انشا سنجش و مقایسه؛ ۷ انشا کامل با عنوان، بدنه و نتیجه گیری

در این بخش از سایت ادبی و هنری روزانه برای شما دانش آموزان عزیز چندین انشا سنجش و مقایسه در موضوعات مختلف را برای شما دوستان قرار داده ایم. انشا به دانشآموزان کمک میکند تا مهارتهای نوشتاری خود را تقویت کنند. با تمرین نوشتن انشا، فرد میتواند نحوهی ساختاردهی جملات، استفاده از واژگان مناسب و ایجاد انسجام در متن را یاد بگیرد.
فهرست موضوعات این مطلب
انشا مقایسه ای: مرگ و زندگی
بعضی چیزها از دو جنس ناساز هستند مانند مرگ و زندگی که در نگاه اول در تضاد کامل هستند. اگر آنها را در کنار هم نگاه کنیم، این قیاس شفافتر میشود.
مرگ همانند خواب است و زندگی همانند بیدار شدن از آن.
مرگ بی هنگام درمیزند که:«هان! آمدم تا یکی از شما را ببرم و غمگینتان سازم!»؛ اما زندگی هر روز به ما لبخند میزند که:«های! بیایید با هم باشید و شادی کنید».
مرگ نمیتواند ادامه داشته باشد، یک لحظه است و تمام! بالا و پایین ندارد. اما زندگی همانند رودخانهای جاری است که در مسیر خود از مناطق مختلف میگذرد. گاهی از کنار سبزهزاری زیبا و گاهی از میان صخرههای سنگی که حرکت زندگی را سخت یا دلپذیر میکنند.
مرگ مثل یک راز است. رازی که چگونگی آن را نمیدانیم و هرگز، یا حداقل تا زمانی که در این دنیا هستیم، نخواهیم دانست که چیست. زندگی هم یک راز است اما رازی که میتوانیم به آن پی ببریم و همیشه دانشمندان و عالمان کوشیدهاند رازهای زندگی را کشف کنند.
زندگی برای انسانهای مختلف فرق دارد. بعضی در رفاه و آسودگی و بعضی در فقر و بدبختی به سرمیبرند. اگرچه اتفاقات قبل از مرگ و جان کندن یا نکندن ممکن است متفاوت باشد اما آن لحظه که جان از بدن خارج میشود، برای همه به یک صورت است.
در این قیاس و سنجش دیدیم که زندگی زیبا و مرگ زشت است. اما یادمان باشد که زندگی در این دنیا حتی در بهترین حالات هم با سختی همراه است. اگر ابدی باشد، ملالانگیز میشود و آدمی به دنبال چیزی میگردد تا مرگ او را دریابد. به قول سهراب سپهری:«و اگر مرگ نبود، دست ما در پی چیزی میگشت…» اما این به معنای نادیده گرفتن زیباییهای زندگی نیست. جالب اینکه خود سهراب میگوید:«آری آری تا شقایق هست زندگی باید کرد».
مطلب مشابه: انشا درباره ایران با ریز موضوع / ۸ انشا درباره کشور، وطن و میهن
مطلب مشابه: انشا در مورد شیوه ی دید و بازدیدهای نوروزی در گذشته و امروز
انشا مقایسه ای: برخاستن از خواب در صبح روستا و برخاستن از خواب در صبح شهر

برخاستن از خواب همواره به یک صورت نیست و به عوامل مختلفی بستگی دارد. یکی از عوامل نوع بیدار شدن، مکان و محیطی است که ما در آن زندگی میکنیم. اگر در شهر باشیم، به گونهای و اگر در روستا، به گونهای دیگر برمیخیزیم.
تفاوت برخاستن از خواب در صبح روستا را وقتی فهمیدم که برای مدت کوتاهی به ییلاق رفته بودیم. تابستان بود و هوای آزاد جان میداد برای خوابیدن در حیاط. در شهر هیچوقت توی حیاط نمیخوابیدم.
صبح با صدای خروسی از خواب بیدار شدم. به برادر کوچکم گفتم:«خاموشش کن!» خواب و بیدار خندید و هیچ نگفت. یادم آمد که در شهر نیستیم و این هم صدای آلارم گوشی او نیست که بخواهد خاموشش کند.
