انشا درباره زیبایی های طبیعت | مجموعه جدید و توصیفی برای همه پایهها

طبیعت، بیکرانترین کتاب هستی است که در هر صفحهاش، نشانی از زیبایی و شگفتی نهفته است؛ از سبزهزارهای خنک و جنگلهای انبوه تا آبشارهای خروشان و غروبهای طلایی. در این بخش از سایت، مجموعهای از انشا درباره زیبایی های طبیعت را گردآوری کردهایم تا دانشآموزان با خواندن این نوشتهها، با فنون توصیف دقیق، فضاسازی و انتقال حس و حال در انشا آشنا شوند و بتوانند از مناظر ساده طبیعت، تصویری زنده و ماندگار در ذهن خواننده بیافرینند. این انشاها، از زوایای گوناگون، به زیباییهای طبیعت پرداختهاند؛ از نگاه کودکی که در چمنزار میدود تا نگاه شاعری که در هر برگ، شعری میبیند. باشد که این نوشتهها، چراغی برای مسیرِ «مهر به طبیعت» باشند.
فهرست موضوعات این مطلب
انشای ۱: زیبایی طبیعت، هدیهای بیپایان
مقدمه
طبیعت، بزرگترین هدیهای است که خداوند به انسان داده است. طبیعت، پر از زیبایی است. پر از شگفتی. پر از رنگ. پر از زندگی. از کوههای بلند تا دشتهای وسیع، از جنگلهای انبوه تا دریاهای بیکران، از گلهای رنگارنگ تا پروانههای زیبا، همه و همه، جلوههایی از زیبایی طبیعت هستند. زیبایی طبیعت، پایانی ندارد. هر روز، هر فصل، هر لحظه، طبیعت زیبایی تازهای را به ما نشان میدهد. در این انشا میخواهم درباره زیباییهای طبیعت بنویسم؛ از شگفتیهایی که هر روز میبینیم، اما شاید کمتر به آنها توجه میکنیم.
بدنه
زیبایی طبیعت، اول در آسمان است. آسمان، مثل یک بوم نقاشی بزرگ است. صبحها، آبی روشن است. ظهرها، آبی عمیق. غروبها، نارنجی و سرخ و بنفش. شبها، پر از ستارههای درخشان. آسمان، هر روز، نقاشی تازهای میکشد. ابرها، شکلهای مختلفی به خود میگیرند. گاهی مثل گوسفند. گاهی مثل قلعه. گاهی مثل یک پرنده در حال پرواز. آسمان، زیباترین تابلوی طبیعت است.
زیبایی طبیعت، بعد در کوهها است. کوهها، مثل نگینهای بزرگ روی زمین هستند. بلند. استوار. باشکوه. کوه دماوند، با آن قله سفید پوش، مثل یک تاج بر سر ایران است. کوههای زاگرس، با آن شیبهای تند و درههای عمیق، مثل یک دیوار محکم، از غرب ایران محافظت میکنند. کوهها، در هر فصل، زیبایی خاص خودشان را دارند. بهار، پر از گلهای رنگارنگ. تابستان، پر از سبزه. پاییز، پر از برگهای زرد. زمستان، پر از برف سفید.
زیبایی طبیعت، بعد در جنگلها است. جنگلها، مثل ریههای زمین هستند. پر از درختان بلند. پر از صداهای پرندگان. پر از بوی خاک و برگ. جنگلهای هیرکانی، در شمال ایران، یکی از قدیمیترین جنگلهای جهان هستند. در آن جنگلها، درختانی هستند که هزاران سال عمر دارند. جنگل، جای آرامش است. جای سکوت. جای تفکر. وقتی وارد جنگل میشوی، انگار وارد دنیای دیگری میشوی. دنیایی پر از آرامش.
زیبایی طبیعت، بعد در دریاها است. دریاها، مثل آینههای بزرگ آبی هستند. پر از موج. پر از ماهی. پر از صدف. دریای خزر، در شمال ایران، با آن ساحلهای شنی و آبهای آرام، یکی از زیباترین دریاهای جهان است. خلیج فارس، در جنوب ایران، با آن آبهای فیروزهای و جزیرههای زیبا، مثل یک نگین درخشان است. دریا، جای آرامش است. جای تفریح. جای لذت.
زیبایی طبیعت، بعد در گلها است. گلها، مثل جواهرات رنگارنگ روی زمین هستند. سرخ. زرد. صورتی. بنفش. سفید. هر گلی، زیبایی خاص خودش را دارد. گل سرخ، با عطر مستکنندهاش. گل لاله، با رنگ سرخش. گل نرگس، با زیباییاش گل یاس، با بوی خوشش. گلها، بهار را به خانهها میآورند. گلها، دلها را شاد میکنند. گلها، زندگی را قشنگتر میکنند.
