بیوگرافی گابریل گارسیا مارکز نویسنده بزرگ؛ نگاهی بر آثار مهم و معروف او

بیوگرافی گابریل گارسیا مارکز نویسنده بزرگ؛ نگاهی بر آثار مهم و معروف او

گابریل گارسیا مارکز اسطوره ادبیات داستانی است. نویسنده بزرگی که پشت آثاری همچون صد سال تنهایی و گزارش یک مرگ ایستاده است. در این بخش از سایت ادبی و هنری روزانه قصد داریم با نگاهی دقیق و کامل به سراغ زندگی این نویسنده بزرگ کلمبیایی برویم. پس اگر شما نیز به دنیای ادبیات علاقه دارید، در ادامه همراه ما باشید.

فهرست موضوعات این مطلب

تولد و اوایل زندگی

گابریل گارسیا مارکز در سال 1927 در کلمبیا به دنیا آمد. او نزد پدربزرگ و مادربزرگش زندگی کرده و به شدت تحت تاثیر پدربزرگش بود. پدربزرگ او یک فرد سیاسی بوده و در جنگ‌های داخلی کلمبیا شرکت کرده بود. همین موضوع باعث شد تا گابریل جوان نیز تحت تاثیر او یک فرد سیاسی بار بیاید.

گابریل گارسیا مارکز در شهر آراکاتاکا بزرگ شده و به دانشگاه رفت. او در دانشگاه حقوق خوانده و قصد داشت روزی وکیل شود. اما طولی نکشید که مارکز پی برد علاقه اصلی او ادبیات داستانی و نوشتن است. از همین رو دانشگاه را ترک کرده و به شغل روزنامه‌نگاری پرداخت.

آغاز نوشتن

آغاز نوشتن

سال‌ها نوشتن در روزنامه و مقاله نویسی گابریل گارسیا مارکز را به سوی نوشتن داستان سوق داد. در نهایت او در سال 1955 اولین داستان خود به نام سرگذشت یک غریق را منتشر کرد. این داستان که بر اساس یک رخداد واقعی نوشته شده‌است، ابتدا در سال 1955 میلادی در روزنامه «اِل اسپکتادور دِ بوگاتا» به تحریر درآمد.

مارکز در آن سال‌ها هنوز خبرنگار جوانی بود لیکن اثری را که از بیان این واقعه آفریده‌است نه تنها خواننده را با خود به عمق ماجرا می‌برد بلکه در میان این دنیای سخن صدها نکته ظریف و مملو از حقیقت در کنار او می‌گذارد.

مطلب مشابه: بیوگرافی فیودور داستایفسکی؛ زندگیِ سخت بزرگترین نویسنده تاریخ

مطلب مشابه: نگاهی بر زندگی هاروکی موراکامی نویسنده افسانه ای ژاپنی و معرفی آثار او

روزنامه نگاری در سرتاسر جهان و ازدواج

روزنامه نگاری در سرتاسر جهان و ازدواج

در سال 1954 به عنوان خبرنگار ال‌اسپکتادور به رم و در سال 1955 پس از بسته شدن این روزنامه به پاریس رفت. در سفری کوتاه به کلمبیا در سال 1958 با نامزد خود مرسدس بارچا در سیزده سالگی تقاضای ازدواج کرد. آنها بیش از نیم قرن با یکدیگر زندگی کردند و بخش اعظم این سال‌ها را در مکزیک گذراندند. بین سال‌های 1955 تا 1961 به چند کشور بلوک شرق و اروپایی سفر کرد و در سال 1961 برای زندگی به مکزیک رفت.

خلق شاهکار صد سال تنهایی

خلق شاهکار صد سال تنهایی

بعد از نوشتن‌های متعدد گابریل گارسیا مارکز تصمیم گرفت دست به خلق یک شاهکار بزند. او در سال 1965 شروع به نوشتن رمان صد سال تنهایی کرد. چاپ نخست آن در سال 1967 در آرژانتین با تیراژ 8000 نسخه منتشر شد. تمام نسخه‌های چاپ اول صد سال تنهایی به زبان اسپانیایی در همان هفته نخست کاملاً به فروش رفت.

در 30 سالی که از نخستین چاپ این کتاب گذشت بیش از 30 میلیون نسخه از آن در سراسر جهان به فروش رفته و به بیش از 30 زبان ترجمه شده‌است. جایزه نوبل ادبیات 1982 به گابریل گارسیا مارکز به خاطر خلق این اثر تعلق گرفت.

