نگاهی بر زندگی اسکات فیتزجرالد (از آغاز زندگی تا حضور در جنگ جهانی و خلق شاهکار گتسبی بزرگ)

نگاهی بر زندگی اسکات فیتزجرالد (از آغاز زندگی تا حضور در جنگ جهانی و خلق شاهکار گتسبی بزرگ)

اسکات فیتزجرالد نویسنده بزرگ و نامدار آمریکایی است که به خاطر خلق رمان گتسبی بزرگ شناخته می‌شود. این نویسنده بزرگ که عمری در گمنامی و فقر زیسته بود، بعد از مرگ به یکی از بزرگترین رمان‌نویسان قرن بیستم تبدیل شد و آثار او همواره دست خوش اقتباس سینمایی شدند. در این بخش از سایت ادبی و هنری روزانه قصد داریم نگاهی کامل بر زندگی اسکات فیتزجرالد داشته باشیم. اگر شما نیز به زندگی این نویسنده بزرگ علاقه دارید در ادامه همراه ما باشید.

فهرست موضوعات این مطلب

تولد و اوایل زندگی

اسکات فیتزجرالد در سال 1896 در ایالت مینه‌سوتا آمریکا دیده به جهان گشود. پدر و مادرش هر دو فقیر بودند و تا آخر عمر هرگز صاحب خانه نشدند از همین رو اسکات فیتزجرالد در دوران کودکی در خانه‌های مختلف زندگی کرد.

البته نسل او به یکی از مهم‌ترین شاعران آمریکا یعنی فرانسیس اسکات کی برمی‌گردد. فرانسیس اسکات کی شاعر و وکیل اهل ایالات متحده آمریکا بود. شهرت او به واسطه سرودن متن سرود ملی آمریکا، پرچم پرستاره، در سال 1812 است.

سرنوشت تلخ پدر و مادر فیتزجرالد

سرنوشت تلخ پدر و مادر فیتزجرالد

یک سال پس از تولد فیتزجرالد، تجارت مبلمان حصیری پدرش شکست خورد و اعضای خانواده به بوفالو نقل‌مکان کردند تا پدر به‌عنوان فروشنده به پروکتر اند گمبل بپیوندد. فیتزجرالد بیشترِ دههٔ اولِ زندگی‌اش را در بوفالو و نیز میان‌دوره‌ای مختصر را که از ژانویهٔ 1901 تا سپتامبر 1903 است، در سیراکیوس گذراند.

والدینش او را به دو مدرسهٔ کاتولیک در وست ساید بوفالو فرستادند؛ نخست هالی آنجلز همسالانش فیتزجرالد را در دوران کودکی، به‌عنوان پسری با هوش غیرمعمول و مشتاق ادبیات توصیف کردند.

ثبت‌نام در دانشگاه معتبر پرینستون

بعد از اتمام دبیرستان اسکات فیتزجرالد با دنیای ادبیات آشنا شده و چندین داستان کوتاه نیز نوشته بود. در این دوره او با حمایت دوستان خود تصمیم گرفت وارد دانشگاه پرینستون شد. او با گذشت نیمسال‌های تحصیلی، با هم‌کلاسی‌هایش ادموند ویلسون و جان پیل بیشاپ دوستیِ نزدیکی را شکل داد که هر دوی آن‌ها بعدها به حرفهٔ ادبی‌اش کمک کردند. فیتزجرالد که مصمم بود تا نویسنده‌ای موفق شود، داستان‌ها و شعرهایی را برای پرینستون تراینگل کلاب، پرینستون تایگر و ناسائو لیت نوشت.

اسکات فیتزجرالد عاشق می‌شود

اسکات فیتزجرالد عاشق می‌شود

فیتزجرالد در طی سال دوم دانشگاه و وقفۀ تعطیلات کریسمس به سینت پال بازگشت؛ در آنجا جینورا کینگ، نووارد 16 سالۀ شیکاگویی را دید و عاشق او شد.

آن دو رابطۀ عاشقانه‌ای را آغاز کردند که برای چند سال ادامه داشت. زمانی که فیتزجرالد دانشجوی پرینستون بود، جینورا در مدرسۀ ویژه دختران وستوور، در نزدیکی کنتیکت تحصیل می‌کرد.

علی‌رغم فاصلۀ بسیاری که بین آن دو شکل گرفته بود، فیتزجرالد همچنان به او علاقه‌مند بود و از این‌سر به آن‌سر کشور سفر کرد تا خانوادۀ کینگ را در عمارت خانوادگی‌شان در لیک فارست ملاقات کند.

