نه بعد از مردن‌شون.

همیشه غم‌انگیز است نگاه‌کردن از چشمی دیگر به چیزی که قدرتت را صرف کنار آمدن با آن کرده‌ای.

«یه جایی خوندم که خورشید داره سال‌به‌سال داغ‌تر می‌شه. گویا به‌زودی زود کره زمین می‌افته تو خورشید ــ نه، صبر کنین ــ درست برعکسه ــ خورشید داره سال‌به‌سال خنک‌تر می‌شه.»

جملاتی از رمان گتسبی بزرگ

پدرم خیلی حق‌به‌جانب می‌گفت و من هم حق‌به‌جانب تکرار می‌کنم که بخشی از مواهب اولیه زندگی در زمان تولد نامساوی تقسیم می‌شود

هرکسی که می‌شناختم در کار خریدوفروش سهام بود، و من فکر کردم یک آدم مجرد دیگر هم می‌تواند نانش را از این راه دربیاورد.

بیشترِ قیافه‌گرفتن‌ها حتی اگر در ابتدا چیزی را پنهان نکنند در نهایت چیزی را پنهان می‌کنند

پدرم خیلی حق‌به‌جانب می‌گفت و من هم حق‌به‌جانب تکرار می‌کنم که بخشی از مواهب اولیه زندگی در زمان تولد نامساوی تقسیم می‌شود، و من هنوز کمی می‌ترسم که اگر از این نکته غافل بمانم چیزی از دست بدهم.

. تصورات گتسبی از خود دِیزی فراتر رفته بود، از هر چیزی فراتر رفته بود. گتسبی خود را با شوروشوقی بی‌حدومرز به بطن این تصورات انداخته بود. تمام مدت هم به آن افزوده بود، و با هر پروبال و آذین رنگینی که سر راهش سبز شده بود آن را آراسته بود. هیچ مایه‌ای از گرما یا سرما نمی‌تواند برابری کند با آنچه آدمی قادر است در قلب شبح‌آسای خود تلنبار کند.

درکت می‌کرد تا جایی که می‌خواستی درک بشوی، باورت می‌کرد آن‌طور که خودت می‌خواستی خودت را باور داشته باشی، و به تو اطمینان می‌داد که دقیقآ همان تصوری را از تو دارد که تو در بهترین حالت می‌خواستی داشته باشد.

قیافه مغرور و کلافه‌ای که برای همه دنیا می‌گرفت چیزی را پنهان می‌کرد ــ بیشترِ قیافه‌گرفتن‌ها حتی اگر در ابتدا چیزی را پنهان نکنند در نهایت چیزی را پنهان می‌کنند

باهاش حرف زدم. به مِرتل گفتم شاید منو بتونه گول بزنه اما خدا رو نمی‌تونه گول بزنه

ولی من با سرعت کم فکر می‌کنم و پر از بایدونبایدهای درونی‌ام که مثل ترمز در برابر امیالم عمل می‌کنند

کاترین خودش را چسباند به من و زیر گوشم گفت: «هیچ‌کدوم‌شون نمی‌تونن آدمیو که باهاش ازدواج کردن تحمل کنن.»

مطلب مشابه: بریده هایی از کتاب دختری که رهایش کردی اثر جوجو مویز (رمان عاشقانه)

جملاتی از رمان گتسبی بزرگ

لبخندش یکی از آن لبخندهای کمیاب بود، همراه با نوعی اطمینان خاطر بیکران، که آدم شاید چهار یا پنج بار در عمرش به آن بربخورد. این لبخند در یک لحظه به کل دنیای بیکران زده می‌شد ــ یا به نظر می‌رسید زده می‌شد ــ و بعد متمرکز می‌شد روی تو، آن هم با طرفداری جانانه‌ای از تو. درکت می‌کرد تا جایی که می‌خواستی درک بشوی، باورت می‌کرد آن‌طور که خودت می‌خواستی خودت را باور داشته باشی، و به تو اطمینان می‌داد که دقیقآ همان تصوری را از تو دارد که تو در بهترین حالت می‌خواستی داشته باشد.

