نگاهی بر زندگی زویا پیرزاد؛ از آغاز ترجمه و نوشتن تا مهاجرت به آلمان

زویا پیرزاد نویسنده معروف ایرانی است که با رمانهای جریانسازش به معروفیت بسیاری دست یافت. در این بخش از سایت ادبی و هنری روزانه قصد داریم نگاهی بر زندگی زویا پیرزاد داشته باشیم. اگر شما نیز به زندگی این هنرمند ایرانی علاقه دارید، در ادامه همراه ما باشید.
فهرست موضوعات این مطلب
تولد و اوایل زندگی
زویا پیرزاد در سال 1331 در شهر آبادان به دنیا آمد. مادرش ارمنی و پدرش روسی تبار بود. زویا در همین شهر بزرگ شده و به مدرسه رفت اما با بالا رفتن سنش تصمیم گرفت به شهر تهران مهاجرت کرده و دنیای ادبیات را در آنجا پیگیری کند.
آغاز ترجمه
در شهر تهران زویا پیرزاد ازدواج کرده و دارای دو فرزند به نامهای ساشا و شروین شد. بعد از این ازدواج زویا پیرزاد به دنیای ترجمه علاقهمند شده و در اولین کار حرفهای آلیس در سرزمین عجایب را ترجمه کرد. ماجراهای آلیس در سرزمین عجایب نام کتابی است که لوئیس کارول در سال 1865 منتشر کرد.
این کتاب که برای کودکان نوشته شدهاست داستان خیالی سفر دختری به نام آلیس را تعریف میکند که به دنبال خرگوش سفیدی به سوراخی در زمین میرود و در آنجا با ماجراهای عجیبی روبهرو میشود.ماجراهای آلیس در سرزمین عجایب یکی از مشهورترین آثار ادبیات ویکتوریایی محسوب میشود و به 174 زبان ترجمه شده است.
آغاز نوشتن

بعد از چندین کار ترجمه، زویا پیرزاد به این نتیجه رسید که میتوند خودش هم قلم به دست گرفته و درباره دنیایش بنویسید. در اولین قدم او مجموعه داستانهای کوتاهی از خود را روانه بازار کرد که با استقبال بسیار خوبی مواجه شد.
این کتاب جایزهی «بیست سال ادبیات داستانی» و همچنین «کوريه انترناسيونال» (هفتهنامهی شناختهشدهی فرانسوی) را برای نویسنده به ارمغان آورد و همانند کتاب اول او به چند زبان از جمله فرانسوی، ژاپنی، گرجی و لهستانی ترجمه شد.
اولین رمان بلند

اولین رمان بلند زویا پیرزاد، با نام چراغ ها را من خاموش می کنم در سال 1380 به چاپ رسید.
این کتاب تا کنون چند جایزه معتبر ادبی را در ایران به خود اختصاص داده است. جایزه ادبی یلدا، جایزه بهترین رمان سال بنیاد گلشیری و جایزه کتاب سال از جمله این جوایز است.
داستان در دهه 1340 در محله بوارده آبادان رخ میدهد. راوی این داستان, زنی ارمنی است به نام `کلاریس آیوازیان` که در این داستان، از روابط خانوادگی خویش، فرزندان دو قلو و دنیای عاطفی آنها و از همسایههایی سخن میگوید که اینک در آبادان ـ در خانههای سازمانی ـ زندگی میکنند.
تلاش برای انس گرفتن با محیط، بن مایه دیگر این داستان است. موضوع اصلی این داستان یکنواختی زندگی یک زن خانه دار و خستگی از این روند و دل بستن به مرد همسایه ای که فکر می کند دنیای بهتری برای او به ارمغان خواهد آورد، میباشد و در موازات آن گریزی زده می شود به اوضاع سیاسی آن موقع و تفکرات اجتماعی مردم آن سالها.
مطلب مشابه: بیوگرافی احمد محمود نویسنده معروف؛ از آغاز نویسندگی تا آثار معروف او
رمان عادت می کنیم

بعد از موفقیت رمان نخست، زویا پیرزاد دوباره دست به قلم شده و اثر عادت می کنیم را روانه بازار کرد. رمان عادت می کنیم برشی از زندگی 3 زن ایرانی، دختر و مادر و مادربزرگ در تهران دههٔ 1380 شمسـی است.
دختـر جوان درگیر مسـائل و خواسـتهای نسـل خودش است. مادربزرگ هنوز غرق در گذشتهای است کمابیش ساخته و پرداختهٔ ذهنش.
راوی قصه «آرزو» است؛ زنی میانسال که بین خواستههای مادر و توقعات دختر و آرزوهای خود در جدال است. او در ظاهر زنی است محکم که از مردها و دنیای مردانهٔ اطرافش هراسی ندارد و در باطن خواسته و ناخواسته جوابگوی توقعات دختر و مادرش است.