خواندن خروس تمام شد و من دوباره به خواب رفتم. یک ساعت بعد با صدای ماغ ماغ گاوی بیدار شدم. برادرم لگد زد که پاشو برویم شیر تازه دوشیده شده بخوریم. در شهر هنگام برخاستن از خواب شیر تازه دوشیده نیمه ولرم جایی نبود. باید از توی یخچال شیر سرد را که معلوم نبود کی تولید شده میخوردیم.
از خواب که کاملاً بیدار شدم، به صداهای دوردست گوش دادم. آن دور دست یکی داشت دیگری را صدا میزد:«هوی میراب هوی… آب را ببند…» میراب به کسی میگویند که مسئول تقسیم کردن آب بین زمینهای کشاورزی است. در شهر صبحها مسئولان فضای سبز شلنگ طولانی را با خودشان میکشند. در شهر صبحها صدای ماشینها از دوردست میآمد. گاهی که ماشینی از توی کوچه رد میشد و بوق میزد، صدایش اول صبحی آزاردهنده بود.
در روستا صبح که از خواب برمیخاستم، خورشید زودتر دیده میشد. خانهها کوتاه هستند و خورشید به محض اینکه طلوع کند، اولین شعاعهای نورش دیده میشود اما در شهر تا میآید خودش را از بین آپارتمانهای بلند بالا بکشد و نور طلاییاش را به ما برساند، طول میکشد.
برخاستن از خواب در صبح روستا نشاط و سرزندگی بیشتری دارد اما من که در شهر بزرگ شدهام به سبک برخاستن از خواب در شهر عادت کردهام و آن را دوست دارم.
انشا سنجش و مقایسه با موضوع گل و خار برای دانش آموزان
در ذهن ما همواره گل نماد مهر و محبت و خار نماد آزار و اذیت است، با دیدن گل به یاد زیبایی ها می افتیم و شخصی که دوست داریم و زیبا می دانیم را به زیباترین گل ها تشبیه می کنیم اما کسی را که از او بیزار هستیم را خاری در چشم می نامیم.
ما برای نشان دادن عشق و علاقه ی خود به کسانی که دوستشان داریم از گل استفاده می کنیم و گل را به عنوان هدیه ای برآمده از قلب و احساس به آن ها تقدیم می کنیم.
همه ی ما گل ها را یکی از زیباترین موجودات زمین می دانیم و بسیاری از آن ها را برای دوباره به دست آوردن سلامتی مان و یا برای زیبایی ظاهری استفاده می کنیم مثلا از آن ها لوازم آرایشی می سازیم و چهره ی خود را می آراییم یا از آن ها عطر های خوش عطر می سازیم و بوی خوش گل را با خود به همراه می بریم.
عطر خوش گل ها ما را سرمست و شاد می کند و دیدن شکفتن و گلبرگ های تازه شان امیدی دوباره را در قلب های ما بیدار می کند اما بیش تر اوقات گل ها را در کنار خارها می یابیم.
خار هایی که در نظر ما نماد آزردگی هستند بیش تر وقت ها همراه و همنشین گل های زیبا هستند و به نوعی از آن ها محافظت می کنند.
گل هایی که خاری در گوشه و کنار خود ندارند به سرعت به دست انسان ها چیده می شوند اما آن ها که ساقه هایشان با خارهای تیز و برنده پوشیده شده است به دست آوردنشان نیز سخت تر می باشد.
شاید کنار هم بودن گل و خار یاد آور خوشی ها و سختی های زندگی برای آدمی باشند، خوشی و سختی هایی که همیشه همراه هم هستند و هر یک بدون دیگری مفهوم قابل درکی ندارند.
مطلب مشابه: انشا گسترش محتوا شخصیت خواهر / ۷ انشا با مقدمه، بدنه و نتیجه گیری
مطلب مشابه: انشا جانشین سازی کتاب 📚؛ ۸ انشا کوتاه جدید با مقدمه، بدنه و نتیجه گیری
انشا درباره مقایسه کتاب با دوست به روش سنجش و مقایسه
مقدمه
برای نوشتن یک انشا در مورد مقایسه کتاب با دوست میتوانیم ویژگی هایی که از یک دوست انتظار داریم را در نظر بگیریم تا ببینیم کتاب کدام یک از آن ویژگی ها را دارد و چگونه شبیه به یک دوست است؟
بدنه
وقتی کسی با ما دوست میشود، با او هم صحبت میشویم و به حرف هایش گوش میکنیم. چیزهایی که تعریف میکند برای ما جالب است و ما را تحت تاثیر قرار میدهد. گاهی ممکن است وقتی حوصله مان سر رفته و سرگرمی نداریم، به ملاقات یک دوست رفته یا به او تلفن کنیم. در کنار دوستان ما احساس تنهایی نمیکنیم و اوقات فراغتمان را به خوبی میگذرانیم. دوستان خوب به ما حقیقت را میگویند و ما در همصحبتی با یک دوست خوب، آدم بهتری میشویم زیرا که از او میآموزیم.
