بریدههایی از کتاب از تروما تا التیام (در حوزه روان شناسی و خودشناسی)
بریدههایی از کتاب از تروما تا التیام در روزانه اماده شده است. کتاب از تروما تا التیام (شناخت روان زخم ها و راه درمان آن ها)، با عنوان انگلیسی From Trauma to Healing: How to locate, process and recover from psychological wounds، نوشته موسسه مدرسه زندگی با ترجمه صدرا صمدی دزفولی، اثری در حوزهی روانشناسی و خودشناسی است که به بررسی عمیق پدیدهی تروما یا روانزخم و تأثیرات آن بر زندگی انسان میپردازد.

معرفی کتاب از تروما تا التیام
کتاب «از تروما تا التیام» (عنوان کامل: از تروما تا التیام: شناخت روانزخمها و راه درمان آنها) یکی از آثار جدید و کاربردی در حوزه روانشناسی و سلامت روان است که توسط مؤسسه مدرسه زندگی (The School of Life) نوشته شده و ترجمه فارسی آن توسط صدرا صمدی دزفولی انجام شده است. این کتاب توسط نشر میلکان منتشر شده و در سالهای اخیر (حدود ۱۴۰۴ شمسی) در ایران عرضه شده است.
موضوع و محتوای اصلی کتاب
این کتاب راهنمایی کاربردی، عمیق و انسانی برای درک و غلبه بر تروما (روانزخم) ارائه میدهد. به زبان ساده و بدون پیچیدگیهای تخصصی بیش از حد توضیح میدهد که:
تروما چیست و چگونه شکل میگیرد؟
– چگونه یک تجربه دردناک میتواند سالها یا حتی دههها بر زندگی فرد تأثیر بگذارد؟
– چه الگوهای تکراری و دردناکی از گذشته باقی میماند؟
– چگونه میتوان این زخمهای روانی را شناسایی، پردازش و درمان کرد؟
کتاب بر این باور است که تروما فقط به حوادث بزرگ و شدید (مثل جنگ، سوءاستفاده، از دست دادن عزیزان) محدود نمیشود، بلکه شامل زخمهای کوچکتر اما عمیق عاطفی هم میشود که اغلب نادیده گرفته میشوند.
ویژگیهای برجسته کتاب
– لحن مهربانانه و بدون قضاوت دارد؛ مثل گفتوگو با یک دوست خردمند و دلسوز.
– شامل تمرینهای عملی، پرسشهای تأملبرانگیز و راهکارهای قابل اجرا است.
– به خواننده کمک میکند تا تروما را بشناسد، با آن روبهرو شود و به سمت آرامش و بهبودی حرکت کند.
– مناسب برای افرادی که میخواهند درد خود را بهتر بفهمند یا چارچوبی برای حمایت از خود یا دیگران در مسیر درمان داشته باشند.
مخاطبان کتاب
– کسانی که تجربههای دردناک گذشته هنوز روی زندگی فعلیشان اثر میگذارد.
– افرادی که به دنبال خودشناسی عمیقتر و بهبود سلامت روان هستند.
– علاقهمندان به روانشناسی کاربردی و کتابهای مدرسه زندگی (که معمولاً ساده، فلسفی و انسانی هستند).
اگر به دنبال کتابی هستید که هم علمی باشد و هم دلگرمکننده و بدون پیچیدگیهای سنگین روانپزشکی، این کتاب گزینهای عالی است. بسیاری از خوانندگان آن را «همراهی آرامشبخش» در مسیر التیام توصیف کردهاند.
مطلب مشابه: کتاب هایی برای روانشناسی و کنترل روحیات (۹ کتاب معروف)
مطلب مشابه: بریدههایی از کتاب نجات از هزارتو دکتر نیکول لپرا با موضوع خودشناسی
جملاتی از این کتاب روانشناسی
تو آدم بدی نیستی، فقط گذشتهٔ بسیار بیمهری رو پشتسر گذاشتی.