اگرچه جینورا عاشق او بود اما خانوادۀ طراز اول کینگ اظهار عشق اسکات را به‌دلیل وضعیت اجتماعی او و مقایسه‌اش با سایر خواستگاران پول‌دار تحقیر کردند. ظاهراً چارلز گارفیلد کینگ، پدر مستبد جینورا به فیتزجرالد جوان گفت:پسران فقیر نباید به فکر ازدواج با دختران پول‌دار باشند.

مطلب مشابه: بیوگرافی گابریل گارسیا مارکز نویسنده بزرگ؛ نگاهی بر آثار مهم و معروف او

آماده خودکشی و آغاز جنگ جهانی

آماده خودکشی و آغاز جنگ جهانی

بعد از شکست عشقی عمیقی که تا آخر عمر همراه فیتزجرالد ماندف او تصمیم به خودکشی گرفت اما با آغاز جنگ جهانی اول او تصمیم گرفت به جبهه‌های نبرد رفته و در جنگ خودش را به کشتن بدهد. در حالی که در انتظار برای اعزام به جبهۀ غربی، جایی که امید داشت تا در پیکار بمیرد، در اردوگاه آموزشی واقع در فورت لون‌وورت مستقر شد که فرماندهی آن را دوایت آیزنهاور، ژنرال و رئیس‌جمهوری آیندۀ ایالات متحده بر عهده داشت.

فیتزجرالد ظاهراً تحت اختیار آیزنهاور آزرده و به‌شدت از او متنفر بود. فیتزجرالد با امید به انتشار رمانی تا پیش از مرگ مورد انتظارش در اروپا، دست‌نوشته‌ای 120 هزار کلمه‌ای را در مدت سه ماه نوشت که خودپرست‌های رمانتیک نام داشت. هنگامی که او دست‌نوشته را برای ناشران فرستاد، اسکریبنرز آن را رد کرد. با این حال، این اثر مورد توجه مکسول پرکینز، نقاد قرار گرفت که نوشته‌های فیتزجرالد را تحسین و او را تشویق کرد تا پس از بازبینی‌های بیشتر، دوباره آن را بفرستد.

آشنایی با زلدا سایر و ازدواج

آشنایی با زلدا سایر و ازدواج

فیتزجرالد در باشگاهی روستایی با زلدا سایر، زیبای جنوبی 17 ساله و نوهٔ متمکن سناتور مؤتلفه که خانوادهٔ گسترده‌اش صاحب کاخ سفید اتحاد ایالت‌های جنوبی بودند، آشنا شد. زلدا یکی از مشهورترین نوواردهای مجموعهٔ باشگاه روستایی انحصاری مانتگامری بود.

گرچه طولی نکشید که رابطه‌ای عاشقانه آغاز شد اما اسکات به مکاتبه با جینورا ادامه داد و بی‌ثمر به‌دنبال شانسی برای ازسرگیری رابطه با او بود. سه روز پس از آنکه جینورا با تاجر ثروتمند شیکاگویی ازدواج کرد، فیتزجرالد در سپتامبر 1918، ابراز علاقهٔ خود به زلدا را اظهار کرد.

بازگشت به نیویورک و جستجو برای کار

فیتزجرالد به‌محض ترخیص در 14 فوریهٔ 1919 به نیویورک رفت و در آنجا از ویراستاران روزنامه‌های مختلف برای دریافت شغل تمنا کرد اما نتیجه‌ای در پی نداشت.

او سپس به نوشتن نسخه‌های تبلیغاتی روی آورد تا بتواند موقعیت خود را حفظ کند و در عین حال به‌عنوان نویسندهٔ داستانی به موفقیت دست یابد. فیتزجرالد به‌طور مداوم برای زلدا نامه می‌نوشت و در حوالی مارس 1920، حلقهٔ مادرش را برای او فرستاد و آن دو رسماً نامزد کردند. چند تن از دوستان فیتزجرالد با این ازدواج مخالف بودند، زیرا آن‌ها زلدا را برای او ناشایسته می‌دانستند. به همین ترتیب، خانوادهٔ اسقفی زلدا به‌دلیل پیشینهٔ کاتولیکی اسکات، وضعیت مالی نامطمئن و نوشیدن بیش از حد، نسبت به او محتاط بودند.

نویسنده بزرگی که همه او را رد کردند

فیتزجرالد در پی کسب ثروت، در نیویورک برای آژانس تبلیغاتی بارون کولیر مشغول به کار بود و در اتاقی تک‌نفره در وست ساید منهتن زندگی می‌کرد. با وجود خلق شعار جذاب «ما شما را در ماسکتین پاک نگاه می‌داریم» برای یک رخت‌شوی خانه در آیووا، مزد کمی برای آن دریافت کرد و زندگی را در فقر نسبی می‌گذراند.