زیبایی طبیعت، بعد در حیوانات است. حیوانات، مثل دوستان طبیعت هستند. پرندگان، با آوازهای قشنگشان. پروانهها، با بالهای رنگارنگشان. ماهیها، با شنای زیبایشان. گربهها، با چشمان درخشانشان. حیوانات، به طبیعت جان میدهند. حیوانات، به طبیعت زیبایی میدهند. حیوانات، به طبیعت زندگی میدهند.
نتیجه
در پایان میتوانم بگویم زیبایی طبیعت، بیپایان است. در آسمان. در کوهها. در جنگلها. در دریاها. در گلها. در حیوانات. همه جا، زیبایی هست. فقط باید چشمهایمان را باز کنیم. باید به اطرافمان نگاه کنیم. باید زیباییها را ببینیم. و باید شکرگزار باشیم. شکرگزار این هدیه بزرگ. شکرگزار این زیبایی بیپایان. من عاشق طبیعت هستم. عاشق زیباییهایش. و هر روز، سعی میکنم زیباییهایش را ببینم. و از آنها لذت ببرم.
انشا درباره مولانا | مجموعه جدید و اختصاصی برای دانشآموزان اهل شعر
انشای ۲: زیبایی طبیعت در فصل بهار

مقدمه
بهار، فصل زیبایی است. فصلی که طبیعت، لباس نو میپوشد. فصلی که زمین، از خواب زمستانی بیدار میشود. فصلی که درختان، شکوفه میدهند. فصلی که گلها، سر از خاک بیرون میآورند. فصلی که پرندگان، از سفر برمیگردند. بهار، فصل زندگی است. فصل تولد دوباره. فصل زیبایی. در این انشا میخواهم درباره زیباییهای طبیعت در فصل بهار بنویسم؛ از شگفتیهایی که هر سال، با آمدن بهار، دوباره زنده میشوند.
بدنه
زیبایی بهار، اول در شکوفهها است. درختان، بعد از زمستانی سرد و طولانی، شکوفه میدهند. شکوفههای صورتی. سفید. بنفش. درختان سیب، شکوفههای سفید و صورتی میدهند. درختان گیلاس، شکوفههای صورتی. درختان بادام، شکوفههای سفید. شکوفهها، مثل برف بهاری هستند. اما برفی که گرم است. برفی که زندگی میآورد.
زیبایی بهار، بعد در گلها است. گلها، سر از خاک بیرون میآورند. لالهها، با رنگهای سرخ و زرد و بنفش. نرگسها، با رنگ سفید و زرد. بنفشهها، با رنگ بنفش و عطر خوش. گلهای محمدی، با عطر مستکننده. گلها، زمین را مثل یک فرش رنگارنگ میکنند. هر جا که نگاه کنی، رنگ میبینی. هر جا که نگاه کنی، زیبایی میبینی.
زیبایی بهار، بعد در سبزهها است. زمین، بعد از زمستانی خشک، سبز میشود. علفهای تازه، سر از خاک بیرون میآورند. دشتها، سبز میشوند. کوهها، سبز میشوند. جنگلها، سبز میشوند. سبزی بهار، مثل یک جادو است. انگار زمین، نفس تازهای میکشد. انگار زمین، زنده میشود.
زیبایی بهار، بعد در پرندگان است. پرندگان، از سفر زمستانی برمیگردند. پرستوها، از جنوب میآیند. لکلکها، از آفریقا میآیند. پرندگان، لانه میسازند. آواز میخوانند. پرواز میکنند. آسمان، پر از پرنده میشود. آسمان، پر از آواز میشود. آسمان، پر از زندگی میشود.
زیبایی بهار، بعد در باران است. باران بهاری، آرام و مهربان است. قطرههای ریز، روی گلها میافتند. روی برگها. روی خاک. باران، زمین را سیراب میکند. باران، گلها را زنده میکند. باران، هوا را تازه میکند. بوی خاک خیس، در هوا میپیچد. بوی بهار. بوی زندگی.
نتیجه
در پایان میتوانم بگویم بهار، فصل زیبایی است. شکوفهها. گلها. سبزهها. پرندگان. باران. همه و همه، زیبایی بهار را میسازند. بهار، فصل زندگی است. فصل تولد دوباره. فصل شادی. من عاشق بهار هستم. عاشق شکوفههایش. عاشق گلهایش. عاشق سبزههایش. عاشق پرندگانش. عاشق بارانش. هر سال، با آمدن بهار، دلم پر از شادی میشود. و از ته دل، شکرگزار میشوم. شکرگزار این زیبایی. شکرگزار این زندگی. شکرگزار این بهار.