وقتی عشق بهصورت مردی «بینقص» وارد زندگی آرزو میشود، مخالفت مادر و دختر و دوست صمیمی اش به جدال ذهنی او دامن میزند. رمان عادت میکنیم در فرانسه، ایتالیا و گرجستان ترجمه و منتشر شده است.
مهاجرت به آلمان
بعد از فعالیتهای ادبی در ایران، زویا پیرزاد به همراه خانواده به کشور آلمان رفت. زویا پیرزاد اکنون ساکن آلمان است و از آنجایی که چندان اهل گفتوگو نیست، اطلاعات بیشتری از زندگی او در دسترس نیست.
او اگرچه خیلی دیر نوشتن را شروع کرده و حضوری کوتاه در این عرصه داشته است، اما این مسئله چیزی از ارزشهای پیدا و پنهان نوشتههای او کم نمیکند؛ نوشتههایی که قطعاً در ادبیات داستانی ما ماندگارند و چاپهای متعدد و استقبال کمنظیر مخاطبان از آنها تا به امروز، گواه این مدعا است.
من درباره زنان مینویسم
من در مورد زنان زیاد مینویسم، زیرا موضوع زنان درحال حاضر در مرکز دلمشغولیهای من قرار دارد. اینکه فکر کنیم زنان به مردان وابستهاند واقعا مرا میرنجاند. در ایران، ارمنستان، هندوستان و بسیاری کشورهای دیگر که فرهنگ غیر غربی دارند، دختر زمانی که متولد میشود، دخترِ پدرش است و سپس زنِ شوهرش و در نهایت مادرِ پسرش. سرنوشت و زندگی یک زن همواره به زندگی یک مرد گرهخورده است. این چیزی است که جامعه از زن توقع دارد: کار کردن در منزل، ازدواج کردن و سپس بچهدار شدن.
خصوصیت ویژه ایران این است که مسأله خانواده همچنان فراگیر است. به عنوان مثال در رمان “عادت میکنیم” اغلب از من میپرسند چگونه ممکن است آرزو که یک زن خودساخته است، مدیریت یک شرکت را برعهده دارد و مردان زیادی زیر دستش هستند، تا این حد به اجرای خواستههای دختر و مادرش تن میدهد.
خیلیها به من گفتهاند که باور این موضوع کمی سخت است. ولی رابطه دختر و مادر واقعا خیلی خاص است و این موضوع در رمان به شکلی مضاعف نشان داده شده.
زنان خودساخته و مستقل بسیاری هستند که تحت سلطه مادرشان اند. آنها در واقع میان اجبارهای اطرافیان و تمایلات خودشان گیر کرده اند. آرزو مجبور است کار کند و نیازهای خانواده اش را برآورده نماید، ولی ته قلبش دوست دارد عاشق باشد و زندگی سادهای داشته باشد.
مطلب مشابه: بیوگرافی عباس معروفی نویسنده معروف / نگاهی به زندگی شخصی و آثار هنری او
اینکه کارهایم شناخته شوند را دوست دارم

اینکه کارهایم شناخته شوند، مردم آنها را بخوانند و با آنها ارتباط برقرار کنند، برای من یک تشویق بزرگ است. به همین دلیل دریافت جایزه کوریه انترناسیونال بسیار خوشحالم کرد. زمانی که مردم میآیند و از کتاب هایم صحبت میکنند یا زمانی که نظرات مردم را در وبلاگها میخوانم، بسیار لذت می برم.
ولی خیلی دوست ندارم که با روشنفکران بنشینم و از ادبیات صحبت کنم. راستش خیلی دوست ندارم که عضو یک خط فکری یا یک گروه نویسنده ایرانی خاص باشم، زیرا نوع نوشتن داستان کوتاه و شیوه نوشتن من با آن چیزی که در ایران انجام شده و میشود کاملا تفاوت دارد. فکر میکنم نویسنده بودن یعنی فقط نوشتن. جنبه دیگر این حرفه، یعنی تماس با خوانندگان، بسیار جالب است. خواننده دروغ نمی گوید؛ یا از کار شما خوشش آمده یا آن را نپسندیده.
رمانهای من پُر جزئیات است
آنتوان چخوف گفته است در صورت توصیف یک اتاق در ابتدای رمان اگر میخواهیم به عنوان مثال از تفنگ روی دیوار صحبت کنیم، باید این تفنگ مجددا در قسمت دیگری از داستان ظاهر شود.