او که همچنان مشتاق فعالیت در حرفهٔ پرآمد ادبی بود، در اوقات فراغتش چند داستان کوتاه و طنز نوشت. با بیش از 120 بار شنیدن جواب رد، او تنها یک داستان به نام «طفل‌های کوچک در جنگل» را فروخت و بابت آن مبلغ ناچیز 30 دلار را دریافت کرد.

مطلب مشابه: نگاهی بر زندگی ویلیام فاکنر نویسنده معروف؛ نگاهی به آثار و زندگی از تولد تا مرگ

چاپ رمان این سوی بهشت

چاپ رمان این سوی بهشت

بعد از نوشتن داستان‌های کوتاه و ناموفق، فیتزجرالد رمان این سوی بهشت را نوشت. این‌سوی بهشت اولین رمان اف. اسکات فیتزجرالد نویسندهٔ آمریکایی است که برای اولین بار در سال 1920 توسط مؤسسه انتشاراتی اسکریبنر به چاپ رسید. عنوان این کتاب بخشی از شعری است که پیش از انتشار این رمان، از سوی شاعری به نام تیاره تاهیتی منتشر شده بود و مضمون کلی آن حول محور زندگی افراد و اخلاق‌مداری در جوان‌ها بعد از جنگ جهانی اول می‌چرخید.

شخصیت اول این داستان، یکی از دانشجویان دانشگاه پرینستون، در روابط اجتماعی و عاشقانه خود آن‌قدر خودخواه و مغرور است که همیشه به مشکل برمی‌خورد. به عبارتی این رمان به بررسی برخی از اصول اخلاقی جوانان در دوران بعد از جنگ جهانی اول می‌پردازد.

مضمون رمان این سوی بهشت همانند رمان مشهور فیتزجرالدگتسبی بزرگ تقابل احساسات رمانتیک و واقعیت توهم‌زا است و داستان جوان عاشق‌پیشه‌ای است که در تقابل با واقعیت‌های جاافتاده دچار درهم‌ریختگی و به همان اندازه سرخوردگی می‌شود.

خود فیتزجرالد درباره نوشتن این رمان گفته: برای نوشتن این، اوم م م … سه ماه، درست‌ترش را بگویم سه دقیقه وقت گرفت. خب کار عجیبی نکردم. همه‌ی این ماجراها را از گوشه و کنار زندگی‌ام جمع و جورشان کردم. فکر نوشتن این رمان از اول ژوئیه به کله‌ام زده بود، فقط کمی وقت لازم داشتم برای اینکه فرم درست و حسابی برای نوشتنش دست و پا کنم.

در این کتاب من هرگز در پی به دست آوردن چیزهای بزرگی نبوده‌ام. از آن طرف اینجا توی این قصه معلوم است که من هنوز چقدر زیاد با خودخواهی و خودبزرگ‌بینی یک مرد تازه‌بالغ در ارتباط هستم و درکش می‌کنم.

البته بگویم که معنای این حرفم اصلاً این نیست که فکر کنید که به عقاید یک آدم بزرگسال دست پیدا نکرده‌ام و باز معنایش این هم نیست که من برای بزرگ شدن ساخته نشده‌ام.

این مبارزه‌ای آگاهانه است، بله من سر این ماجرا می‌جنگم، دوست دارم بزرگی را در بیرون پیدا کنم. دوست دارم بزرگی مضمون را جایگزین بزرگی مفهوم کنم، و فکر می‌کنم این همان حلقه‌ای است که بعدها هم دنبالش می‌کنم. این مسأله در واقع آنتی‌تز ادبی من است.

شاهکار گتسبی بزرگ

شاهکار گتسبی بزرگ

در سال 1925 معروف‌ترین رمان او نام گتسبی بزرگ به چاپ رسید. این رمان الهامی از رابطه‌ای عاشقانه در جوانی فیتزجرالد با جینورا کینگِ مهمانی‌رو و مهمانی‌های آشوبگرانهٔ نورث شور لانگ آیلند بود که در سال 1922 در آن‌ها شرکت می‌کرد.

فیتزجرالد به‌دنبال نقل‌مکان به ریویرای فرانسه، پیش‌نویسی از رمان را در سال 1924 کامل کرد. او پیش‌نویس را برای ویراستارش، مکسول پرکینز فرستاد که فیتزجرالد را متقاعد کرد تا این اثر را در زمستان پیش رو اصلاح کند.