افراد خودآزار درد را بهخاطر اینکه بهشدت آشناست «دوست دارند»، چراکه آنها را به یاد خانه میاندازد.
بیزاری از درگیری نشانهای از خودبیزاری است. ما از مبارزه فرار میکنیم، چون آنقدر از خودمان متنفریم که نمیتوانیم از آنچه هستیم دفاع کنیم. ما را طوری تربیت کردهاند که احساس خیلی بدی به خودمان داشته باشیم و حالا نمیتوانیم از کسی که از او متنفریم دفاع کنیم.
فرد کمالگرا ممکن است به موفقیتهای زیادی دست پیدا کند، اما موفقیت واقعی او در این است که خودش را مجاز به نقصداشتن بداند.
همینکه باید رنج بکشیم، بهقدر کافی بد است؛ اما از آن بدتر این است که مجبور باشیم درحالیکه از علائم روانی مرموز رنج میبریم و توضیحات یا پاسخهای مناسبی هم در اختیار نداریم، این رنجکشیدن را تا ابد ادامه دهیم
روزی از بدترین موقعیتها عبور خواهیم کرد.
افراد شرمنده اربابی درونی دارند که هیچوقت کوتاه نمیآید.
مطلب مشابه: بریده هایی از کتاب قدرت شروع ناقص؛ خلاصه جملات روانشناسی و خودشناسی
مطلب مشابه: بریدههایی از کتاب بی حد و مرز جیم کوییک با متن و جملات درباره خودشناسی

اگر در آرامش به خودمان فرصت تأمل بدهیم، در جایی مثل حمام یا هواپیما یا در هنگام پیادهروی، خاطراتی از تروما به یاد میآیند.
زندگی سالم فقط به معنای دوستداشتن صلح و آرامش نیست، بلکه مستلزم داشتنِ اشتیاق برای نبردهای عادلانه هم هست.
شاید این رفتارها را بتوان بهسادگی مسخره کرد و نادیده گرفت؛ اما این واقعیت که ما لازم داریم چیزی برای نگرانی پیدا کنیم، مطلب سادهای نیست، بلکه نشانهٔ نوع خاصی از تروماست که مستحق همدلی ویژه و درک صبورانه است. نیاز وسواسگونه به نگرانی، نشانهای از این است که در گذشتهای عمدتاً مبهم و ناشناخته، چیزی نگرانکننده و غمانگیز را پشتسر گذاشتهایم.
ما همینحالا احمق هستیم، در گذشته احمق بودیم و در آینده هم احمق خواهیم بود. برای انسانبودن هیچ روش دیگری وجود ندارد.
من زشت نیستم، کاری کردهاند که احساس کنم قابلقبول نیستم؛ من هیچ کار اشتباهی نکردهام، بلکه با من اشتباه رفتار شده است. و بهطور کلی: من وحشتناک نیستم، اتفاق وحشتناکی برایم افتاده است.
این کلمه نباید فقط تداعیگر روابط عاشقانه باشد. هر زمان که توجه وجود داشته باشد، کسی به ما گوش بدهد و کسی دغدغههای خودخواهانهاش را کنار بگذارد تا با موقعیت عذابآور و پیچیدهٔ ما همدلی کند، عشق وجود دارد. وقتی کسی در مواجهه با غمهای ما صبور باشد، گناهان ما را ببخشد، پذیرای آرزوهای ما باشد، با ناامیدی ما همدردی کند، عشق وجود دارد
اصلی کلی در سلامت روان این است که هرچه کمتر بتوانیم ابراز کنیم، بیشتر بیمار میشویم.