انشای ۳: زیبایی طبیعت در فصل پاییز
مقدمه
پاییز، فصل رنگهاست. فصلی که برگها، از سبز به زرد و نارنجی و سرخ تغییر میکنند. فصلی که هوا، خنک میشود. فصلی که باد، میوزد. فصلی که باران، میبارد. پاییز، فصل زیبایی است. فصلی که طبیعت، خودش را برای زمستان آماده میکند. اما قبل از زمستان، یک نمایش رنگارنگ اجرا میکند. در این انشا میخواهم درباره زیباییهای طبیعت در فصل پاییز بنویسم؛ از شگفتیهایی که هر سال، با آمدن پاییز، دنیا را رنگارنگ میکنند.
بدنه
زیبایی پاییز، اول در برگها است. برگها، از سبز به زرد و نارنجی و سرخ تغییر میکنند. درختان، مثل یک نقاشی رنگارنگ میشوند. برگهای زرد، مثل طلا میدرخشند. برگهای نارنجی، مثل آتش میسوزند. برگهای سرخ، مثل خون میجوشند. برگها، روی زمین میافتند. زمین، مثل یک فرش رنگارنگ میشود. هر جا که نگاه کنی، رنگ میبینی. هر جا که نگاه کنی، زیبایی میبینی.
زیبایی پاییز، بعد در باد است. باد پاییزی، خنک است. آرام است. برگها را با خودش میبرد. برگها، مثل قایقهای کوچک، در باد حرکت میکنند. باد، صدای خشخش برگها را میآورد. صدای خشخش، مثل یک موسیقی است. موسیقی پاییز. موسیقی آرامش.
زیبایی پاییز، بعد در باران است. باران پاییزی، آرام و مهربان است. قطرههای ریز، روی برگها میافتند. روی شیشه. روی خاک. باران، زمین را سیراب میکند. باران، هوا را تازه میکند. بوی خاک خیس، در هوا میپیچد. بوی پاییز. بوی خاطره.
زیبایی پاییز، بعد در میوهها است. پاییز، فصل میوههاست. انار، با دانههای سرخش. سیب، با رنگ سرخ و زردش. گلابی، با طعم شیرینش. خرمالو، با رنگ نارنجیاش. میوهها، مثل جواهرات رنگارنگ روی درختان میدرخشند. میوهها، به پاییز، زیبایی میدهند. میوهها، به پاییز، زندگی میدهند.
زیبایی پاییز، بعد در غروب است. غروب پاییزی، زیباترین غروب سال است. آسمان، نارنجی و سرخ و بنفش میشود. خورشید، آرام آرام پشت کوهها میرود. ابرها، رنگ میگیرند. آسمان، مثل یک تابلوی نقاشی میشود. غروب پاییزی، دل را میبرد. غروب پاییزی، روح را نوازش میدهد.
نتیجه
در پایان میتوانم بگویم پاییز، فصل زیبایی است. برگها. باد. باران. میوهها. غروب. همه و همه، زیبایی پاییز را میسازند. پاییز، فصل رنگ است. فصل آرامش. فصل خاطره. من عاشق پاییز هستم. عاشق برگهایش. عاشق بادش. عاشق بارانش. عاشق میوههایش. عاشق غروبش. هر سال، با آمدن پاییز، دلم پر از آرامش میشود. و از ته دل، شکرگزار میشوم. شکرگزار این زیبایی. شکرگزار این رنگ. شکرگزار این پاییز.
انشای ۴: زیبایی طبیعت در فصل زمستان

مقدمه
زمستان، فصل سفیدی است. فصلی که برف، همه جا را میپوشاند. فصلی که هوا، سرد میشود. فصلی که درختان، خالی از برگ میشوند. زمستان، فصل زیبایی است. فصلی که طبیعت، خودش را برای بهار آماده میکند. اما در این انتظار، یک زیبایی سفید و سرد را به نمایش میگذارد. در این انشا میخواهم درباره زیباییهای طبیعت در فصل زمستان بنویسم؛ از شگفتیهایی که هر سال، با آمدن زمستان، دنیا را سفید میکنند.
