غزل شماره ۷ از غزلیات شهریار؛ شب به هم درشکند زلف چلیپایی را
غزل شماره ۷ از غزلیات شهریار را در این بخش از سایت ادبی روزانه به همراه تفسیر قرار دادهایم. غزلیات شهریار به دلیل زیبایی و عمق معناییشان، محبوبیت زیادی در بین مردم دارند و تأثیر زیادی بر شاعران و نویسندگان بعد از خود گذاشتهاند.

غزل شماره ۷
شب به هم درشکند زلف چلیپایی را
صبحدم سردهد انفاس مسیحایی را
گر از آن طور تجلی به چراغی برسی
موسی دل طلب و سینه سینایی را
گر به آیینه سیماب سحر رشک بری
اشک سیمین طلبی آینهسیمایی را
رنگ رؤیا زدهام بر افق دیده و دل
تا تماشا کنم آن شاهد رؤیایی را
ناشناسی و چنین شیفتهام ساختهای
وای اگر باز کنی روی شناسایی را
از نسیم سحر آموختم و شعله شمع
رسم شوریدگی و شیوه شیدایی را
پوست تختی و سبویی و کتابی، شمعی
پر کند چالهٔ درویشی و دارایی را
جان چه باشد که به بازار تو آرد عاشق
قیمت ارزان نکنی گوهر زیبایی را
نیش و نوش است جهان خوش به هم انداختهاند
لذّتِ عاشقی و ذلّتِ رسوایی را
در دماغ من شوریده چه سودا انگیخت
آنکه با زلف تو آموخت سمنسایی را
سرو خواهد که به بالای تو ماند مسکین
کاین همه مشق کند شوخی و رعنایی را
طوطیم گویی از آن قند لب آموخت سخن
که به دل آب کند شکر گویایی را
دل به هجران تو عمریست شکیباست ولی
بار پیری شکند پشت شکیبایی را
گوهر عشق توام حوصله دریا خواهد
گوهری خواهمت این حوصله دریایی را
ساز مرغِ سَحَرَم درس ارسطویی بود
حکمت آموختی این طفل الفبایی را
شب به مهتاب رخت بلبل و پروانه و گل
شمع بزم چمنند انجمنآرایی را
صبح سرمیکشد از پشت درختان خورشید
تا تماشا کند این بزم تماشایی را
جمع کن لشکر توفیق که تسخیر کنی
شهریارا قرق عزلت و تنهایی را
مطلب مشابه: غزل شماره ۶ از غزلیات شهریار (بیداد رفت لاله بر باد رفته را)
مطلب مشابه: غزل شماره ۵ از غزلیات شهریار؛ زمستان پوستین افزود بر تن کدخدایان را
تفسیر این شعر

این شعر از شاعر بزرگ ایرانی شهریار است که به زیبایی و عمق احساسات انسانی پرداخته است. در ادامه، به زبان ساده و با توضیحات کامل، ابیات این شعر را بررسی میکنیم:
شب به هم درشکند زلف چلیپایی را
توضیح: شب (شب تاریک) به خاطر زیبایی زلف (مو) معشوقهاش، چلیپایی (چلیپا یا صلیب) را میشکند. این تصویر به نوعی نشاندهندهی زیبایی و جذابیت معشوق است که حتی شب را نیز تحت تأثیر قرار میدهد.
صبحدم سردهد انفاس مسیحایی را
توضیح: صبح (صبحدم) با نفسهای مسیحایی (نفسهایی که حیاتبخش و روحانی هستند) سردهد (آغاز میشود). اینجا شاعر به آغاز روز و تأثیرات روحانی آن اشاره میکند.
گر از آن طور تجلی به چراغی برسی
توضیح: اگر به آن زیبایی (تجلی) مانند چراغی برسی، یعنی اگر بتوانی زیبایی را درک کنی.
موسی دل طلب و سینه سینایی را
توضیح: دل موسی (پیامبر) طلب میکند و سینهاش مانند کوه سینا (جایی که موسی با خدا ملاقات کرد) است. این تصویر نشاندهندهی جستجوی عمیق و روحانی شاعر است.
گر به آیینه سیماب سحر رشک بری
توضیح: اگر در آیینهای که به مانند جیوه (سیماب) است، زیبایی سحر را مشاهده کنی.
اشک سیمین طلبی آینهسیمایی را
توضیح: اشکهایی که مانند نقره (سیمین) هستند، نشاندهندهی غم و زیبایی همزمان است.
رنگ رؤیا زدهام بر افق دیده و دل
توضیح: شاعر رنگ رؤیا را بر روی چشم و دلش زده است تا زیباییهای خیال را ببیند.
