اشعار طلایی عاشقانه از ادبیات جهان + 20 شعر ناب احساسی زیبا
تاریخ ادبیات پارسی و همچنین ادبیات جهان، پُر از اشعار عاشقانه زیباست. اما بعضی از اشعار چنان زیبا و احساسی هستند که به نوعی گل سر سبد این اشعار هستند. به همین دلیل است که ما در این بخش از سایت ادبی و هنری روزانه اشعار طلایی عاشقانه را برای شما دوستان آماده کردهایم. با ما باشید

اشعار طلایی با موضوع عشق
میخواستم زیر پای تو را پس از صبحانه
از آفتاب زیبا فرش کنم
دندانهای تو ارج و قرب فراوان داشت
که نان بیات شدهی خانهی مرا
گاز زدی
ما
من و تو
چگونه به صدای پرندگان رسیدیم
که کنار پنجره از سرما جان باختند
پرندگان بیآشیانه را همیشه دوست داشتی
اما دیگر عمر آنان تکرار نمیشد
همچنان که عمر من و تو هم
دیگر تکرار نمیشد.
#احمدرضا_احمدی

در کمین اندوه هستم
بانو
مرا دریاب
◾️ احمدرضا احمدی
بدون تو
چگونه تمام می شود؟!
چه کسی می دانست
ما بعد از خداحافظی
به چه چیز مبتلا می شویم؟
آیا هنوز میزِ صبحانهی تو
دو صندلی دارد؟
آیا کنارِ
میز صبحانهی تو
یک صندلی
هنوز خالیست…؟
قلب من گواه بر تو دارد
دشوار است
فراموشی لبخند تو …
در کنار تو
در کوچه
چهار فصل سال ناگهان گل دادند!
نرگسى در چشمان تو
گل سرخى بر لبان تو
شقایق بر گیسوان تو
اقاقیایى در دستان تو
و من در پیشگاه تو سکوت کردم …
مطلب مشابه: شعر عاشقانه برای عشقم (قشنگ ترین رباعیات، شعر نو، دو بیتی و اشعار کوتاه)

شعر زیبای رمانتیک
من بسیار گریستهام
هنگامی که آسمان ابری است
مرا نیت آن است
که از خانه بدون چتر بیرون باشم
دریا به جُرعهای که تو از چاه خوردهای حسادت میکند
لمست میکنم …
با حرارت…
و بدون مرز….
طعم لبت مرا به خلسه می برد….
دستانم را محکم بگیر…
و در خودت بیامیز…..
من پناهندهیِ اقلیم آغوش تو هستم…..
#مینو_پیله_چی
به چمنزار بیا
به چمنزار بزرگ
و صدایم کن از پشت نفسهای گل ابریشم
همچنان آهو که جفتش را
پرده ها از بغضی پنهانی سرشارند
و کبوترهای معصوم
از بلندی های برج سپید خود
به زمین مینگرند
نگران من نباش
غیاب من
تا ابد
با تو سخن خواهد گفت
#سیدعلی_صالحی
به تو گفتم:گنجشك كوچك من باش
تا در بهار تو
من درختی پر شكوفه شوم
و برف آب شد
شكوفه رقصید آفتاب درآمد.
#احمد_شاملو
آه ای عزیز دور!
آیا تو در پناه کدامین در،
یا در پسِ کدام درخت ایستادهای؟
آیا به شهر غربت من پانهادهای؟
#نادر_نادرپور
روئیدی در قلب من
به سان گلکوچکی
که کنار دیوار میروید
همینقدر ناخواسته عاشقت شدم
#غاده_السمان
مطلب مشابه: تک بیتی های ملکالشعرا بهار با بیش از 50 شعر عاشقانه پر احساس
مطلب مشابه: غزلیات سعدی استاد سخن { 20 شعر عاشقانه و غزلیات سعدی شیرازی }
اگر من نبودم
به کدام آه ، خم میشدی ؟
و اگر تو نبودی
کدام نوازش ، سرانگشتانم را
اشارت میآموخت ؟
نظاره کن شعر گیاه را
سبزینه هستی است
مرا به خورشید چشمانت متصاعد شو
در آوندهات
که در ارتفاع چیزی تشنه است
#فرخ_تمیمی
قَلِيلٌ مِنْكَ يَكْفِيني ولَكِنْ
قَلِيلُكَ لاَ يُقَالُ له قَلِيلُ
— الميكالي
اندکی از تو مرا کفایت میکند…
امّا اندک تو را نمیتوان اندک خواند!
گر تو گرفتارم کنی، من با گرفتاری خوشم!
داروی دردم گر تویی، در اوج بیماری خوشم!
پروانه نیستم اما
سالهاست دور خودم میچرخم وُ
میسوزم.
رفتنَت در من
شمعی روشن کرده است انگار!
(رضا کاظمی)
به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد
که تو رفتی و دلم ثانیهای بند نشد
لب تو میوه ممنوع ولی لبهایم
هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد
با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر
هیچ کس، هیچ کس اینجا به تو مانند نشد
هر کسی در دل من جای خودش را دارد
جانشین تو در این سینه خداوند نشد
خواستند از تو بگویند شبی شاعرها
عاقبت با قلم شرم نوشتند: نشد!
از من رمیدهای و من ساده دل هنوز
بیمهری و جفای تو باور نمیکنم
دل را چنان به مهر تو بستم که بعد از این
دیگر هوای دلبر دیگر نمیکنم
رفتی و با تو رفت مرا شادی و امید
دیگر چگونه عشق ترا آرزو کنم
دیگر چگونه مستی یک بوسه ترا
در این سکوت تلخ و سیه جستجو کنم
یاد آر آن زن آن زن دیوانه را که خفت
یک شب به روی سینه تو مست عشق و ناز
لرزید بر لبان عطش کردهاش هوس
خندید در نگاه گریزندهاش نیاز
لبهای تشنهاش به لبت داغ بوسه زد
افسانههای شوق ترا گفت با نگاه
پیچید همچو شاخه پیچک به پیکرت
آن بازوان سوخته در باغ زرد ماه
هر قصهای که ز عشق خواندی به گوش او
در دل سپرد و هیچ ز خاطر نبرده است
دردا دگر چه مانده از آن شب شب شگفت
آن شاخه خشک گشته و آن باغ مرده است
با آنکه رفتهای و مرا بردهای ز یاد
میخواهمت هنوز و به جان دوست دارمت
ای مرد ای فریب مجسم بیا که باز
بر سینه پر آتش خود میفشارمت
مطلب مشابه: شعر عاشقانه جذب کننده برای عشق، دختر و معشوق (متن دلبرانه لاکچری)
مطلب مشابه: 50 شعر عاشقانه خاص کوتاه؛ اشعار جذب کننده معشوق احساسی