بدنه
زیبایی زمستان، اول در برف است. برف، همه جا را میپوشاند. زمین، سفید میشود. درختان، سفید میشوند. پشتبامها، سفید میشوند. برف، مثل یک پتوی سفید، روی زمین مینشیند. برف، دنیا را پاک میکند. برف، دنیا را زیبا میکند. برف، دنیا را ساکت میکند. وقتی برف میبارد، همه چیز آرام میشود. انگار دنیا، در سکوت فرو میرود.
زیبایی زمستان، بعد در یخ است. یخ، روی شیشهها مینشیند. شکلهای قشنگ میسازد. ستاره. گل. برگ. یخ، روی آب مینشیند. دریاچهها، یخ میزنند. یخ، مثل یک آینه است. یخ، دنیا را منعکس میکند. یخ، دنیا را زیباتر میکند.
زیبایی زمستان، بعد در درختان است. درختان، خالی از برگ میشوند. شاخهها، لخت میشوند. اما درختان، با برف، سفید میشوند. شاخههای برفی، مثل عروسهای سفید میشوند. درختان، در زمستان، زیبایی خاص خودشان را دارند. زیبایی سرد. زیبایی خاموش. زیبایی منتظر.
زیبایی زمستان، بعد در حیوانات است. حیوانات، در زمستان، به دنبال گرما میگردند. پرندگان، به شهرها میآیند. گربهها، به خانهها پناه میآورند. حیوانات، با برف بازی میکنند. ردپاهایشان، روی برف میماند. ردپاها، مثل یک داستان است. داستان زندگی. داستان زمستان.
زیبایی زمستان، بعد در آسمان است. آسمان زمستان، صاف و آبی است. ستارهها، درخشانترند. ماه، زیباتر است. آسمان زمستان، پر از ستاره است. پر از سکوت. پر از آرامش. آسمان زمستان، دل را میبرد.
نتیجه
در پایان میتوانم بگویم زمستان، فصل زیبایی است. برف. یخ. درختان. حیوانات. آسمان. همه و همه، زیبایی زمستان را میسازند. زمستان، فصل سفیدی است. فصل سکوت. فصل آرامش. من عاشق زمستان هستم. عاشق برفش. عاشق یخش. عاشق درختانش. عاشق حیواناتش. عاشق آسمانش. هر سال، با آمدن زمستان، دلم پر از آرامش میشود. و از ته دل، شکرگزار میشوم. شکرگزار این زیبایی. شکرگزار این سفیدی. شکرگزار این زمستان.
انشا درباره ازدواج | مجموعه جدید و اختصاصی برای دانشآموزان
انشای ۵: زیبایی طبیعت در کوهستان
مقدمه
کوهستان، یکی از زیباترین جلوههای طبیعت است. کوهستان، پر از شگفتی است. پر از بلندی. پر از سکوت. پر از آرامش. کوهستان، جای تفکر است. جای عبادت. جای خودشناسی. وقتی به کوه نگاه میکنی، احساس کوچکی میکنی. اما در عین حال، احساس بزرگی میکنی. در این انشا میخواهم درباره زیباییهای کوهستان بنویسم؛ از شگفتیهایی که هر کوه، در دل خود پنهان کرده است.
بدنه
زیبایی کوهستان، اول در قلهها است. قلهها، مثل تاجهای زمین هستند. بلند. استوار. باشکوه. قله دماوند، با آن برفهای همیشگی، مثل یک نگین سفید در آسمان ایران میدرخشد. قله سبلان، با آن چشمههای آب گرم، مثل یک معجزه طبیعی است. قلهها، در هر فصل، زیبایی خاص خودشان را دارند. بهار، پر از گل. تابستان، پر از سبزه. پاییز، پر از برگ. زمستان، پر از برف.
زیبایی کوهستان، بعد در درهها است. درهها، مثل آغوشهای زمین هستند. عمیق. سرسبز. پر از زندگی. درهها، پر از رودخانههای زلال. پر از درختان بلند. پر از گلهای رنگارنگ. درهها، جای آرامش است. جای سکوت. جای تفکر.
زیبایی کوهستان، بعد در چشمهها است. چشمهها، مثل جواهرات آبی در دل کوه میجوشند. آب زلال. آب سرد. آب گوارا. چشمهها، تشنگی را برطرف میکنند. چشمهها، زندگی میبخشند. چشمهها، به کوهستان، زیبایی میدهند.
زیبایی کوهستان، بعد در حیوانات است. حیوانات کوهستان، مثل دوستان کوه هستند. عقابها، در آسمان پرواز میکنند. بزهای کوهی، روی صخرهها میپرند. خرسها، در جنگلها میگردند. حیوانات، به کوهستان، جان میدهند. حیوانات، به کوهستان، زندگی میدهند.
