بریده‌هایی از کتاب من زلاتان هستم (درباره موفقیت های فوتبالیست معروف)

بریده‌هایی از کتاب من زلاتان هستم (درباره موفقیت های فوتبالیست معروف)

در این بخش از سایت روزانه بریده‌هایی از کتاب من زلاتان هستم را برای شما دوستان قرار داده‌ایم. این کتاب به قلم زلاتان فوتبالیست بزرگ است که تجریبات، اهداف و زندگی‌اش را روی کاغذ ریخته است. این کتاب یکی از پُر فروش‌ترین آثار چند سال اخیر است.

زلاتان کیست؟

زلاتان اِبراهیموویچ بازیکن پیشین فوتبال اهل سوئد است. وی پیشینه عضویت در باشگاه‌هایی همچون یوونتوس، اینترمیلان، بارسلونا، پاریس سن ژرمن، منچستریونایتد، آژاکس، آ.ث. میلان و لس آنجلس گلکسی آمریکا را دارد.

وی رکورد گل زدن در اولین بازی در تیم جدید را دارد. ابراهیموویچ یکی از بهترین بازیکنان همه دورانهای فوتبال و از بهترین مهاجمان دوران خود به‌شمار می‌رود.

او همچنین در کنار کریستیانو رونالدو، لیونل مسی، روبرت لواندوفسکی و لوییس سوارز یکی از پنج بازیکن کنونی جهان است که بیش از 500 گل باشگاهی و ملی را در کارنامه خود دارند.

کتاب من زلاتان هستم

کتاب من زلاتان هستم

من زلاتان ابراهیموویچ کتابی اتوبیوگرافی از فوتبالیست سوئدی زلاتان ابراهیموویچ است که به همراه نویسنده سوئدی دیوید لاگرکرانتز نوشته شده و نخستین بار در سال 2011 به زبان سوئدی توسط انتشارات آلبرت بونییر منتشر شد.

این کتاب از نظر تجاری موفق بود و در روز نخست انتشار، 100000 نسخه از آن به فروش رسید و تا سال 2017 به مجموع 800000 نسخه فروش رسید.

این کتاب به زبان‌های دیگر نیز ترجمه شده است، از جمله ترجمه انگلیسی آن در سال 2013 توسط روت اوربوم که توسط انتشارات پنگوئن منتشر شد. فیلمی که بر اساس این کتاب ساخته شده، در سال 2021 در سوئد با عنوان «من زلاتان» به کارگردانی ینس شویگرن اکران شد.

زلاتان ابراهیموویچ، فوتبالیست سوئدی، داستان زندگی‌اش را روایت می‌کند و از دوران کودکی‌اش در روزنگارد، منطقه‌ای عمدتاً مهاجرنشین در شهر جنوبی مالمو آغاز می‌کند.

پدر بوسنیایی‌اش و مادر کرواتش برای دریافت مجوز اقامت با هم ازدواج می‌کنند و زمانی که او دو ساله است از هم جدا می‌شوند؛ پدرش از سوء مصرف الکل و آسیب‌های روحی ناشی از رنج‌های خانواده‌اش در جنگ بوسنی رنج می‌برد و مادرش در مواقعی رفتارهای خشونت‌آمیز دارد.

او که از جامعه اصلی سوئدی جدا شده است، در حالی که یک فوتبالیست جوان در مالمو اف‌اف است، راهی برای ادغام پیدا می‌کند و در عین حال نسبت به تفاوت‌هایش آگاه است.

بریده و جملاتی از کتاب من زلاتان هستم

بشنو، اما گوش نکن. این روش من بود.

«احترام را التماس نمی‌کنند، آن را به دست می‌آورند»

«بهتر شو، بهتر شو به اینی که هستی راضی نباش!»

بریده و جملاتی از کتاب من زلاتان هستم

همه‌ی چیزی که یاد گرفته‌ام این است؛ حرف‌های دیگران اهمیتی ندارد!

اشتباهات کوچک است که فجایع بزرگ را رقم می‌زند.