نمی توان آن را به مانند شیئی در موزه توصیف کرد. اگر در رمانهایم یک آپارتمان شلوغ را، که هم شوفاژ دارد هم شومینه، بخواهم توصیف کنم، میفهمیم که ماجرا در یک خانواده متمول تهرانی میگذرد
مسایل زمانی که به صورت غیرمستقیم بیان میشوند تأثیر بیشتری دارند. شخصیت ها هم میتوانند در دیالوگها اطلاعاتی از خودشان بدهند. من فکر میکنم که این برای خواننده جالب تر است. دوست ندارم که حوصله خواننده سر برود. به نظر من، این مهم ترین چیز است، زیرا من خودم به عنوان یک خواننده اگر خوشم نیاید زود خسته میشوم.
من زمانی که مینویسم، روند صحنه را میبینم و میخواهم که خواننده نیز آن را ببیند. بی شک این مسأله از آنجا ناشی میشود که نوشتههای من براساس مشاهداتم است. من مشاهده گر خوبی هستم؛ زمانی که با مردم صحبت میکنم یا مثلا در صف بانک ایستاده ام، همه جا را نگاه میکنم و مطمئنا چیزهایی را درمی یابم؛ زمانی که مینویسم، خودم را در صحنه میگذارم.
مطلب مشابه: جملات زیبا از زویا پیرزاد نویسنده ایرانی (40 جمله ناب و پر معنی از او)
هر نویسندهای خودش را مینویسد
من معتقدم که هر نویسنده آنطور که هست مینویسد. من خودم شخصیت چندان پیچیدهای ندارم و به همین دلیل است که اینطور مینویسم. آنچه را که در ادبیات ایرانی نمی پسندم، این است که شخصیتها به مانند زندگی روزمره حرف نمی زنند. زمانی که من نوشتن را آغاز کردم، کلمات به این شکل به ذهنم می آمد و من فهمیدم که به این شکل نوشتن نزدیک ترم و زبان من همین است.
دیالوگ خیلی سخت است
دیالوگ بسیار مهم است، به ویژه در زبان فارسی که میتواند خیلی زود سنگین شود. نویسندگان ایرانی سعی میکنند به شیوه مستقیم یا غیرمستقیم بنویسند. ولی من تلاشم این است نه به شیوه مستقیم بنویسم و نه غیرمستقیم. تا آنجا که می توانم سعی میکنم زبان نوشتاری را به زبان گفتاری نزدیک کنم. فکر و خیالم این است که زبان را ساده کنم. به علاوه، زمانی که داستان کوتاه مینویسیم، کلمات باید به زمینه و به روند داستان مربوط باشند.
در داستان “طعم گس خرمالو” روند داستان کاملا از روند داستان “لکه ها” متفاوت است
در “طعم گس خرمالو”، زن داستان یک اشراف زاده است که به تنهایی در یک خانه بزرگ زندگی میکند و زمان به آرامی میگذرد، ولی در “لکه ها” روند داستان بسیار سریع است، درست به مانند زوجی که زندگی شان از هم میپاشد.
در “عادت میکنیم” بویژه، موضوع بسیار جالب توجه میشود. زمانی که این کتاب را نوشتم، از من میپرسیدند: “برای تمام کردن این کتاب عجله داشتی؟” من عجله نداشتم، ولی داستان را مطابق روند زندگی در تهران امروز نوشتم. در کتاب “چراغها را من خاموش میکنم”، همه چیز آرام پیش میرود، زیرا آبادان ( زادگاه زویا پیرزاد) در سالهای 1960 یک شهر بسیار آرام بود
در “طعم گس خرمالو” کلماتی به کار برده شده که اصلا در “لکه ها” مورد استفاده قرار نگرفته، زیرا به شخصیتها مربوط نمی شود. من به دنبال این هستم که کلمات به صورت ساده و درست آورده شوند. ساده نوشتن بسیار سخت است.
مطلب مشابه: بیوگرافی محمود دولت آبادی (نگاهی بر زندگی شخصی و هنری نویسنده بزرگ ایرانی)
فرهنگ ارمنی متفاوت است

فرهنگ ارمنی بسیار متفاوت است. ارمنیان 400 سال است که در ایران زندگی می کنند، ولی فرهنگ شان را خوب حفظ کرده اند، حتی اگر چیزهای زیادی را از فرهنگ فارسی گرفته باشند. من هر دو فرهنگ را دارم و با مشکلات مربوط به هر دو فرهنگ نیز مواجه بودهام ارمنیان نسبت به زبان و فرهنگ شان بسیار حساس اند.
من در ابتدا با این کم تحملی موافق نبودم، ولی به سر خودم آمد. مادرم، 100 درصد ارمنی، با یک مسلمان ازدواج کرد و مسلمان شد.