زیبایی کوهستان، بعد در سکوت است. کوهستان، جای سکوت است. جای آرامش. جای تفکر. وقتی در کوهستان هستی، صدای هیچ ماشینی را نمیشنوی. صدای هیچ آدمی را نمیشنوی. فقط صدای باد. صدای پرندگان. صدای خودت. این سکوت، آرامشبخش است. این سکوت، روح را نوازش میدهد.
نتیجه
در پایان میتوانم بگویم کوهستان، یکی از زیباترین جلوههای طبیعت است. قلهها. درهها. چشمهها. حیوانات. سکوت. همه و همه، زیبایی کوهستان را میسازند. کوهستان، جای تفکر است. جای عبادت. جای خودشناسی. من عاشق کوهستان هستم. عاشق قلههایش. عاشق درههایش. عاشق چشمههایش. عاشق حیواناتش. عاشق سکوتش. هر بار که به کوه میروم، دلم پر از آرامش میشود. و از ته دل، شکرگزار میشوم. شکرگزار این زیبایی. شکرگزار این سکوت. شکرگزار این کوهستان.
انشای ۶: زیبایی طبیعت در جنگل
مقدمه
جنگل، یکی از زیباترین و مرموزترین جلوههای طبیعت است. جنگل، پر از درختان بلند است. پر از صداهای پرندگان. پر از بوی خاک و برگ. جنگل، جای آرامش است. جای سکوت. جای تفکر. وقتی وارد جنگل میشوی، انگار وارد دنیای دیگری میشوی. دنیایی پر از آرامش. دنیایی پر از شگفتی. در این انشا میخواهم درباره زیباییهای جنگل بنویسم؛ از شگفتیهایی که در دل درختان پنهان است.
بدنه
زیبایی جنگل، اول در درختان است. درختان، مثل ستونهای یک معبد بزرگ هستند. بلند. استوار. باشکوه. درختان بلوط، با آن شاخههای گسترده. درختان راش، با آن تنههای صاف. درختان کاج، با آن سوزنهای سبز. درختان، در هر فصل، زیبایی خاص خودشان را دارند. بهار، پر از شکوفه. تابستان، پر از سبزه. پاییز، پر از برگهای رنگارنگ. زمستان، پر از برف.
زیبایی جنگل، بعد در صداها است. جنگل، پر از صدا است. صدای پرندگان. صدای خشخش برگها. صدای جویبار. صدای باد. این صداها، با هم یک موسیقی قشنگ میسازند. موسیقی جنگل. موسیقی طبیعت. وقتی در جنگل هستی، چشمانت را ببند و گوش کن. این موسیقی را میشنوی. موسیقی آرامش. موسیقی زندگی.
زیبایی جنگل، بعد در بوها است. جنگل، پر از بو است. بوی خاک خیس. بوی برگهای پوسیده. بوی گلهای وحشی. بوی چوب. این بوها، با هم یک عطر قشنگ میسازند. عطر جنگل. عطر طبیعت. وقتی در جنگل هستی، نفس عمیق بکش. این عطر را حس میکنی. عطر آرامش. عطر زندگی.
زیبایی جنگل، بعد در حیوانات است. جنگل، خانه حیوانات زیادی است. پرندگان، در شاخهها آواز میخوانند. سنجابها، روی درختان میپرند. گوزنها، در میان درختان میگردند. حیوانات، به جنگل، جان میدهند. حیوانات، به جنگل، زندگی میدهند.
زیبایی جنگل، بعد در نور است. نور خورشید، از میان شاخهها میتابد. نور، مثل یک پرده طلایی، در جنگل میرقصد. نور، روی برگها میدرخشد. نور، روی خاک میتابد. نور، جنگل را زیباتر میکند. نور، جنگل را جادویی میکند.
نتیجه
در پایان میتوانم بگویم جنگل، یکی از زیباترین جلوههای طبیعت است. درختان. صداها. بوها. حیوانات. نور. همه و همه، زیبایی جنگل را میسازند. جنگل، جای آرامش است. جای سکوت. جای تفکر. من عاشق جنگل هستم. عاشق درختانش. عاشق صداهایش. عاشق بوهایش. عاشق حیواناتش. عاشق نورش. هر بار که به جنگل میروم، دلم پر از آرامش میشود. و از ته دل، شکرگزار میشوم. شکرگزار این زیبایی. شکرگزار این آرامش. شکرگزار این جنگل.