اگر دقت کنیم یک کتاب خوب همه این ویژگیها را دارد، سرگرم کننده، آموزنده، مونس لحظه های تنهایی و بیان کننده حقیقت و مسائل مهم. هر کتاب میتواند حاصل علم و تجربه افراد زیادی باشد که حالا پیش ما نیستند اما دارند با ما سخن میگویند و دانسته هایشان را با ما در میان میگذارند. این ما هستیم که انتخاب میکنیم از چه کتاب هایی خوشمان میآید و چه کتاب هایی را بخوانیم. مثل آدم ها که در بین افراد مختلف دوستان مورد علاقه خود را پیدا میکنند. مثلا من از کتاب داستان های ماجراجویانه خوشم میآید و برای دوستم، کتاب های علمی آموزنده که اطلاعات عمومی او را افزایش میدهد جالب تر است.
نتیجه
اگر چه کتاب همچون دوستان نزدیک ما، قادر به صحبت کردن نیست، اما حرف های زیادی برای گفتن به و یاد دادن به ما دارد. ما با کتاب ها میتوانیم در خیال خود به جاهای مختلف سفر کنیم، چیزهای زیادی ببینیم و بفهمیم و در پایان، انسان داناتر و با تجربه تری نسبت به پیش از آشناییمان با کتاب باشیم.
انشا درباره مقایسه آیینه با چهره به روش سنجش و مقایسه

چهره بعضی آدم ها مثل آینه است، روشن، واضح و نشان دهنده ی آنچه درونشان است. چهره این آدم ها را که نگاه میکنی میفهمی چه احساسی در قلبشان میگذرد؛ غمگینند، خوشحالند، خجالت میکشند، عصبانیاند یا هر احساس دیگری. در واقع چهره آدم های صاف و صادق، آینه تمام نمای باطنشان است.
در عوض چهره برخی دیگر از آدم ها، کاملا بر عکس آینه هاست. هرگز از ظاهر این افراد نمیفهمی چه فکری در ذهنشان میگذرد و چه احساسی دارند. چهره این افراد شفاف نیست، ماسکی تیره و کدر بر چهره زده اند تا حقیقت درونشان را بپوشانند. ممکن است لبخندی بر صورت شان باشد اما این لبخند واقعی نیست و دیگران را گول میزند. ممکن است ظاهری مظلوم و غمگین به خود گرفته باشند اما درونشان یک هیولای ظالم باشد…. آدم های متظاهر و در رو از آینه ها و آدم های راستگو بیزارند چرا که از روبرو شدن با حقیقت میترسند. آینه ها بر عکس این آدم ها هرگز نمیتوانند چیزی غیر از واقعیت را نشان دهند.
آینه ها هم مثل چهره ها غبار میگیرند، ترک برمیدارند و پیر میشوند. آیینه ها نیاز به مراقبت دارند و باید آنها را هر روز پاک کرد تا شاداب تر باشند.
آینه ها وقتی مقابل هم قرار میگیرند تکثیر می شوند. انگار هزار آینه تو در تو به وجود آمده باشد. انسان های راستگو و پاک نیز همچون آینه ها وقتی روبروی هم باشند، به دل هم راه مییابند و خوبی و صداقت را تکرار میکنند و افزایش می دهند.
همراهان گرامی؛ شما میتوانید انشا درباره مقایسه آیینه با آدم دروغگو به روش سنجش و مقایسه را نیز در ستاره بخوانید و ایده های بیشتری برای نوشتن درباره آیینه و یافتن شباهت ها و تفاوت های آن با امور دیگر بگیرید.
مطلب مشابه: انشا گفت و گو خیالی (۹ انشای آماده برای تمامی پایه های تحصیلی)
مطلب مشابه: انشا گفت و گوی ماه و ستاره؛ ۸ انشا جدید کامل برای پایه هشتم
مقایسه ریاضی و ادبیات
متن انشاء :
دنیا، پر است از رویداد ها و مسائل پنهان ، انواع قوانین ؛ و چیزهایی که در آن وجود دارند و هنوز هیچ مغزی از وجود آن ها در دنیا خبری ندارد.