– چطور همه چنین احترامی را به شما می‌گذارند؟ – احترام گذاشتنی نیست، گرفتنی است.

این ویژگی است که از بچگی دارم. مقابله می‌کردم، فرار نمی‌کردم.

فقط از موقعیت لذت ببر

هیچ کسی دیگر مرا نمی‌شناخت، نه هم‌تیمی‌هایم نه هیچ کس دیگری. افت کردم. اینجا یک چیز است که باید بدانید، حتی روزهای اولم در مالمو اف‌اف یک فلسفه داشتم: کارها را به روش خودم انجام می‌دهم. برایم اصلاً مهم نیست مردم چی فکر می‌کنند. هرگز از بودن در کنار آدم‌های شسته رفته لذت نبرده‌ام. آن‌هایی را دوست دارم که چراغ قرمز رد می‌کنند، اگر منظورم را متوجه می‌شوید؛ اما حالا حرفم را راحت نمی‌زدم. چیزهایی می‌گفتم که مردم دوست داشتند بگویم. واقعاً مزخرف بود.

هیچ وقت سر وقت به مدرسه نرفتم.

یک روز از پشت‌بام مهدکودک افتادم. در حالی که چشم‌هایم سیاهی می‌رفت تا خانه دویدم، انتظار یک آغوش گرم یا حداقل چند کلمه محبت‌آمیز داشتم، ولی فقط گوشم کشیده شد: «روی پشت‌بوم چه غلطی می‌کردی».

توی یک کنفرانس خبری در ژنو یک خبرنگار پرسید فکر می‌کنم شبیه کدام بازیکن بزرگ هستم. جواب دادم: «هیچ کدام. زلاتان فقط یک دونه است!»

مطلب مشابه: بریده‌هایی از کتاب پنج قدم فاصله راشل لیپینکات با جملات ارزشمند آن

مطلب مشابه: بریده‌هایی از کتاب خیره به خورشید اروین یالوم کتابی درباره هراس از مرگ

بریده و جملاتی از کتاب من زلاتان هستم

نامه‌های زیادی از سراسر دنیا دریافت می‌کنم، معمولاً حتی آن‌ها را باز هم نمی‌کنم. این طوری عدالت را اجرا می‌کنم! از آنجایی که نمی‌توانم همه‌ی نامه‌ها را بخوانم و جواب بدهم، همان طور باز نشده باقی می‌گذارم. هیچ کس تافته‌ی جدا بافته نیست.

خوبی آدم‌ها را، برخورد آن‌ها با حرف‌های توهین‌آمیز و بد نشان می‌دهد.

احتمالاً کار بیهوده‌ای است بخواهم توضیح دهم چه فشاری روی من بود.

«فقط خدا می‌تواند مرا قضاوت کند». آن‌ها می‌توانستند هر حرفی که می‌خواهند بزنند. هر مطلبی که می‌خواستند بنویسند. اما فقط خدا می‌توانست مرا قضاوت کند.

فکر نکن آدم خاصی هستی!

جلسات تمرین به اندازه مسابقه مهم هستند. نمی‌توانی در تمرین نرم باشی و بخواهی مسابقه را محکم بازی کنی.

مسلماً منظورم این نیست که شبیه من باشید، زلاتان باشید. می‌گویم خودتان باشید،

قبل از اینکه صاحب فرزند بشوم، هیچ نقطه ضعفی نداشتم.

پدری نداشتم به محل تمرین بیاید و پاچه‌خواری همه را بکند و بگوید با من خوب برخورد کنند. عمراً! خودم باید مراقب خودم می‌بودم و ترجیح می‌دادم رابطه بدی با مربی داشته باشم و به خاطر بازی خوبم بازی کنم تا اینکه از رابطه برای بازی‌کردن در تیم استفاده کنم. دلم نمی‌خواهد لای زرورق باشم. این حالم را بد می‌کند. دلم می‌خواهد فوتبال بازی کنم، فقط همین.