انشای ۷: زیبایی طبیعت در دریا

مقدمه
دریا، یکی از زیباترین و باشکوهترین جلوههای طبیعت است. دریا، پر از آب است. پر از موج. پر از ماهی. پر از صدف. دریا، جای آرامش است. جای تفریح. جای لذت. وقتی به دریا نگاه میکنی، احساس آزادی میکنی. احساس بزرگی. احساس کوچکی. در این انشا میخواهم درباره زیباییهای دریا بنویسم؛ از شگفتیهایی که در دل آبهای آبی پنهان است.
بدنه
زیبایی دریا، اول در آب است. آب دریا، آبی است. آبی روشن. آبی عمیق. آبی فیروزهای. آب دریا، در هر ساعت از روز، رنگ عوض میکند. صبح، آبی روشن. ظهر، آبی عمیق. غروب، نارنجی و سرخ. آب دریا، مثل یک آینه است. آسمان را منعکس میکند. ابرها را منعکس میکند. خورشید را منعکس میکند.
زیبایی دریا، بعد در موجها است. موجها، مثل رقصندههایی هستند که در آب میرقصند. بالا میآیند. پایین میروند. میپیچند. میغلتند. موجها، صدای قشنگی دارند. صدای شرشر. صدای خشخش. صدای آرامش. وقتی به موجها نگاه میکنی، دلت آرام میشود. وقتی به موجها گوش میدهی، روحت آرام میشود.
زیبایی دریا، بعد در ساحل است. ساحل، پر از ماسه است. ماسههای نرم. ماسههای طلایی. ساحل، پر از صدف است. صدفهای رنگارنگ. صدفهای زیبا. ساحل، پر از سنگ است. سنگهای صاف. سنگهای براق. ساحل، جای بازی است. جای تفریح. جای آرامش.
زیبایی دریا، بعد در ماهیها است. ماهیها، در آب شنا میکنند. ماهیهای رنگارنگ. ماهیهای کوچک. ماهیهای بزرگ. ماهیها، مثل جواهرات در آب میدرخشند. ماهیها، به دریا، زندگی میدهند. ماهیها، به دریا، زیبایی میدهند.
زیبایی دریا، بعد در غروب است. غروب دریا، زیباترین غروب سال است. خورشید، آرام آرام در آب فرو میرود. آسمان، نارنجی و سرخ و بنفش میشود. آب، رنگ میگیرد. دریا، مثل یک تابلوی نقاشی میشود. غروب دریا، دل را میبرد. غروب دریا، روح را نوازش میدهد.
نتیجه
در پایان میتوانم بگویم دریا، یکی از زیباترین جلوههای طبیعت است. آب. موجها. ساحل. ماهیها. غروب. همه و همه، زیبایی دریا را میسازند. دریا، جای آرامش است. جای تفریح. جای لذت. من عاشق دریا هستم. عاشق آبش. عاشق موجهایش. عاشق ساحلش. عاشق ماهیهایش. عاشق غروبش. هر بار که به دریا میروم، دلم پر از آرامش میشود. و از ته دل، شکرگزار میشوم. شکرگزار این زیبایی. شکرگزار این آرامش. شکرگزار این دریا.
انشا درباره بیماری آنفولانزا / مجموعه جدید و آموزشی برای دانشآموزان
انشای ۸: زیبایی طبیعت در کویر
مقدمه
کویر، یکی از شگفتانگیزترین جلوههای طبیعت است. کویر، پر از سکوت است. پر از سادگی. پر از آرامش. کویر، جای تفکر است. جای خودشناسی. جای عبادت. وقتی به کویر نگاه میکنی، احساس کوچکی میکنی. اما در عین حال، احساس بزرگی میکنی. کویر، زیبایی خاص خودش را دارد. زیبایی ساده. زیبایی خاموش. در این انشا میخواهم درباره زیباییهای کویر بنویسم؛ از شگفتیهایی که در دل شنهای طلایی پنهان است.
بدنه
زیبایی کویر، اول در شنها است. شنهای کویر، طلایی هستند. نرم. گرم. شنها، مثل یک دریای طلایی هستند. موج میزنند. باد، شنها را جابهجا میکند. تپههای شنی، شکل عوض میکنند. هر روز، یک شکل جدید. هر روز، یک زیبایی جدید.
زیبایی کویر، بعد در آسمان است. آسمان کویر، صاف است. آبی است. پر از ستاره است. شبهای کویر، زیباترین شبهای جهان هستند. ستارهها، درخشانترند. ماه، نزدیکتر است. کهکشان، واضحتر است. آسمان کویر، دل را میبرد. آسمان کویر، روح را نوازش میدهد.