تا تماشا کنم آن شاهد رؤیایی را
توضیح: او میخواهد آن معشوق خیالی را تماشا کند.
ناشناسی و چنین شیفتهام ساختهای
توضیح: معشوق ناشناس باعث شده که شاعر به شدت شیفته او شود.
وای اگر باز کنی روی شناسایی را
توضیح: اگر معشوق چهرهاش را آشکار کند، چه بلایی بر سر شاعر خواهد آمد!
از نسیم سحر آموختم و شعله شمع
توضیح: شاعر از نسیم صبحگاهی و شعله شمع یاد گرفته که چگونه عاشق باشد.
رسم شوریدگی و شیوه شیدایی را
توضیح: او آداب عشق و دیوانگی را آموخته است.
پوست تختی و سبویی و کتابی، شمعی
توضیح: اینجا شاعر به چیزهای مختلفی اشاره میکند که هر کدام نمادهایی از زندگی هستند.
پر کند چالهٔ درویشی و دارایی را
توضیح: این نمادها میتوانند زندگی درویشان و ثروتمندان را پر کنند.
جان چه باشد که به بازار تو آرد عاشق
توضیح: جان چه ارزشی دارد که عاشق بخواهد خود را به بازار عشق تو بیاورد؟
قیمت ارزان نکنی گوهر زیبایی را
توضیح: او از معشوق میخواهد که ارزش زیباییاش را پایین نیاورد.
نیش و نوش است جهان خوش به هم انداختهاند
توضیح: دنیا پر از لذتها و رنجهاست که با هم ترکیب شدهاند.
لذّتِ عاشقی و ذلّتِ رسوایی را
توضیح: عشق لذتبخش و در عین حال رسوایی نیز دارد.
در دماغ من شوریده چه سودا انگیخت
توضیح: در ذهن شاعر افکار دیوانهواری وجود دارد.
آنکه با زلف تو آموخت سمنسایی را
توضیح: کسی که با زلف معشوق آموخته است چگونه عشق بورزد.
سرو خواهد که به بالای تو ماند مسکین
توضیح: کسی که میخواهد به معشوق برسد، باید تلاش کند.
کاین همه مشق کند شوخی و رعنایی را
توضیح: او تمام تلاشش را برای رسیدن به زیباییهای معشوق انجام میدهد.
طوطیم گویی از آن قند لب آموخت سخن
توضیح: شاعر مانند طوطی است که از لبهای شیرین معشوق سخن گفتن را آموخته است.
که به دل آب کند شکر گویایی را
توضیح: لبهای شیرین معشوق باعث میشود دل شاعر شاد شود.
دل به هجران تو عمریست شکیباست ولی
توضیح: دل شاعر مدت زیادی به دوری معشوق صبر کرده است.
بار پیری شکند پشت شکیبایی را
توضیح: اما بار پیری بر دوش او سنگینی میکند و صبرش را میشکند.
گوهر عشق توام حوصله دریا خواهد
توضیح: عشق او مانند گوهری است که نیازمند صبر و حوصلهای عمیق است.
گوهری خواهمت این حوصله دریایی را
توضیح: او خواهان این گوهر عشق است که نیازمند صبر بسیار است.
ساز مرغِ سَحَرَم درس ارسطویی بود
توضیح: آهنگ پرنده صبحگاهی برای او مانند درسهای حکمت ارسطوست.
حکمت آموختی این طفل الفبایی را
توضیح: او از عشق حکمتهای عمیق یاد گرفته است.
شب به مهتاب رخت بلبل و پروانه و گل
توضیح: شب با روشنایی ماه، بلبلان، پروانهها و گلها زیبا شدهاند.
شمع بزم چمنند انجمنآرایی را
توضیح: شمعها در بزم چمن مانند انجمنهایی هستند که زیبایی ایجاد میکنند.
صبح سرمیکشد از پشت درختان خورشید
توضیح: صبح در حال طلوع از پشت درختان است.
تا تماشا کند این بزم تماشایی را
جمع کن لشکر توفیق که تسخیر کنی
توضیح: شاعر از معشوق میخواهد که لشکر موفقیت را جمع کند تا بتواند قلب او را تسخیر کند.
شهریارا قرق عزلت و تنهایی را
توضیح: شهریار (شاه) در تنهایی و عزلت گرفتار شده است.
به طور کلی، این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه، جستجوی زیبایی، غم هجران و عشق حقیقی است که حافظ با زبانی زیبا و استعارههای غنی بیان کرده است.
مطلب مشابه: غزل شماره ۴ از غزلیات شهریار (سنین عمر به هفتاد میرسد ما را)