در این رمان به شرح زندگی شش نسل خانواده بوئندیا پرداخته شده‌ است که نسل اول آن‌ها در دهکده‌ای به‌نام ماکوندو ساکن می‌شود.

ناپدید شدن و مرگ بعضی از شخصیت‌های داستان به جادویی شدن روایت‌ها می‌افزاید. صعود رمدیوس به آسمان، درست مقابل چشم دیگران، کشته شدن همه پسران سرهنگ آئورلیانو بوئندیا که از زنان در جبهه جنگ به وجود آمده‌اند، توسط افراد ناشناس از طریق هدف گلوله قرار دادن پیشانی آنها که علامت صلیب داشته و طعمه مورچه‌ها شدن آئورلیانو نوزاد تازه به دنیا آمده آمارانتا اورسولا از این موارد است.

به اعتقاد بسیاری او در این کتاب سبک رئالیسم جادویی را ابداع کرده‌ است. داستانی که در آن همهٔ فضاها و شخصیت‌ها واقعی و حتی گاهی حقیقی هستند، اما ماجرای داستان مطابق روابط علّی و معلولی شناخته شدهٔ دنیای ما پیش نمی‌روند.

این کتاب چندین بار توسط مترجمان گوناگون به فارسی ترجمه شده‌است که عموماً از روی ترجمه انگلیسی به فارسی برگردانده شده‌اند. ترجمه بهمن فرزانه نخستین ترجمه این اثر به فارسی است که سال‌ها به عنوان بهترین ترجمه معرفی می‌شد. ولی بعدها مقالات انتقادی نسبتاً تندی علیه این ترجمه و چند ترجمه دیگر چاپ و منتشر شد.

مطلب مشابه: نگاهی بر زندگی کافکا اسطوره ادبیات؛ بیوگرافی از تولد تا روابط عاشقانه، آثار و مرگ او

فرار از کلمبیا

گابریل گارسیا مارکز سال در خارج از کشور زندگی کرده و بعد از موفقیت‌های ادبی به کشورش یعنی کلمبیا بازگشت اما از آنجایی که این کشور توسط ارتش اداره می‌شد و به نوعی دیکتاتوری بر این کشور حاکم بود، مارکز با تهدید ارتش روبرو شده و دوباره از کشور گریخت.

خودم را روزنامه‌نگار می‌دانم

من همیشه خودم را اینطور متقاعد کرده‌ام که حرفه واقعی من روزنامه نگاری است. چیزی که من قبلاً در مورد روزنامه نگاری دوست نداشتم شرایط کاری‌اش بود. به علاوه، مجبور بودم افکار و عقایدم را به منافع روزنامه مقید کنم. در حال حاضر، پس از سال‌ها فعالیت به عنوان یک رمان نویس، و بعد از به دست آوردن استقلال مالی به عنوان یک رمان نویس، می‌توانم موضوعاتی که مورد علاقه‌ام هستند و با عقایدم همخوانی دارند را انتخاب کنم. در هر صورت، من همیشه از داشتن فرصتی برای انجام یک کارِ خوبِ روزنامه نگاری لذت می‌برم.

نوشتن برایم سخت شده است

نوشتن برایم سخت تر از قبل شده است، هم رمان نویسی و هم روزنامه نگاری. زمانیکه در روزنامه کار می‌کردم، نسبت به کلماتی که می‌نوشتم چندان حساسیت نداشتم، در حالی که الان دارم. وقتی برای روزنامه El Espectadorدر بوگوتا کار می‌کردم، دست کم سه داستان در هفته و دو یا سه سرمقاله در روز می‌نوشتم، و نقد فیلم هم انجام می‌دادم.

شب‌ها، بعد از اینکه همه به خانه می‌رفتند، به سراغ نوشتن رمان‌هایم می‌رفتم. سر و صدای ماشین‌های لاینوتایپ که به نظرم شبیه صدای باران بود دوست داشتم.

اگر متوقف می‌شدند، و من در سکوت می‌ماندم، نمی‌توانستم کار کنم. در حال حاضر، خروجی کارهایم به نسبت خیلی کم است. در یک روزِ کاریِ خوب، که از ساعت نه صبح تا دو یا سه بعد از ظهر کار می‌کنم، بیشترین مقداری که می‌توانم بنویسم یک پاراگراف کوتاهِ چهار یا پنج خطی است، که معمولاً روز بعد پاره‌اش می‌کنم.