زیبایی کویر، بعد در سکوت است. کویر، جای سکوت است. جای آرامش. جای تفکر. وقتی در کویر هستی، صدای هیچ ماشینی را نمیشنوی. صدای هیچ آدمی را نمیشنوی. فقط صدای باد. صدای شن. صدای خودت. این سکوت، آرامشبخش است. این سکوت، روح را نوازش میدهد.
زیبایی کویر، بعد در گیاهان است. گیاهان کویر، مقاوم هستند. با کمترین آب زنده میمانند. با بیشترین گرما میسازند. کاکتوسها، با آن خارهای تیز. درختان گز، با آن ریشههای عمیق. گیاهان کویر، به کویر، زندگی میدهند. گیاهان کویر، به کویر، زیبایی میدهند.
زیبایی کویر، بعد در حیوانات است. حیوانات کویر، مقاوم هستند. با کمترین آب زنده میمانند. با بیشترین گرما میسازند. شترها، با آن کوهانهای بزرگ. مارها، با آن حرکتهای زیبا. حیوانات کویر، به کویر، جان میدهند. حیوانات کویر، به کویر، زندگی میدهند.
نتیجه
در پایان میتوانم بگویم کویر، یکی از شگفتانگیزترین جلوههای طبیعت است. شنها. آسمان. سکوت. گیاهان. حیوانات. همه و همه، زیبایی کویر را میسازند. کویر، جای تفکر است. جای خودشناسی. جای عبادت. من عاشق کویر هستم. عاشق شنهایش. عاشق آسمانش. عاشق سکوتش. عاشق گیاهانش. عاشق حیواناتش. هر بار که به کویر میروم، دلم پر از آرامش میشود. و از ته دل، شکرگزار میشوم. شکرگزار این زیبایی. شکرگزار این سکوت. شکرگزار این کویر.
انشای ۹: زیبایی طبیعت در باران
مقدمه
باران، یکی از زیباترین پدیدههای طبیعت است. باران، آب است. زندگی است. رحمت است. باران، از آسمان میآید. زمین را سیراب میکند. گلها را زنده میکند. هوا را تازه میکند. باران، زیبایی است. باران، شادی است. باران، خاطره است. در این انشا میخواهم درباره زیباییهای باران بنویسم؛ از شگفتیهایی که با هر قطره باران، به زمین میرسد.
بدنه
زیبایی باران، اول در قطرهها است. قطرههای باران، مثل الماسهای کوچک هستند. از آسمان میافتند. روی شیشه میلغزند. روی برگها مینشینند. روی خاک میروند. قطرهها، با هم مسابقه میدهند. هر کدام زودتر به پایین برسد. من گاهی ساعتها به این قطرهها نگاه میکنم. برای هر کدام یک اسم میگذارم. برای هر کدام یک داستان میسازم.
زیبایی باران، بعد در صدا است. صدای باران، قشنگ است. صدای تقتق روی شیشه. صدای شرشر روی ناودان. صدای خشخش روی برگها. این صداها، با هم یک موسیقی قشنگ میسازند. موسیقی باران. موسیقی طبیعت. وقتی باران میبارد، چشمانت را ببند و گوش کن. این موسیقی را میشنوی. موسیقی آرامش. موسیقی زندگی.
زیبایی باران، بعد در بو است. بوی باران، قشنگ است. بوی خاک خیس. بوی برگهای خیس. بوی هوا. این بو، مرا یاد خاطرات دور میاندازد. یاد روزهایی که در کودکی، زیر باران میدویدم. یاد چترهای رنگی. یاد چکمههای بارانی. یاد خندههای کودکانه.
زیبایی باران، بعد در منظره است. وقتی باران میبارد، دنیا عوض میشود. خیابانها براق میشوند. چراغها در آب منعکس میشوند. مردم زیر چترها پناه میگیرند. چترها، رنگی هستند. قرمز. آبی. سبز. زرد. انگار باران، یک باغ رنگارنگ درست کرده است.
زیبایی باران، بعد در رنگینکمان است. بعد از باران، رنگینکمان میآید. هفت رنگ زیبا. در آسمان میدرخشد. رنگینکمان، هدیه باران است. رنگینکمان، زیبایی باران است. رنگینکمان، امید باران است.
نتیجه
در پایان میتوانم بگویم باران، یکی از زیباترین پدیدههای طبیعت است. قطرهها. صدا. بو. منظره. رنگینکمان. همه و همه، زیبایی باران را میسازند. باران، زندگی است. رحمت است. خاطره است. من عاشق باران هستم. عاشق قطرههایش. عاشق صدایش. عاشق بویش. عاشق منظرهاش. عاشق رنگینکمانش. هر بار که باران میبارد، دلم پر از آرامش میشود. و از ته دل، شکرگزار میشوم. شکرگزار این زیبایی. شکرگزار این زندگی. شکرگزار این باران.