وقتی ذهن راههایی برای سرکوبکردنِ علائم پریشانی پیدا میکند، انواع خاصی از درد در بدن بروز پیدا میکنند. اغلب ما در گذر از افسردگیهای خفیف یا اضطراب مزمن استاد شدهایم، اما وقتی خویشتنِ عمیقتر ما دیگر نمیتواند سهلانگاری عاطفیمان را تحمل کند، ممکن است دچار نوعی کمردرد شویم که بهطرز انکارناپذیری حاکی از وجود مشکلی است. ممکن است معدهٔ ما مجبور شود آنچه را ذهنمان دربارهاش سکوت کرده، «بیان کند.» ممکن است کلیهها مجبور شوند، به زبانی هرچند نامفهوم، مشکلاتی ناگفته را ابراز کنند. هرچه بیشتر بتوانیم آگاهانه تروماهای گذشته را درک کنیم، بدن مشکلات ناشناختهٔ کمتری را در خود بروز میدهد. بدن فقط میتواند بگوید که «چیزی» اشتباه است. مرحلهٔ بعدی، یعنی غربالکردن، بهیادآوردن، سوگواریکردن و تفسیرکردن باید در ذهن انجام شود.
ممکن است ناملایمات زندگی در لوح هستی نقش بسته باشند، اما همهٔ انواع رنج ازنظر نوع ظهور یا چگونگی عبورشان از روان ما یکسان نیستند.
رفتاردرمانیِ شناختی برای کمک به مراجعانی طراحی شده که از سه مشکل روانی فراگیر و ماندگار ناشی از تروما، یعنی اضطراب، افسردگی و افکار وسواسی رنج میبرند. بِک و اِلیس تأکید داشتند بیمارانی که از این سهگانهٔ دردناک رنج میبرند، نباید بههیچوجه و بهطور کلی «بیمار» نامیده شوند، بلکه باید در وهلهٔ اول افرادی تلقی شوند که به
میزان پذیرش درونی ما هیچ ربطی به ساختار عینی صورت یا بدنمان ندارد؛ آنچه واقعاً اهمیت دارد، چگونگی احساس ماست، نه ظاهر ما.
مطلب مشابه: بریدههایی از کتاب نیمه تاریک وجود دبی فورد در باب روانشناسی و خودشناسی
مطلب مشابه: بریدههایی از کتاب ذهنیت برنده اثر جیمز کلیر (کتابی برای خودشناسی)

اندامهای ما فاقد ابزاری برای بیان هستند و بهطور طبیعی نمیتوانند توضیح دهند که یک رابطه چقدر برایشان وحشتناک بوده یا در گذشته، ارتباط با مادر چقدر دشوار بوده است. حتی مغز ما که از مزیت عظیم اتصال مستقیم به دهان برخوردار است، بهسختی میتواند آنچه را در درونش میگذرد آشکار کند؛ تا چه رسد به اندامهایی که ابزاری برای بیان ندارند و نمیتوانند زندگینامهٔ روانشناختیشان را تشریح کنند.
فقط زمانی که دوباره به رنجهایمان رجوع کنیم و آنها را با تمام وجودمان بشناسیم، آن رنجها ما را رها خواهند کرد.
در حقیقت، بدون گفتوگو و تعامل کافی با بخش کودکانهٔ وجودمان بلوغی رخ نمیدهد
التیام علائم تروما ممکن است نیازمند حرکتی باشد که در ابتدا شاید بیش از حد متهورانه به نظر برسد. از ما انتظار میرود که برخلاف تمام غرایز ذاتیمان باور کنیم که حالات ما شاید فقط نشانههای تروما باشند، یعنی نه واکنشهای دقیق و مشروعی به جهان، بلکه انعکاس ناقص، خودتنبیهگرانه و ناعادلانهٔ موقعیتهای بغرنجی که هنوز بهقدر کافی آنها را درک یا پردازش نکردهایم.
آنچه فرد مبتلا به اختلال وسواس خالص بیش از هرچیز دیگری به آن نیاز دارد، پرداختن به مشکلات خودبیزاری و شرم است. او باید ازطریق مواجههٔ مکرر با فردی غریبه که نگاهی سخاوتمندانه و دلسوزانه به او دارد، یاد بگیرد که آن موجود بیارزشی که تصور میکند نیست. مشکل او با کمبود عشق آغاز شده و باید با مقادیری جبرانی از همان ماده درمان شود.