نصیحت نویسندگان جوان

نصیحت نویسندگان جوان

اگر قرار باشد نویسنده جوانی را نصیحت کنم می‌گویم در مورد چیزی بنویسد که برایش اتفاق افتاده است؛ در بیشتر موارد به سادگی می‌توان تشخیص داد که یک نویسنده درمورد اتفاقی که برای خودش رخ داده می‌نویسد یا درمورد چیزی که در جایی خوانده یا شنیده است.

پابلو نرودا در یکی از شعرهایش می‌گوید: “خداوندا هنگام شعر سرودن مرا از نوآوری باز دار.” همیشه برایم جالب بوده که بیشترین ستایش برای کارهایم مربوط به تخیل در آثارم است، در حالی که حقیقت امر این است که در تمام نوشته‌های من حتی یک خط هم وجود ندارد که ریشه در واقعیت نداشته باشد. مسئله این است که واقعیت منطقه کارائیب شبیه وحشی‌ترین تخیل‌هاست.

نوشتن سخت است

نوشتن یک موضوع تقریباً به سختی ساختن یک میز است. در هر دو، شما با واقعیت کار دارید، ماده‌ای درست به سختی چوب. هر دو کار پر از تکنیک و ترفند است. اساس کار مقدار بسیار ناچیزی جادو و سخت‌کوشی فراوان است. و من هم، مانند پروست، فکر می‌کنم نویسندگی ده درصد الهام گرفتن و نود درصد عرق ریختن است. من هیچ وقت نجاری نکرده‌ام، ولی نجاری حرفه‌ای است که بیش از هر چیز تحسینش می‌کنم.

تلاش فراوان نویسنده برای به تصویر کشیدن واقعیت اغلب او را به چهره مخدوشی از واقعیت می‌رساند. در تلاش برای پس و پیش کردن واقعیت، نهایتاً رابطه نویسنده و واقعیت به اصطلاح در برج عاج از دست می‌رود.

روزنامه‌نگاری حفاظ خیلی خوبی در مقابل بروز این مسئله است. به همین علت است که همواره سعی کرده‌ام روزنامه نگاری را ادامه دهم چون من را در تماس با دنیای واقعی نگه می‌دارد، به ویژه سیاست و روزنامه‌نگاری سیاسی.

تنهایی‌ای که بعد از رمان صد سال تنهایی من را تهدید می‌کرد از جنس تنهایی نویسنده نبود، بلکه تنهایی شهرت بود، که بیشتر شبیه تنهایی قدرت است. دوستانم در برابر آن از من دفاع کردند؛ دوستانم همیشه حضور داشتند.

یکی از سخت‌ترین کارها نوشتن پاراگراف اول است. پیش آمده که ماه‌ها برای نوشتن پاراگراف اول وقت گذاشته‌ام، و وقتی آن را نوشتم بقیه کار به سهولت انجام شده است.

در پاراگراف اول بیشتر مسئله‌های کتابتان را حل می‌کنید. موضوع، سبک و لحن معلوم می‌شود. البته، آدم همیشه سعی می‌کند برای کم‌کاری‌هایش بهانه ای پیدا کند.

حداقل در مورد من، پاراگراف اول به نوعی نمونه‌ای از آن چیزی است که قرار است در بقیه کتاب اتفاق بیفتد. به همین خاطر است که نوشتن یک مجموعه داستان کوتاه به مراتب سخت‌تر از نوشتن یک رمان است. هر بار که یک داستان کوتاه می‌نویسید، باید همه چیز را از اول شروع کنید.

مطلب مشابه: جملات ویلیام فاکنر نویسنده خوش قلم؛ جملات ناب آموزنده از او

تکنیک خلق یک کاراکتر

در هر رمان، شخصیت‌پردازی یه نوعی یک کولاژ است: کولاژی از شخصیت افراد مختلفی که می‌شناسید، یا درباره آن‌ها شنیده یا خوانده‌اید.

