شاه بیت های ماندگار و دلنشین (60 شعر از شاعران بزرگ و نامی ایران)
تاریخ شعر ایران کهنترین و غنیترین جهان است. شاعران بزرگی در طول سالیان بسیار شعرهای مهمی گفته شده که منتقدان بعدها آنها را شاه بیت عنوان کردهاند. ما نیز در این بخش از سایت ادبی و هنری روزانه قصد داریم شاه بیت های ماندگار و دلنشین را برای شما دوستان و عزیزان قرار دهیم. پس اگر به شعر فارسی علاقه دارید، در ادامه با ما باشید.

شاه بیت های بی نظیر
روزگار این سان که خواهد بیکس وتنها مرا
سایه هم ترسم نیاید دیگر از دنبال من
“شهریار”
لبت “نه” گوید و پیداست میگوید دلت آری
که اینسان دشمنی یعنی که خیلی دوستم داری
“محمدعلی بهمنی”

“دلم گرفته برایت” زبان ساده عشق است
سلیس و ساده بگویم: دلم گرفته برایت!
گرچه یاران همه از شادی ما غمگینند
باز شادیم که یاران ز غم ما شادند
ما نظر از خرقهپوشان بستهایم
دل به مهر باده نوشان بستهایم
“رهی معیری”
دوباره آمدی ای سیل غم نمیدانم
دگر ز کلبه ویران من چه میخواهی؟
از دشمنان برند شکایت به دوستان
چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم
مباش در پی آزر و هر چه خواهی کن
که در طریقت ما غیر از این گناهی نیست
ما زآغاز و ز انجام جهان بی خبریم
اول و آخر این کهنه کتاب افتاده است
«کلیم کاشانی»
گرفتم آنکه جهانی به یاد ما بودند
دگر چه فایده از یاد میرسد ما را
آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می کند
در شگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا
«شهریار»
شباهت تو و من هر چه بود ثابت کرد
که فصل مشترک عشق و عقل، تنهاییست
«فاضل نظری»
مطلب مشابه: اشعار مولانا رومی؛ گلچین شعر مولانا جلالالدین محمد بلخی عارف و شاعر معروف
مطلب مشابه: اشعار عاشقانه فاضل نظری؛ 50 شعر احساسی و رمانتیک خاص

دست عشق از دامن دل دور باد
میتوان آیا به دل دستور داد؟!
آه در آینه تنها کدرت خواهد کرد
آه! دیگر دمت ای دوست مسیحایی نیست
«فاضل نظری»
من بی تو در غریبترین شهر عالمم
بی من تو در کجای جهانی که نیستی؟!
«غلامرضا طریقی»
آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
گاهی بهانه ای است که قربانی ات کنند
«فاضل نظری»
همیشه رود با خود میوه غلتان نخواهد داشت
به دست آور اناری را که از دست تو خواهد رفت
«فاضل نظری»
عمری ست در اجابت خود سنگ می خوریم
نفرین به این دعا که به جایی نمی رسد
دنیا به کام ما نبوده است تاکنون
منبعد هم به کام شما، ما نخواستیم
باد، مشتی ورق از دفتر عمر آورده است
عشق سرگرمی سوزاندن این اوراق است
«فاضل نظری»
دارد سر خرابی عٰالم به گریه باز
این دل که، همچو شام غریبان گرفته است
«رضی الدین آرتیمانی»
لبخند تو خلاصه خوبیهاست
لختی بخند، خنده گل زیباست
«قیصر امین پور»
نیست جویــــای نظــــــر چون مه نو ماه تمام
خود نمــــــایی نکند، هـــــر کـــه کمالی دارد
من جلوهٔ شباب ندیدم به عمر خویش
از دیگران حدیث جوانی شنیدهام
«رهی معیری»
مطلب مشابه: رباعیات خاقانی؛ مجموعه 50 رباعی و شعر کوتاه عاشقانه خاقانی
مطلب مشابه: بهترین اشعار جامی در قالب قطعات (20 شعر زیبا از شاعر و ادیب ایرانی)

طی نگشته روزگار کودکی پیری رسید
از کتاب عمر ما فصل شباب افتاده است
«رهی معیری»
داغ جانسوز من از خنده خونین پیداست
ای بسا خنده که از گریه غم انگیزتر است
«رهی معیری»
رحم در عالم اگر هست اجل دارد و بس
کاین همه طایر روح از قفس آزاد کند
«کلیم کاشانی»
یک نقطه بیش، فرقِ رحیم و رجیم نیست
از نقطــه ای بتــرس که شیطـانی ات کنند
«فاضل نظری»
من نه آنم که دو صد مصرع رنگین گویم
من چو فرهاد یکی گویم و شیرین گویم
ای که منع گریه بیاختیارم میکنی
گر بدانی حال من گریان شوی بی اختیار
نخ به پای بابادکهای کم طاقت مبند
زندگی را هر چه آسانتر بگیری بهتر است
خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است
کارم از گریه گذشته است به آن میخندم
آنچه را عقل به یک عمر به دست آورده است
دل به یک لحظۀ کوتاه به هم می ریزد
«فاضل نظری»
بغضِ گلدان لبِ پنجـره را چلچلهها میفهمند
حالِ بیحوصلهها را خودِ بیحوصلهها میفهمند
« رضا احسان پور»
دل خسته ام از شهر نامردی و رندی ها
پایان خوبم باش، مثل فیلم هندی ها
«سید مهدی موسوی»
هر که در سینه دلی داشت به دلـداری داد
دل نفرین شده ی ماست که تنهاست هنوز
«ابوالحسن ورزی»
چون عاقبت کار جهان نیستی است
انگار که نیستی چو هستی خوش باش
«حکیم عمر خیام»
ترسم اندر بر اغیار برم نام عزیزت
چه کنم بی تو چه سازم؟ شدهای ورد زبانم
“عماد خراسانی”
این غم انگیزترین شعر جهان خواهد شد…
شاعری واژه به سر دارد و معشوقی، نه…!
“افشین واعظی”
شبی با بید میرقصم، شبی با باد میجنگم
که من، چون غنچههای صبحدم بسیار دلتنگم
“علیرضا بدیع”
مطلب مشابه: شعرهای دلچسب و دلنشین (50 شعر خاص احساسی خواندنی)