فرد کمالگرا در درجهٔ اول کسی است که رابطهای بسیار خاص و جالب با مقولهٔ شکست دارد. ریشههای کمالگرایی در ترس از عواقب اشتباهکردن نهفته است.
افراد بهراستی خوشبخت در میان ما کسانی نیستند که چهرهای با تقارن کامل دارند، بلکه کسانیاند که گذشتهشان به آنها این امکان را میدهد که دربارهٔ هر آنچه آینه میگوید، بیتفاوت باشند.
اما حقیقت ظریفتر و روانشناختیتر است. افراد «بهدلیل نحوهٔ تفسیر وقایع» خودکشی میکنند
افراد خودآزار درد را بهخاطر اینکه بهشدت آشناست «دوست دارند»، چراکه آنها را به یاد خانه میاندازد.
بیخوابی انتقام ذهن است از تمام تلاشهایی که، عمدتاً ناآگاهانه، برای جلوگیری از بروز افکار خاصی در طول روز انجام دادهایم.
آنچه افراد تشنهٔ موفقیت را از افراد بسیار بااستعداد یا باانگیزه متمایز میکند، نیروی محرکهٔ آنها در کارشان است. آنها در اصل یا بیشتر نه بهایندلیل که از کارشان لذت فوقالعادهای میبرند یا در قیاس با ما خواستههای مادی فوریتری دارند، بلکه بهایندلیل که تحت فشارهای روانی و درونی غیرمعمول و شدیدیاند، بیش از حد تلاش میکنند. فعالیت بیوقفهٔ این افراد نه برخاسته از مسئولیتپذیری حرفهای، بلکه ناشی از نیازی عاطفی است
اول و مهمتر از همه، به درک نیاز داریم. ما با درک درست آنچه برای ما اتفاق افتاده و علت آن واقعه، از پریشانی نجات پیدا میکنیم
ممکن است آرزوی آرامش داشته باشیم، اما در جایگاه فردی خودآزار، ذهن ما برای تجربهٔ رعب و وحشت ساختاربندی شده است. شاید بخواهیم در خانهٔ عشق زندگی کنیم، اما تا وقتی تروماها را از وجودمان ریشهکن نکرده باشیم، هیچچیز بیشتر از قدمزدن در راهروهای خانهٔ درد، حس امنیتِ خانه را به ما نخواهد داد.
شاید بتوان گفت که بدن شعور دارد و بعضی چیزها را فراموش نمیکند. اگر مسیر ابراز وجود کلامی مسدود شده باشد، شاید چارهای نباشد جز آنکه پیامهای خاصی ازطریق بدن بیان شوند.
بیزاری از درگیری نشانهای از خودبیزاری است. ما از مبارزه فرار میکنیم، چون آنقدر از خودمان متنفریم که نمیتوانیم از آنچه هستیم دفاع کنی
علم رواندرمانی میداند ما بهایندلیل بیمار میشویم که چیزهایی در ذهنمان هست که نتوانستهایم با آنها روبهرو شویم. اما خیلی از ما حتی در کنار مهربانترین درمانگران و باوجود تمام اشتیاقمان، نمیتوانیم سپرمان را زمین بگذاریم تا به ریشهٔ عمیقترین و پنهانترین افکارمان برسیم.
مطللب مشابه: بریدههایی از کتاب چهار میثاق / معروف ترین کتاب خودیاری و خودشناسی
مطلب مشابه: جملات کتاب لطفا گوسفند نباشید (کتاب جالب درباره خودشناسی)
نباید با طعنه به افراد نگران بگوییم که «انگار مدام باید نگران چیزی باشی»، بلکه باید متوجه باشیم که چیزی وحشتناک در اعماق ناخودآگاه آنها دفن شده و حس مداومی از ترس را در زمان حال میپراکند. این احساس وحشت، نشانهٔ غمی کهن است که موضوعی برای بروز در اینجا و اکنون پیدا نکرده و نگرانی مداوم چنین فردی نشانهٔ آن است که او نمیتواند چیزی در دنیای بیرون پیدا کند که بهطور کامل بیانگر وحشت دنیای درونش باشد.