از همه‌ی اشتباهات هم می‌گذرم، همانطور که از کارهای درستم می‌گذرم.

بعد او پرسید «او برای هدیه نامزدی چه کادویی گرفت؟» ـ «منظورت چیه که کادو چی گرفت، اون زلاتان را گرفته!»

اصلی‌ترین چیزی که به خاطر می‌آورم، لئو بین‌هاکر است. به جلو خم شد و گفت «اگه مرا یک بار اذیت کنی، دوبار پدرت را درمی‌آرم.»

اگرتوی دنیا بهترین بشی، چیزهای دیگه هم می‌گیری. اما اگر دنبال پول باشی به آن ها نمی‌رسی، گرفتی؟

خانواده آنیلی که صاحب باشگاه هستند توی VIP نشسته بودند و مرا چک می‌کردند که این طرف ارزش پول رو داره؟

از آن مدل آدم‌ها نیستم که راه بروند و راضی باشند که وای خدا! من زلاتان هستم!

همان ابتدا فهمیدم آدم جالبی است و ربطی به مربی‌های معمولی سوئدی ندارد. حاضر بود قانون را دور بزند و این جور آدم‌ها بهترین‌اند. می‌دانید به قانون‌مدارها اعتقادی ندارم. این جوری پیشرفت می‌کنید.

مطلب مشابه: بریده‌هایی از کتاب نیروی حال نوشته اکهارت تله / اثری درباره فلسفه شرق و فرزانگی

مطلب مشابه: بریده‌هایی از کتاب ۱۹۸۴ اثر جرج اورول / 40 جمله آموزنده از داستانی زیبا

بریده و جملاتی از کتاب من زلاتان هستم

توی خانه از مکالمات متمدن سبک سوئدی خبری نبود. چیزی مثل: عزیزم، می‌شه لطفاً اون کره را بدی به من؟ بیشتر این جوری بود: شیرو بده من لعنتی! همیشه درها کوبیده می‌شد و مادر گریه می‌کرد. خیلی گریه می‌کرد. واقعاً عاشق مادرم هستم.

«الآن وقتشه با بزرگ‌ها بازی کنی.» ـ «بله؟!» ـ به تیم اول خوش اومدی پسر! راستش را بخواهید حتی توی یک میلیون سال هم نمی‌توانم حسم را در آن لحظه توصیف کنم. مثل این بود که ده متر رفتم هوا

با وجود اینکه هرگز مواد مصرف نکردم ولی همیشه باید یک چیزی پیدا کنم که به آن معتاد بشوم

اگر بیش از حد سعی کنید، ممکن است همه چیز قفل شود، همه‌ی مهاجم‌ها این را می‌دانند. نباید زیاد فکر کنید.

جنگ بدترین اتفاق ممکن است.

همیشه دوست داشتم با اعتماد به نفس رفتار کنم. از وقتی کوچک بودم این طور بود، هرگز نباید ضعف نشان می‌دادید.

به جلو خم شد و گفت «اگه مرا یک بار اذیت کنی، دوبار پدرت را درمی‌آرم.»

هم منظم بودم، هم وحشی. از اینها به یک فلسفه رسیدم: اگر کسی با من حرف بزنه، با او حرف می‌زنم و اگر با من راه بیاد با او راه می‌آم. این طور نیست بگم کارم درسته، تو دیگه چه خری هستی؟ و خب این طور هم نیستم که مثل ستاره‌های سوئدی نمایش بدهم و پندهای آموزنده بگویم. می‌خواستم بزرگ باشم و از آن لذت ببرم. نه اینکه باور داشتم تبدیل به یک سوپراستار می‌شوم. یا عیسی مسیح! من اهل روزنگارد بودم! شما آنجا حتی به این چیزها فکر هم نمی‌کنید. سرکش بودم، روانی بودم، اما کاراکتر خودم را داشتم. هیچ وقت سر وقت به مدرسه نرفتم. سختم بود صبح زود بلند شوم ـ هنوز هم همین طورهستم ـ اما تکالیفم همیشه کامل بود. ریاضی برایم ساده بود. بوم! بوم! و جواب را پیدا می‌کردم. توی زمین فوتبالم همین طورم، تصاویر و راه‌حل‌ها در یک لحظه به ذهنم می‌رسد