گاهی ؛ تمام این مسائل کشف شده ، کاملا آشکار هستند و ما هر روز با آن ها سرو کار داریم ولی بر وجود آنها در دنیا هیچگونه درکی نداریم. نیوتون؛ فردی بود که جهان علم بشر را متحول ساخت و درک بیشتری از ساختار فیزیک ، طبیعت ، فلسفه و ریاضی را در جهان علم؛ پدید آورد. بجز نیوتون؛ انسان هایی بوده اند که همواره در تلاش کشف جواب برای سوالات خود بوده اند و این پرسشگری ها از زمان پدید آمدن انسان هوشمند آغاز شده و تا زمان حال ادامه داشته است. ولی نحوه جوابگویی این موجود به سوالات خودش از سوی خودش همواره دچار تغیر شده است.
و همواره او در آینده ؛ منطقی تر و با جزئیات کامل تری نسبت به گذشته توانسته به سوالات خود پاسخ بدهد و ریاضی این کنجکاوی ها و تحقیقات در مورد دنیا تاجایی پیش رفت که تمامی این دانش ها در مغز یک فیلسوف گنجانده نمی شد وهیچ مغزی نمی توانست پذیرای انواع مختلف علوم باشد. اغلب اوقات بشر پاسخی برای سوالاتی که خودش از خود و اطرافیان می پرسید نمی یافت و در نتیجه ؛ سوالش را در ترس و خشونت؛ رها می ساخت. یکی از راه هایی که بشر برای رفع کنجکاوی ها و رفع نیاز خود به حمایت استفاده می کرد پناه بردن به اتوریته های آسمانی بود که آثار آن در انواع مختلف هنر و ادبیات زمان های گذشته تا به حال مشاهده می کنیم و این دال بر آن است که این انسان ها نیازمند درک و شناخت خود هستند تا دچار اینگونه مشکلات عقیدتی و روانی نشوند. یک فکر آمیخته در ترس و خشونت که غریزه خود را می شناخت و علیه آن اقدام می کرد را در انسان ها مشاهده می کنیم و این به ادبیات نیز راه یافته است زیرا که ادبیات حاصل خلاقیت ها؛ دیدگاه ها و بینش های یک مغز است و آثار ادبی و هنری می توانند بیانگر چیزی باشند که انسان خلاق آن اثر در ذهن خود با آنها سروکار دارد.
مغز انسان ؛ علایق ، استعداد ها ، ترس ها ، و ویژگی های منحصر به فردی را دارا است که با ادبیات و هنر بهتر درک خواهند شد. در واقع خود واقعی انسان ؛ مغز او است و خود حقیقی او ذهن آن انسان است. ذهن و روان انسان تمام آن چیزی است که ما برای آن اهمیت قائل هستیم و می دانیم که نیاز به درک شدن دارد تا دچار اختلال در عملکرد درست خود نشود.
مغز؛ دنیا را آن گونه که خودش هست می بیند و این رفتار مغز انسان را در زیبا و یا زشت نامیدن برخی چیزها و توهم برخی انسان ها در وجود واقعی حرمت و احترام در دنیا می توان یافت.
در واقع؛ تمامی ارزش ها و حرمت های یک جامعه انسانی فقط در ذهن آنها وجود دارد و تمام آنچه که ذهن درک می کند نمی توان گفت به صورت واقعی وجود دارند و این ساختار ایده گرایی درمورد مسائل دنیا در ادبیات با تفکر علم ریاضی که کاملا درمورد مشهودات معین است ضدیت دارد.
اما انسان دارای آگاهی هایی است که بدون آنکه هیچ عضوی برای فهمیدن آنها از طبیعت داشته باشد آنهارا در وجود خود درک می کند. با وجود آنکه آگاهی های حسی فقط برای ماست می توان گفت شناخت آنها بسیار ارزشمند و مهم است و نقش حیاتی در تعین اهداف و موفقیت ها و برنامه ریزی های یک فرد در زندگی را دارا هستند.