سی‌سالگی ــ نوید یک دهه تنهایی، آب‌رفتن فهرست آدم‌های مجردی که خواهیم شناخت، آب‌رفتن انبان شوروشوق، آب‌رفتن موی سر.

با هق‌هق گفت: «یه وقتی دوستش داشتم ــ ولی تو رو هم دوست داشتم.» چشم‌های گتسبی باز و بسته شدند. گفت: «منو هم دوست داشتی؟»

این رؤیاها گریزگاهی برای قوه خیال او بودند، نشانه‌ای مجاب‌کننده از غیرواقعی‌بودن واقعیت، وعده‌ای از این‌که سنگ‌بنای دنیا کاملا امن وامان روی بال جن وپری گذاشته شده.

همیشه غم‌انگیز است نگاه‌کردن از چشمی دیگر به چیزی که قدرتت را صرف کنار آمدن با آن کرده‌ای.

هیچ گیجی و حیرتی مثل گیجی و حیرت آدم‌های ابله نیست،

«هیچ‌وقت دوست‌تون نداشته، می‌شنوین؟ فقط به این علت با شما ازدواج کرد که من بی‌پول بودم و اون هم خسته شده بود از این‌که منتظرم بمونه. اشتباه وحشتناکی کرد، ولی ته دلش هیچ‌وقت کسی رو دوست نداشته جز من!»

اما جوردن کنارم بود که برخلاف دِیزی عقلش می‌رسید رؤیاهای کاملا فراموش‌شده را از این سن وسال به آن سن وسال نکشاند.

«باید یاد بگیریم دوستی‌مونو با آدم‌ها تا موقعی که زنده‌ن نشون بدیم، نه بعد از مردن‌شون. بعد از مردن‌شون، روال من اینه که بذارم‌شون به حال خودشون.»

کمی چانه‌اش را بالا گرفته بود، انگار چیزی گذاشته بود روی چانه‌اش که هر آن ممکن بود تعادلش به هم بخورد و بیفتد. اگر هم از گوشه چشمش مرا می‌دید بروز نمی‌داد ــ راستش آن‌قدر تعجب کرده بودم که نزدیک بود زیرلب عذرخواهی کنم که با ورودم مزاحمش شده‌ام.

از آنچه می‌گفت، حتی از احساساتی‌گری هولناکش، به یاد چیزی می‌افتادم ــ ریتمی گریزپا، تکه‌ای از واژه‌های گم‌شده، که مدت‌ها پیش‌تر در جایی شنیده بودم. یک لحظه عبارتی آمد نوک زبانم و لب‌هایم مثل لب‌های آدم لال از هم باز شدند، انگار روی لب‌هایم چیزی بیش از باریکه‌ای از هوای مرتعش در تقلا بود. اما از لب‌هایم صدایی درنیامد، و چیزی که داشتم به یاد می‌آوردم برای همیشه ناگفته ماند.

دل به دریا زدم و گفتم: «من اگه بودم این‌همه توقع نداشتم. گذشته رو نمی‌شه تکرار کرد.» با ناباوری داد زد: «گذشته رو نمی‌شه تکرار کرد؟ اتفاقآ می‌شه تکرار کرد!» سرآسیمه به دوروبر نگاه کرد، انگار گذشته همان‌جا در سایه خانه‌اش مخفی شده بود، درست آن طرف جایی که دستش می‌رسید. گفت: «می‌خوام همه‌چیزو بکنم درست همون‌جور که قبلا بوده.» خیلی مصمم سرش را تکان داد. «حالا می‌بینه.»

بخشی از مواهب اولیه زندگی در زمان تولد نامساوی تقسیم می‌شود

جملاتی از رمان گتسبی بزرگ

هیچ تفاوتی میان آدم‌ها از نظر اصل ونسب و درجه هوش به عمق تفاوت میان ناخوش‌ها و سالم‌ها نیست

هیچ مایه‌ای از گرما یا سرما نمی‌تواند برابری کند با آنچه آدمی قادر است در قلب شبح‌آسای خود تلنبار کند.

مطلب مشابه: بریده‌هایی از کتاب سرگذشت ندیمه اثر مارگارت اتوود (داستان درباره حقوق زن)

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.