من هر آنچه را که می‌توانستم در مورد دیکتاتورهای امریکای لاتین در قرن اخیر و اوایل قرن حاضر خواندم. همچنین با افراد بسیاری که تحت حاکمیت دیکتاتورها زندگی کرده بودند صحبت کردم. این کار را دست کم ده سال انجام دادم. وقتی ایده روشنی از شخصیت‌ها به دست آوردم، سعی کردم تمام آنچه خوانده‌ام و شنیده‌ام را فراموش کنم، طوری که بتوانم خلق کنم، بدون اینکه از موقعیت‌هایی که در زندگی واقعی رخ داده بودند استفاده کنم.

جایی متوجه شدم که من در هیچ برهه از زندگی‌ام تحت سلطه استبداد زندگی نکرده بودم، بنابراین فکر کردم اگر این کتاب را به اسپانیا می‌نوشتم، می‌توانستم بفهمم که زندگی در یک حکومت مستبد چطور خواهد بود.

اما دریافتم که جو اسپانیا تحت حکومت فرانکو نسبت به حکومت استبدادی کارائیبی خیلی متفاوت بوده است. به همین خاطر کتاب تا یک سال به نوعی توقیف بود. چیزی از قلم افتاده بود و من مطمئن نبودم آن چیز چیست.

بلافاصله به این نتیجه رسیدم که بهترین راه بازگشت به فضای کارائیب است. بنابراین همگی به بارانکیلا در کلمبیا برگشتیم. آن زمان بیانیه‌ای خطاب به روزنامه نگاران نوشتم که آن‌ها فکر کردند یک شوخی است. در آن بیانیه گفتم می‌خواستم برگردم چون بوی میوه گواوا را از فراموش کرده بودم. در حقیقت، این چیزی بود که برای به اتمام رساندن کتابم واقعاً نیاز داشتم. به منطقه کارائیب سفر کردم. همانطور که از یک جزیره به جزیره دیگر می‌رفتم، رفته رفته عناصری را که کتابم کم داشت پیدا کردم.

همیشه تحت تاثیر همینگوی بوده‌ام

همیشه تحت تاثر همینگوی بوده‌ام

یکی از نوشته‌های همینگوی که به شدت من را تحت تأثیر قرار داد این بود که نویسندگی برای او مثل بوکس است. او مراقب سلامت خود بود. فاکنر هم به بدمستی شهرت داشت، در تمام مصاحبه‌هایش می‌گفت نوشتنِ حتی یک خط در حالت مستی غیر ممکن بوده است.

همینگوی هم به این موضوع اشاره کرده است. خوانندگان ناوارد از من می‌پرسند که آیا برای نوشتن برخی از کارهایم از مواد مخدر استفاده کرده بودم یا خیر. این نشان می‌دهد که آن‌ها هیچ چیز در مورد ادبیات یا مواد مخدر نمی‌دانند.

برای اینکه بتوانید نویسنده خوبی شوید باید در هر لحظه از نوشتن ذهنی شفاف داشته باشد و در سلامت کامل به سر ببرید. من مخالف صد در صد مفهوم رمانتیک نویسندگی هستم که مدعی است نوشتن نوعی فداکاری است، و هر چه شرایط اقتصادی و یا وضعیت روحی نویسنده بدتر باشد، نوشته او بهتر خواهد بود.

من فکر می‌کنم، به عنوان یک نویسنده، شما باید در شرایط عاطفی و فیزیکی خیلی خوب باشید. خلق ادبی برای من مستلزم سلامت کامل است، و نسل گمشده این حرف من را خوب درک می‌کنند. آن‌ها کسانی بودند که به زندگی عشق می‌ورزیدند.

الهام در نویسندگی

الهام زمانی است که شما موضوع درست را پیدا می‌کنید، موضوعی که واقعاً دوست دارید؛ و همین باعث می‌شود نوشتن خیلی ساده‌تر شود. شهود، که آن هم برای داستان‌نویسی اساسی است، کمک می‌کند واقعیت را بدون نیاز به دانش علمی، یا هر شکل دیگری از یادگیری، کشف کنید.

قوانین گرانش را به کمک شهود خیلی ساده‌تر از هر راه دیگر می‌توان درک کرد. این یک راه برای کسب تجربه است بدون اینکه نیاز باشد خودتان را به زحمت بیندازید.

برای یک رمان نویس، شهود ضروری است. در واقع شهود برخلاف ذهن‌گرایی است، که به شدت از آن متنفرم- به این معنا که در آن دنیای واقعی به یک نوع نظریه ثابت تبدیل می‌شود. مزیت شهود در این است که یا چیزی وجود دارد یا وجود ندارد. لازم نیست تلاش کنید تا برای هر چیز دنبال یک وصله ناجور باشید.