اشعار ناب احساسی زیبا از ادبیات جهان
به دیدارم بیا هر شب، در این تنهایی تنها و تاریک خدا مانند
دلم تنگ است
بیا ای روشن، ای روشنتر از لبخند
شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهیها
دلم تنگ است
بیا بنگر، چه غمگین و غریبانه
در این ایوان سرپوشیده، وین تالاب مالامال
دلی خوش کردهام با این پرستوها و ماهیها
و این نیلوفر آبی و این تالاب مهتابی
بیا ای همگناه من درین برزخ
بهشتم نیز و هم دوزخ
به دیدارم بیا، ای همگناه، ای مهربان با من
که اینان زود میپوشند رو در خوابهای بیگناهیها
و من میمانم و بیداد بی خوابی
در این ایوان سرپوشیده متروک
شب افتاده ست و در تالاب من دیری ست
که در خوابند آن نیلوفر آبی و ماهیها، پرستوها
بیا امشب که بس تاریک و تنهایم
بیا ای روشنی، اما بپوشان روی
که میترسم ترا خورشید پندارند
و میترسم همه از خواب برخیزند
و میترسم همه از خواب برخیزند
و میترسم که چشم از خواب بردارند
نمیخواهم ببیند هیچ کس ما را
نمیخواهم بداند هیچ کس ما را
و نیلوفر که سر بر میکشد از آب
پرستوها که با پرواز و با آواز
و ماهیها که با آن رقص غوغایی
نمیخواهم بفهمانند بیدارند
شب افتاده ست و من تنها و تاریکم
و در ایوان و در تالاب من دیری ست در خوابند
پرستوها و ماهیها و آن نیلوفر آبی
بیا ای مهربان با من!
بیا ای یاد مهتابی!
بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم !
در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
یادم آید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آید : تو بمن گفتی :
ازین عشق حذر کن !
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب ، آئینة عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا ، که دلت با دگران است
تا فراموش کنی ، چندی ازین شهر سفر کن !
با تو گفتنم :
حذر از عشق ؟
ندانم
سفر از پیش تو ؟
هرگز نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پَر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو بمن سنگ زدی ، من نه رمیدم ، نه گسستم
باز گفتم که : تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم ، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم ، نتوانم … !
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب نالة تلخی زد و بگریخت !
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید
یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم ، نرمیدم
رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزده خبر هم
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم !
بی تو ، اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم
مطلب مشابه: شعر عاشقانه دیوانه کننده؛ 40 اشعار دیوانگی عشق و عاشق شدن
مطلب مشابه: شعر عاشقانه + مجموعه اشعار بلند، کوتاه و شعرهای عاشقانه زیبا از بزرگان جهان

که بر سر راهش از روی اشتیاق پرپر شده اند
اگر عشق به عاشقان یقین پیدا کند
قطعا عشق او را انکار می کنم
و به گل ها و باغبانان هم کفر می ورزم
و اشک هایم را به سلامتی او خواهم نوشید
نزدیک است ذوب شوم….. نزدیک است بمیرم
بخاطر لرزش نخی از پیراهنش!!
“عبدالوهاب البیاتی”
ترجمه: امل باوی
گفتی : مگر به خواب ببینی رخ مرا
دیوانه از خیال تو خوابم نمیبرد !
#سجاد_شهیدی
باز امشب غزلی كنج دلم زندانی است
آسمان شب بی حوصله ام طوفانی است
هيچ كسی تلخی لبخند مرا درک نكرد
های های دل ديوانه ی من پنهانی است
عجب هوایی داری!
هوایت که به سرم میزند ،
دیگر در هیچ هوایی نمیتوانم نفس بکشم!!
عحب نفس گیر است هوای دور از تو بودن !!!
«دلیلش را نمیدانم
امّا هر چه هست
فکر کردن به تو
حال مرا خوب میکند»
- احمد عارف
در آخر
کسی
رهایت
می کند که
به او
هزاران بار
گفته بودی
از رها شدن
خسته ای..
و اگر عشقمان
چون ترانهای ناتمام شود
یا به بدرودی ختم
بدان
همیشه یادم خواهد ماند
روزی که چشم در چشم هم شدیم
جهان پر از رنگهای رنگین کمان شد
قبل از آن که ابرهای خاکستری بشوردشان…
مطلب مشابه: شعر عاشقانه دلبر با گلچین اشعار در وصف دلبر عاشق
مطلب مشابه: شعر عاشقانه قشنگ؛ گزیده زیباترین اشعار احساسی رمانتیک