انشا درباره یادم می آید وقتی کلاس اول بودم | مجموعه جدید و خاطرهانگیز برای دانشآموزان
انشای ۱۰: زیبایی طبیعت، هدیه خداوند

مقدمه
طبیعت، بزرگترین هدیهای است که خداوند به انسان داده است. طبیعت، پر از زیبایی است. پر از شگفتی. پر از رنگ. پر از زندگی. از آسمان آبی تا زمین سبز، از کوههای بلند تا دریاهای بیکران، از گلهای رنگارنگ تا پروانههای زیبا، همه و همه، جلوههایی از زیبایی طبیعت هستند. این زیباییها، هدیه خداوند هستند. هدیهای برای ما. هدیهای برای زندگی. در این انشا میخواهم درباره زیباییهای طبیعت به عنوان هدیه خداوند بنویسم؛ از شگفتیهایی که هر روز میبینیم و باید شکرگزارشان باشیم.
بدنه
زیبایی طبیعت، اول در تنوع است. طبیعت، پر از تنوع است. کوه. دشت. جنگل. دریا. کویر. هر کدام، زیبایی خاص خودشان را دارند. هر کدام، شگفتی خاص خودشان را دارند. این تنوع، هدیه خداوند است. خدایی که دنیا را با تنوع آفرید. تا ما از دیدن آنها لذت ببریم.
زیبایی طبیعت، بعد در رنگ است. طبیعت، پر از رنگ است. سبز. آبی. زرد. سرخ. نارنجی. بنفش. سفید. هر رنگی، زیبایی خاص خودش را دارد. هر رنگی، پیام خاص خودش را دارد. این رنگها، هدیه خداوند هستند. خدایی که دنیا را با رنگ آفرید. تا ما از دیدن آنها شاد شویم.
زیبایی طبیعت، بعد در حرکت است. طبیعت، پر از حرکت است. باد میوزد. آب جاری میشود. پرندگان پرواز میکنند. ماهیها شنا میکنند. برگها میرقصند. این حرکتها، هدیه خداوند هستند. خدایی که دنیا را با حرکت آفرید. تا ما از دیدن آنها زنده شویم.
زیبایی طبیعت، بعد در صدا است. طبیعت، پر از صدا است. صدای پرندگان. صدای آب. صدای باد. صدای باران. صدای برگها. این صداها، هدیه خداوند هستند. خدایی که دنیا را با صدا آفرید. تا ما از شنیدن آنها آرام شویم.
زیبایی طبیعت، بعد در آرامش است. طبیعت، پر از آرامش است. کوه، آرامش میدهد. جنگل، آرامش میدهد. دریا، آرامش میدهد. کویر، آرامش میدهد. این آرامش، هدیه خداوند است. خدایی که دنیا را با آرامش آفرید. تا ما در آن آرام بگیریم.
نتیجه
در پایان میتوانم بگویم زیبایی طبیعت، هدیه خداوند است. تنوع. رنگ. حرکت. صدا. آرامش. همه و همه، هدیههای خداوند هستند. هدیههایی برای ما. هدیههایی برای زندگی. ما باید شکرگزار این هدیهها باشیم. باید از آنها مراقبت کنیم. باید آنها را برای نسلهای آینده حفظ کنیم. من عاشق طبیعت هستم. عاشق زیباییهایش. و هر روز، سعی میکنم زیباییهایش را ببینم. و از آنها لذت ببرم. و از ته دل، شکرگزار باشم. شکرگزار این هدیه بزرگ. شکرگزار این زیبایی بیپایان. شکرگزار خداوند.
سؤال ۱: چرا طبیعت منبع آرامش و الهام برای انسان است؟
پاسخ: طبیعت با زیبایی بیپایانش، ذهن را از شلوغی زندگی آزاد میکند و حس تازگی و امید میبخشد.
سؤال ۲: چه عناصری از طبیعت بیشترین تأثیر را بر انسان دارند؟
پاسخ: صدای آبشار، سکوت جنگل، رقص برگها، نور خورشید از لابهلای شاخهها و بوی خاک بعد از باران.
سؤال ۳: یک انشا درباره زیبایی طبیعت چه ساختاری دارد؟
پاسخ: مقدمه (توصیف کلی طبیعت)، بدنه (توصیف فصلها یا عناصر خاص)، نتیجه (ارتباط انسان با طبیعت و اهمیت حفاظت از آن).