نظر مارکز درباره منتقدان

نظر مارکز درباره منتقدان

منتقدان برای من نمونه‌ی بارز آن چیزی هستند که ذهن‌گرایی نام دارد. اول از همه، یک نظریه می‌دهند در مورد اینکه یک نویسنده چگونه باید باشد. بعد سعی می‌کنند نویسنده را در قالب خود قرار دهند، و اگر ممکن نشد، همچنان تلاش می‌کنند تا به زور او را با قالب خود متناسب کنند. من فقط به این دلیل دارم به شما پاسخ می‌دهم چون از من سوال کردید.

من واقعاً نه علاقه‌ای دارم بدانم منتقدان در مورد من چه فکری می‌کنند و نه در تمام این سال‌ها نقدی خوانده‌ام. آن‌ها برای خودشان وظیفه واسطه‌گری میان نویسنده و خواننده را قائل شده‌اند. من همیشه سعی کرده‌ام نویسنده صریح و دقیقی باشم، تا بتوانم بدون نیاز به هیچ منتقدی مستقیماً با خواننده‌ام ارتباط برقرار کنم.

اواخر زندگی و دوری از دنیای ادبیات

در سال‌های پایانی زندگی و به مرور زمان خلاقیت و توان نویسندگی مارکز رو به کاهش گذاشت. او برای نوشتن کتاب خاطرات روسپیان غمگین من چاپ 2004 حدود ده سال وقت صرف کرد. او در ژانویه 2006 اعلام کرد که دیگر تمایل به نوشتن را از دست داده‌است.

میراث او مجموعه بزرگی از کتاب‌های داستانی و غیرداستانی است که با پیوند دادن افسانه و تاریخ در آن هر چیز ممکن و باورکردنی می‌نماید.

همه داستان‌های وی به گونه‌ای نوشته شده‌اند که از نظر گوناگونی و جاذبه غریبشان فقط می‌توان آنها را با کارناوال‌های آمریکای جنوبی مقایسه کرد. آخرین اثری که از او منتشر شد، کتابی به عنوان نیامدم که سخنرانی کنم است که 22 سخنرانی او را در بر می‌گیرد که به مناسبت‌های گوناگون در سراسر جهان ایراد کرده است.

مطلب مشابه: بیوگرافی دیل کارنگی نویسنده انگیزشی؛ زندگی شخصی و معرفی کتاب های معروف او

درگذشت یک نویسنده بزرگ

درگذشت یک نویسنده بزرگ

گابریل گارسیا مارکز، در 17 آوریل 2014 در سن 87 سالگی در خانه خود در مکزیکو سیتی درگذشت. دو سال پیش از مرگ، برادر گابریل گارسیا مارکز اعلام کرد او از بیماری فراموشی (دمانس) رنج می‌برد و دیگر نمی‌نویسد. جسد وی فردای آن روز در روز آدینه در مکزیکوسیتی سوزانده شد، بخشی از خاکستر جسد وی به کلمبیا زادگاهش منتقل شد.

واکنش‌ها به مرگ مارکز

باراک اوباما، رئیس‌جمهور ایالات متحده: «با مرگ او جهان یکی از آینده‌نگران بزرگ خود را از دست داد. او از دوران کودکی من تاکنون یکی از محبوب‌ترین نویسندگان برایم بوده‌است.»

بیل کلینتون: «افتخار می‌کنم که بیش از ۲۰ سال با او دوستی داشتم و ذهن درخشان گابریل گارسیا مارکز و قلب بزرگ او را می‌شناختم.»

شکیرا، ترانه‌سرا، رقصنده و خواننده بزرگ پاپ کلمبیایی: «سخت است؛ به تو بدرود گفتن سخت است. تو بخشنده بودی و همه چیز به ما بخشیدی.»

جیمز فرانکو، هنرپیشه 35 ساله آمریکایی در توییتر خود نوشت: «”صد سال تنهایی”− گابریل گارسیا مارکز، هرگز آن را فراموش نخواهیم کرد.»

انریکه پنیا نیتو، رئیس‌جمهوری مکزیک، در توییتر خود نوشت: «گابریل گارسیا مارکز در کلمبیا به دنیا آمد، اما او ده‌ها سال متوالی مکزیک را به عنوان میهن‌اش برگزید و زندگی ما را پربارتر کرد.»

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.