احساسات وغریزه ها؛ تمایلات و گرایشات در انسان به قدری دارای اهمیت است که اگر درک نشوند و آن انسان بر آن ها آگاهی نیابد ویا آنهارا سرکوب کند به بیماری های مختلف روانی دچار خواهد شد و باید روش هایی برای درمان مشکلات روانی خود بیابد. این ابعاد درونی یک انسان ؛ با هنر و ادبیات توانایی بیان شدن پیدا خواهند کرد و دیگر نا گفته نخواهند ماند. دیگران نیز می توانند آن آثار ادبی را بخوانند و آن ها را از دیدگاه خودشان بررسی و مورد تحلیل قرار دهند. همانگونه که علم ریاضی درک بسیار وسیع تری از دنیای خارج را به ما می دهد؛ ادبیات و هنر نیز مارا در درک ابعاد درونی خود یاری می رسانند. ادبیات فقط به بیان وضعیت های روانی انسان ها در قالب های مختلف نمی پردازد بلکه درک یک انسان از هر آنچه که هست را دگرگون خواهد کرد.
ادبیات ؛ می تواند بشر را از خطر دچار شدن به خشک نگری؛ اختلال دو قطبی و تجزیه شخصیت دور نگه دارد درحالی که علم ریاضی چنین توانایی ای را ندارد.
ادبیات علم را با زبان هنر به علاقه مندان خود می رساند .
اگر ما بخواهیم درک درستی از دنیای خود داشته باشیم؛ باید انواع مختلفی از علوم را بدانیم هرچند علاقه داشتن به یادگیری بیش از یک علم ممکن است برایمان سخت باشد. قطعا انسان های زیادی هستند که مانند من فقط به یک علم واحد علاقه مند باشند ؛اما محدودسازی برای تفکر یک نوع حماقت بر علیه خودمان است.
مطلب مشابه: انشا در مورد حمل یک قالب یخ بدون دستکش (انشا باری نگارش هشتم)
انشا درباره مقایسه دیوار با تنهایی، با قفس، با موش

تنهایی یعنی دوری از دیگران، یعنی ارتباط نداشتن و دیوار هم هیچ روزنه ارتباطی ندارد.
دیوار نمیتواند حرکت کند یا حرف بزند، مثل تنهایی که با سکون و ناامیدی همراه میشود.
دیوار میتواند قاب عکس هایی خندان را روی خود نشان بدهد، اما درونش خالی از سکنه است. تنهایی ممکن است احساس شخصی باشد که در جمع لبخند میزند اما قلب خالیاش از جمع دور است.
دیوار گاهی امنیت میدهد و ما را از خطرات دیگران حفظ میکند. تنهایی نیز گاهی برای دوری از آسیب هایی است که ممکن است از دیگران ببینیم.
قفس را به بهانه نگهداری و محافظت از موجودات میسازند، دیوارها هم به همین بهانه ساخته میشوند.
دیوارها مانعی برای پیشرفتن و حرکت هستند. قفس ها هم حق پرواز را از پرنده میگیرند.
قفس ها شاهد تنهایی و حسرت های پرندگانند و آوازهای آن ها را هر روز میشنوند. دیوارها هم اسرار زیادی از آدم هایی که به آن ها تکیه میدهند و حرف میزنند را در دل خود نگه میدارند.
دیوار گاهی با یک پنجره، روزنه ای میشود به دنیای بیرون. قفس نیز از لابلای میله ها، دنیای آزاد بیرون را نشان میدهد.
دیوارها گاهی به یک در منتهی میشوند که میتوانی آن را باز کنی و بروی. در قفس ها را اما پرندگان نمیتوانند باز کنند. در قفس فقط برای ریختن آب و دانه باز و بسته میشود.
قفس پرندگان را به پرواز نکردن عادت میدهد، دیوارها هم آزاد نبودن و محدودیت را به انسان ها میآموزد.
موش ها سرشار از انرژی و هیاهو هستند و مدام در حال حرکتند. دیوارها یک جا ایستاده اند و در سکوت به سر میبرند.
موش ها همیشه در حال فرار هستند. دیوارها ترسی از چیزی ندارند.
دیوارها گاهی مورد حمله و تخریب انسان ها واقع میشوند. موش ها هم بزرگترین دشمن خودشان را انسان ها می دانند.
موش ها همیشه گرسنه اند و به دنبال غذایی برای جویدن و خوردن میگردند. دیوارها اما دهان ندارند و چیزی نمیخواهند.
مطلب مشابه: انشا درباره فیل و فنجان؛ ۶ انشا کامل با مقدمه، بدنه و نتیجه گیری
مطلب مشابه: انشا نوع بازی های کودکان در روزگار گذشته و امروز (۵ انشا جدید)