به محض دیدنت از جای برخیزند بیماران
بنا شد با تماشای تو طبّ «دیده درمانی»
“سید محمدعلی رضازاده”
به چشمک این همه مژگان به هم مزن یارا!
که این دو فتنه به هم میزنند دنیا را
“شهریار”
مرا هجران گسست از هم، رگ و بند
مرا شمشیر زد گیتی، تو را مشت
اینکه هر سو میکشم با خود نه پنداری تن است
گور گردان است و در او آرزوهای من است
“سیمین بهبهانی”
سَرد و بی طاقَت و یِک ریز، دِلَم میلَرزَد
دُو قَدَم مانده به پاییز، دِلَم میلَرزَد …
“الهام عمومی”
اگر ژاله هر قطرهای در شدی
چو خرمهره بازار ازو پر شدی
همه خفتند به غیر از من و پروانه و شمع
قصّه ما دو سه دیوانه دراز است هنوز
“عماد خراسانی”
صبح است و هوای دلِ من مثل بهار است
پلکی بزن و صبح بخیرِ غزلم باش …
تازه از عطر نفسهای تو فهمیدم چرا
کارشان رو به کسادی میرود عطار ها
“سورنا جوکار”
زندگی آیا درون سایه هامان رنگ میگیرد؟
یا که ما خود سایههای سایههای خود هستیم؟
در آغاز محبت گر پشیمانی بگو با من
که من هم دل زمهرت بر کنم تا فرصتی دارم
“ارفع کاشانی”
مطلب مشابه: رباعیات جامی؛ زیباترین اشعار رباعیات و شعر احساسی جامی شاعر قدیمی

امشب تو را به خوبی نسبت به ماه کردم
تو خوبتر ز ماهی من اشتباه کردم
“فروغی بسطامی”
من رام تو بودم که رمیدم، که رماندی
صیاد قسم خورده من، دیر چکاندی!
“مژگان عباسلو”
همچو عکس آب، تشویش از بنای ما نرفت
مرتعش بوده است گویی پنجه معمار ما
بیدل دهلوی
ای آنکه دوست دارمت، اما ندارمت
بر سینه میفشارمت، اما ندارمت
این زخمِ سجده نیست به پیشانیام رفیق
جای دریست بسته به معنای واقعی!
ناله را هرچند می خواهم که پنهانی کشم
سینه می گوید که من تنگ آمدم، فریاد کن
«امیر خسرو دهلوی»
موی سپید را فلکم رایگان نداد
این رشته را به نقد جوانی خریدهام
«رهی معیری»
در دیاری که در او نیست کسی یار کسی
کاش یارب که نیفتد به کسی کار کسی
«شهریار»
دست طلب چو پیش کسان میکنی دراز
پل بسته ای که بگذری از آبروی خویش
من از روییدن خار سر دیوار دانستم
که ناکس کس نمی گردد بدین بالا نشینی ها
آه افسوس و سرشک گرم و داغ حسرت است
آنچه از عمر سبکرفتار میماند به جا
«صائب»

بی قدر ساخت خود را، نخوت فزود ما را
بر ما و خود ستم کرد، هر کس ستود ما را
«صائب»
در چنین راهی که مردان توشه از دل کردهاند
ساده لوحی بین که فکر آب و نان داریم ما
«صائب»
چه مبارک است این غم که تو در دلم نهادی
به غمت که هرگز این غم ندهم به هیچ شادی
“هوشنگ ابتهاج”
جام و سبو شکستهام ای مرگ مهلتی
تا توبهای که کردهام آن نیز بشکنم
“یحیی دولت آبادی”
دادند دو گوش و یک زبان ز آغاز
یعنی دو بشنو و یکی بیش مگوی
از بس که جا به دیده مردم گرفتهای
هر کس که دید آینه را، دید روی تو
“بینش کشمیری”
فرق است میان آنکه یارش در بر
با آنکه دو چشمِ انتظارش بر در

به هر شاخی که بنشستم، پری بشکست صیادم
بکام دل نکردم گرم، هرگز آشیانی را
“والی کردستانی”