فیتزجرالد پس از بازبینی‌ها از متن، راضی اما درمورد اسم کتاب مردد بود و چندین عنوان را برای گزینش در نظر گرفت. طرح روی جلد فرانسیس کوگات فیتزجرالد را بسیار تحت‌تأثیر قرار داد و جنبه‌هایی از آن را در رمان گنجاند.

این رمان از نه فصل تشکیل شده است. شخصیت گتسبی در آغاز رازآلود است و به‌مرور، گذشتهٔ توأم با دروغ و واقعیت وی به‌کمک زندگی‌نامه و خودزندگی‌نامه آشکار می‌شود. نیک کاراوی که یکی از شخصیت‌های اصلی این رمان است، هم‌زمان روایت آن را نیز برعهده دارد و سعی می‌کند تا این کار را بی‌طرفانه انجام دهد.

داستان از زبان نیک کاراوی، یک جوان از میانه‌غرب آمریکا، روایت می‌شود که به نیویورک می‌آید تا در بازار بورس کار کند. او در همسایگی جید گتسبی، یک میلیاردر مرموز و مشهور به برگزاری مهمانی‌های extravagant زندگی می‌کند.

نیک به زودی متوجه می‌شود که گتسبی عاشق دایزی باکینن، دختر خاله‌اش است که در حال حاضر با تام باکینن، یک مرد ثروتمند و خشن، ازدواج کرده است.

گتسبی و دایزی در گذشته عاشق هم بودند، اما به خاطر وضعیت اجتماعی و مالی گتسبی نتوانسته بودند با هم باشند.

گتسبی اکنون ثروتی هنگفت به دست آورده و امیدوار است که بتواند دایزی را دوباره به دست آورد. او از نیک می‌خواهد که دایزی را به مهمانی‌اش دعوت کند.

با پیشرفت داستان، تنش‌ها بین شخصیت‌ها افزایش می‌یابد و در نهایت منجر به یک تراژدی می‌شود. تام باکینن متوجه رابطهٔ گتسبی و دایزی می‌شود و در یک رویارویی، حقیقت‌ها برملا می‌شود. پس از یک تصادف ناگوار که منجر به مرگ یک زن می‌شود، گتسبی به تنهایی و بدون حمایت باقی می‌ماند.

در پایان، نیک متوجه می‌شود که تلاش‌های گتسبی برای رسیدن به عشق و موفقیت در دنیای مادی بی‌نتیجه بوده و او را به تأمل در مورد رویاها و واقعیت‌های زندگی وا می‌دارد. رمان به بررسی موضوعات اجتماعی، طبقاتی و ناکامی‌های انسانی می‌پردازد و نمادی از رویای آمریکایی و شکست آن است.

مطلب مشابه: جملاتی از نویسندگان بزرگ جهان؛ متن از سخنان با مفهوم و با معنی آنها

هرگز برای نوشتن برنامه‌ای نداشته‌ام

معتقدم اگر با دانش یا نوشتن یا هر چیزی خیلی ور بروی خراب می‌شود. دانش باید به شکل طبیعی‌اش جلو برود، این‌جوری جالب‌تر می‌شود. درست مثل همان کاری که جرج برنارد شاو برای رسیدن به بینش و دانش سیاسی و ادبی‌اش پیدا کرد یا همان جوری که اچ. جی.

ولز حریصانه برای رسیدن به علم مدرن سراغش رفت. وقتی بگذاری هر چیزی مسیر طبیعی‌اش را طی کند و ناخودآگاه هر آنچه به دست می‌آید همه چیز مطلوب می‌شود و به دل هم می‌نشیند. این جوری بهتر است.

من اصلاً به این روش، که شروع کنی به خواندن و کار کردن و پژوهش روی یک موضوع و بعد هم با تمرکز بروی سراغش، اعتقادی ندارم. باید بگذاری هر چیزی خودش بروز کند. من شیوه‌ی دیگری دارم. می‌گذارم ناخودآگاه از یک ماجرایی اشباع بشوم و آن‌قدر غوطه‌ور باشم و در آن ماجرا شنا کنم که دست آخر یک چیزی از آن دربیاورم و بعد خودبه‌خود یک جایی نتیجه‌اش بزند بیرون.

دوست دارم با رنگ بنویسم

دوست دارم هر کاری را هر حسی را با رنگ توی داستان‌هایم زنده کنم. مثل اچ. جی. ولز توصیف‌های آتشین و براق بیاورم، مثل ساموئل باتلر شفاف و روشن از پارادوکس‌ها حرف بزنم و نفس سوزان برنارد شاو را توی داستان‌هایم زنده کنم.