این مسأله برای او بسیار مشکل بود؛ خانواده اش او را طرد کردند. من همیشه در مدرسه ارمنیها اذیت میشدم، چون نام خانوادگیام به “یان” ختم نمی شد. به دلیل اینکه به ارمنستان نرفته بودم، با ارمنیها چندان نزدیک نبودم. زمانی که به آنجا سفر کردم، متوجه شدم که ارمنیها اگر اینطور نبودند، الان دیگر جامعهای نداشتند. در کتاب “یک روز مانده به عید پاک” درست است که داستان تخیلی است، ولی درحقیقت درباره خودم نوشتهام.
تاثیر آمریکا بر ایران
ایالات متحده یک نقش بسیار مهم برای مردم ایران دارد. آنچه که از امریکا می آید، یعنی فرهنگ امریکا، برای مردم ایران جذاب است. به ویژه پس از انقلاب اسلامی، بسیاری از مردم دوست دارند به امریکا بروند و در آنجا زندگی کنند. آنها فکر میکنند در آنجا مشکلات همه برطرف میشود که البته همیشه هم اینطور نیست.
کسانی که در ایالات متحده زندگی میکنند یا به طور مرتب به آنجا میروند دوست دارند این مسأله را نشان دهند. آنها اغلب با افاده به مردمی که در ایراناند نگاه میکنند.
در کتاب “عادت میکنیم”، زنی هست که با دخترش در آرایشگاه بحث میکند و می کوشد که جملات فارسی اش را با کلمات انگلیسی پر کند. این صحنه واقعا روی داده و من هم آن را همانطور در کتاب آوردهام این همان چیزی است که ما آن را فرهنگ لوس آنجلسی مینامیم.
یک روز یک خانم ایرانی که ملیت امریکایی گرفته بود به من گفت: “من خیلی به پاسپورت امریکاییام افتخار میکنم.” من هم در جواب به او گفتم که من هم به پاسپورت ایرانیام افتخار میکنم. من هرگز به امریکا نرفتهام و دوست هم ندارم به آنجا بروم.
نوشتن زویا پیرزاد و دنیای او
او در نوشتههایش از دغدغههای زنان و دلمشغولیهای آنان مینویسد و در انتخاب سوژه تلاشش بر توجه به اموری است که گاه دمدستی و بیاهمیت شمرده میشوند چرا که از زندگی روزمره آمدهاند.
او با چنان مهارتی به ریزهکاریهایی همین امور ساده میپردازد که خواننده هر دم با وجهی جدید از این پدیدهها روبهرو است. تلاش پیرزاد بر این بوده تا در آثارش پرده از مشکلات زنان برداشته و با پرداختن به این موضوعها گامی در جهت برطرف کردن آنها و پیدا کردن راهحلهایی درست برداشته باشد.
قهرمانان داستانهای او زنانی متفاوت از قشرها و طبقات مختلف اجتماعی هستند. او در لابهلای داستانهایش گاه سرکی به صبوری زنان کشیده و به طاقت آنان در مواجهه با اتفاقهای مختلف میپردازد که در سکوت و رضا روزگار میگذرانند و گاه به سراغ آنهایی میرود که دست به کار شده و میدان مبارزه با سنتهای غلط و مقابله با آنها را در پیشگرفتهاند تا زندگی خود و یا خانوادهشان را تغییر دهند.
جایزه
- جایزه بهترین رمان سال 1380 پکا،
- جایزه بهترین رمان بنیاد هوشنگ گلشیری (سال 1380)
- کتاب سال وزارت ارشاد جمهوری اسلامی سال 1381
- و لوح تقدیر جایزه ادبی یلدا در سال 1380 اشاره کرد.
- داستان کوتاه طعم گس خرمالو برنده جایزه بیست سال ادبیات داستانی در سال 1376 شد.
- ترجمه فرانسوی داستان کوتاه طعم گس خرمالو برنده جایزه کوریه انترناسیونال در سال 2009 شد.
- داستان یک روز مانده به عید پاک هم به زبان فرانسوی ترجمه و منتشر شده. این کتاب تشویق شده در هفتمین دوره کتاب سال (1378) نیز بوده است.
- دریافت نشان لژیون دونور از دولت فرانسه
سخن پایانی
بسیار خرسندیم که تا پایان همراه سایت روزانه بودید. ما امروز و در مقاله فوق سعی کردیم تا درباره زندگی شخصی و حرفهای زویا پیرزاد بنویسیم تا شما عزیزان و طرفداران با زندگی این نویسنده ایرانی بیشتر از قبل آشنا شوید. در پایان امیدواریم که از خواندن این مقاله نهایت لذت را برده باشید.
مطلب مشابه: نگاهی بر زندگی سیمین دانشور نویسنده و شاعر از تولد تا ازدواج، آثار ادبی و درگذشت او