«شما می‌توانید یک بچه را از یک روزنگارد بیرون بکشید، اما نمی‌توانید روزنگارد را از درون او بیرون بیاورید.» امضاء زلاتان

بریده و جملاتی از کتاب من زلاتان هستم

هرگز از بودن در کنار آدم‌های شسته رفته لذت نبرده‌ام. آن‌هایی را دوست دارم که چراغ قرمز رد می‌کنند، اگر منظورم را متوجه می‌شوید؛ اما حالا حرفم را راحت نمی‌زدم. چیزهایی می‌گفتم که مردم دوست داشتند بگویم.

همیشه سعی می‌کردم بیرون باشم، فوتبال بازی می‌کردم و با دوچرخه‌های دزدی، سواری. همیشه مثل یک گرگ گرسنه به خانه می‌آمدم، در یخچال را باز می‌کردم و دعا می‌کردم تو رو خدا یه چیزی باشه واسه خوردن!

داشتم از درون منفجر می‌شدم، نه به خاطر نیمکت‌نشینی، می‌توانم با آن کنار بیایم، به این خاطر که یک مربی این قدر مرد نیست که جلو بیاید و بگوید: به اندازه‌ی کافی خوب نیستی زلاتان، تو خواسته‌های منو برآورده نمی‌کنی!

هیچ باشگاهی در تاریخ به بزرگی میلان نیست.

باید این کارو می‌کردم یا آن کارو؟ به مردم نگاه می‌کنم، چه چیزی می‌تونم از اون‌ها یاد بگیرم؟ چی کم دارم؟ از همه‌ی اشتباهات هم می‌گذرم، همانطور که از کارهای درستم می‌گذرم. چطور می‌تونم بهتر بشم؟ همیشه یک چیزی از مسابقه‌ها و جلسات تمرین در ذهنم دارم اما راضی نمی‌شوم. حتی وقتی یک دلیل خوب دارم تا از خودم راضی باشم، نمی‌شوم. همین روحیه کمکم می‌کند پیشرفت کنم

من مهاجم وسط بودم. گواردیولا اهمیتی نداد و سیستم تیم را عوض کرد. ۳ ـ ۳ ـ ۴ را به ۱ ـ ۴ ـ ۵ تغییر داد، مرا در نوک خط حمله گذاشت و مسی درست پشت سر من، با این تغییر رفته‌رفته محو می‌شدم. تمام پاس‌ها به مسی ختم می‌شد و نمی‌توانستم بازی خودم را انجام بدهم. توی زمین باید مثل یک پرنده آزاد باشم. مردی هستم که می‌خواهم تفاوت‌ها را در هر لحظه‌ای رقم بزنم. گواردیولا مرا قربانی کرد و این حقیقت دارد.

هیچ کدام از بچه‌ها شبیه یک سوپراستار رفتار نمی‌کردند، عجیب بود. مسی، ژاوی، اینستا همه‌ی بازیکن‌ها، شبیه بچه مدرسه‌ای‌ها بودند. بهترین بازیکنان دنیا آنجا می‌ایستادند و سرشان را پایین می‌گرفتند، چیزی که برای من قابل درک نبود، مسخره بود.

مطلب مشابه: بریده‌هایی از کتاب تولستوی و مبل بنفش از نینا سنوکیچ (کتاب با داستان دلنشین)

مطلب مشابه: بریده‌هایی از کتاب من چگونه اروین یالوم شدم (خلاصه جملات روانشناسی این کتاب)

دسترسی سریع

فال و سرگرمی امروز

فال روزانه ماه تولد، حافظ، تاروت، ابجد و استخاره را از مسیرهای اصلی روزانه ببینید.

فال امروز ماه تولدت انتخاب فقط در همین مرورگر ذخیره می‌شود.
امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.