عاشق لحظه‌ای هستم که بشود بهشت پهناور و گرم جوزف کنراد را یک جایی برای خودم، توی دل یکی از داستان‌هایم، بسازم.

یا حتی ذکاوت اسکار وایلد را و غروب‌های طلایی و آسمان هیچینز و درست همان جوری که کیپینگ سپیده‌دم و دم غروب چسترتون را با رنگ پاستلی شفاف می‌سازد داشته باشم.

همه‌ی اینها را فقط برای مثال گفتم، اینها را گفتم که بدانی من سارق ادبی هستم، اعتراف و افتخار می‌کنم، من به دنبال بهترین روش‌های استادانه‌ی نسل خودم می‌گردم.

اواخر زندگی و مرگ

اواخر زندگی و مرگ

اسکات فیتزجرالد 21 دسامبر 1940 درگذشت و روزنامه نیویورک‌تایمز در خبر درگذشت او نوشت: «آینده حرفه‌ای درخشان او آن‌طور که باید هیچ‌وقت تحقق نیافت.»

در زمان حیات او داستان‌هایش مورد توجه قرار نگرفت و همسرش زلدا به بیماری روحی مبتلا شد. مجموعهٔ داستان‌های کوتاه او شامل 54 داستان کوتاه است که در این مقاله یکی از داستان‌های کوتاه او به نام رویاهای زمستان درسال 1922 به چاپ رسیده‌است و در ذیل سعی شده‌است این اثر به درستی به فارسی ترجمه شود.

تاثیر اسکات فیتزجرالد در ادبیات معاصر

اف. اسکات فیتزجرالد یکی از مهم‌ترین نویسندگان قرن بیستم و یکی از چهره‌های کلیدی در ادبیات معاصر آمریکاست. تأثیر او بر ادبیات معاصر به چندین جنبه قابل توجه تقسیم می‌شود:

1. تحلیل جامعه و فرهنگ: فیتزجرالد به طور خاص به بررسی جامعه و فرهنگ آمریکایی در دهه 1920، معروف به “عصر جاز”، پرداخت. او با آثارش، از جمله “گتسبی بزرگ”، به نقد جاه‌طلبی، ثروت، و رویای آمریکایی پرداخت و نشان داد که این ارزش‌ها می‌توانند منجر به ناکامی و افسردگی شوند. این تحلیل اجتماعی هنوز هم در ادبیات معاصر مورد توجه است.

2. شخصیت‌پردازی و روایت: فیتزجرالد در شخصیت‌پردازی و روایت داستان‌ها مهارت خاصی داشت. او توانست شخصیت‌های پیچیده و چند بعدی خلق کند که خوانندگان با آن‌ها ارتباط برقرار می‌کردند. سبک نوشتاری او، شامل توصیفات زیبا و دقیق، تأثیر زیادی بر نویسندگان بعدی گذاشت.

3. زبان و سبک نوشتاری: فیتزجرالد به خاطر زبان شاعرانه و نثر زیبا و روانش شناخته شده است. او توانست احساسات عمیق را با زبانی ساده و در عین حال زیبا منتقل کند. این سبک، الهام‌بخش بسیاری از نویسندگان معاصر شد.

4. موضوعات جهانی: موضوعاتی مانند عشق، فقدان، و جستجوی هویت در آثار فیتزجرالد به گونه‌ای مطرح شده‌اند که هنوز هم برای خوانندگان معاصر مرتبط هستند. این موضوعات فراتر از زمان و مکان هستند و به همین دلیل آثار او همچنان مورد مطالعه و بررسی قرار می‌گیرند.

5. تأثیر بر ادبیات مدرن: فیتزجرالد به عنوان یکی از پیشگامان مدرنیسم در ادبیات شناخته می‌شود. تأثیر او بر نویسندگانی مانند ارنست همینگوی، ویلیام فاکنر، و جان استاین بک قابل مشاهده است. بسیاری از نویسندگان معاصر نیز تحت تأثیر سبک و موضوعات او قرار گرفته‌اند.

به طور کلی، اسکات فیتزجرالد نه تنها به عنوان یک نویسنده بزرگ شناخته می‌شود، بلکه به عنوان یک نماد فرهنگی و اجتماعی که تأثیر عمیقی بر ادبیات معاصر گذاشته است، نیز مورد توجه قرار دارد. آثار او همچنان الهام‌بخش نسل‌های جدید نویسندگان و خوانندگان هستند.

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.