اصلی کلی در سلامت روان این است که هرچه کمتر بتوانیم ابراز کنیم، بیشتر بیمار میشویم. وقتی مجبوریم خشم، غم یا ترس خود را فروبنشانیم، علائم ثانویهای مانند بیخوابی، بدگمانی، بدخلقی یا سوءهاضمه بروز پیدا میکنند. به همین ترتیب، وقتی بتوانیم راهی برای ابراز دردهایمان پیدا کنیم، روحمان روشنتر میشود و افقهای پیشِ روی ما گستردهتر میشوند.
وقتی میگوییم افراد مهربان و ملایم «غیرجذاب» یا «کسلکننده» اند یا «به ما نمیخورند» بهشکلی غیرمستقیم اعلام میکنیم که چنین فردی توان لازم برای رنجاندن ما را ندارد و به همین دلیل، رابطه با او رضایتبخش نیست، چون ما برای اینکه احساس کنیم بهدرستی دوست داشته میشویم، نیاز داریم رنج بکشیم.
بدیهی است باید کودکان را طوری تربیت کنیم که طرفدار بازیهای خشن نباشند، اما به همان اندازه مهم است که به کودکان یاد بدهیم خودشان را دوست داشته باشند و بتوانند در برابر زشتیهایی که دنیا، ناگزیر، مملو از آنهاست از خود دفاع کنند؛ واقعیت تلخی که نباید از آن بترسیم. زندگی سالم فقط به معنای دوستداشتن صلح و آرامش نیست، بلکه مستلزم داشتنِ اشتیاق برای نبردهای عادلانه هم هست.

دلیل اینکه ما مثل کودک رفتار میکنیم این است که بعضی تروماها مانع رشد میشوند. بخشی از ما در هر سنی که دچار آسیب روحی شده باشیم، ثابت میماند؛ بنابراین ممکن است ۲۸ یا ۷۲ ساله باشیم، اما در مواجهه با موقعیت ملتهب و خاصی بهکلی شبیه کودک سه یا پنجسالهٔ هراسان، گیج و شرمندهای خواهیم شد که پیشتر بودیم. در مواجهه با چالشی جدید، ما تمام غم، وحشت، سردرگمی و غمی را که مدتها پیش احساس میکردیم، با خود حمل میکنیم؛ اگرچه بعید است که حتی متوجه شویم این کار را میکنیم، بنابراین نمیتوانیم برای جلوگیری از مشکلاتمان کاری بکنیم یا دیگران را از آن آگاه کنیم. بدیهی است هیچ زنگ خطری در ذهن به صدا درنمیآید که نشان دهد «شما حالا درحال پریدن از ۳۲ سالگی به ۲ سالگی هستید». این گذار در چشم به هم زدنی اتفاق میافتد و به سالها درمان و خودکاوی نیاز است تا بتوانیم متوجه این تغییر شویم
بنابراین منطقی است که اگر قرار است از تروما بهبود پیدا کنیم، عشق باید نقشی محوری ایفا کند. این کلمه نباید فقط تداعیگر روابط عاشقانه باشد. هر زمان که توجه وجود داشته باشد، کسی به ما گوش بدهد و کسی دغدغههای خودخواهانهاش را کنار بگذارد تا با موقعیت عذابآور و پیچیدهٔ ما همدلی کند، عشق وجود دارد. وقتی کسی در مواجهه با غمهای ما صبور باشد، گناهان ما را ببخشد، پذیرای آرزوهای ما باشد، با ناامیدی ما همدردی کند، عشق وجود دارد.










